نقطه مقابل «دِژا-وو» حتی از آن هم عجیبتر است
به گزارش خبرگزاری آنا به نقل از «ساینسآلرت» (ScienceAlert)؛ این آزمایش را انجام دهید: نام خود را روی تکهای کاغذ بنویسید. حالا دوباره آن را بنویسید. و باز هم بنویسید؛ ده بار، بیست بار، سی بار پشت سر هم و تا جایی که میتوانید با سرعت.
احتمال زیادی وجود دارد که در میانه این فهرست، اتفاقی عجیب رخ دهد. حروف کمکم ناآشنا به نظر میرسند.
واژه دیگر مانند یک واژه خوانده نمیشود؛ بلکه بیشتر شبیه مجموعهای از نشانهها به نظر میرسد که کسی شما را وادار کرده است آنها را رونویسی کنید، بیآنکه دیگر دقیقا به یاد بیاورید چرا.
برای یک یا دو ثانیه، حتی ممکن است احساس کنید نام خودتان متعلق به شخص دیگری است. این حس گذرا و عجیبِ غیرواقعی بودن، نامی دارد و در واقع تصویر آینهایِ پدیدهای بسیار شناختهشدهتر است.
ژامیوو نقطه مقابل دژاوو
همه ما دِژا-وو (Déjà vu) را میشناسیم؛ همان احساس رازآلود و عجیبی که در آن فرد به این باور میرسد لحظهای کاملا تازه را پیشتر تجربه کرده است.
اما نقطه مقابل دژا-وو بسیار کمتر مورد توجه قرار گرفته است: حالتی که در آن یک چهره، واژه یا مکان کاملا آشنا، ناگهان نادرست، بیگانه یا غیرواقعی به نظر میرسد، با وجود آنکه فرد کاملا میداند چنین نیست.
روانشناسان این پدیده را «ژامِی-وو» (Jamais vu) مینامند؛ اصطلاحی فرانسوی که معنای تحتاللفظی آن «هرگز دیده نشده» است.
این پدیده به شکلهایی کوچک اما عجیب بروز میکند
موسیقیدانان توصیف کردهاند که هنگام اجرای قطعهای که صدها بار نواختهاند، ناگهان جای خود را در آن گم میکنند. برخی افراد نیز گزارش کردهاند که آنقدر به چهرهای آشنا خیره شدهاند تا جایی که دیگر آن چهره شبیه هیچ فرد آشنایی به نظر نرسیده است.
یکی از دانشمندانی که بیش از همه این پدیده را مطالعه کرده است، آکیرا اوکانر، عصبروانشناس دانشگاه سنت اندروز، میگوید خودش نیز این تجربه را در میانه رانندگی پشت سر گذاشته است؛ تجربهای که او را مجبور کرد خودرو را به شانه جاده هدایت کند، زیرا برای لحظاتی احساس کرده بود پدالها و فرمان دیگر متعلق به او نیستند.
برخلاف دژا-وو که بیشتر افراد دستکم یک بار در زندگی آن را تجربه میکنند، ژامِی-وو پدیدهای نادرتر است و افراد حتی کمتر درباره آن صحبت میکنند.
در سال ۲۰۲۳، گروهی از پژوهشگران شامل اوکانر و همکار دیرینهاش کریس مولن، عصبروانشناس شناختی دانشگاه گرنوبل آلپ، موفق به دریافت جایزه ایگنوبل (Ig Nobel Prize) شدند؛ جایزهای طنزآمیز که به پژوهشهایی تعلق میگیرد که «ابتدا مردم را میخندانند و سپس آنها را به فکر فرو میبرند».
این جایزه به دلیل کشف روشی برای ایجاد ژامِی-وو بهصورت کنترلشده در محیط آزمایشگاه به آنها اعطا شد؛ آن هم تنها با استفاده از یک خودکار و یک برگ کاغذ.
روشهایی که از به شکلی خجالتآور، ساده بود
در این آزمایش، از ۹۴ دانشجوی دوره کارشناسی خواسته شد یک واژه را بارها و بارها رونویسی کنند؛ از واژههای رایجی مانند «در» (door) گرفته تا واژههای کمتر شناختهشدهای مانند«چمنزار» (sward) .از آنها خواسته شد هر زمان احساس کردند آن واژه دیگر «درست» به نظر نمیرسد، نوشتن را متوقف کنند. (تقریبا مشابه همان آزمایش نوشتن نام که در ابتدای این مطلب انجام دادیم.)
حدود ۷۰ درصد شرکتکنندگان چنین احساسی را تجربه کردند؛ معمولا پس از حدود یک دقیقه یا تقریبا ۳۳ بار تکرار نوشتن همان واژه.
در نسخه دیگری از این آزمایش که تنها از واژه«the» استفاده شده بود، ۵۵ درصد افراد تنها پس از ۲۷ بار تکرار، نوشتن را متوقف کردند.
بهترین بخش مطالعه منتشرشده، توصیف خود شرکتکنندگان از این تجربه است: «هرچه بیشتر به آنها نگاه میکنید، معنای خود را بیشتر از دست میدهند» و «احساس کردم دیگر کنترلی بر دستم ندارم» و «دیگر درست به نظر نمیرسد؛ انگار اصلا واژه نیست و فقط کسی مرا فریب داده تا باور کنم که واژه است».
یکی از شرکتکنندگان نیز تجربهای مشابه را که خارج از آزمایشگاه برایش رخ داده بود، اینگونه توصیف کرد: «هنگام نوشتن پاسخهای امتحان، واژهای مثل appetite (به معنای اشتها) را کاملا درست مینویسم، اما مدام به آن نگاه میکنم، چون دوباره به شک میافتم که شاید اشتباه نوشته باشم».
این احساسی است که بسیاری از افراد احتمالا تا حدی آن را تجربه کردهاند، حتی اگر هرگز نامی برای آن نداشته باشند.
رایجترین توضیحی که تاکنون برای این پدیده ارائه شده، مفهومی است که روانشناسان آن را «اشباع ادراکی» (Satiation) مینامند.
منظور از اشباع ادراکی این است که اگر فرد یک واژه، چهره یا شیء را با شدت زیاد و بهطور مکرر ببیند یا به آن فکر کند، بازنمایی ذهنی آن در مغز بهطور موقت دچار نوعی «اشباع» میشود؛ در نتیجه، مغز دیگر نمیتواند آن را مانند قبل بهدرستی پردازش کند و آن واژه یا تصویر، موقتا معنای آشنای خود را از دست میدهد.
ایدهای قدیمی که بعدها دوباره کشف شد
اوکانر و مولن نزدیک به ۱۵ سال صرف طراحی آزمایشی کردند که تصور میکردند کاملا نوآورانه است؛ اما بعدها دریافتند روانشناسی به نام مارگارت فلوی واشبرن ــ که یکی از پیشگامان کمتر شناختهشده این رشته به شمار میرود ــ همراه با دانشجویش الیزابت سورنس، تقریبا همین آزمایش را در سال ۱۹۰۷ منتشر کرده بودند.
آنها این پدیده را «از دست رفتن قدرت تداعی واژهها پس از تمرکز طولانیمدت بر آنها» توصیف کرده بودند.
واشبرن و سورنس دریافتند اگر حدود سه دقیقه به یک واژه چاپشده خیره شوید، آن واژه کمکم از هم میپاشد؛ گویی انسجام و معنای خود را از دست میدهد.
برای مدت طولانی، پژوهشگران تصور میکردند اشباع ادراکی یک فرایند «بالا به پایین» (Top-down) است؛ یعنی اختلالی که در سامانههای زبانی و معنایی مغز و در سطوح بالاتر پردازش شناختی رخ میدهد.
اما مطالعهای که در سال ۲۰۲۴ در مجله Communications Biology منتشر شد، این تصویر را تا حد زیادی پیچیدهتر کرده است.
پژوهشگران در این مطالعه، یک مدل یادگیری عمیق طراحی کردند که به گونهای ساخته شده بود تا عملکرد قشر بینایی مغز را شبیهسازی کند؛ بخشی از مغز که شکلها و الگوهای اولیه دیداری را پردازش میکند، بسیار پیش از آنکه چیزی شبیه «معنا» وارد فرایند پردازش شود.
سپس الگوهای دیداری تکرارشونده را به این مدل ارائه کردند و در طول زمان توانایی آن را در طبقهبندی این الگوها زیر نظر گرفتند.
نتایج نشان داد دقت مدل ابتدا افزایش یافت، سپس به اوج رسید و بعد، بدون آنکه هیچ عامل دیگری تغییر کند، شروع به کاهش کرد؛ تنها به این دلیل که همان الگوها را بارها مشاهده کرده بود.
پژوهشگران در نتیجهگیری خود نوشتند که اشباع ادراکی ممکن است آنگونه که آنها توصیف میکنند، یک «فرایند پایین به بالا» (Bottom-up) باشد؛ یعنی پدیدهای که ریشه آن در پردازشهای اولیه بینایی قرار دارد، نه اینکه از سطوح بالاتر شناختی به مغز تحمیل شود.
اگر این یافته در مغز انسان نیز تأیید شود، میتواند نشان دهد که ژامِی-وو از جایی آغاز نمیشود که مغز دیگر به معنای یک واژه اعتماد نداشته باشد؛ بلکه ممکن است از جایی شروع شود که دستگاه بینایی، بیآنکه فرد متوجه شود، دیگر نتواند تشخیص دهد یک واژه اساسا چیست.
پژوهشگران همچنین میدانند که همه افراد به یک اندازه مستعد تجربه این پدیده نیستند. مطالعهای که در سال ۲۰۲۳ منتشر شد نشان داد سالمندان، در مقایسه با افراد جوانتر، بهمراتب کمتر دچار اشباع ادراکی میشوند.
ژامِی-وو روی تاریکتری هم دارد
در افراد مبتلا به صرع لوب گیجگاهی، این پدیده ممکن است بهعنوان هاله پیش از تشنج (Seizure aura) بروز کند؛ یعنی موجی غیرارادی از احساس ناآشنایی نسبت به اتاق یا چهرهای کاملا آشنا که اغلب با احساس ترس نیز همراه است.
از سوی دیگر، اشباع ادراکی ممکن است در اختلال وسواس فکری-عملی (OCD) نیز نقش داشته باشد.
برای مثال، بررسی مکرر یک موضوع ــ مانند اینکه آیا در خانه قفل شده است یا ولوم اجاق گاز بسته شده است ــ میتواند همان اثر اشباع ادراکی را ایجاد کند که باعث میشود یک واژه روی کاغذ معنای خود را از دست بدهد.
در چنین شرایطی، درِ خانه دیگر «قفلشده» به نظر نمیرسد، بنابراین فرد دوباره آن را بررسی میکند و همین بررسیهای مکرر باعث میشود هرگز احساس نکند در به اندازه کافی قفل شده است.
پژوهشگران تأکید میکنند که هنوز تنها بخش کوچکی از این پدیده را شناختهاند
اینکه اشباع ادراکی، اثر دگرگونی واژگانی (Verbal Transformation Effect) و ژامِی-وو دقیقا چگونه به یکدیگر مرتبط هستند و همچنین اینکه آیا یافتههای جدید درباره نقش قشر بینایی باید نحوه درمان افرادی را که ژامِی-وو را نه بهعنوان تجربهای جالب، بلکه بهعنوان یکی از علائم بیماری تجربه میکنند تغییر دهد یا خیر، همچنان پرسشی بیپاسخ است.
بنابراین، اگر دفعه بعد احساس کردید نام خودتان انگار به دست فردی غریبه نوشته شده است، تصور نکنید که همه چیز را اشتباه میبینید.
شما فقط در حال مشاهده یکی از رفتارهای مغز خود هستید؛ رفتاری که دانشمندان هنوز هم مشغول یافتن توضیح دقیق برای آن هستند.
انتهای پیام/