استادیار دانشگاه اوهایو در گفت‌وگو با آناتک بررسی کرد

آرام کردن کودک با تبلت و موبایل چه تاثیری بر رشد مهارت‌های ذهنی او دارد

کودک
پژوهشی جدید نشان می‌دهد که رابطه میان استفاده از دستگاه‌های دیجیتال برای آرام کردن کودکان و رشد کارکردهای اجرایی، یک رابطه علت‌ومعلولی ساده نیست؛ بلکه در بیشتر کودکان به شکل یک چرخه دوطرفه در طول زمان دیده می‌شود. جین شاکرافت، یکی از پژوهشگران این مقاله در گفت‌وگو با آناتک تاکید می‌کند والدین نیز در این تعامل نقش فعالی دارند و شیوه فرزندپروری خود را بر اساس رفتار کودک تغییر می‌دهند. او هشدار می‌دهد که استفاده از دستگاه‌های دیجیتال برای تنظیم هیجان کودکان باید آخرین راهکار یا مربوط به موقعیت‌های اضطراری باشد، زیرا تعامل انسانی زیربنای رشد سالم کودک است.

پژوهش «تنظیم هیجانات با استفاده از صفحه‌نمایش‌ها و عملکرد‌های اجرایی: تفاوت‌های فردی در ترتیب زمانی میان کودکان خردسال» (Media emotion regulation and executive functions: Individual differences in temporal ordering among young children) نشان می‌دهد رابطه میان استفاده از ابزار‌های دیجیتال برای آرام کردن کودکان و رشد مهارت‌های شناختی آنها، رابطه‌ای دوسویه است؛ به این معنا که هم استفاده از این ابزار‌ها بر رشد شناختی کودک تأثیر می‌گذارد و هم توانایی‌های شناختی کودک بر نحوه استفاده والدین از این ابزار‌ها برای آرام کردن فرزندشان اثرگذار است. 

وقتی تبلت جای آغوش را می‌گیرد

پژوهشگران با بررسی روند رشد کودکان در چند سال، دریافتند که استفاده والدین از تلفن همراه، تبلت یا تلویزیون برای آرام کردن کودک می‌تواند با تغییرات بعدی در عملکرد‌های اجرایی او ارتباط داشته باشد؛ در عین حال، سطح همین مهارت‌های شناختی نیز می‌تواند بر میزان استفاده والدین از رسانه برای آرام کردن کودک در سال‌های بعد اثر بگذارد. این یافته نشان می‌دهد برای شناخت بهتر رابطه کودکان با دستگاه‌های دیجیتال، باید هم تأثیر این ابزار‌ها بر کودکان و هم تأثیر ویژگی‌ها و رفتار‌های کودکان بر نحوه استفاده از آنها را در نظر گرفت.

کارکرد‌های اجرایی (Executive functions) مجموعه‌ای از مهارت‌های ذهنی هستند که به برنامه‌ریزی، تمرکز، کنترل رفتار و انجام هم‌زمان چند فعالیت کمک می‌کنند. در این پژوهش، دو مؤلفه اصلی این مهارت‌ها، یعنی «انعطاف‌پذیری شناختی» و «کنترل بازداری»، بررسی شد. انعطاف‌پذیری شناختی به توانایی تغییر شیوه فکر کردن یا سازگار شدن با یک قاعده جدید مربوط است و کنترل بازداری به توانایی مقاومت در برابر یک واکنش یا رفتار خودکار اشاره دارد. این مهارت‌ها در سال‌های نخست کودکی با سرعت زیادی رشد می‌کنند و از پایه‌های مهم عملکرد تحصیلی و اجتماعی به شمار می‌روند.

پژوهشگران برای بررسی ارتباط زمانی میان این مهارت‌ها و استفاده از ابزار‌های دیجیتال برای تنظیم هیجانات، داده‌های پروژه «M.E.D.I.A» را بررسی کردند. این مطالعه بلندمدت ۸۷ کودک را از دو سال و نیم تا هفت سال و نیمگی دنبال کرد و والدین هر سال میزان استفاده از صفحه‌نمایش‌ها برای آرام کردن کودک را گزارش کردند. کودکان نیز در پنج تا هفت سالگی در آزمون‌های رایانه‌ای مربوط به کنترل بازداری و انعطاف‌پذیری شناختی شرکت کردند.

سه الگوی متفاوت در رابطه دیجیتال و رشد شناختی کودکان

تحلیل داده‌ها سه الگوی متفاوت را نشان داد. ۷۶ کودک، معادل ۸۷.۳۶ درصد نمونه، در گروه «دوسویه» قرار گرفتند؛ یعنی استفاده از دستگاه‌های دیجیتال برای آرام کردن آنها با کارکرد‌های اجرایی بعدی ارتباط داشت و کارکرد‌های اجرایی نیز میزان استفاده آینده از صفحه نمایش‌ها را پیش‌بینی می‌کرد. شش کودک، معادل ۷ درصد نمونه، در گروهی قرار گرفتند که در آن استفاده از ابزار‌های دیجیتال بیشتر پیش‌بینی‌کننده تغییرات بعدی در مهارت‌های شناختی بود، بدون آنکه مهارت‌های شناختی تأثیر مشابهی بر استفاده آینده از این ابزار‌ها داشته باشند. پنج کودک دیگر، معادل ۶ درصد نمونه، الگویی متفاوت داشتند؛ استفاده از دستگاه‌های دیجیتال تغییرات انعطاف‌پذیری شناختی را پیش‌بینی می‌کرد، در حالی که در مورد کنترل بازداری، رابطه‌ای معکوس مشاهده شد.

بررسی عوامل خانوادگی نیز نشان داد وضعیت روانی والدین با قرار گرفتن کودکان در این گروه‌ها ارتباط دارد. کودکانی که والدین آنها در آغاز مطالعه علائم افسردگی بیشتری گزارش کرده بودند، احتمال بیشتری داشت در گروهی قرار بگیرند که در آن استفاده از صفحه نمایش‌ها برای تنظیم هیجانات، عملکرد‌های شناختی بعدی را بیشتر پیش‌بینی می‌کرد. در مقابل، افزایش علائم افسردگی والدین با احتمال کمتر قرار گرفتن کودک در گروه با الگوی دوسویه همراه بود. در این تحلیل، عواملی مانند درآمد خانوار، میزان استرس والدین و خلق‌وخوی کودک ارتباط آماری معناداری با گروه‌بندی کودکان نداشتند.

با وجود این یافته‌ها، پژوهشگران تأکید می‌کنند که نتایج به‌تنهایی رابطه علت و معلولی میان استفاده از ابزار‌های دیجیتال و رشد شناختی را ثابت نمی‌کند. این مطالعه بیشتر به بررسی این موضوع پرداخته است که کدام‌یک از این دو پدیده در طول زمان زودتر رخ می‌دهد و آیا این ترتیب برای همه کودکان یکسان است یا خیر. همچنین، تعداد کل کودکان مطالعه نسبتاً کم بود و گروه‌های کوچک‌تر تنها شامل شش و پنج کودک بودند؛ بنابراین این الگو‌ها به بررسی‌های گسترده‌تر نیاز دارند. یافته اصلی پژوهش این است که رابطه میان استفاده از دستگاه‌های دیجیتال برای آرام کردن کودک و رشد کارکرد‌های اجرایی، در کودکان مختلف الگو‌های متفاوتی دارد و در بیشتر کودکان، این رابطه به شکل یک چرخه دوطرفه در طول زمان دیده می‌شود. در ادامه جین شاکرافت، یکی از نویسندگان این مقاله، استادیار دانشکده ارتباطات دانشگاه ایالتی اوهایو، در گفت‌وگو با آناتک به سؤالاتی پیرامون این مقاله پاسخ داد.

چه عواملی می‌تواند رابطه دوسویه میان استفاده از دستگاه‌های دیجیتال برای تنظیم هیجان کودکان و توانایی‌های ذهنی آنها را توضیح دهد؟

رابطه دوسویه نشان می‌دهد که والدین و کودکان در تعامل با یکدیگر، بر شیوه فرزندپروری و روند رشد کودک تأثیر می‌گذارند. به این معنا که والدین صرفاً به یک شیوه ثابت با فرزندشان رفتار نمی‌کنند، بلکه بر اساس رفتار‌ها و ویژگی‌های کودک، شیوه برخورد خود را نیز تغییر می‌دهند.

آیا والدین می‌توانند نشانه‌هایی را تشخیص دهند که حاکی از وابستگی کودک به دستگاه‌های دیجیتال برای تنظیم هیجان‌هایش باشد؟

وقتی می‌بینید تنها چیزی که می‌تواند کودک را آرام کند، استفاده از دستگاه‌های دیجیتال است. استفاده از این ابزار‌ها برای آرام کردن کودکان بسیار مؤثر است، اما بهتر است به‌عنوان آخرین راهکار یا در موقعیت‌های اضطراری، مثلاً هنگام حضور در فرودگاه، مورد استفاده قرار گیرد.

چه عواملی می‌تواند رابطه میان علائم افسردگی والدین و استفاده از دستگاه‌های دیجیتال برای تنظیم هیجان کودکان را توضیح دهد؟

ما متوجه شدیم والدینی که سلامت روان ضعیف‌تری دارند، کمتر رابطه دوطرفه‌ای را بین راهبرد‌های تنظیم هیجان از طریق دستگاه‌های دیجیتال و کارکرد‌های اجرایی کودکان نشان می‌دهند. در عوض، در این والدین بیشتر اثر راهبرد‌های تنظیم هیجان از طریق دستگاه‌های دیجیتال بر کارکرد‌های اجرایی دیده می‌شد، ولی کارکرد‌های اجرایی کودکان پیش‌بینی‌کننده‌ی قوی‌ای برای استفاده از دستگاه‌های دیجیتال به‌عنوان راهبرد تنظیم هیجان نبود.

این نشان می‌دهد والدینی که علائم افسردگی بیشتری دارند، شیوه فرزندپروری خود را کمتر با شرایط و نیاز‌های کودکشان تطبیق می‌دهند. علت این موضوع احتمالاً این است که آنها برای کنار آمدن با هیجانات خودشان در تلاش‌اند و برای اینکه بتوانند به نیاز‌های فرزندشان پاسخ‌گو باشند، به حمایت بیشتری نیاز دارند.

آیا میان انواع صفحه نمایش‌ها، از جمله تلویزیون، تلفن‌های هوشمند و تبلت‌ها، تفاوتی مشاهده کردید؟

متأسفانه ما در این پژوهش این موضوع را بررسی نکردیم، اما ایده بسیار خوبی برای یک مطالعه تکمیلی در آینده است.

با رواج بیشتر اپلیکیشن‌های مبتنی بر هوش مصنوعی و برنامه‌های تعاملی، آیا ممکن است الگو‌های متفاوتی از تنظیم هیجان با استفاده از دستگاه‌های دیجیتال در کودکان شکل بگیرد؟

این پرسش جالبی است. اگر بخواهیم خوش‌بینانه به موضوع نگاه کنیم، شاید بتوان از هوش مصنوعی کمک گرفت تا کودکان هنگام ناراحتی، راه‌های دیگری برای مدیریت هیجان‌های خود یاد بگیرند؛ یعنی به آنها کمک کرد زمانی که ناراحت هستند، از روش‌های دیگری برای تنظیم هیجان‌های خود بهره بگیرند.

با این حال، می‌دانیم که تعامل با دیگر انسان‌ها، زیربنای رشد سالم کودک است. بنابراین، اگرچه هوش مصنوعی قطعاً می‌تواند برای کمک به کودکان در تنظیم هیجان‌هایشان به کار گرفته شود، تردید دارم که چنین تعاملی به اندازه تعامل با والدین یا سایر انسان‌ها، مانند پرستار کودک، سودمند باشد.

مهم‌ترین محدودیت‌های این پژوهش چه بود؟

حجم نمونه ما کوچک بود؛ بنابراین، مشتاقم این نوع تحقیق را ادامه دهم تا یافته‌های این پژوهش را در مطالعات بعدی نیز بررسی و تأیید کنیم.

در پژوهش‌های آینده باید چه موضوعاتی بررسی شود؟

موضوعات بسیار زیادی وجود دارد! بسیاری از والدین در تلاش‌اند راهی برای پرورش کودکانی سالم در دنیای دیجیتال امروز پیدا کنند، اما یافته‌های پژوهشی ما بیش از پیش نشان می‌دهد که میزان تأثیر مثبت فناوری بر کودکان، تا حد زیادی به شرایط و موقعیتی بستگی دارد که در آن از فناوری استفاده می‌کنند.

یکی از زمینه‌هایی که مشتاقم در ادامه روی آن کار کنم، دقیقاً بررسی همین موضوع است؛ اینکه چگونه می‌توان استفاده از فناوری را با بافت و شرایط زندگی افراد متناسب کرد.

انتهای پیام/

ارسال نظر