تنفر از تکنولوژی، نابغه‌ای را تبدیل به قاتل کرد

تد کزینسکی
زندان باتنر دهم ژوئن ۲۰۲۳، درحالیکه بیشتر زندانیان خوابیده‌اند و سکوت بر فضای زندان حکمفرماست، یک زندانی ۸۱ ساله، هنوز بیدار است و فقط به مرگ فکر می‌کند؛ همزمان بندکفشی را گره می‌زند و دو سر آن را محکم می‌کشد. با خود فکر می‌کند زندگی در کلبه‌اش در طبیعت بسیار زیبا‌تر بود و هیچ‌وقت فکر نمی‌کرد به دیوار‌های بی‌رنگ و روح یک سلول محدود شود. نفسی عمیق می‌کشد و سرش را داخل طناب داری که با بند کفش ساخته است، می‌کند. شاید دوباره قبل از مرگ همان جمله معروفش را تکرار کند: «انقلاب صنعتی و پیامدهایش، فاجعه‌ای برای انسان‌ها بوده است.»

به گزارش خبرگزاری آنا؛ تد کزینسکی از کودکی دانش‌آموزی بسیار بااستعداد بود و توانایی او در ریاضیات خیلی زود مورد توجه قرار گرفت. او در مدرسه عملکرد تحصیلی بالایی داشت و در مقایسه با همسالانش از نظر علمی پیشرفت چشمگیری نشان می‌داد. همین توانایی باعث شد یک پایه تحصیلی را زودتر از معمول به پایان برساند و در سن پایین وارد دبیرستان شود. کزینسکی در ۱۶ سالگی وارد دانشگاه هاروارد شد. او در هاروارد در رشته ریاضیات تحصیل کرد و خیلی زود وارد مباحث تخصصی‌تر این رشته شد. دوران دانشگاه او بیشتر بر مطالعه و فعالیت‌های علمی متمرکز بود و توانایی بالای ریاضی‌اش همچنان ادامه داشت.

پس از پایان هاروارد، کزینسکی تحصیلات ریاضی خود را ادامه داد و در دانشگاه میشیگان به تحصیل در مقاطع بالاتر پرداخت. او در سال ۱۹۶۷ در رشته ریاضیات دکترا گرفت. رساله دکتری او در زمینه نظریه توابع هندسی بود و استادانش آن را از نظر علمی قابل‌توجه ارزیابی کردند. کزینسکی در زمان دریافت دکترا تنها ۲۵ سال داشت. پس از دکترا، برای مدتی به عنوان استاد ریاضیات در دانشگاه کالیفرنیا برکلی فعالیت کرد، اما مدت زیادی در این سمت نماند و در سال ۱۹۶۹ از کار دانشگاهی کناره‌گیری کرد تا بتواند به بمب‌گذاری‌های سریالی بپردازد.

سر درآوردن از ذهن تد کار ساده‌ای نیست. این مرد هنوز هم بعد از سال‌ها موجب شگفتی و تعجب بسیاری از افراد است. تد کزینکسی بعد از شروع جنایت‌های خود از سال ۱۹۷۸ میراثی به جا گذاشت که امروز بیش از هر زمان دیگری اهمیت پیدا کرده است و با وجود کشتار‌ها و جنایت‌هایی که انجام داد برخی افراد او را تروریست نمی‌دانند. چرا؟ چون نوشته‌های او تا حدودی دوران پس از هوش‌مصنوعی را پیش‌بینی کرده بود.

تنفر از تکنولوژی نابغه‌ای را تبدیل به قاتل کرد

تد کزینکسی در جوانی

شروع جنون یک تروریست

در ۲۵ مه ۱۹۷۸، تد کزینسکی نخستین بمب دست‌ساز خود را در محوطه دانشگاه ایلینوی در شیکاگو قرار داد. بسته‌ای که آدرس بازگشت آن متعلق به «باکلی کریست»، استاد دانشگاه نورث‌وسترن بود، پیدا شد. بسته بسیار مشکوک بود و به همین علت استاد دانشگاه آن را باز نکرد، اما پلیس دانشگاهی که آن را باز کرد اندکی زخمی شد. پلیس به علت مهم نبودن پرونده و اینکه آسیب شدیدی به کسی وارد نشده است، به‌صورت جدی آن را پیگیری نکرد، اما هیچ کسی نمی‌دانست که تد همان لحظه در خانه در حال آماده شدن برای بمب‌گذاری دیگری بود.

در ۹ مه ۱۹۷۹، کزینسکی دومین بمب خود را در ساختمان فنی و مهندسی دانشگاه نورث‌وسترن قرار داد. این بار بمب داخل یک جعبه سیگار پنهان شده بود. «جان هریس»، دانشجویی که آن جعبه را باز کرده بود، دچار بریدگی و سوختگی شد و برای مدتی نیز بینایی‌اش را از دست داد، اما جراحاتش دائمی و به‌شدت ناتوان‌کننده نبود. کزینسکی درباره این حمله، در دفترچه خاطراتش نوشته بود که می‌دانسته است بمب احتمالاً قدرت کافی برای کشتن قربانی را ندارد، اما امیدوار بود قربانی نابینا شود، دست‌هایش را از دست بدهد یا به شکل دیگری به‌شدت مجروح شود. بعد از خواندن گزارش روزنامه درباره وضعیت هریس، کزینسکی نتیجه گرفت که دست‌کم او را به بیمارستان فرستاده است، اما این نتیجه برایش «کافی» نبود. نفرتش از تکنولوژی و جامعه صنعتی هنوز بی حد و حصر بود و چند آسیب جزئی او را آرام نمی‌کرد.

در سپتامبر ۱۹۷۹، کزینسکی برای نخستین‌بار دامنه حملاتش را از یک قربانی منفرد به یک هدف جمعی گسترش داد و بمبی را در محفظه بار پرواز ۴۴۴ شرکت امریکن ایرلاینز، در مسیر شیکاگو به واشنگتن، قرار داد. بمب در جریان پرواز منفجر نشد، اما دود ناشی از آن وارد هواپیما شد و خلبان را مجبور به فرود اضطراری کرد. بررسی‌ها نشان داد این بمب در صورت انفجار می‌توانست باعث سقوط هواپیما شود. کزینسکی بعد‌ها در یادداشت‌هایش از شکست این حمله و ضعیف بودن بمب ابراز نارضایتی کرد، هرچند در نوشته‌ای دیگر توضیح داد که از سقوط نکردن هواپیما از جنبه‌ای خوشحال بوده است، زیرا هدف چنین حمله‌ای بسیار گسترده و غیرقابل‌کنترل بود. این بمب‌گذاری به پلیس و ماموران اف بی آی نشان داد دامنه خشونت او دیگر به حمله علیه یک فرد محدود نبود و می‌توانست تعداد زیادی از انسان‌ها را هم‌زمان در معرض خطر قرار دهد.

اف‌بی‌آی شروع به تجسس کرد

بعد از بمب‌گذاری درهواپیما، پرونده دیگر نمی‌توانست صرفاً مجموعه‌ای از حوادث پراکنده تلقی شود. در سال ۱۹۷۹، یک کارگروه مشترک به رهبری اف‌بی‌آی و با مشارکت اداره فدرال الکل، دخانیات، سلاح گرم و مواد منفجره (ATF) و اداره بازرسی پست آمریکا تشکیل شد. مأموران، نام پرونده را «UNABOM» گذاشتند؛ مخفف «UNiversity and Airline BOMbing»، یعنی «بمب‌گذاری در دانشگاه‌ها و خطوط هوایی» و به همین شکل مجرم «UNABOMBer» نام گرفت. با ادامه حملات، این کارگروه بزرگ‌تر شد و در نهایت بیش از ۱۵۰ مأمور، تحلیلگر و نیروی دیگر در آن فعالیت می‌کردند. 

نخستین بمب‌گذاری کزینسکی که به مرگ یک نفر انجامید، ۱۱ دسامبر ۱۹۸۵ در ساکرامنتو، کالیفرنیا رخ داد. قربانی، «هیو اسکروتون»، ۵۰ ساله و صاحب فروشگاه رایانه بود. او زمانی که در مقابل فروشگاه با بسته‌ای مواجه شد که در آن بمب دست‌ساز کار گذاشته شده بود، آن را برداشت و هنگام باز کردن بسته، انفجار رخ داد. شدت انفجار به حدی بود که اسکروتون بر اثر جراحات وارده جان خود را از دست داد. این حادثه نخستین مورد مرگ در مجموعه حملات بمب‌گذاری کزینسکی بود. کزینسکی در دفترچه خاطراتش درباره این حمله نوشته بود که: «عالی! راهی انسانی برای حذف یک نفر. احتمالاً هیچ‌چیز [هنگام مرگ] احساس نکرده است.» در دفترچه خاطرات خود تد کاملا از این قتل احساس رضایت داشته است و درباره این بمب نیز توضیحاتی در دفترچه ارائه کرده بود.

تنفر از تکنولوژی نابغه‌ای را تبدیل به قاتل کرد

تصویری که یک شهروند از تد کزینکسی گزارش کرده بود

در آن مرحله، مشکل اصلی اف‌بی‌آی این بود که کزینسکی تقریباً هیچ رد قابل اتکایی از خود باقی نمی‌گذاشت. با وجود تلاش‌های مداوم مأموران، کزینسکی همچنان موفق شد هویتش را پنهان نگه دارد، اما این پنهانکاری‌ها در بیست فوریه ۱۹۸۷، به پایان رسید. کزینسکی هنگام کار گذاشتن بمب در پارکینگ یک فروشگاه کامپیوتری در سالت‌لیک‌سیتی، توسط یکی از شاهدان دیده شد و تصویری از چهره او لو رفت. با این حال، این سرنخ به دستگیری او منجر نشد و کزینسکی، احتمالا از ترس دستگیری، تا شش سال بعد از واقعه بدون انجام حمله‌ای جدید ناپدید ماند و فعالیت‌هایش را متوقف کرد.

هدف از این عملیات‌های مرگبار چه بود؟

کزینسکی در مجموع سه نفر را کشت و ۲۳ نفر را زخمی کرد. به گفته او این قتل‌ها و این بمب‌گذاری به‌خاطر تنفر از تکنولوژی انجام شد و کاملا در این باره در مانیفست خود به نام «جامعه صنعتی و آینده آن» توضیح داد. کزینسکی در ژوئن ۱۹۹۵، پس از سومین قتل، نسخه‌ای از مانیفست ۳۵ هزار کلمه‌ای خود را به صورت جداگانه برای نیویورک تایمز و واشنگتن‌پست فرستاد. او در نامه‌های همراه مانیفست اعلام کرد اگر یکی از این دو روزنامه متن را کامل منتشر کند، حملات مرگبارش را متوقف خواهد کرد و در صورت منتشر نشدن، تهدید کرد بمب دیگری با هدف کشتن افراد خواهد ساخت.

دو روزنامه برای نزدیک به سه ماه درباره پذیرش این درخواست بحث کردند و موضوع را با مقام‌های فدرال در میان گذاشتند. در نهایت، دادستان کل آمریکا و رئیس اف‌بی‌آی به این نتیجه رسیدند که انتشار متن می‌تواند به شناسایی نویسنده و جلوگیری از حملات بعدی کمک کند. در ۲ اوت ۱۹۹۵، دو روزنامه بخش‌هایی از مانیفست را منتشر کردند و در ۱۹ سپتامبر ۱۹۹۵، واشنگتن‌پست متن کامل حدود ۳۵ هزار کلمه‌ای را در قالب یک بخش ویژه هشت‌صفحه‌ای منتشر کرد؛ نیویورک‌تایمز نیز با تصمیم انتشار موافقت کرده بود، اما متن کامل را خودش چاپ نکرد.

بعد از انتشار این مانیفست برادر تد نوع نوشتار آن را با نوشته‌های برادرش مقایسه کرد و به بزرگترین راز او پی برد. دیوید، برادر تد، بعد از متوجه شدن این مسئله اطلاعات خود را در اختیار پلیس قرار داد که در نهایت پس از ۱۷ سال منجر به دستگیری تد کزیکسی در سه آوریل ۱۹۹۶ شد.

تنفر از تکنولوژی نابغه‌ای را تبدیل به قاتل کرد

تصویری از تد کزینکسی بعد از دستگیری

سفری به ذهن یک تروریست

نقطه آغاز استدلال کزینسکی در مانیفست این ادعاست که «انقلاب صنعتی و پیامد‌های آن فاجعه‌ای برای انسان‌ها بوده است.» او معتقد بود انسان در طول بخش عمده‌ای از تاریخ تکاملی خود در شرایطی زندگی کرده که از نظر اجتماعی و روانی با زندگی در جامعه صنعتی تفاوت زیادی داشته است. در نگاه او، انسان مدرن ناگهان در محیطی قرار گرفته که بسیاری از نیاز‌های طبیعی و شیوه‌های قدیمی زندگی را کنار گذاشته و جای آنها را مجموعه‌ای از نظام‌های پیچیده صنعتی، اقتصادی و فناورانه گرفته است. کزینسکی نتیجه می‌گرفت که بسیاری از مشکلات روانی و اجتماعی انسان مدرن ناشی از خودِ نظام صنعتی است. از همین‌جا، نقد او از فناوری از یک نقد فنی فراتر می‌رود و به نقدی درباره «شیوه زندگی انسان مدرن» تبدیل می‌شود.

یکی از مهم‌ترین مفاهیمی که کزینسکی برای توضیح این مسئله مطرح می‌کند، مفهوم «فرایند قدرت» است. منظور او این است که انسان برای داشتن زندگی رضایت‌بخش به این احساس نیاز دارد که برای رسیدن به اهداف مهم، خودش تصمیم بگیرد، تلاش کند، با موانع روبه‌رو شود و در نهایت نتیجه تلاش خود را ببیند. به اعتقاد کزینسکی، انسان زمانی احساس استقلال و رضایت می‌کند که بتواند مستقیماً بر شرایط زندگی خود اثر بگذارد، اما در جامعه صنعتی، بسیاری از اهداف واقعی و اساسی زندگی جای خود را به اهدافی داده‌اند که او آنها را «فعالیت‌های جایگزین» می‌نامد. افراد این فعالیت‌ها را برای پر کردن نیاز به هدف، تلاش و احساس موفقیت دنبال می‌کنند، بدون اینکه الزاماً به نیاز‌های اساسی و طبیعی انسان مربوط باشند. او برای این مفهوم نمونه‌هایی مانند فعالیت‌های علمی، مصرف کالا و سرگرمی و حتی دنبال کردن ورزش را مطرح می‌کند و معتقد است بخشی از انرژی انسان مدرن صرف دستیابی به اهدافی می‌شود که نظام صنعتی برای او تعریف کرده است.

این نگاه در واقع به یکی از پرسش‌های مرکزی مانیفست منتهی می‌شود، «اگر فناوری قرار است زندگی انسان را آسان‌تر کند، چرا انسان مدرن همچنان با احساس بی‌هدفی، اضطراب، نارضایتی و فقدان کنترل مواجه است؟» پاسخ کزینسکی این است که افزایش توانایی فنی لزوماً به معنای افزایش آزادی نیست. از نظر او، فناوری ممکن است در یک سطح، کار انسان را آسان‌تر کند، اما در سطحی گسترده‌تر، انسان را وارد شبکه‌ای از وابستگی‌ها می‌کند که خروج از آن دشوار است. فرد برای کار کردن، ارتباط برقرار کردن، خرید کردن، رفت‌وآمد و حتی تأمین نیاز‌های اولیه خود به مجموعه‌ای از سامانه‌های پیچیده وابسته می‌شود. در نتیجه، هرچه این سامانه‌ها گسترده‌تر شوند، جامعه نیز برای حفظ عملکرد خود به کنترل بیشتری بر رفتار افراد نیاز پیدا می‌کند.

از همین نقطه، کزینسکی مفهوم آزادی را وارد استدلال خود می‌کند. او معتقد بود جامعه صنعتی برای ادامه فعالیت خود نمی‌تواند کاملاً به انتخاب‌های مستقل افراد متکی باشد و به همین علت، ناگزیر است رفتار انسان‌ها را تا حدی پیش‌بینی، هدایت و کنترل کند. در این چارچوب، او از گسترش نظارت، دوربین‌ها، تمرکز رسانه‌ها و قدرت فزاینده شرکت‌ها به‌عنوان نشانه‌هایی از کاهش استقلال فردی یاد می‌کند. در نگاه او، مسئله فقط این نیست که یک یک شرکت ممکن است از فناوری سوءاستفاده کند؛ مسئله عمیق‌تر است و به خود ساختار نظام صنعتی مربوط می‌شود. به باور او، سیستمی که برای ادامه کار خود به هماهنگی و پیش‌بینی رفتار میلیون‌ها انسان نیاز دارد، ناچار است کنترل بیشتری بر رفتار انسان‌ها اعمال کند.

این استدلال توضیح می‌دهد چرا کزینسکی اصلاحات محدود را کافی نمی‌دانست. او معتقد بود نمی‌توان با وضع چند قانون، محدود کردن یک شرکت یا تغییر سیاست‌های یک شرکت فناورانه، مشکل اصلی را حل کرد، زیرا فناوری و جامعه صنعتی یک مجموعه به‌هم‌پیوسته هستند. اگر یک فناوری خاص حذف شود، فناوری دیگری می‌تواند همان کارکرد را با شکل متفاوتی انجام دهد. بنابراین، از نظر او مشکل در منطق حاکم بر نظام صنعتی-فناورانه است. کزینسکی بر همین اساس استدلال می‌کرد که تلاش برای اصلاح تدریجی این نظام در نهایت با محدودیت‌های خود سیستم مواجه خواهد شد و تغییر واقعی مستلزم دگرگونی بسیار بنیادی‌تری است.

آینده‌ای که از نظر کزینکسی تیره‌ و تار بود

مانیفست در ادامه به آینده فناوری می‌پردازد. کزینسکی نگران فناوری‌هایی بود که امکان مداخله مستقیم در خود انسان را فراهم می‌کنند. او درباره مهندسی ژنتیک هشدار می‌داد و پیش‌بینی می‌کرد که پیشرفت فناوری ممکن است در نهایت به جایی برسد که انسان‌ها به جای آنکه فناوری را برای نیاز‌های خود شکل دهند، خودشان را با نیاز‌های نظام فناورانه تطبیق دهند.

در یکی از افراطی‌ترین پیش‌بینی‌های او، جامعه‌ای تصور می‌شود که در آن پیشرفت فناوری بخش بزرگی از جمعیت را از نظر اقتصادی برای نظام غیرضروری می‌کند و گروه‌های صاحب قدرت ممکن است از فناوری برای کنترل یا تغییر این افراد استفاده کنند. این بخش از نوشته، امروز به علت بحث‌های مربوط به مهندسی ژنتیک، هوش‌مصنوعی و اتوماسیون دوباره مورد توجه قرار گرفته است.

کزینسکی طبیعت را ضدآرمان فناوری می‌دانست. در منطق او، فناوری دائماً به دنبال افزایش قدرت سیستم است، در حالی که طبیعت چیزی است که خارج از کنترل کامل سیستم قرار دارد. بنابراین، طبیعت برای او نمادی از زندگی‌ای بود که در آن انسان هنوز می‌توانست بدون وابستگی کامل به ساختار صنعتی زندگی کند. او به همین علت از زندگی نزدیک به طبیعت دفاع می‌کرد و معتقد بود حذف جامعه صنعتی می‌تواند فشار واردشده بر طبیعت را کاهش دهد.

مانیفستی انبوه از تناقض

در اینجا یک تناقض اساسی در نظریه کزینسکی آشکار می‌شود. او با فناوری مخالف بود، اما برای رساندن پیام خود به جامعه مجبور بود از فناوری و رسانه‌های مدرن استفاده کند. خود او نیز این مسئله را می‌دانست. کزینسکی استدلال می‌کرد که مخالفان نظام صنعتی نمی‌توانند کاملاً بدون استفاده از فناوری به مقابله با آن بپردازند؛ زیرا دست‌کم برای رساندن پیام خود به مردم به رسانه‌های ارتباطی نیاز دارند. راه‌حل پیشنهادی او این بود که فناوری فقط به شکل محدود و برای حمله به خود نظام فناورانه مورد استفاده قرار گیرد. به این ترتیب، او تلاش می‌کرد تناقض میان هدف ضد فناوری و ضرورت استفاده از فناوری برای گسترش این هدف را حل کند.

به علت پیشرفت تکنولوژی، بسیاری از بیماری‌ها درمان شده است، بسیاری از خانواده‌ها می‌توانند عزیزانشان را که دور از خود زندگی می‌کنند، ببینند، تحقیقات علمی راحت‌تر شده است و تمام دنیا فقط با یک لمس در اختیارتان قرار می‌گیرد. به خاطر پیشرفت فناوری است که شما در حال حاضر در حال خواندن این مطلب هستید. باید توجه کرد که فناوری می‌تواند بسیار به انسان خدمت کند، اگر انسان تصمیم به استفاده درست از آن بگیرد. جالب اینجاست که کزینسکی از تکنولوژی در اختیارش به درستی استفاده نکرد و با ساخت بمب دست به جنایت زد. او با علم و دانشی که داشت می‌توانست شاگردان بسیار زیادی را تربیت و به علم خدمت کند، اما ترجیح داد نیمه خالی لیوان را ببیند و با کشتار توجه مردم را به ایدئولوژی خود جلب کند

تناقض بزرگ‌تر زمانی شکل می‌گیرد که مسئله خشونت وارد نظریه او می‌شود. کزینسکی در مانیفست خشونت را توجیه‌پذیر معرفی می‌کند. او بعد‌ها در متن به صراحت ارتباط میان خشونت و انتشار پیام خود را توضیح می‌دهد. به باور او، اگر بمب‌گذاری‌ها انجام نمی‌شد، احتمالاً رسانه‌های بزرگ حاضر نمی‌شدند نوشته او را منتشر کنند. در نتیجه، خودِ مانیفست در شرایطی منتشر شد که نویسنده آن پیش از انتشار، سال‌ها از بمب‌گذاری برای تحت فشار قرار دادن جامعه و رسانه‌ها استفاده کرده بود. 

در نهایت، استدلال اصلی مانیفست به یک نتیجه بسیار رادیکال می‌رسد. جامعه صنعتی را نمی‌توان صرفاً اصلاح کرد؛ باید از میان برد. کزینسکی معتقد بود فناوری به‌تدریج چنان با ساختار اجتماعی و اقتصادی درهم تنیده می‌شود که اصلاحات محدود نمی‌تواند مسئله اصلی را حل کند. راه‌حل پیشنهادی او از میان بردن جامعه مدرن بود تا مردم بتوانند بدون وجود فناوری زندگی کنند.

چندین سال بعد از بمب‌گذاری‌های کزینکسی زندگی چگونه است؟

برای فهم مانیفست کزینسکی باید میان نقد‌های مشخص او و نتیجه‌گیری افراطی او تفاوت گذاشت. برخی موضوعاتی که او درباره آنها نوشته بود، مانند نگرانی درباره نظارت، تمرکز قدرت شرکت‌ها، تأثیر فناوری بر آزادی فردی، تخریب محیط زیست و پیامد‌های پیشرفت‌های زیستی و رایانشی، سال‌ها بعد همچنان در بحث‌های عمومی مطرح شدند، اما این شباهت به این معنا نیست که نتیجه‌گیری‌های کزینسکی درباره ضرورت نابودی جامعه صنعتی یا توجیه خشونت پذیرفته شده‌اند. اهمیت مانیفست در تاریخ فناوری و اندیشه معاصر تا حد زیادی از اینجا ناشی می‌شود که نویسنده آن برخی نگرانی‌های واقعی درباره فناوری را در کنار یک نظریه بسیار رادیکال قرار داد و آنها را در قالب متنی منسجم به یکدیگر پیوند زد.

مانیفست همچنین به علت پیش‌بینی‌هایش درباره آینده فناوری دوباره مورد توجه قرار گرفته است. کزینسکی از کنترل فزاینده انسان توسط نظام‌های فناورانه، مهندسی ژنتیک و تغییر رابطه میان انسان و فناوری سخن گفت. امروز در عصر هوش‌مصنوعی، اتوماسیون گسترده، الگوریتم‌ها، نظارت دیجیتال و زیست‌فناوری، دوباره در قالب‌های متفاوت مطرح شده‌اند. 

احتمالاً انسان مدرن به علت زندگی در عصر هوش‌مصنوعی بیش از همیشه این مسئله را درک کند، اما باید توجه داشت که شاید مسئله اصلی، استفاده اشتباه از ابزار‌هایی است که در دسترس ما قرار گرفته‌اند. تد دوست داشت قسمت منفی ماجرا را نشان دهد؛ اینکه تکنولوژی ممکن است روزی به اندازه‌ای پیشرفته شود که در واقع این تکنولوژی است که انسان را کنترل می‌کند. حال؛ این مسئله تقصیر کیست؟

به علت پیشرفت تکنولوژی، بسیاری از بیماری‌ها درمان شده است، بسیاری از خانواده‌ها می‌توانند عزیزانشان را که دور از خود زندگی می‌کنند، ببینند، تحقیقات علمی راحت‌تر شده است و تمام دنیا فقط با یک لمس در اختیارتان قرار می‌گیرد. به خاطر پیشرفت فناوری است که شما در حال حاضر در حال خواندن این مطلب هستید. باید توجه کرد که فناوری می‌تواند بسیار به انسان خدمت کند، اگر انسان تصمیم به استفاده درست از آن بگیرد. جالب اینجاست که کزینسکی از تکنولوژی در اختیارش به درستی استفاده نکرد و با ساخت بمب دست به جنایت زد. او با علم و دانشی که داشت می‌توانست شاگردان بسیار زیادی را تربیت و به علم خدمت کند، اما ترجیح داد نیمه خالی لیوان را ببیند و با کشتار توجه مردم را به ایدئولوژی خود جلب کند.

انتقادات نسبت به فناوری نیز درست است. شرکت‌های بزرگ فناوری آن‌قدر به حریم خصوصی کاربران خود اهمیت نمی‌دهند و طی سال‌های اخیر رسوایی‌های زیادی داشته‌اند. هوش‌مصنوعی نیز با پیشرفت چشمگیر خود، بسیاری از کار‌ها را کمرنگ و حذف کرده است. در این وضع، وظیفه انسان مدرن، پرسشگری و نقد است، اما بمب‌گذاری و کشتار توجیهی ندارد. بسیاری از مسائلی که تد به آنها اشاره کرده بود در زندگی مدرن دیده می‌شود؛ این روزها در شبکه‌های اجتماعی افراد زیادی اعلام می‌کنند که بدون هوش‌مصنوعی نمی‌توانند فکر کنند، اما این انسان است که تصمیم می‌گیرد برای پیشبرد زندگی خود به هوش‌مصنوعی وابسته باشد یا قوه تعقلش.

شاید مهم‌ترین ویژگی مانیفست این باشد که فناوری را موضوع اصلی خود نمی‌داند، بلکه آن را بهانه‌ای برای پرسیدن یک سؤال بزرگ‌تر درباره آزادی انسان قرار می‌دهد؛ اگر نظامی که انسان ساخته است به تدریج تعیین کند انسان چگونه کار کند، چه چیزی بخرد، چگونه ارتباط برقرار کند، چه اطلاعاتی ببیند و حتی چگونه رفتار کند، در چه نقطه‌ای انسان دیگر صاحب واقعی انتخاب‌های خود نیست؟ پاسخ کزینسکی به این سؤال، پاسخی افراطی و خشونت‌آمیز بود؛ او به جای اصلاح این نظام، خواهان فروپاشی آن و بازگشت به نوعی زندگی نزدیک‌تر به طبیعت بود. همین پیوند میان فناوری، آزادی، طبیعت، قدرت، کنترل اجتماعی است که جمله «انقلاب صنعتی و پیامدهایش، فاجعه‌ای برای انسان‌ها بوده است.» را از یک جمله ضد فناوری فراتر می‌برد و به مهم‌ترین سند فکری کزینسکی تبدیل می‌کند.

انتهای پیام/

ارسال نظر