نقد «ادیسه»؛ حماسه‌ای خیره‌کننده که با وجود ضعف‌ها می‌تواند اسکار را فتح کند

اودیسه ساخته کریستوفر نولان
با توجه به استقبال منتقدان و مقیاس تولید، «ادیسه» اکنون نه‌تنها یکی از مهم‌ترین فیلم‌های سال، بلکه یکی از جدی‌ترین گزینه‌های رقابت اسکار بهترین فیلم به شمار می‌رود.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا، «ادیسه» ساخته کریستوفر نولان، اقتباسی عظیم از حماسه مشهور هومر، با وجود برخی ضعف‌های روایی و انتخاب‌های بحث‌برانگیز در بازیگران، آن‌قدر جاه‌طلبانه و تماشایی است که اکنون به یکی از جدی‌ترین مدعیان اسکار بهترین فیلم تبدیل شده است.

به نوشته «ورلد آو ریل»، پس از ماه‌ها واکنش‌های اغراق‌آمیز در شبکه‌های اجتماعی که «ادیسه» را جانشین «لورنس عربستان» می‌دانستند، سرانجام با پایان یافتن ممنوعیت انتشار نقدها، تصویر واقعی‌تری از فیلم شکل گرفته است. فیلم در حال حاضر امتیاز ۸۸ از ۱۰۰ را در متاکریتیک و ۹۹ درصد را در راتن تومیتوز به دست آورده است.

انتخاب نولان برای ساخت داستان «ادیسه» از جهات مختلف منطقی به نظر می‌رسد. هومر در روایت خود بارها میان زمان‌ها و دوره‌های مختلف جابه‌جا می‌شود و نولان نیز این ساختار را با رفت‌وبرگشت‌های زمانی به زبان سینمایی خود تبدیل کرده است. البته این‌بار او برخلاف بسیاری از آثار قبلی‌اش، وارد قلمرو کامل خیال‌پردازی شده و با موجوداتی مانند سیکلوپ، جادوگران و پریان دریایی روبه‌رو می‌شود.

یکی از بزرگ‌ترین نقاط قوت فیلم، مقیاس حیرت‌انگیز آن است. نولان با بودجه‌ای حدود ۲۵۰ میلیون دلار و آزادی عمل گسترده‌ای که یونیورسال در اختیارش گذاشته، فیلمی ساخته که در ابعاد تولید کمتر نمونه مشابهی در سینمای امروز دارد. حتی اگر جاه‌طلبی او در برخی لحظات از توانایی روایت فراتر برود، نفس ساخت چنین حماسه شمشیر و صندل‌محوری در سینمای معاصر اتفاقی قابل توجه است.

داستان فیلم هشت سال پس از آغاز سفر اودیسئوس شروع می‌شود. پنه‌لوپه با بازی آن هاتاوی در تلاش است خواستگارانی را که برای ازدواج با او به قصر آمده‌اند، از خود دور کند. تقریباً همه، به جز پنه‌لوپه و پسرش تله‌ماخوس با بازی تام هالند، باور دارند اودیسئوس مرده است.

رابرت پتینسون در نقش آنتینوس، یکی از خواستگاران، بازی اغراق‌آمیزی ارائه می‌دهد؛ شخصیتی که نه‌تنها پنه‌لوپه را می‌خواهد، بلکه بیش از هر چیز به دنبال تصاحب تاج‌وتخت است.

در سوی دیگر، اودیسئوس در ساحلی دورافتاده گرفتار کالیپسو با بازی شارلیز ترون است؛ پری‌ای که او را در اسارت نگه داشته و باعث شده مرز میان زمان و واقعیت برایش محو شود. در این میان، زندایا نیز در نقش آتنا ظاهر می‌شود؛ نقشی که منتقد آن را کم‌استفاده و هدررفته توصیف کرده است.

فیلم با استفاده از روایت‌های گسسته و فلاش‌بک‌ها، ساختار روایی هومر را دنبال می‌کند؛ اما همین انتخاب باعث شده شخصیت کالیپسو در بخش‌هایی بیشتر به یک ابزار روایی برای پیش بردن سفر اودیسئوس تبدیل شود.

با آغاز بازگشت تدریجی خاطرات اودیسئوس، فیلم وارد مرحله‌ای بسیار پرتحرک‌تر می‌شود. رویارویی با سیرسه، جادوگری که مردان اودیسئوس را به خوک تبدیل می‌کند، یکی از صحنه‌های تکان‌دهنده فیلم است که با تکیه بر جلوه‌های عملی ساخته شده است.

اما نقطه اوج خیال‌پردازی فیلم، رویارویی با سیکلوپ است؛ موجودی غول‌پیکر و هولناک که با طراحی و اجرای استادانه عروسک‌گردان، بیل اروین، به هیولایی واقعی و ترسناک تبدیل شده است. این بخش از فیلم نمونه‌ای از لحظاتی است که نولان اجازه می‌دهد تخیل محض بر پرده سینما حاکم شود.

با این حال، «ادیسه» بدون ایراد نیست. فیلم نزدیک به سه ساعت زمان دارد و به‌ویژه در بخش‌های ابتدایی، ریتم آن گاهی سنگین و فرسایشی می‌شود. نولان می‌خواهد مخاطب سنگینی و طولانی بودن سفر اودیسئوس را احساس کند، اما نتیجه در بخش‌هایی به کندی روایت منجر شده است.

در مقابل، بخش پایانی فیلم قدرت بسیار بیشتری دارد. زمانی که اودیسئوس سرانجام به ایتاکا بازمی‌گردد و در هیئت یک گدا هویت خود را پنهان می‌کند تا نقشه بازپس‌گیری جایگاه ازدست‌رفته‌اش را طراحی کند، فیلم به اوج خود می‌رسد.

انتخاب برخی بازیگران نیز از نقاط ضعف اثر عنوان شده است. تام هالند در نقش تله‌ماخوس چندان متقاعدکننده ظاهر نمی‌شود و جان برنتال نیز در نقش منلائوس، پادشاه اسپارت، حضوری دارد که به باور منتقد، گاهی حواس مخاطب را پرت می‌کند. الیوت پیج نیز برای نقش یک جنگجو از نظر فیزیکی انتخاب چندان متقاعدکننده‌ای به نظر نمی‌رسد، هرچند در ادامه فیلم عملکرد بهتری ارائه می‌دهد.

با وجود این ایرادات، برخی تصاویر فیلم چنان عظیم و ماندگار هستند که می‌توان ضعف‌های آن را تا حدی نادیده گرفت. محاصره تروا، اسب تروا که به شکلی فریبنده در ساحل قرار گرفته و صحنه‌های دریایی که در آن پوزئیدون خشم خود را بر سر مردان اودیسئوس فرود می‌آورد، از جمله لحظات برجسته فیلم هستند.

اما مهم‌ترین برگ برنده «ادیسه» مت دیمون در نقش اودیسئوس است. هر بار که او پس از بخش‌های طولانی مربوط به تله‌ماخوس روی پرده ظاهر می‌شود، فیلم جان تازه‌ای می‌گیرد. دیمون اودیسئوسی خسته و فرسوده را به تصویر می‌کشد؛ مردی که نه‌فقط از جنگ و سفر، بلکه از خودِ زنده ماندن خسته شده است. صدای پخته‌تر و حضور فیزیکی او باعث شده این نقش از سوی منتقد به‌عنوان یکی از بهترین بازی‌های دوران حرفه‌ای دیمون توصیف شود.

در نهایت، «ادیسه» فیلمی بی‌نقص نیست، اما شاید ارزش آن دقیقاً در جسارت برای ساختن چیزی تقریباً ناممکن باشد. نولان اسطوره، نمایش عظیم و منطق رؤیایی داستان‌های باستانی را با زبان سینمایی مدرن خود ترکیب کرده است؛ نتیجه اثری است که ممکن است در نخستین تماشا بیشتر به‌واسطه ابعاد و جاه‌طلبی‌اش مخاطب را تحت تأثیر قرار دهد و در تماشای دوباره، جزئیات ساختار روایی و بازی‌های سینمایی نولان بیشتر خود را نشان دهند.

با توجه به استقبال منتقدان و مقیاس تولید، «ادیسه» اکنون نه‌تنها یکی از مهم‌ترین فیلم‌های سال، بلکه یکی از جدی‌ترین گزینه‌های رقابت اسکار بهترین فیلم به شمار می‌رود.

انتهای پیام/

ارسال نظر