لکنت واشینگتن در سایه معادلات جدید منطقه

در حالی که چراغ‌های اتاق وضعیت کاخ سفید تا سپیده‌دم روشن می‌ماند، گزارش‌های محرمانه از شکاف عمیق میان رئیس‌جمهور و فرماندهان پنتاگون حکایت دارد. سخنرانی اخیر دونالد ترامپ در کنگره، نه یک بیانیه قدرت، بلکه نقابی بر چهره دولتی بود که در میانه هراس از پاسخ کوبنده ایران و ناتوانی ارتش خود، به لکنت افتاده است.

به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری آنا، واشینگتن این روز‌ها وضعیت غریبی را تجربه می‌کند. تالار کنگره که قرار بود سکوی پرتاب ترامپ برای نمایش اقتدار جهانی باشد، به سردخانه‌ای برای ایده‌های کهنه تبدیل شد. رئیس‌جمهوری که مدعی بود در همان هفته‌های اول کار را تمام می‌کند، حالا در سال ۲۰۲۶ با ایرانی مواجه است که نه تنها مرعوب نشده، بلکه قواعد بازی را در منطقه دیکته می‌کند.
این لکنت راهبردی تصادفی نیست. تحلیلگران معتقدند تیم ترامپ دچار یک سوءمحاسبه تاریخی شده است. آنها تصور می‌کردند با تکیه بر ابزار‌های هوش مصنوعی و تحلیل داده‌های کلان، می‌توانند رفتار تهران را پیش‌بینی و مدیریت کنند. اما واقعیت میدانی نشان داد که اراده سیاسی در تهران، تابعی از مدل‌های ریاضی واشینگتن نیست. هرچه فشار‌ها بیشتر شد، انسجام درونی ایران و توسعه توان ضربه متقابل افزایش یافت و این موضوع، محاسبات کاخ سفید را به هم ریخت.

کابوس شبانه در پنتاگون

اما درام واقعی نه در کنگره، بلکه در طبقات زیرین پنتاگون در جریان است. پیت هگست، چهره جنجالی وزارت دفاع، این روز‌ها با واقعیتی دست و پنجه نرم می‌کند که رسانه‌های جریان اصلی جرات بازتاب آن را ندارند. فرماندهان ارشد نظامی به صراحت اعلام کرده‌اند که ارتش آمریکا برای وارد شدن به دالانی که انتهای آن مشخص نیست، هیچ آمادگی ذهنی و لجستیکی ندارد.


وضعیت آمادگی رزمی آمریکا در حال حاضر به دلیل درگیری‌های پراکنده در نقاط مختلف جهان و فرسودگی ناوگان دریایی در دریای سرخ، به پایین‌ترین سطح خود در دهه‌های اخیر رسیده است. از سوی دیگر، دکترین نبرد ناهمگون ایران، به معنای آن است که هیچ پایگاه آمریکایی در منطقه در امان نخواهد بود. این موضوع باعث شده تا نظامیان حرفه‌ای، برخلاف سیاستمداران ماجراجو، نسبت به هرگونه جرقه جنگ هشدار دهند.

گزارش‌های مستندی وجود دارد که نشان می‌دهد طی هفته‌های گذشته، چندین بار سناریوی حمله تا مرحله نهایی پیش رفته، اما در لحظه آخر، ترس از ویرانی پایگاه‌های سنتکام و نابودی ناو‌های هواپیمابر، فرماندهان را به عقب‌نشینی واداشته است. این تردید استراتژیک، بزرگترین ضربه را به اعتبار نظامی ایالات متحده وارد کرده است.

متحد ناتوان و جامعه ناراضی

در این میان، تکیه ترامپ به بازوی نظامی رژیم صهیونیستی نیز به بن‌بست خورده است. برخلاف ادعا‌های پوچ رسانه‌ای، ارتش اسرائیل در وضعیت تعلیق عملیاتی قرار دارد. کارشناسان مستقل تاکید می‌کنند که بازسازی ساختار دفاعی این رژیم برای مقابله با قدرت پهپادی و موشکی ایران، به این زودی‌ها امکان پذیر نیست.

رژیم صهیونیستی که زمانی خود را قدرت برتر منطقه می‌دانست، اکنون در محاصره بحران‌های داخلی و فرسودگی نظامی قرار دارد. اتکای آنها به سامانه‌هایی که در برابر حملات انبوه و ترکیبی کارایی خود را از دست داده‌اند، تل‌آویو را به این نتیجه رسانده که هرگونه همراهی با حماقت ترامپ، به معنای تسریع روند فروپاشی داخلی خودشان خواهد بود.

فشار از بیرون با بن‌بست از درون تکمیل می‌شود. جامعه آمریکا دیگر خریدار شعار‌های جنگ‌طلبانه نیست. وقتی در ایالتی مانند نیوجرسی، حتی یک نفر در یک نشست عمومی با حمله به ایران موافقت نمی‌کند، یعنی ترامپ مشروعیت لازم برای شروع یک ماجراجویی جدید را ندارد. توئیت‌های نماینده‌ای مثل اندی کیم نشان می‌دهد که لایه‌های عمیق جامعه آمریکا از هزینه‌های بی‌پایان جنگ‌های خاورمیانه خسته شده‌اند.

میز مذاکره؛ تنها خروجی ممکن

سخنرانی ترامپ در کنگره را باید نقطه پایان «توهم فشار» دانست. او که با غرور از نابودی اقتصاد ایران سخن می‌گفت، حالا با واقعیتی روبروست که در آن، ایران به عنوان یک قدرت تثبیت‌شده، دست برتر را در اختیار دارد.

ترامپ که همواره خود را یک معامله‌گر می‌نامد، اکنون به خوبی می‌داند که برای خروج از این بن‌بست خودساخته، راهی جز بازگشت به میز مذاکره ندارد. اما این بار، او نه در جایگاه طلبکار، بلکه در موضع کسی قرار دارد که برای نجات آبروی سیاسی خود و جلوگیری از یک فاجعه نظامی برای پنتاگون، محتاج گفتگوست. مقاومت ایران، محاسبه هزینه‌فایده را برای واشینگتن تغییر داده و نطق بی‌رمق کنگره، اولین نشانه از این تسلیم غیرمستقیم بود. 

انتهای پیام/

ارسال نظر