هزینه سیاست‌زدایی از دانشگاه

تجربه سال‌های اخیر نشان می‌دهد محدودسازی فعالیت‌های تشکل‌های دانشجویی، نه به آرامش پایدار، بلکه به انتقال هیجانات به بستر‌های غیررسمی انجامیده است؛ مسیری که بازنگری جدی در رویکرد‌ها را می‌طلبد.

به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری آنا، دیوار‌های سرد و بلند دانشگاه، این روز‌ها بیش از آنکه طنین‌انداز مباحثات علمی باشند، بازتاب‌دهنده خشم انباشته‌ای هستند که ریشه در لایه‌های زیرین جامعه دارد. نمی‌توان صحن دانشگاه را تافته‌ای جدابافته از تلاطم‌های دی‌ماه دانست؛ چرا که این نهاد، همواره به مثابه دماسنجی دقیق، حرارت و التهاب بدنه مدنی را به نمایش گذاشته است. اما آنچه امروز مشاهده می‌کنیم، فراتر از یک اعتراض ساده، حکایت از نوعی گسست عمیق میان ساختار رسمی و بدنه نخبگانی دارد که بر اثر سال‌ها تحدید فعالیت‌های شناسنامه‌دار به وجود آمده است.

هشداری که به آن توجه نشد

در تئوری‌های نوسازی، دانشگاه به عنوان نهادی عمل می‌کند که وظیفه جامعه‌پذیری سیاسی و تربیت نخبگان را بر عهده دارد؛ لذا هرگونه اختلال در کارکرد نهاد‌های واسط در این محیط، منجر به انتقال مستقیم فشار از کف خیابان به درون کلاس‌های درس می‌شود.

در سالیان گذشته، جریاناتی که با هدف غیریت‌زدایی از سیاست، تلاش کردند دانشجو را از کنش‌گری بازدارند، عملاً قدرت هدایت‌گری را از جریان‌های اصیل دانشجویی سلب کرده‌اند. این همان خطری است که رهبر معظم انقلاب پیش از این نسبت به آن هشدار داده و فرموده بودند: «خدا لعنت کند آن دست‌هایی را که تلاش کرده‌اند و می‌کنند که قشر جوان و دانشگاه ما را غیر سیاسی کنند.» پیامد محتوم این رویکرد، خروج کنش‌گری از مجرای نهادمند و غلتیدن در مسیری است که از آن تحت عنوان رادیکالیسم بی‌هویت یاد می‌شود؛ چراکه امنیت‌زدایی از فعالیت‌های قانونی در دوران آرامش، همان عاملی است که دانشگاه را در روز‌های بحرانی، در برابر رفتار‌های هیجانی بی‌دفاع گذاشته است.

بحران مرجعیت 

واقعیت آن است که تضعیف تدریجی تشکل‌های دانشجویی با هویت—از انجمن‌های اسلامی و بسیج دانشجویی گرفته تا کانون‌های فرهنگی و انجمن‌های علمی—خلاء بزرگی را در ساحت راهبری فکری دانشگاه ایجاد کرده است. این تشکل‌ها در دهه‌های گذشته به مثابه سوپاپ اطمینان و مجاری قانونی برای تخلیه هیجانات و عقلانی‌سازی مطالبات عمل می‌کردند. اما با به حاشیه راندن این جریان‌های شناسنامه‌دار، عملاً مرجعیت فکری از صحن داخلی دانشگاه به اتاق‌های فکر رسانه‌های خارجی و الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی منتقل شده است.

در غیاب نقد نهادمند داخلی، دانشجو به جای گفت‌و‌گو با نهاد‌های واسط، مستقیماً در معرض روایت‌های رادیکالی قرار می‌گیرد که هدفی جز تعمیق گسست‌ها ندارند. بازگشت به اقتدار تشکل‌های دانشجویی، نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی امنیتی و فرهنگی برای بازپس‌گیری مرجعیت از دست رفته است.»

هویت ملی و خشم نمادین

یکی از تلخ‌ترین جلوه‌های بحران اخیر، برخورد ناصواب با نماد‌های ملی و پرچم ایران در محیط‌های دانشجویی بود. پرچم سه رنگ، ورای هرگونه مرزبندی سیاسی، میثاق مشترک تمام ایرانیان و ستون فقرات هویت ملی ماست. هرگونه تعرض به این نماد، نه تنها از منظر اخلاق مدنی محکوم است، بلکه نشان‌دهنده انحراف در مسیر مطالبات اصلاح‌گرایانه است. با این حال، باید پرسید چه فضایی باعث شده تا بخشی از نسل جوان، خشم خود را بر سر نماد‌های هویت‌ساز تخلیه کند؟ پاسخ را باید در چرخه بازتولید خشونت نمادین جست‌و‌جو کرد.

بازسازی پیوند گسسته

برای عبور از این پیچ در دانشگاه‌ها مسئولین امر، گریزی جز توجه به رهنمود‌های مقام معظم رهبری " کار سیاسی در دانشگاه‌ها" وجود ندارد. تبدیل اعتراضات پراکنده به نشست‌های نقادانه در قالب تشکل‌های دانشجویی، اولین قدم برای ترمیم سرمایه اجتماعی است.

تحقق عینی کار سیاسی در دانشگاه نیازمند مرزبندی دقیق میان نشاط سیاسی و سیاست‌زدگی ابزاری است. بر اساس منظومه فکری رهبر معظم انقلاب، دانشجو باید دارای قدرت تحلیل و درک عمیق از تحولات جهانی و داخلی باشد، نه آنکه به پیاده‌نظام احزاب و جریان‌های خارج از دانشگاه تبدیل گردد. مسئولان امر باید این حقیقت را بپذیرند که هزینه دادن برای یک اعتراض شناسنامه‌دار و نظام‌مند در قالب کرسی‌های آزاداندیشی و تریبون‌های آزاد، بسیار کمتر از هزینه‌های گزاف برخورد با یک شورش بی‌سر و رادیکالیسم هیجانی است.

در نهایت دانشگاه باید به فضایی تبدیل شود که در آن، شکاف میان ذهنیت نخبگانی و عینیت ساختاری، از طریق گفتگوی صریح پر شود. زمانی که دانشجو احساس کند نقد او شنیده می‌شود و بر فرآیند‌های تصمیم‌گیری اثر می‌گذارد، دیگر نیازی به تخلیه خشم بر سر نماد‌های ملی نخواهد دید. لذا، بازتعریف سازوکار‌های نظارتی و گشودن بن‌بست‌های فعالیت تشکیلاتی، کلید اصلی بازگشت آرامش پایدار به ساحت مقدس علم است.

انتهای پیام/

ارسال نظر