ایران؛ برنده پشت پرده سفر ترامپ به پکن
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری آنا، دونالد ترامپ رئیسجمهور آمریکا قرار بود حدود دو ماه پیش به چین سفر کند، اما جنگ انتخابیِ او با ایران، تاریخ این سفر را به روز چهارشنبه ۲۳ اردیبهشت موکول کرد. در شرایط عادی، تغییر تاریخ یک سفر اهمیت چندانی ندارد، اما امروزه جمله «هیچ چیز به زمان قبل از جنگ باز نمیگردد» بهکرات تکرار میشود؛ کنایهای از تغییری که عامل «دوام ایران» در برابر ابرقدرتی مانند آمریکا، در بستر نظم جهانی ایجاد کرده است. این تأخیر تنها یک جابهجایی تقویمی نیست، بلکه نمادی از بازآرایی معادلات قدرت در سطح جهانی است. جمهوری اسلامی ایران با تکیه بر بازدارندگی راهبردی و تابآوری اقتصادی، نهتنها از طوفان جنگ انتخابی عبور کرد، بلکه ثابت نمود که در نظم نوین بینالمللی، دیگر نمیتوان بازیگران منطقهای را صرفاً با ابزار فشار و انزوای دیپلماتیک مدیریت نمود. این پایداری تهران در برابر ایالات متحده، محاسبات پکن، واشنگتن و دیگر پایتختهای تأثیرگذار را نسبت به جایگاه ایران در معادلات آینده دگرگون ساخته است.
تغییر جایگاه بینالمللی ایران در دوره پساجنگ
حدود یک هفته قبل، یعنی در تاریخ ۱۶ اردیبهشت، پکن میزبان «سیدعباس عراقچی» وزیر امور خارجه ایران بود. در این سفر، رئیس دستگاه دیپلماسی کشورمان با تشریح جنایات ارتکابی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ملت ایران و نقضهای فاحش حقوق بشردوستانه در جنگ تحمیلی چهلروزه، از موضع اصولی چین در محکوم کردن نقض اصول بنیادین منشور ملل متحد و همچنین رویکرد مسئولانه آن کشور در قبال سوءاستفاده آمریکا از شورای امنیت سازمان ملل تقدیر کرد و تأکید نمود: دوستان چینی ما نیز معتقدند ایرانِ پس از جنگ، تفاوت ماهوی با ایرانِ پیش از جنگ دارد و وضعیت بینالمللیاش ارتقا یافته، توانمندی و اقتدارش را به اثبات رسانده است؛ بنابراین دوره جدیدی از همکاری میان ایران و سایر کشورها در پیش است.
این اظهارنظر بازتابی از یک واقعیت ژئوپلیتیک نوظهور است؛ به این معنا که ایرانِ پس از عبور از آزمون سخت مقاومت و بازدارندگی، اکنون با سرمایهای نمادین و عملیاتی وارد عرصه تعاملات جهانی شده است. تأکید پکن بر «تفاوت ایرانِ بعد از جنگ با قبل از آن» صرفاً یک گزاره دیپلماتیک نیست، بلکه اشارهای ظریف به تغییر معادله قدرت در منطقه است؛ جایی که تهران توانسته ضمن حفظ تمامیت ارضی و عمق استراتژیک خود، مشروعیت رفتاری تازهای در عرصه بینالملل کسب کند. این ارتقای جایگاه، نه بر پایه شعار، که بر مبنای اثبات کارآمدی دفاعی، تابآوری اقتصادی و شبکهسازی دیپلماتیک در محورهای مقاومت شکل گرفته است.
فاکتور مقاومت و تابآوری مردم ایران و نقش آن بر تغییر نگاه چین
در جریان آن سفر، «وانگ ئی» وزیر امور خارجه چین از مقاومت و ایستادگی مردم ایران در برابر متجاوزان تقدیر کرد؛ اظهارنظری که به مذاق واشنگتن چندان خوش نیامد. در واقع، پایداری ایران در جنگ چهلروزه ثابت کرد که تهران توانایی مدیریت بحرانهای امنیتی پیچیده را بدون فروپاشی ساختاری دارد؛ ویژگیای که برای پکن در چارچوب ابتکار امنیت جهانی و پروژه کمربند و جاده، از ارزش ژئوپلیتیک بالایی برخوردار است.
با این اوصاف، آمریکا که سالها بر روایت «انزوای ایران» سرمایهگذاری کرده بود، اکنون با واقعیتی روبهروست که در آن قدرتهای نوظهور غیرغربی، ایرانِ مقاوم را نه بهعنوان یک «مسئله»، بلکه بهعنوان یک «راهحل» برای موازنهسازی در نظم چندقطبی در حال ظهور میبینند. این تغییر نگاه، نشاندهنده گذار از دیپلماسی فشار به سمت پذیرش واقعیتهای میدانی و سیاسی در غرب آسیاست.
آیا چین ایران را وجهالمصالحه میکند؟
هر سکهای روی دیگری دارد؛ اینجا نیز هنگام طرح سفر ترامپ به پکن، این بدبینی از سوی برخی تحلیلگران مطرح میشود که چین ممکن است از نقشآفرینی خود در پرونده ایران برای کسب امتیاز از آمریکا در موضوع تایوان استفاده کند؛ مسئلهای که میتواند موقعیت پکن را در مذاکرات آتی با واشنگتن تقویت نماید.
با این حال، «عبدالرضا رحمانی فضلی» سفیر ایران در پکن در واکنش به چنین گمانهزنیهایی تأکید کرده است که روابط تهران و پکن بهعنوان دو کشور و دو تمدن کهن با فرهنگ عمیق و پیوندهای مستحکم، که مشترکاً به دنبال امنیت، صلح و توسعه منطقهای هستند، فراتر از آن است که واشنگتن بتواند با اعمال فشار، مواضع راهبردی پکن را نسبت به ایران تغییر دهد.
منوی ایرانی روی میز مذاکره پکن-واشنگتن؟
ترامپ امیدوار بود پیش از سفر به چین، دستکم ایران را مجاب به بازگشایی تنگه هرمز کند، چرا که نمیخواست فشار اقتصادی ناشی از مسدود بودن یکی از حیاتیترین شاهراههای انرژی جهان را به میز مذاکرات تجاری با پکن منتقل سازد. اما ایران با تأخیر در پاسخدهی به پیامهای واشنگتن، عملاً به رئیسجمهور آمریکا فهماند که سر تسلیم در برابر ارعاب را ندارد. این واکنش سرد و حسابشده تهران، نهتنها به چین بلکه به جامعه بینالمللی نشان داد که اقتدار آمریکا در مسیر فرسایش قرار گرفته است. به عبارت دیگر، این رویدادها به ایران و چین این امکان را داد تا رویکرد نوساندار و غیرقابلپیشبینی کاخ سفید را آسیبشناسی کرده و از تجربیات میدانی برای تقویت همکاریهای دوجانبه بهره ببرند. در این فضا، بازار گمانهزنیها نیز داغ است؛ چنانکه برخی رسانههای خارجی اشاره کردهاند اظهارات دیپلماتهای ایرانی درباره نقش چین در ارائه تضمینهای مرتبط با هرگونه توافق احتمالی، حاکی از آن است که تهران برگ مهمی را در اختیار پکن قرار داده تا در صورت لزوم، در تعاملات راهبردی خود با واشنگتن مورد استفاده قرار دهد.
تضمینهای چینی
حال پرسش مهمی مطرح میشود که در نظم کنونی، چه سازوکاری میتواند توافق احتمالی تهران-واشنگتن را تضمین کند؟ «اسماعیل بقائی» سخنگوی دستگاه دیپلماسی در نشست خبری خود تأکید کرده بود که مهمترین ضمانت برای ایفای حقوق یک کشور، قدرت درونی همان کشور است؛ با این حال، در صورت دستیابی به توافق، پشتیبانی چین و روسیه میتواند در قالب یک قطعنامه شورای امنیت رسمیت یابد.
در تکمیل اظهارات بقائی و از منظر کارشناسی، پکن بهعنوان قدرت بزرگ اقتصادی و عضو دائم شورای امنیت، میتواند از طریق سه مسیر این خواست را عملیاتی سازد: نخست، حمایت سیاسی صریح و میانجیگری فعال برای پایداری توافق؛ دوم، ثبت و تأیید آن در شورای امنیت که وزن حقوقی-بینالمللی به آن میبخشد؛ و سوم، تضمین عملی از مسیر تعاملات راهبردی، بهویژه تداوم خرید انرژی و اجرای پروژههای زیرساختی در چارچوب ابتکار کمربند و جاده که اهرمهای لازم برای جلوگیری از خروج یکجانبه آمریکا را فراهم میآورد. این سازوکارهای تضمینی، در عمل با چارچوب مفهومی طرح چهارمادهای پکن همراستا میشود که تهران از آن استقبال کرده است.
استقبال ایران از طرح ۴ مادهای پکن
در امتداد تأکید بر «نظم امنیتی درونزا»، استقبال ایران از طرح چهارمادهای چین، حلقه تکمیلی یک استراتژی مشترک برای گذار از امنیتِ تحمیلی به امنیتِ مشارکتی است. این طرح با فاصلهگرفتن از منطق «ائتلافسازی علیه دیگری» و تمرکز بر چهار رکنِ همزیستی مسالمتآمیز، احترام به حاکمیت ملی، حاکمیت قانون بینالملل و پیوند امنیت با توسعه، دقیقاً همان خلأیی را پر میکند که حضور نظامی فرامنطقهای در غرب آسیا ایجاد کرده است. برای تهران، ارزش راهبردی این طرح در آن است که امنیت منطقه را نه از مسیر تقابل و تحریم، بلکه از مسیر بهرسمیتشناختن منافع مشروع همه بازیگران و گفتوگوی منطقهای دنبال میکند.
در چارچوب این پیشنهاد، نخست بر ترویج معماری امنیتی «مشترک، جامع، همکاریجویانه و پایدار» در خاورمیانه و خلیجفارس تأکید شده است؛ دوم، حاکمیت، امنیت و تمامیت ارضی کشورها باید محترم شمرده شود و ایمنی کارکنان و تأسیسات تضمین گردد؛ سوم، اقتدار قوانین بینالمللی باید حفظ شود تا از بازگشت جهان به «قانون جنگل» جلوگیری شود؛ و چهارم، هماهنگی میان توسعه و امنیت ضروری است تا همه طرفها برای ایجاد محیطی مساعد جهت پیشرفت کشورهای منطقه همکاری کنند.
چرا چین به ایران کمک میکند؟
در امتداد همراستایی راهبردی تهران و پکن، پرسش از انگیزههای چین برای همراهی با ایران پاسخی در دل همین اشتراکات مفهومی دارد.
بقائی در نشست خبری روز ۲۱ اردیبهشت تأکید کرد که «چینیها بهخوبی از مواضع ایران آگاهند و میدانند جنگ تحمیلی علیه جمهوری اسلامی صرفاً یک رویداد مقطعی نیست، بلکه بخشی از یک روند جهانی در راستای تشدید یکجانبهگرایی از سوی آمریکا است که هنجارهای بینالمللی را مورد آسیب قرار میدهد.»
در واقع، همراهی پکن با تهران را نباید در چارچوب مناسبات سنتی یا حمایتهای مقطعی تفسیر کرد، بلکه باید آن را بازتابی از یک «همسرنوشتی راهبردی» در برابر چالش مشترک هژمونیطلبی دانست.
پکن با درک این واقعیت که ایران پس از گذر از آزمون مقاومت، به لنگر ثبات و بازدارندگی در غرب آسیا تبدیل شده، همکاری با تهران را نه یک هزینه، بلکه سرمایهگذاری بلندمدت برای تضمین امنیت انرژی، اعتبار چندجانبهگرایی و تحقق معماری امنیتی منطقهای میداند. ایران با اثبات کارآمدی راهبردی خود در رویارویی با فشارهای ائتلاف تحت هدایت آمریکا، میتواند بهعنوان شریک کلیدی پکن در شکلدهی به نظم نوین جهانی و خنثیسازی تلاشهای انزوای غرب ایفای نقش کند.
انتهای پیام/