12:58 06 / 02 /1405

مبنای توحیدی در سایبرنتیک اختلاف منافع را به تعادل ساختاری تبدیل می‌کند

نظام‌های مدیریتی صرفاً سودمحور، رقابت بر سر منابع را به بحران و تضاد تبدیل می‌کنند، اما وقتی یک اصل وحدت‌بخش توحیدی در مرکز ارزشی سیستم قرار گیرد، همان اختلافات به نیروی تنظیم‌کننده‌ای برای پایداری و تعادل ساختاری بدل می‌شود.

گروه فناوری خبرگزاری آنا، پارسا رحیمیان، مدیر اندیشکدۀ حکمت و پیشرفت ـ سایبرنتیک مدیریتی دانشی است که به مطالعه چگونگی بقا، تنظیم و هدایت سیستم‌های پیچیده می‌پردازد. در این نگاه، سازمان یا نظام حکمرانی همچون یک سیستم زنده تلقی می‌شود که برای ادامه حیات خود نیازمند تعادل میان اجزای درونی، انطباق با محیط بیرونی و حفظ هویت مرکزی است. 

مدل‌هایی مانند «سیستم بقاپذیر» استافورد بیر، نظریه تنوع لازم اشبی و حلقه‌های بازخورد در دینامیک سیستم‌ها همگی تلاش می‌کنند توضیح دهند که چگونه یک سیستم می‌تواند در برابر پیچیدگی محیط پایدار بماند. با این حال، تجربه عملی نشان می‌دهد که صرف طراحی ساختار‌های کنترلی و بازخوردی برای پایداری بلندمدت یک نظام مدیریتی کافی نیست؛ زیرا مسئله اصلی در سطح عمیق‌تر، مسئله «مبنای هنجاری و جهت‌دهنده سیستم» است.

هر سیستم مدیریتی، آشکار یا پنهان، بر یک تصویر از انسان، جامعه و غایت عمل اجتماعی استوار است. این تصویر تعیین می‌کند که چه چیزی ارزش محسوب می‌شود، چه نوع رفتار‌هایی تقویت می‌شوند و حلقه‌های بازخورد سیستم در نهایت به چه سمتی میل خواهند کرد. اگر این مبنا صرفاً مادی، فردگرایانه یا سودمحور باشد، ساختار‌های سایبرنتیکی گرچه در کوتاه‌مدت می‌توانند کارآمدی ایجاد کنند، اما در بلندمدت به تولید ناپایداری‌های ساختاری منجر می‌شوند. زیرا اهداف اقتصادی یا قدرت‌محور، به طور طبیعی تمایل دارند حلقه‌های تقویتی ایجاد کنند که به تمرکز قدرت، افزایش نابرابری و تضعیف سرمایه اجتماعی منتهی می‌شود. در چنین شرایطی، سیستم ناچار است برای مهار پیامد‌های ناخواسته خود، لایه‌های کنترلی پیچیده‌تری ایجاد کند و همین امر به بوروکراسی فزاینده و فرسایش اعتماد عمومی می‌انجامد.

از منظر سایبرنتیکی، مشکل در واقع به سطح «سیستم هویت و سیاست» بازمی‌گردد؛ همان سطحی که در مدل بقاپذیر به عنوان سیستم پنج شناخته می‌شود. این سطح باید بتواند میان الزامات کارکردی سیستم و ارزش‌های بنیادین آن تعادل برقرار کند. اگر ارزش‌های بنیادین خود منبع تضاد باشند، سیستم ناگزیر دائماً در حال حل بحران‌هایی خواهد بود که خود ایجاد کرده است. در چنین وضعی، حلقه‌های بازخورد به جای ایجاد تعادل پایدار، به تولید پیوسته مسئله می‌انجامند.

مبنای توحیدی در اینجا به معنای قرار دادن یک اصل وحدت‌بخش در مرکز نظام ارزشی است؛ اصلی که غایت عمل اجتماعی را در چارچوبی فراتر از منافع کوتاه‌مدت فردی تعریف می‌کند. در چنین چارچوبی، انسان نه صرفاً عامل اقتصادی بلکه موجودی مسئول در برابر جامعه و در نهایت در برابر حقیقتی برتر تلقی می‌شود.

این نگاه چند پیامد سایبرنتیکی مهم دارد. نخست آنکه معیار‌های ارزیابی عملکرد سیستم محدود به شاخص‌های مادی نمی‌ماند و عدالت، امانت‌داری، مسئولیت اجتماعی و خیر عمومی نیز به عنوان متغیر‌های تنظیم‌کننده وارد حلقه‌های بازخورد می‌شوند. دوم آنکه هدف سیستم از حداکثرسازی منفعت به سمت تحقق تعادل میان رشد، عدالت و معنای اجتماعی حرکت می‌کند. سوم آنکه هویت سیستم بر یک اصل وحدت‌بخش استوار می‌شود که از واگرایی اهداف زیرسیستم‌ها جلوگیری می‌کند.

در چنین شرایطی، بسیاری از تعارض‌هایی که در سیستم‌های مدیریتی صرفاً مادی به صورت بحران بروز می‌کنند، در سطح هنجاری پیشاپیش تنظیم می‌شوند. به بیان دیگر، مبنای توحیدی نقش یک «تنظیم‌کننده کلان» را ایفا می‌کند که جهت حرکت سیستم را همسو می‌سازد و از تبدیل اختلاف منافع به تعارضات ساختاری جلوگیری می‌کند. از این منظر، پایداری واقعی یک سیستم سایبرنتیکی تنها به کیفیت ساختار‌های کنترلی آن وابسته نیست، بلکه به انسجام مبنای ارزشی آن نیز وابسته است؛ بنابراین می‌توان گفت که سایبرنتیک مدیریتی در سطح فنی ابزار‌هایی برای تنظیم و پایش سیستم‌های پیچیده فراهم می‌کند، اما دوام و سلامت بلندمدت این سیستم‌ها در گرو آن است که هسته هنجاری و هویتی آنها بر یک اصل وحدت‌بخش و فراتر از منافع کوتاه‌مدت استوار باشد. در سنت فکری توحیدی، این اصل همان محور یگانگی و مسئولیت در برابر حقیقت است.

هنگامی که چنین محوری در مرکز طراحی نظام حکمرانی قرار گیرد، حلقه‌های بازخورد سیستم به جای تولید مستمر بحران، در جهت حفظ تعادل، عدالت و پایداری اجتماعی عمل خواهند کرد.

انتهای پیام/

ارسال نظر