خروج از NPT کمترین واکنش به فروپاشی یک نظم ناعادلانه
به گزارش خبرگزاری آنا، از همان آغاز طرح مذاکرات هستهای و شکلگیری برجام، رهبر شهید انقلاب اسلامی نسبت به ماهیت و نیت ایالات متحده خوشبین نبود. این بدبینی نه ناشی از پیشداوری، بلکه برآمده از تجربه تاریخی ملت ایران در مواجهه با آمریکا بود. با این حال، برای ثبت یک تجربه روشن و غیرقابل انکار در حافظه راهبردی کشور و افکار عمومی جهان، به دولت وقت ایران اجازه داده شد مسیر مذاکره و توافق را طی کند؛ فرصتی که قرار بود نشان دهد آیا آمریکا قادر است حتی به حداقل تعهدات یک تفاهم بینالمللی پایبند بماند یا نه. نتیجه این تجربه، نهتنها برای ایران، بلکه برای جهانیان روشن و قطعی بود: ایالات متحده به هیچ معاهده، توافق و تعهدی که منافع مقطعیاش را تأمین نکند، پایبند نیست.
خروج دولت ترامپ از برجام در سال ۱۳۹۷ نقطه آغاز زنجیرهای از تصمیمات پرریسک بود که امروز میتوان آن را بزرگترین قمار راهبردی تاریخ آمریکا پس از جنگ جهانی دوم دانست. برجام صرفاً یک توافق فنی هستهای نبود، بلکه بخشی از یک نظم حقوقی و سیاسی بینالمللی محسوب میشد که قرار بود منازعه هستهای ایران را از مسیر تقابل سخت به مسیر مدیریتشده و حقوقی منتقل کند. خروج یکجانبه آمریکا از این توافق، آن هم پس از تأییدهای مکرر آژانس بینالمللی انرژی اتمی، این پیام را به جهان مخابره کرد که امضای آمریکا فاقد اعتبار پایدار است و تعهدات بینالمللی این کشور تابع تغییر دولتها و ملاحظات سیاسی داخلی است. از همان لحظه، اعتماد به دیپلماسی بهعنوان جایگزین بازدارندگی سخت بهشدت فرسوده شد.
این قمار در ادامه وارد فاز امنیتی و نظامی شد. ترور شهید قاسم سلیمانی در سال ۱۳۹۸، بهعنوان فرمانده عالیرتبه نظامی یک کشور مستقل، عبور آشکار از یکی از بنیادیترین خطوط قرمز نظم بینالملل بود. ایالات متحده با این اقدام، ترور را از سطح عملیات پنهان به ابزار رسمی سیاست خارجی ارتقا داد. این تحول، نهتنها قواعد بازدارندگی کلاسیک را در هم شکست، بلکه منطق امنیت جهانی را وارد مرحلهای بیثبات کرد که در آن، حذف فیزیکی فرماندهان و مقامات عالیرتبه به گزینهای مشروع تبدیل شد.
سکوت آمریکا و متحدانش در برابر ترور شهید محسن فخریزاده، دانشمند ارشد هستهای ایران، حلقه بعدی همین زنجیره در سال ۱۳۹۹ بود. در این مرحله، مرز میان فعالیت نظامی و علمی نیز عملاً از بین رفت. پیام روشن بود که حتی فعالیت علمی، آن هم در چارچوبهای اعلامشده و تحت نظارت آژانس، مصونیت ایجاد نمیکند. این سکوت معنادار، ضربهای مستقیم به فلسفه وجودی NPT و رژیم عدم اشاعه وارد کرد، زیرا یکی از ستونهای این رژیم، تضمین حق غیرقابل انکار اعضا برای توسعه و بهرهبرداری صلحآمیز از فناوری هستهای است.
در ادامه، تحولات به نقطهای رسید که دیگر نمیتوان آن را صرفاً فشار یا مهار نامید. از نگاه ناظران جهانی، هدفگیری مستقیم حاکمیت و موجودیت ایران در دستور کار آمریکا و رژیم صهیونیستی قرار گرفت. دو مرتبه حمله به ایران در میانهی مذاکرات و ترور ناجوانمردانه رهبر عظیم شان انقلاب، فرماندهان و هدف قرار دادن زیرساختهای غیرنظامی، کشتار مردم و حتی بمباران پرریسک تاسیسات هستهای تحت نظارت آژانس، همگی در یک چارچوب واحد قابل تحلیلاند و آن تلاشی سازمانیافته برای فروپاشی اراده سیاسی ایران از طریق ترکیب جنگ امنیتی، روانی و ساختاری است که با استقامت ملت ایران این عزم شکست خورد.
همزمان با این روند، نقش آژانس بینالمللی انرژی اتمی و رئیس آن گروسی نیز از منظر کارشناسان وارد مرحلهای بحرانی و پیچیدهای شده است.
اظهارات اخیر رافائل گروسی، مدیرکل آژانس، مبنی بر اینکه برنامه هستهای ایران «تنها با بمب اتم قابل نابودی است»، ناخواسته پرده از کارکرد واژگونشده این نهاد برداشت. معاهده NPT با تضمین حق غیرقابل انکار اعضا برای توسعه صلحآمیز فناوری هستهای قرار بود به جهانی عاری از تسلیحات اتمی و استفاده از مزایای انرژی پاک هستهای کمک کند، اما وقتی عالیترین مقام اجرایی آژانس بهجای صیانت از این حق، از سناریوی نابودسازی برنامه هستهای یک کشور عضو سخن میگوید، این دیگر یک لغزش لفظی نیست، بلکه نشانه انحراف نهادی و افشای مأموریتی معکوس است.
در چنین فضایی، سکوت یا ابهام آژانس در برابر بمباران تاسیسات اتمی ایران در خلال دو جنگ و تهدید نیروگاه بوشهر و طرح بیشرمانه امکان استفاده از تسلیحات یا اقدامات غیرمتعارف علیه آن، این پیام خطرناک را منتقل میکند که حتی تأسیسات هستهای کاملاً صلحآمیز نیز از دایره مصونیت خارج شدهاند. از منظر حقوق بینالملل، چنین تهدیدی معادل تهدید به فاجعه انسانی و زیستمحیطی است و نشان میدهد نهادی که باید ضامن امنیت هستهای باشد، به بخشی از سازوکار عملیاتهای تروریستی آمریکا و رژیم صهیونیستی تبدیل شده است.
در این شرایط، استمرار عضویت ایران در NPT وقتی نهتنها امنیت ایجاد نمیکند، بلکه به ابزار شناسایی، فشار و تهدید تبدیل میشود، خروج از آن دیگر یک اقدام غیرمعمول تلقی نمیشود، بلکه حداقلیترین واکنش حقوقی و سیاسی برای تأثیرگذاری بر روند پیشرو است. خروج از NPT الزاماً بهمعنای حرکت فوری به سمت سلاح هستهای نیست، بلکه بازتعریف جایگاه حقوقی ایران در نظمی است که عملاً کارکرد خود را از دست داده است.
این در حالی است که اسرائیل اساساً عضو NPT نیست و هیچگونه نظارت بینالمللی بر برنامه هستهای آن وجود ندارد و ایالات متحده، با وجود عضویت در این معاهده، بارها با تهدید، ترور و حمایت از حمله به تأسیسات صلحآمیز، روح و تعهدات آن را نقض کرده است. در چنین وضعیتی، نه آمریکا و نه اسرائیل، از منظر حقوقی و اخلاقی، هیچ صلاحیتی برای تعیین تکلیف برای سایر کشورها ندارند.
در پایان باید گفت، مسیری که با خروج از برجام توسط آمریکا آغاز شد و با ترور، تهدید و بیاعتبارسازی نهادهای بینالمللی ادامه یافت، بزرگترین قمار راهبردی بود. قماری که نهتنها ایران را تسلیم نکرد، بلکه نظم عدم اشاعه، اعتبار آژانس و ادعاهای واهی پایبندی غرب به قانون و معاهدات را نابود کرد. آنچه امروز بهعنوان مطالبه خروج ایران از NPT مطرح میشود، نه آغاز بحران، بلکه پاسخی به بحرانی است که سالها پیش، با تصمیم آگاهانه آمریکا برای بیاعتبار کردن تعهدات بینالمللی آغاز شد و آژانس بینالمللی اتمی با سوگیری و سیاسیکاری آنرا تشدید کرد.
انتهای پیام/