همراه با همکلاسی‌های مدرسه بهشت/۷

«مامان، من چیزهایی می‌بینم ...»؛ ناگفته‌هایی از روزهای پایانی شهید مدرسه میناب

میناب
نکته‌ای که در روز‌های پایانی دختر شهیدم تأمل‌برانگیز است، اینکه فاطمه همواره می‌گفت: «مامان، من چیز‌هایی می‌بینم». در آن زمان، من با تصور اینکه اینها ناشی از تماشای فیلم یا خیالات کودکانه است، به فرزند شهیدم می‌گفتم: «نه، تو حتماً فیلم زیاد دیده‌ای و دچار توهّم شده‌ای»، اما در پاسخ گفت که هر کجا می‌روم آن شخص همراه من است!

خبرگزاری آنا ـ شهادت مظلومانه دانش‌آموزان مدرسه شجره طیبه میناب، زخمی عمیق بر پیکره ایران اسلامی وارد کرد که داغ آن بر دل خانواده‌های شهدای میناب تا ابد باقی خواهد ماند.

خبرنگار آنا در گفت‌وگو با الهام محتشم مادر شهیده فاطمه درازهی ۸ ساله از شهدای مدرسه شجره طیبه میناب ویژگی‌های شخصیتی این شهیده والامقام را مورد واکاوی قرار داده است.

این گفت‌وگو نه‌تنها مروری بر یک واقعه تلخ تاریخی است، بلکه تجلی اراده‌ای آهنین از مادری است که با وجود داغی جانکاه، دانش‌آموزانِ این سرزمین را به استقامت در سنگر علم فرا می‌خواند تا راه شهیده فاطمه، همچنان پررهرو و چراغِ دانش، پرفروغ باقی بماند.

گپ و گفت آنا با محتشم مادر شهیده فاطمه درازهی در پی می‌آید:

فاطمه تنها همدم و همراه من بود

آنا: با تشکر از فرصتی که در اختیار خبرگزاری آنا قرار دادید، لطفاً ابتدا کمی از ویژگی‌های اخلاقی و شخصیتی دختر شهیده‌تان «فاطمه» برایمان بگویید تا نسل امروز و نسل‌های آینده بیشتر با شخصیت این شهیده آشنا شوند. 

محتشم: فاطمه دختری بسیار مهربان، دارای شور و شوق فراوان و دلبستگی عمیق به مقوله تحصیل بود و یک روز که به‌دلایلی نمی‌توانست به مدرسه برود حال و روز خوبی نداشت و فرزند ارشد خانواده بود و با وجود سن کم (۸ سال)، روحیه‌ای بسیار فهیم و درک عمیقی از محیط اطراف داشت. 

«مامان، من چیزهایی می‌بینم ...»؛ ناگفته‌هایی از روزهای پایانی شهید مدرسه میناب

برای من که در آن دوران در شهری غریب ساکن بودم، فاطمه تنها همدم و همراهی بود که همواره در کنارم حضور داشت.

(با بغض و گریه) از ویژگی‌های بارز ایشان، روحیه هنری و خلّاقیت این شهید بود؛ به یاد دارم حدود یک ماه پیش از شهادتش، نقاشی از یک «جراح قلب» کشید و با صدای کودکانه از من خواست که این نقاشی را به‌عنوان یادگاری نزد خود نگه دارم. 

آن نقاشی اکنون برای من میراثی ماندگار و ارزشمند است. پس از فقدان فاطمه، من ناچار شدم محل سکونت خود را تغییر داده و به زاهدان نقل مکان کنم، اما یاد و خاطره او هرگز از خاطر من پاک نخواهد شد.

آنا: غیر از شهیده فاطمه درازهی چند فرزند دیگر دارید؟

محتشم: من فرزندان دیگری نیز دارم؛ دختر دیگرم در همان مدرسه حضور داشت و از بازماندگان آن حادثه است که خداوند او را دوباره به من بخشید؛ چراکه معلم ایشان، او را از محل حادثه خارج کرده بود.

آنا: دشمن با جنایات خود و با استفاده از پروپاگاندای رسانه‌ای، مدرسه شجره طیبه میناب را منطقه نظامی معرفی و خود را تبرئه می‌کند، با توجه به اینکه شما از نزدیک با فضای مدرسه شجره طیبه آشنا بودید، چه پاسخی برای این دروغ‌پردازی‌های دشمنان دارید؟

محتشم: ادعای دشمن مبنی بر اینکه مدرسه «منطقه نظامی» بوده، کذب محض و وارونه‌سازی حقایق است. من با اینکه تازه دو سال بود که در شهر میناب ساکن شده بودم و شناخت عمیقی از همه جزئیات نداشتم، اما پیش از ثبت‌نام، تحقیقات لازم را انجام دادم.

از هرکسی که پرس‌وجو می‌کردم، همگی تأکید داشتند که مدرسه شجره طیبه، مجموعه‌ای آموزشی، متبرک و کاملاً امن است. من نیز با هدف اینکه فرزندم در بهترین محیط آموزشی تحصیل کند، اقدام به ثبت‌نام کردم.

حتی مدیریت مدرسه و کادر آموزشی، خانم‌ها کریمی و طاهری، همگی افرادی بسیار دلسوز و عالی بودند.

پس از وقوع حادثه، ما این پرسش را مطرح کردیم که آیا این محل مشکلی داشته است؟ و پاسخ همواره منفی بود.

به صراحت می‌گویم، طی این مدتی که در آنجا ساکن بودم، هیچ نشانه‌ای از نظامی بودن این محیط ندیدم و تمامی این سخنان دشمن، برای تبرئه خود از این جنایت هولناک است. مطالبه من به‌عنوان مادر شهید این است که خون دخترم و سایر شهدا ضایع نشود و انتقام این جنایت قاطعانه گرفته شود. از مسئولان درخواست می‌کنم انتقام شهدای مدرسه شجره طیبه میناب را از دشمنان بگیرند تا دل خانواده‌های شهدا شاد شود.

مسئولان نباید اجازه دهند خون شهدای مدرسه طیبه میناب پایمال شود.

آنا: شهیده فاطمه در کنار تحصیل، به فعالیت‌های فرهنگی و مذهبی نیز علاقه داشتند؟

محتشم: بله، ایشان در حوزه‌های قرآنی و فرهنگی گرایش‌های عمیقی داشتند. فاطمه همواره از من می‌خواست برایش کتاب قصه تهیه کنم و تأکید داشت که داستان‌های مربوط به پیامبران را برایش بازگو کنم؛ من نیز تمام تلاش خود را می‌کردم تا کتبی با این مضامین برایش بیابم و بخوانم.

نکته‌ای که در روز‌های پایانی حضورشان تأمل‌برانگیز باشد، این است که ایشان همواره می‌گفتند: «مامان، من چیز‌هایی می‌بینم». در آن زمان، من با تصور اینکه اینها ناشی از تماشای فیلم یا خیالات کودکانه است، به ایشان می‌گفتم: «نه، تو حتماً فیلم زیاد دیده‌ای و دچار توهّم شده‌ای». تلاش می‌کردم به حرف‌هایش اعتنا نکنم تا مبادا دچار ترس بیشتری شود، اما او با تأکید می‌گفت: «نه مامان، به خدا من واقعاً چیزی می‌بینم». اکنون که به آن روز‌ها می‌اندیشم، آن اشارات برایم معنای دیگری پیدا کرده است.

آنا: از فاطمه نپرسیدید آن چیزها چه هستند؟

محتشم: خیر، چون آن لحظه احساس کردم که فاطمه شاید دچار خیالات شده، به‌همین دلیل از دخترم خواستم آرامش خود را حفظ کند، اما دختر شهیدم مدام می‌گفت که مامان باور کن چیزی شبیه آدم مدام با من همراه است و هرکجا می‌روم کنار من حضور دارد و حتی زمانی که فاطمه را در آغوش گرفته بودم، می‌گفت که مامان الان کنار من و تو است و به وضوح آن آدم را می‌بینم.

حسرتی که همیشه با من است اینکه از فاطمه نپرسیدم دقیقاً چه چیزی می‌بیند، او در آن لحظه قبل از شهادتش چیزهایی می‌دید که من نمی‌دیدم!ْ بعد از شهادتش فهمیدم که حق با دختر شهیدم بود.

آنا: به‌عنوان مادر شهید توصیه شما به نسل آینده و متولیان امر برای حفظ روایت‌های صحیح از جنایت آمریکا تروریست و رژیم کودک‌کُش و جعلی صهیونیستی در میناب چیست؟

محتشم: تأکید من این است که مسئولان نباید اجازه دهند روایت‌سازی‌های کذب دشمن جای واقعیت را بگیرد.

«مامان، من چیزهایی می‌بینم ...»؛ ناگفته‌هایی از روزهای پایانی شهید مدرسه میناب

تاریخ باید بنویسد که در آن مدرسه، دانش‌آموزانی با چه روحیات بلند و معنوی درس می‌خواندند.

خانواده‌های شهدا چشم‌انتظار اجرای عدالت و روشنگری هستند تا حقیقت آن جنایت در سطح جهانی تبیین شود و مظلومیت فرزندان ما به فراموشی سپرده نشود.

از لحظه تماس تا تجدیدمیثاق با آرمان‌های شهیده «فاطمه درازهی»

آنا: چگونه از وقوع آن حادثه و جنایت آمریکای تروریست و رژیم فاسد صهیونیستی مطلع شدید؟ لطفاً جزئیات آن لحظات دشوار را بازگو کنید.

محتشم: آن روز تلخ، با تماسی از سوی معلم فاطمه آغاز شد. ایشان با من تماس گرفتند و با لحنی که اضطراب از آن مشهود بود، دو مرتبه تأکید کردند: «خانم درازهی، سریعاً برای بردن فاطمه به مدرسه مراجعه کنید». پس از این جملات، تماس به طور ناگهانی قطع شد.

بلافاصله اقدام به برقراری تماس مجدد کردم، اما متأسفانه پاسخی دریافت نشد. در همان لحظات، اضطراب و استرس شدیدی بر من مستولی شد؛ گویی به صورت شهودی دریافتم که حادثه‌ای ناگوار رخ داده است، به‌‌خصوص آنکه شاهد بلند شدن دود از آن ناحیه بودم.

پدر فاطمه پیش از من از وقوع ماجرا مطلع شده و به محل حادثه عزیمت کرده بودند. جست‌وجوها برای یافتن فرزندان عزیزمان تا روز بعد ادامه یافت تا اینکه سرانجام پیکرهای پاک دانش‌آموزان و دختر شهیدم پیدا شد.

این جنایت هولناک که ناشی از خوی جنایتکارانه دشمنان است، ویرانی و اندوهی بی‌کران برای ما بر جای گذاشت.

آنا: با توجه به تجربه تلخ و در عین حال افتخارآمیزی که در مسیر شهادت فرزندتان داشته‌اید، چه توصیه‌ای از منظر فرهنگی و آموزشی برای دانش‌آموزان امروز و نسل آینده دارید؟ چراکه این سخنان به‌عنوان میراثی معنوی برای آیندگان باقی خواهد ماند.

محتشم: توصیه مؤکد من به تمامی دانش‌آموزان این است که با قدرت، اراده و پشتکار، مسیر درس و تحصیل خود را ادامه دهند؛ چراکه موفقیت و درخشش علمیِ فرزندان این سرزمین، همان چیزی است که دشمن را بیش از هر چیز به خشم می‌آورد و موجب زبونی دشمنان می‌شود. 

با وجود تمام دردهایی که کشیده‌ام، هرگز دچار این انفعال نمی‌شوم که فرزند دیگرم را از تحصیل و مدرسه رفتن بازدارم. چنین ترسی در وجود من جایگاهی ندارد که بخواهم مانع از تحصیل او شوم.

من مصمم هستم تا از فرزندم حمایت کنم تا با قدرت در مدرسه حضور یابد. او باید مسیر دانش‌آموزی را ادامه دهد تا راهی که شهیده فاطمه در آن قدم برداشته بود، زنده و پرتوان باقی بماند.

ما در برابر این تهدیدها عقب‌نشینی نخواهیم کرد و با استقامت در مسیر علم، یاد و آرمان‌های شهدایمان را زنده نگاه خواهیم داشت.

انتهای پیام/

ارسال نظر