معاون امور تحول و تعالی سمای دانشگاه آزاد در یادداشتی مطرح کرد

تعهد یا تبعیت؛ مساله این است!/ واکاوی یک دوگانه بنیادین در نظام تعلیم و تربیت

معاون امور تحول و تعالی دانشگاه آزاد
معاون امور تحول و تعالی سازمان سمای دانشگاه آزاد اسلامی، در یادداشتی با عنوان «تعهد یا تبعیت؛ مساله این است!»، به واکاوی دوگانه بنیادین «تعهد» و «تبعیت» در نظام تعلیم و تربیت پرداخت و با تأکید بر تفاوت‌های بنیادین این 2 مفهوم در انگیزه، اختیار و انسان‌شناسی، خواستار گذار از فرهنگ «تبعیت‌محوری» به «تعهد و مسؤولیت‌پذیری» در نظام تربیتی شد.

به گزارش خبرگزاری آنا در متن یادداشت فاطمه حمیدی‌فر آمده است:

تعهد یا تبعیت؟ مساله این است!

واکاوی یک دوگانه بنیادین در نظام تعلیم و تربیت

در ادبیات تربیتی معاصر، کمتر دو مفهومی به اندازه «تعهد» و «تبعیت» چنین ظاهری آشنا و چنین باطنی متفاوت دارند. هر دو می‌توانند به رفتار‌هایی مشابه منجر شوند: معلمی که سر وقت در کلاس حاضر می‌شود، دانش‌آموزی که تکالیفش را انجام می‌دهد، مدیری که بخشنامه‌ها را اجرا می‌کند. اما در زیر این پوسته مشترک، دو جهان متفاوت از انگیزه، اختیار و انسان‌شناسی نهفته است. پرسش بنیادین این است: نظام تربیتی ما می‌خواهد انسان‌هایی «متعهد» تربیت کند یا انسان‌هایی «تابع»؟ و آیا اساساً این دو در عمل قابل جمع‌اند یا آنکه یکی دیگری را نفی می‌کند؟

تبعیت: نظم از بیرون

تبعیت، در ساده‌ترین تعریف، پاسخ رفتاری فرد به یک اقتدار بیرونی است. منشأ آن دستور، مقررات، سلسله‌مراتب سازمانی یا ترس از پیامد است. فرد تابع، معیار عمل خود را «خواست دیگری» قرار می‌دهد، نه «تشخیص خود». در نظام تعلیم و تربیت، تبعیت خود را در فرهنگ «بخشنامه‌محوری»، «نمره‌محوری» و «کنکورمحوری» نشان می‌دهد. معلم تابع، حتی اگر به ناکارآمدی یک روش آموزشی اعتقاد داشته باشد، آن را اجرا می‌کند، چون «دستور آمده است». دانش‌آموز تابع، فقط به اندازه‌ای می‌آموزد که در آزمون موفق شود، نه به اندازه‌ای که بفهمد. مدیر تابع، خلاقیت را قربانی «رعایت سلسله‌مراتب» می‌کند.

نتیجه چنین نظامی، تولید انسان‌هایی منفعل، محتاط و فاقد روحیه نقد است. این افراد در بهترین حالت، «کارمندانی خوب» و در بدترین حالت، «ابزار‌هایی بی‌اراده» خواهند بود که در غیاب ناظر بیرونی، عملکردشان فرو می‌ریزد. تحقیقات تربیتی نشان می‌دهد که در فضا‌های مبتنی بر ترس و تبعیت، پدیده‌ای به نام «رهبری هراسان» شکل می‌گیرد که در آن، حتی مدیران نیز از نوآوری می‌گریزند و ترجیح می‌دهند «همرنگ جماعت» باشند تا «اثربخش».

تعهد: نظم از درون

اما تعهد از جای دیگری می‌آید. تعهد، ریشه در اختیار، باور و وجدان فرد دارد. فرد متعهد، خود را مسئول می‌داند، نه فقط در برابر دستور، بلکه در برابر «هدف» و «ارزش». معلم متعهد، اگر ببیند دانش‌آموزی مشکل خانوادگی دارد، وقت اضافی می‌گذارد، حتی اگر در شرح وظایفش نیامده باشد. دانش‌آموز متعهد، برای «فهمیدن» درس می‌خواند، نه فقط برای «قبولی». مدیر متعهد، در چارچوب قوانین، راه‌های خلاقانه برای بهبود مدرسه جست‌و‌جو می‌کند.

نکته کلیدی اینجاست که در ادبیات تربیتی و حقوقی، تعهد معلم به تربیت از نوع «تعهد به وسیله» است، نه «تعهد به نتیجه». یعنی معلم متعهد است تمام توان، روش‌ها و تدابیر معقول خود را برای هدایت دانش‌آموز به کار گیرد، اما نتیجه نهایی به اختیار و انتخاب خود دانش‌آموز بستگی دارد. این دقیقاً نقطه مقابل تفکر تبعیت‌محور است که فقط «نتیجه» (نمره، رتبه، قبولی) را می‌سنجد و اگر محقق نشود، معلم را مقصر می‌داند، حتی اگر او نهایت تلاش خود را کرده باشد.

تفاوت در انسان‌شناسی

تفاوت تعهد و تبعیت را باید در لایه‌های عمیق‌تر، یعنی در انسان‌شناسی نهفته در هر یک جست‌و‌جو کرد. تبعیت، انسان را موجودی می‌بیند که باید «هدایت شود از بیرون»، چون فاقد توانایی تشخیص یا انگیزه درونی است. این نگاه، اگرچه ممکن است در کوتاه‌مدت نظم ایجاد کند، اما در بلندمدت به «وابستگی آموخته‌شده» می‌انجامد؛ پدیده‌ای که در آن فرد حتی وقتی توانایی انتخاب دارد، به دلیل سال‌ها تبعیت، جرئت انتخاب نمی‌کند.

تعهد، اما انسان را موجودی «خودراهبر» و «مسئول» می‌بیند که اگر فضا و فرصت مناسب داشته باشد، می‌تواند ارزش‌ها را درونی کند و بر اساس آنها عمل کند. این نگاه، همان چیزی است که سند تحول بنیادین آموزش و پرورش بر آن تأکید دارد: گذار از فرهنگ «تبعیت محض» به «تعهد و مسئولیت‌پذیری» در تمام ارکان نظام تربیتی. سند تحول، مدرسه را نه یک «سازمان اجرایی» بلکه یک «اکوسیستم تربیتی» می‌داند که در آن خانواده، معلم و دانش‌آموز «شرکای اصلی» هستند، نه «زیردست و رئیس».

آیا تبعیت همیشه بد است؟

در اینجا باید از ساده‌سازی پرهیز کرد. تبعیت در برخی سطوح، نه تنها بد نیست بلکه ضروری است. رعایت قوانین راهنمایی و رانندگی، اطاعت از پروتکل‌های ایمنی در آزمایشگاه، یا پیروی از چارچوب‌های قانونی در مدرسه، همگی مصادیق تبعیت سازنده هستند. مسئله زمانی خطرناک می‌شود که تبعیت از «ابزار» به «هدف» تبدیل شود؛ یعنی نظام تربیتی، اطاعت را به جای تفکر، و انضباط را به جای تعهد بنشاند. در چنین حالتی، ما انسان‌هایی تربیت می‌کنیم که در حضور قدرت، «فرمانبردار» و در غیاب آن، «رها» هستند.

نقش معلم: پلی از تبعیت به تعهد

معلم در این میان، نقش یک «پل» را دارد. او باید فضایی ایجاد کند که دانش‌آموز ابتدا از تبعیت آگاهانه (رعایت قوانین کلاس، احترام به حقوق دیگران) عبور کند و سپس به تعهد درونی (مسئولیت‌پذیری در قبال یادگیری خود و دیگران) برسد. این گذار، نیازمند سه چیز است: اول، الگو بودن معلم. دانش‌آموز تعهد را از رفتار متعهدانه معلم می‌آموزد، نه از سخنرانی درباره تعهد. دوم، دادن حق انتخاب. اگر دانش‌آموز هیچ حقی در انتخاب روش، محتوا یا حتی زمان یادگیری نداشته باشد، هرگز تعهد را تجربه نخواهد کرد. سوم، پذیرش خطا. در فضای تعهد، خطا بخشی از یادگیری است؛ در فضای تبعیت، خطا جرم است.

در پایان تفاوت تعهد و تبعیت، تفاوت «انسان‌سازی» و «ابزارسازی» است. تبعیت، نظم را از بیرون تحمیل می‌کند و در بهترین حالت، انسان‌هایی «مطیع» تحویل می‌دهد. تعهد، نظم را از درون می‌سازد و انسان‌هایی «مسئول»، «خلاق» و «خودراهبر» پرورش می‌دهد. نظام تعلیم و تربیت ایران، اگر می‌خواهد از دام «تبعیت‌محوری» رها شود، باید سه اصل را جدی بگیرد: کاهش تمرکزگرایی در تصمیم‌گیری، افزایش اختیار معلم و مدرسه، و بازتعریف «موفقیت» از «نمره و رتبه» به «رشد و مسئولیت‌پذیری». تنها در این صورت است که می‌توان امید داشت نسل آینده، نه «تابعِ خوب»، بلکه «متعهدِ مسئول» باشد.

انتهای پیام/

ارسال نظر