آنا گزارش می‌دهد

«آنچه نگذشت…»؛ وقتی موسیقی، حافظه یک ملت می‌شود/ روایت علی قمصری از ایرانِ زخمی، ایستاده و همچنان امیدوار در تالار وحدت

قمصری
کنسرت «آنچه نگذشت…» علی قمصری در تالار وحدت را نمی‌توان صرفاً در قالب یک اجرای موسیقی ایرانی دید؛ این اجرا تداوم مسیری است که قمصری طی سال‌های اخیر برای پیوند دادن موسیقی با روایت، حافظه، هویت و زیست اجتماعی ایرانیان دنبال کرده است.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا تالار وحدت در شب‌های اجرای «آنچه نگذشت…» تنها میزبان چند نوازنده و یک ارکستر نبود؛ میزبان روایتی بود که علی قمصری تلاش کرده آن را با زبان موسیقی تعریف کند؛ روایتی درباره آنچه بر ما گذشته، آنچه از دست رفته، آنچه باقی مانده و مهم‌تر از همه، آنچه هنوز می‌توان به آن امید داشت.

قمصری سال‌هاست تلاش می‌کند موسیقی ایرانی را از یک قالب صرفاً اجرایی بیرون بیاورد و آن را به بستری برای روایت تبدیل کند. «تار ایرانی» یکی از مهم‌ترین تجربه‌های او در این مسیر بود؛ پروژه‌ای که در آن ساز ایرانی از جایگاه یک ساز صرفاً تکنیکی فاصله گرفت و به بخشی از روایت مکان، تاریخ و فرهنگ ایران تبدیل شد. «آنچه نگذشت…» نیز ادامه همین مسیر است، اما این بار روایت در یک صحنه بزرگ و با ترکیبی گسترده‌تر از سازها، هم‌آوایان و ارکستر شکل می‌گیرد

یکی از ویژگی‌های مهم این اجرا، سازبندی سیال آن است؛ ترکیب ساز‌ها و صدا‌ها در طول اجرا ثابت نمی‌ماند و گروه‌های مختلف نوازندگان و هم‌آوایان گاه در جایگاه راوی و گاه در نقش همراه ظاهر می‌شوند. همین تغییر مداوم، باعث می‌شود مخاطب با یک اجرای خطی و قابل پیش‌بینی مواجه نباشد و هر بخش، رنگ و فضای مستقل خود را پیدا کند.

شروع اجرا با تار، بم‌کمان و کوزه و همراهی تصاویر باران روی پرده، فضایی آرام و تأمل‌برانگیز ایجاد می‌کند. سپس «پیش‌درآمد شوشتری» با ترکیب ویولن و کمانچه ادامه پیدا می‌کند و «هستی» و «چهارمضراب اصفهان» در ساختاری تازه شنیده می‌شوند. در اینجا تصویر نیز در کنار صدا قرار گرفته و نمایشگر‌های سالن، بخشی از روایت بصری اثر را شکل می‌دهند؛ گویی قمصری می‌خواهد مخاطب نه فقط موسیقی را بشنود، بلکه آن را ببیند و تجربه کند.

اما اهمیت «آنچه نگذشت…» بیش از هر چیز در انتخاب و چیدمان قطعات خودش را نشان می‌دهد. در کنار ساخته‌های قمصری و قطعاتی از موسیقی دستگاهی، آثاری از موسیقی قدیم ایران و نغمه‌های کردی و بختیاری قرار گرفته‌اند؛ از «باشد از لعل» علی‌اکبر شیدا تا «گردآفرید»، «دف و خیز رستم»، «مرا ببر» و «افسانه». این انتخاب نشان می‌دهد قمصری در پی ساختن یک روایت تک‌صدایی از ایران نیست؛ بلکه ایران را مجموعه‌ای از صداها، اقوام، خاطرات و تجربه‌های تاریخی می‌بیند. 

در نیمه دیگر این روایت، اما کلمات و عناوینی، چون «وطن»، «جنگ»، «دل‌لرزه» و «هنوز می‌خوانم» معنای دیگری پیدا می‌کنند. اینجا دیگر موسیقی صرفاً بازخوانی گذشته نیست؛ به اکنون نگاه می‌کند. «آنچه نگذشت…» در این بخش تبدیل به مواجهه یک هنرمند با روزگاری می‌شود که هنوز برای بسیاری از ایرانیان تازه و زنده است.

این وجه از کار قمصری را نمی‌توان جدا از کنش‌های اجتماعی او در ماه‌های اخیر دید. در جریان جنگ، او برخلاف بسیاری از هنرمندانی که ناچار به سکوت یا ترک فضای عمومی شدند، تلاش کرد با ابزار خودش یعنی موسیقی در کنار مردم بماند.

 در روز‌های جنگ، قمصری اجرای «وطن من» پرویز مشکاتیان را در کنار نیروگاه دماوند منتشر کرد و درباره اهمیت حفظ زیرساخت‌های حیاتی و روشن ماندن چراغ خانه‌های مردم سخن گفت. او همچنین در میدان آزادی برای مردم اجرا کرد؛ کنشی که موسیقی را از سالن کنسرت بیرون آورد و به بخشی از تجربه اجتماعی آن روز‌های تهران تبدیل کرد. 

این رفتار، یک نکته مهم درباره نگاه قمصری به «وطن» را روشن می‌کند؛ وطن برای او صرفاً یک مفهوم شعاری یا موضوعی برای تولید یک قطعه موسیقی نیست. وطن در نگاه او جایی است که باید در روز‌های دشوار هم در آن ماند. به همین دلیل، وقتی قطعه «وطن» در «آنچه نگذشت…» در کنار قطعه «جنگ» قرار می‌گیرد، می‌توان آن را بخشی از یک روایت شخصی‌تر و اجتماعی‌تر دانست؛ روایتی که از تجربه زیسته یک هنرمند در ماه‌های پرالتهاب کشور می‌آید.

شاید به همین دلیل است که اجرای قمصری را نمی‌توان صرفاً با معیار «اجرای خوب» یا «اجرای ضعیف» سنجید. ارزش این پروژه بیشتر در تلاشی است که برای ایجاد گفت‌و‌گو میان گذشته و امروز موسیقی ایرانی صورت گرفته است.

تار و سه‌تار قمصری در کنار بم‌کمان، کمانچه، ساز‌های کوبه‌ای، دف، هم‌آوایان و ارکستر جوانان پارس‌زمین قرار می‌گیرند و نتیجه، تلاش برای ساختن یک زبان چندلایه است؛ زبانی که هم به سنت وفادار است و هم نمی‌خواهد در گذشته متوقف بماند.

در این میان، حضور ارکستر جوانان پارس‌زمین، گروه دف‌نوازان هویار و گروه هم‌آوایان «سکوت» نیز صرفاً یک انتخاب اجرایی نیست. این ترکیب، نسل‌ها و تجربه‌های مختلف موسیقی را در کنار یکدیگر قرار می‌دهد و به اجرا وسعت بیشتری می‌بخشد. قمصری در این پروژه تلاش کرده موسیقی ایرانی را در قالبی ارکسترال و معاصر عرضه کند، بدون اینکه تار و ساختار‌های ریشه‌دار موسیقی ایرانی در میان حجم صدا‌ها گم شوند.

از سوی دیگر، نام «آنچه نگذشت…» خود واجد یک تناقض معنادار است؛ چیزی که گذشته، اما هنوز نگذشته است. خاطره‌ای که تمام نشده، زخمی که بسته نشده، جنگی که آثارش باقی مانده و امیدی که همچنان زنده است. شاید همین تضاد، مهم‌ترین کلید فهم پروژه قمصری باشد.

در واقع قمصری تلاش نمی‌کند مخاطب را فقط با غم آنچه گذشته روبه‌رو کند. حتی در بخش‌هایی که موسیقی به سمت سوگ، جنگ یا دلتنگی می‌رود، اجرا متوقف نمی‌شود. موسیقی ادامه پیدا می‌کند و همین ادامه دادن، معنای مهمی پیدا می‌کند. عنوان قطعه «هنوز می‌خوانم» در پایان چنین روایتی می‌تواند بیش از یک نام موسیقایی باشد؛ نوعی بیانیه هنرمندی که می‌گوید بعد از همه آنچه گذشته، هنوز می‌توان نواخت، خواند و روایت کرد. 

«آنچه نگذشت…» از این منظر، بیش از آنکه کنسرتی درباره گذشته باشد، اجرایی درباره ادامه دادن است. قمصری در این پروژه نه می‌خواهد مخاطب را صرفاً شاد کند و نه قصد دارد او را در اندوه نگه دارد؛ چنان‌که در گفت‌وگویی درباره اجرا نیز بر این نکته تأکید کرده که هدف موسیقی فراتر از صرفاً ایجاد اشک یا شادی است. 

شاید مهم‌ترین دستاورد این اجرا همین باشد؛ اینکه موسیقی ایرانی می‌تواند همزمان حافظه‌دار، معاصر و اجتماعی باشد. می‌تواند از شیدا و نغمه‌های محلی ایران عبور کند، به جنگ و وطن برسد و در نهایت دوباره به امید بازگردد. در این مسیر، علی قمصری بیش از آنکه صرفاً آهنگساز و نوازنده روی صحنه باشد، نقش یک روایتگر را ایفا می‌کند؛ روایتگری که سازش را به جای کلمات به کار گرفته تا از ایرانی بگوید که روز‌های دشوار زیادی را پشت سر گذاشته، اما هنوز صدایی برای شنیده شدن دارد؛ و شاید «آنچه نگذشت…» در نهایت همین باشد: روایت آنچه بر ما گذشت، اما هنوز در ما تمام نشده است.

انتهای پیام/

ارسال نظر