«سرو، سپید، سرخ» قصه آدم‌هایی که در حاشیه جنگ قهرمان شدند

پدر
در فصل دوم «سرو، سپید، سرخ» نیز مانند فصل اول سعی شد جنگ به متن زندگی آدم‌هایی وارد شود که شاید هیچ‌وقت نام‌شان در روایت‌های رسمی جنگ ثبت نشده باشد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا، اپیزود پنجم، «پدر»، از همین زاویه به یکی از انسانی‌ترین وجوه جنگ نگاه می‌کند، آدم‌هایی که در میانه بحران، همچنان باید با مسائل شخصی، اقتصادی و خانوادگی خود دست‌وپنجه نرم کنند.

داستان «پدر» درباره جوانی است که زیر فشارهای مالی، به دنبال راهی برای تأمین پول است. پیشنهاد یک مسافر برای رساندن او تا لب مرز، می‌تواند راه نجاتی موقت باشد پیشنهادی که در شرایط عادی شاید یک فرصت مناسب برای رهایی ااز فشار مالی باشد اما برای این جوان یک مانع جدی وجود دارد، پدری مبتلا به آلزایمر که نمی‌تواند او را تنها بگذارد و کسی هم نیست که برای چند روز از او مراقبت کند.

نقطه قوت اپیزود در همین جایی شکل می‌گیرد که یک مسئله اقتصادی ساده، به یک انتخاب اخلاقی و عاطفی تبدیل می‌شود. شخصیت اصلی میان نیاز به پول و مسئولیتی که در قبال پدرش دارد گرفتار می‌شود و جنگ، این دوراهی را تشدید می‌کند. «پدر» به جای آنکه از جنگ صرفاً موقعیتی برای خلق حادثه بسازد، از آن به‌عنوان شرایطی استفاده می‌کند که آدم‌ها را در برابر انتخاب‌های دشوار قرار می‌دهد که گاهی بیش از هر میدان نبردی، شخصیت واقعی انسان را آشکار می‌کنند.

این نگاه، ادامه همان رویکردی است که فصل نخست «سرو، سپید، سرخ» را از بسیاری از روایت‌های کلیشه‌ای جنگ جدا می‌کرد. این مجموعه سراغ قهرمانانی می‌رود که الزاماً اسلحه در دست ندارندآدم‌هایی که در حاشیه اتفاقات بزرگ تاریخی، بار سنگین زندگی را به دوش می‌کشند. در «پدر» نیز جنگ به خانه آمده است در قالب اجاره عقب‌افتاده، بیماری  پدر، اضطراب یک پسر و تصمیمی که هیچ‌کدام از گزینه‌هایش آسان نیست.

از این منظر، عنوان «پدر» هم صرفاً نام شخصیت بیمار داستان نیست یک مفهوم محوری است. پدر در این اپیزود به معنای مسئولیت، گذشت و پیوندی است که حتی در سخت‌ترین شرایط نمی‌توان به سادگی از آن عبور کرد. شاید مهم‌ترین دستاورد داستان هم همین باشد که نشان می‌دهد در شرایط بحرانی، انسان لزوماً بی‌رحم‌تر نمی‌شود بلکه گاهی بحران او را وادار می‌کند دقیق‌تر ببیند، مسئولانه‌تر انتخاب کند و به ارزش‌هایی برگردد که در زندگی عادی ممکن است زیر فشار روزمرگی فراموششان کرده باشد.

شهرام قائدی در نقش جوان داستان نیز در نقطه‌ای قرار می‌گیرد که باید این کشمکش درونی را بیش از آنکه با دیالوگ توضیح دهد، با رفتار و سکوت منتقل کند. نقش او متکی بر یک قهرمان‌پردازی پررنگ نیست؛ شخصیت، مردی معمولی است که در یک موقعیت غیرمعمول گرفتار شده و همین معمولی‌بودن، امکان همذات‌پنداری بیشتری برای مخاطب ایجاد می‌کند.

«پدر» به تهیه‌کنندگی آرش زینال‌خیری و کارگردانی علیرضا صمدی، در نهایت درباره جنگی است که فقط در مرزها اتفاق نمی‌افتد. جنگ می‌تواند در آشپزخانه یک خانه، در جیب خالی یک مستأجر، در حافظه ازدست‌رفته یک پدر و در تصمیم سخت پسری که باید میان نجات مالی و مراقبت از پدرش یکی را انتخاب کند، خودش را نشان دهد. این همان جایی است که «سرو، سپید، سرخ» در فصل دوم، جنگ را از قاب‌های آشنا بیرون می‌کشد و به تجربه انسانی آن نزدیک می‌شود جایی که قهرمانی، نه در پیروزی بر دشمن، که گاهی در وفادار ماندن به یک انسان دیگر معنا پیدا می‌کند.

انتهای پیام/

ارسال نظر