«روزگار قریب»؛ تصویر طبیب متعهد در قاب تلویزیون
به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا، اول شهریور، زادروز ابوعلی سینا و در تقویم رسمی ایران «روز پزشک» است؛ مناسبتی که میتواند بهانهای باشد برای بازخوانی تصویری که سینما و تلویزیون ایران از پزشک، طبابت و نسبت میان علم و مسئولیت اجتماعی ارائه کردهاند. در میان آثار تلویزیونی، «روزگار قریب» ساخته کیانوش عیاری جایگاهی متفاوت دارد؛ مجموعهای که به جای ساختن یک قهرمان کلیشهای از یک پزشک نامدار، کوشید زندگی، زمانه و منش حرفهای دکتر محمد قریب را در پیوند با تاریخ اجتماعی ایران روایت کند.
این مجموعه که نخستینبار در زمستان سال ۱۳۸۶ از تلویزیون پخش شد و تا پاییز سال ۸۷ روی آنتن بود، زندگی دکتر قریب را از کودکی تا واپسین سالهای عمرش دنبال میکرد؛ روایتی که از سالهای پایانی قاجار آغاز میشود و تا دهه ۱۳۵۰ ادامه پیدا میکند. عیاری در این مسیر تنها به زندگی شخصی یک پزشک نپرداخته، بلکه تحولات جامعه، فقر، بیماری، قحطی، تحولات سیاسی و تغییرات دانش پزشکی را نیز وارد جهان داستان کرده است.
دکتر محمد قریب؛ پزشکی که طبابت را با تعهد اجتماعی معنا کرد
دکتر محمد قریب، پزشک، استاد دانشگاه و از پیشگامان و پایهگذاران طب نوین کودکان در ایران، در سال ۱۲۸۸ در تهران و در خانوادهای با ریشههای گَرَکانی متولد شد. او تحصیلات ابتدایی را در دبستان سیروس و دوره متوسطه را در دارالفنون گذراند و در سال ۱۳۰۶، در شمار نخستین گروه دانشجویان ایرانی قرار گرفت که برای ادامه تحصیل در رشته پزشکی راهی فرانسه شدند. قریب در دوران تحصیل استعداد و توانایی علمی خود را به خوبی نشان داد؛ از جمله در نخستین سال تحصیل پزشکی در فرانسه، جایزه لابراتوار تشریح دانشکده پزشکی را دریافت کرد و بعدها در بیمارستانهای فرانسه، بهویژه مراکز درمانی پاریس، به آموزش و کارآموزی پرداخت.

او در مسیر تحصیل، به حوزه بیماریهای کودکان و بهخصوص بیماریهای شیرخواران علاقهمند شد و سرانجام تخصص خود را در این زمینه دنبال کرد. قریب در سال ۱۳۱۷ به ایران بازگشت؛ بازگشتی که نقطه عطفی در تاریخ پزشکی معاصر کشور محسوب میشود، چرا که او دانش و تجربهای را که در نظام پزشکی نوین اروپا آموخته بود، به ایران آورد و در دانشگاه و مراکز درمانی به آموزش، درمان و تربیت نسل تازهای از پزشکان پرداخت.
قریب پس از بازگشت، در دانشکده پزشکی تهران به تدریس پرداخت و در بیمارستانهای مختلف، از جمله بیمارستان رازی و بیمارستان هزار تختخوابی، در ساماندهی و توسعه بخشهای کودکان نقش داشت. نام او بیش از هر چیز با شکلگیری و گسترش طب کودکان به عنوان یک رشته تخصصی و علمی در ایران گره خورده است. او در کنار فعالیت بالینی و آموزشی، در تألیف آثار پزشکی نیز فعال بود و کتاب «بیماریهای کودکان» از جمله آثار شناختهشده اوست. حضور در مجامع علمی بینالمللی و دریافت نشان عالی دولت فرانسه در سال ۱۳۲۱ نیز نشاندهنده جایگاه علمی او در زمان خود بود. در سالهای بعد، قریب از چهرههای مؤثر در شکلگیری مرکز طبی کودکان شد و بخش مهمی از میراث علمی او را باید در تربیت شاگردان و پزشکانی جستوجو کرد که بعدها خود در نظام پزشکی ایران نقشآفرین شدند.
اما اهمیت محمد قریب فقط به کارنامه علمی او محدود نمیشود. تصویری که از او در خاطرات و روایتهای مربوط به زندگیاش برجای مانده، پزشکی را نشان میدهد که میان علم و اخلاق حرفهای فاصلهای نمیدید. دانش پزشکی برای او در نهایت باید به کاهش رنج بیماران و خدمت به جامعه منتهی میشد. همین وجه انسانی است که شخصیت قریب را از یک استاد دانشگاه یا متخصص برجسته فراتر میبرد و او را به الگویی از پزشک متعهد تبدیل میکند؛ پزشکی که همزمان معلم، پژوهشگر، درمانگر و خدمتگزار مردم بود. روایتهای مربوط به زندگی حرفهای او نیز بر تشخیص دقیق، تواضع، مردمداری و توجه جدی به بیماران تأکید دارند.
دکتر محمد قریب سرانجام در اول بهمن ۱۳۵۳ درگذشت، اما تأثیر او بر پزشکی ایران به پایان نرسید. نام او در تاریخ طب کودکان ایران با آموزش، درمان، تربیت پزشک و تلاش برای ایجاد زیرساختهای تخصصی این حوزه پیوند خورده است. از همین رو، وقتی کیانوش عیاری در «روزگار قریب» زندگی او را دستمایه یک مجموعه تلویزیونی قرار داد، در واقع فقط سرگذشت یک پزشک را روایت نکرد؛ بلکه فرصتی فراهم آورد تا تصویری از پزشکی ایرانی در نسبت با علم، اخلاق، جامعه و انسان پیش روی مخاطب قرار گیرد. اینجاست که زندگی واقعی قریب به کلید فهم اهمیت سریال تبدیل میشود: «روزگار قریب» درباره پزشکی است که قهرمانیاش نه در اغراقهای دراماتیک، بلکه در ترکیب دانش، مسئولیت و انسانیت شکل گرفته است.

پزشکی در «روزگار قریب»؛ علم در خدمت انسان
مهمترین ویژگی «روزگار قریب» در بازنمایی پزشکی، پرهیز از تصویر کردن پزشک به عنوان فردی صرفاً صاحب تخصص و جایگاه اجتماعی است. دکتر محمد قریب در این سریال پیش از آنکه «پزشک» باشد، انسانی است که درد و رنج بیمار را میبیند و نسبت به آن احساس مسئولیت میکند.
این ویژگی زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که بدانیم شخصیت قریب به عنوان یک پزشک در سالهای دهه ۲۰ تا ۵۰ شمسی به تصویر کشیده میشود که امکانات پزشکی محدود است و بیماری، فقر و محرومیت بخش جداییناپذیر زندگی مردم محسوب میشود. پزشکی در سیره دکتر قریب فقط مجموعهای از دانش و تکنیک نیست؛ نوعی تعهد اجتماعی است. قریب را بارها در میان مردم و بیماران میبینیم، نه صرفاً در مطب و محیطهای رسمی. همین انتخاب، مفهوم «پزشک متعهد» را از شعار به رفتار روزمره شخصیت تبدیل میکند.
از این منظر، «روزگار قریب» میتواند تصویری از یک پزشک تراز موفق و متعهد ایرانی ارائه دهد: فردی که موفقیت حرفهایاش از مسئولیت انسانی جدا نیست. علم برای او وسیلهای برای کسب اعتبار یا ثروت نیست؛ دانشی است که باید در خدمت کاهش رنج انسان قرار گیرد.
اهمیت این نگاه در آن است که سریال، پزشک را به یک «اسطوره بینقص» تبدیل نمیکند. عیاری تلاش کرد قریب را انسانی، باورپذیر و زمینی نگه دارد؛ شخصیتی که در کنار دانش و توانایی، دغدغه، خستگی، نگرانی و احساس نیز دارد. همین انسانی بودن است که شخصیت را برای مخاطب قابل لمس میکند.

از زندگی یک پزشک تا روایت تاریخ پزشکی ایران
«روزگار قریب» را نمیتوان صرفاً یک زندگینامه تلویزیونی دانست. یکی از امتیازهای اصلی مجموعه این است که زندگی دکتر قریب را در خلأ روایت نمیکند. سرگذشت او همزمان با بخشی مهم از تاریخ معاصر ایران پیش میرود؛ از تحولات سیاسی و اجتماعی دوره پهلوی تا جنگ جهانی دوم، قحطی و دگرگونیهای اجتماعی. در نتیجه، بیماری و درمان نیز به بخشی از تصویر کلی جامعه تبدیل میشوند.
در چنین ساختاری، پزشکی از یک موضوع تخصصی به موضوعی اجتماعی تبدیل میشود. وقتی مردم با فقر، سوءتغذیه، بیماری و کمبود امکانات درمانی مواجهاند، سلامت دیگر مسئلهای فردی نیست؛ با اقتصاد، فرهنگ، سطح آگاهی و شرایط سیاسی جامعه پیوند میخورد.
این همان نقطهای است که «روزگار قریب» را از بسیاری از آثار زندگینامهای متمایز میکند. سریال قرار نیست فقط بگوید محمد قریب چه کسی بود و چه کرد؛ بلکه میپرسد پزشکی در چه جامعهای شکل گرفت و یک پزشک چگونه میتواند نسبت خود را با مردم و زمانهاش تعریف کند.
البته عیاری برای جذابیت بخشیدن به زندگی شخصیتی که برخلاف بسیاری از قهرمانان دراماتیک، زندگی پرحادثهای نداشته است، از امکانات درام بهره میگیرد. خود عیاری نیز تأکید کرده بود که بخش قابل توجهی از وقایع سریال حاصل بازسازی و تخیل دراماتیک بوده، اما این تخیل نباید با منش و باورهای شخصیت اصلی در تضاد قرار بگیرد.
کیفیت فنی؛ عیاری چگونه «قریب» را دیدنی کرد؟
یکی از دلایل ماندگاری «روزگار قریب»، کیفیت اجرایی آن است. کیانوش عیاری که سابقهای جدی در سینما دارد، در این مجموعه نیز نگاه سینمایی خود را به تلویزیون آورده است. دکوپاژ دقیق، توجه به جزئیات، فضاسازی تاریخی و استفاده از میزانسنهای چندلایه باعث شده بسیاری از صحنهها بیش از آنکه حالوهوای یک سریال معمول تلویزیونی را داشته باشند، به یک اثر سینمایی نزدیک شوند.
بازسازی تهران قدیم و فضای اجتماعی دورههای مختلف نیز در همین چارچوب اهمیت دارد. عیاری به جای آنکه تاریخ را تنها با لباس و دکور بازسازی کند، تلاش کرده مناسبات اجتماعی، رفتار مردم و جزئیات زندگی روزمره را نیز وارد قاب کند. در نتیجه، مخاطب با یک «دوره تاریخی» روبهرو نمیشود؛ بلکه احساس میکند وارد بخشی از زندگی مردم آن دوره شده است. پژوهش و توجه به جزئیات تاریخی از ویژگیهایی است که در ارزیابیهای مختلف درباره مجموعه مورد توجه قرار گرفته است.

ساختار روایی نیز از نقاط قوت اثر است. رفتوآمد میان دورههای مختلف زندگی قریب، امکان مقایسه کودکی و جوانی او با سالهای پایانی عمرش را فراهم میکند و به روایت ریتمی فراتراز یک زندگینامه خطی میدهد. زمان گذشته و حال در بسیاری از مواقع به یکدیگر معنا میدهند و تجربههای دوران کودکی، در فهم شخصیت پزشک سالخورده اثرگذار میشوند.
البته «روزگار قریب» اثری بینقص نیست. برخی نقدها به طولانی شدن بعضی بخشها، ناهماهنگیهای فنی در قسمتهایی از مجموعه و محدودیت جلوههای ویژه اشاره کردهاند. با این حال، این ایرادات در برابر کیفیت کلی کارگردانی، فضاسازی، فیلمبرداری و جزئیات اجرایی اثر، مانع جایگاه آن به عنوان یکی از آثار شاخص تلویزیون نمیشود.
مهدی هاشمی و تصویری ماندگار از یک پزشک
در کنار کارگردانی عیاری، بازیگری یکی از مهمترین برگهای برنده «روزگار قریب» است. مهدی هاشمی در نقش دکتر قریب، بهخصوص، از کلیشه بازی در نقش شخصیتهای تاریخی فاصله میگیرد. او تلاش نمیکند با بازی اغراقشده، بزرگی شخصیت را به رخ مخاطب بکشد؛ برعکس، آرامش، فروتنی و رفتار روزمره را مبنای بازی خود قرار میدهد. همین انتخاب سبب شده قریب بیش از آنکه یک «شخصیت تاریخی» باشد، انسانی باشد که میتوان با او همدلی کرد.
در کنار هاشمی، بازی بازیگرانی، چون مهران رجبی، حسین پناهی، رضا کیانیان، آفرین عبیسی و دیگر بازیگران نیز به شکلگیری جهان انسانی سریال کمک میکند. حتی بازی بازیگران کودک و نقشهای فرعی، در بسیاری از لحظات به طبیعی شدن فضای اثر یاری رسانده است.
آنچه «روزگار قریب» را در مناسبت روز پزشک همچنان قابل بازخوانی میکند، در نهایت نه صرفاً روایت موفقیتهای علمی یک پزشک، بلکه تصویری است که از معنای «پزشک بودن» ارائه میدهد. محمد قریب در این مجموعه پزشکی است که تخصص را از اخلاق جدا نمیکند و دانش را زمانی ارزشمند میداند که بتواند در زندگی انسانها اثر بگذارد.
شاید به همین دلیل است که پس از گذشت نزدیک به دو دهه از نخستین پخش، «روزگار قریب» همچنان فقط یک سریال تاریخی یا زندگینامهای نیست. این مجموعه پرسشی ساده، اما مهم را پیش روی مخاطب میگذارد: یک پزشک موفق چه کسی است؛ آنکه بیشترین دانش را دارد، یا آنکه دانش خود را در خدمت انسان قرار میدهد؟
پاسخ عیاری روشن است؛ پزشکی در عالیترین شکل خود، ترکیبی از دانش، مسئولیت و انسانیت است؛ و «روزگار قریب» یکی از معدود آثار تلویزیونی ایران است که توانسته این مفهوم را نه در قالب شعار، بلکه در جریان یک زندگی روایت کند.
انتهای پیام/