معاون امور تحول و تعالی سما دانشگاه آزاد در یادداشتی مطرح کرد

مدرسه‌ای که از دیوار افتاد؛ تأملی بر تربیت فرزندان در عصر کلاس‌های ترکیبی هوشمند

معاون امور تحول و تعالی دانشگاه آزاد
معاون امور تحول و تعالی سازمان سما، در یادداشتی با عنوان «مدرسه‌ای که از دیوار افتاد؛ تأملی بر تربیت فرزندان در عصر کلاس‌های ترکیبی هوشمند»، به بررسی چالش‌ها و فرصت‌های آموزش در عصر دیجیتال پرداخت و بر لزوم حرکت به سمت «آموزش ترکیبی هوشمندانه» تأکید کرد و گفت: بهترین مدرسه، مدرسه‌ای است که از قدرت اینترنت برای انتقال مفاهیم عمیق و از قدرت حضور فیزیکی برای ساختن انسان‌هایی با همدلی، همکاری و حس تعلق به جامعه استفاده کند.

به گزارش خبرگزاری آنا در متن یادداشت فاطمه حمیدی فر معاون امور تحول و تعالی سما دانشگاه آزاد اسلامی آمده است:

پیش‌درآمدی بر یک تغییرِ سرنوشت‌ساز

روزگاری نه چندان دور، مدرسه را با بوی گچ، شلوغی راهروها، نگاهِ خیره‌ی دانش‌آموزی که جواب سوال را نمی‌دانست و دستی که برای تشویق روی شانه‌ی کودکی فرود می‌آمد، می‌شناختیم. مدرسه، یک «زیست‌بومِ عاطفی» بود، نه صرفاً یک «کانالِ انتقال اطلاعات». اما امروز، ما با نسلی رو‌به‌رو هستیم که مدرسه را در یک «قابِ شیشه‌ای» تجربه می‌کند. گذار از آموزش حضوری به آموزش مجازی، دیگر یک انتخابِ فنی نیست؛ یک تحولِ انسان‌شناختی است که روان، روابط و هویت دانش‌آموزان ما را دستخوش تغییر می‌کند.

به‌عنوان یک مدرس و معلم که سال‌ها در فضای آموزشی نفس کشیده‌ام، اگر از کنار این لایه‌های پنهان عبور کنیم، بزرگ‌ترین شکستِ تربیتیِ دورانِ خود را رقم زده‌ایم. این روز‌ها که دوباره بحثِ تعطیلیِ مدارس و روی آوردن به آموزشِ مجازی داغ شده، جایِ یک پرسشِ اساسی میانِ هیاهویِ فنی و اینترنتی خالی است: «تکلیفِ تربیتِ فرزندانِ ما چه می‌شود؟» ما به عنوان والدین و مربیان، اغلب درگیرِ این هستیم که وای‌فای قوی‌تر است یا پلتفرمِ بهتری انتخاب شده، اما کمتر به این فکر می‌کنیم که پشتِ این صفحه‌هایِ نورانی، چه بر سرِ «انسانِ درونِ فرزندمان» می‌آید.

چیستیِ مسئله: وقتی «بودن» جای خود را به «اتصال» می‌دهد

در کلاس حضوری، دانش‌آموز «حضور» دارد؛ یعنی با تمام وجودش در فضا جاری است. اما در کلاس مجازی، او تنها «متصل» است. این دو تفاوتِ بنیادین دارند: حضور یعنی دیدنِ واکنش‌های غیرکلامی همکلاسی، یعنی احساسِ تنش یا شادی جمعی، یعنی یادگیریِ «همدلی» از طریق دیدنِ اشکِ دوست. اما اتصال یعنی ورود با یک نامِ کاربری، فعال کردنِ میکروفن برای گفتنِ یک پاسخ و خاموش کردنِ دوربین برای پنهان شدن.

چیستیِ آموزش مجازی، چیزی نیست جز «انتقالِ محتوا از مسیرِ شبکه»؛ اما چیستیِ تربیت، «شکل‌گیریِ شخصیت در بسترِ روابط» است. مشکل ما اینجاست که گاهی این دو را یکی می‌گیریم و خیال می‌کنیم با فرستادنِ یک فایلِ پی دی اف، کارِ تربیت را انجام داده‌ایم. تربیت، فرایندی تدریجی، عاطفی و مبتنی بر الگوبرداری است که در تعاملات چهره‌به‌چهره عمیق‌تر رخ می‌دهد.

اما آیا راهِ بازگشت به گذشته وجود دارد؟ پاسخ منفی است. دنیایِ بیرونِ مدرسه کاملاً دیجیتال شده است و بچه‌ها هویتِ خود را در شبکه‌های اجتماعی می‌سازند. اگر مدرسه، زبانِ امروزِ کودک را نفهمد، کودک، مدرسه را رها می‌کند. ضرورت، بقایِ ارتباطِ مدرسه با نسلِ نو است؛ چه حضوری و چه مجازی. اما نه به قیمت نابودیِ تربیت، بلکه به شرطِ بازتعریفِ هوشمندانه‌ی آن.

راهِ میانه؛ مدرسه‌ای که هم در خانه است، هم در کوچه

پس راهِ چاره چیست؟ آیا باید کلاسِ مجازی را تعطیل کنیم و به گذشته برگردیم؟ قطعاً خیر. جهان به سمتِ دیجیتال شدن پیش می‌رود و مدرسه نمی‌تواند از این موجِ عظیم عقب بماند. اما آیا باید همه‌چیز را به فضای مجازی بسپاریم؟ باز هم خیر، چون تجربه‌ی تلخ کرونا نشان داد که آموزشِ صددرصد مجازی، اگرچه امکان‌پذیر است، اما از غنایِ تربیتیِ لازم بی‌بهره است و آسیب‌هایِ روانیِ جبران‌ناپذیری به همراه داشته است.

پیشنهادِ من برای یک راهکارِ عملی و تربیتی، حرکت به سمت «آموزشِ ترکیبیِ هوشمندانه» است. یعنی برنامه‌ای که در آن، آن بخش از محتوا که جنبه‌ی نظری و انتقالِ اطلاعات دارد (مثل مفاهیمِ ریاضی یا تاریخ)، در فضایِ مجازی آنلاین و آفلاین ارائه شود تا دانش‌آموز با سرعتِ خودش پیش برود و بتواند مفاهیم را چندین بار مرور کند. اما زمانِ حضوری را غنیمت بشماریم؛ وقتی بچه‌ها را به مدرسه می‌آوریم، برایشان کارگاهِ کار گروهی، اردویِ مهارت‌هایِ زندگی، نمایشگاهِ دست‌سازه‌ها و گفتگوهایِ رو در رو ترتیب دهیم تا خلأِ عاطفیِ روزهایِ مجازی جبران شود.

این مدل، که در بسیاری از مدارس موفق جهان پیاده شده، به ما اجازه می‌دهد از نقاط قوت هر دو فضا استفاده کنیم. در فضای مجازی، دانش‌آموز به محتوای غنی و متنوع دسترسی دارد، می‌تواند با سرعت خودش پیش برود و در انجمن‌های بحث، ایده‌هایش را به اشتراک بگذارد. در فضای حضوری، مهارت‌های اجتماعی، همدلی، کار تیمی و حل مسئله را تمرین می‌کند و از ارتباط عاطفی با معلم و همکلاسی‌ها بهره می‌برد. این یعنی مدرسه، دیوارهایش را برداشته، اما هویتِ تربیتیِ خود را حفظ کرده است.

مزایایی که نباید نادیده بگیریم

با این حال، منصفانه نیست که تمامِ تقصیر‌ها را به گردنِ فضایِ مجازی بیندازیم. این تغییرات، نقاطِ قوتی هم داشته که شاید در روزمرگیِ اعتراضات، فراموششان کرده‌ایم. اول اینکه، مدرسه‌ی مجازی برای خیلی از بچه‌های خجالتی، یک «فرصتِ طلایی» بود. دانش‌آموزی که در کلاسِ حضوری جرئتِ حرف زدن نداشت، در فضایِ گفتگویِ نوشتاریِ کلاسِ مجازی، تبدیل به یک منتقدِ تیزبین شد. این یعنی فضای مجازی، دیوارِ خجالت را برای بسیاری فرو ریخت و صداهایِ خاموش را به گوش معلم رساند.

دوم اینکه، فرزندانِ ما ناخودآگاه «خودراهبر» شدند. وقتی معلم پشتِ میزِ آنها نیست، کودک مجبور است خودش تصمیم بگیرد چه زمانی بخواند و چگونه مسئولیتِ یادگیریِ خویش را به دوش بکشد. این، یک مهارتِ بزرگِ زندگی است که در سیستمِ سنتی کمتر به آن پرداخته می‌شد. دانش‌آموز امروز، برخلاف نسلِ گذشته، می‌داند که برای یادگیریِ یک مبحث، به چند منبع مراجعه کند و چگونه زمان خود را مدیریت نماید.

سوم اینکه، تنوعِ روش‌های ارائه‌ی محتوا (فیلم، پادکست، انیمیشن، شبیه‌سازی) باعث شده تا دانش‌آموزان با سبک‌هایِ یادگیریِ متفاوت، بتوانند مسیرِ مناسبِ خود را پیدا کنند. دانش‌آموزی که با خواندن متن خسته می‌شود، با دیدن یک فیلمِ آموزشیِ کوتاه، مفهوم را عمیقاً درک می‌کند. این، یعنی عدالتِ آموزشیِ واقعی که در کلاسِ سنتیِ یکنواخت، هرگز محقق نمی‌شد.

اما زنگِ خطری که به صدا درآمده است

با وجودِ این مزایا، جایِ یک نگرانیِ عمیق همچنان باقی است؛ فرسایشِ سرمایه‌ی اجتماعی و عاطفیِ فرزندانمان. در مدرسه‌ی حضوری، بچه‌ها دعوا می‌کردند و بعد، در زنگِ بعدی، آشتی می‌کردند. آنها "مدیریتِ تعارض" را با پوست و گوشتِ خود تجربه می‌کردند. اما در دنیایِ مجازی، خیلی از این تعاملات حذف شده است. ما داریم نسلی را تحویل جامعه می‌دهیم که مهارتِ «نه گفتن» را بلد است، اما مهارتِ «با هم بودن» را فراموش کرده است. این نسل، در عینِ اینکه به هزاران نفر در شبکه‌های اجتماعی متصل است، عمیقاً احساسِ تنهایی می‌کند.

نکته‌ی تلخ‌تر، اختلاطِ نقشِ خانواده است. پیش از این، مادر، پناهگاهِ عاطفیِ بی‌قید و شرطِ فرزند بود. اما امروز، در بسیاری از خانه‌ها، مادر به «ناظرِ تکالیف» و «ضامنِ اتصالِ وای‌فای» تبدیل شده است. این تغییرِ نقش، تنش‌هایِ روانیِ پنهانی را در خانه ایجاد کرده که کمتر به آن پرداخته می‌شود. کودکی که مادرش را به عنوان ناظرِ همیشگی می‌بیند، دیگر نمی‌تواند مادر را به عنوان پناهگاهِ بدونِ قید و شرط تجربه کند. این اختلاطِ نقش‌ها، یکی از عمیق‌ترین آسیب‌هایِ روانیِ این دوران است که پیامدهایِ آن در سال‌های آینده، به صورتِ کاهشِ سرمایه‌ی اجتماعی و افزایشِ اختلالاتِ روانی بروز خواهد کرد.

نقشِ معلم در عصرِ جدید؛ از سخنران تا تسهیل‌گر

در نظام ترکیبی هوشمند، نقش معلم دستخوشِ دگرگونیِ اساسی می‌شود. معلمِ امروز، دیگر یک سخنرانِ محتوا نیست؛ او یک طراحِ تجربه‌ی یادگیری است. او باید بداند چه بخشی از درس را به فضای مجازی بسپارد و چه بخشی را برای تعاملِ حضوری نگه دارد. او باید بتواند محتوایِ دیجیتالِ جذاب تولید کند و در عین حال، در کلاسِ حضوری، فضایی برای گفت‌و‌گو، همدلی و همکاری فراهم آورد.

این تغییر، سخت و طاقت‌فرساست. بسیاری از معلمانِ ما سال‌ها با روشِ سنتی تدریس کرده‌اند و تغییرِ ناگهانی، آنها را دچارِ سردرگمی و مقاومت می‌کند. اما اگر این تغییر را به درستی مدیریت کنیم و با آموزشِ مستمر و پشتیبانیِ قوی، معلمان را همراه سازیم، آنها می‌توانند به بهترینِ نسخه‌ی خود تبدیل شوند. معلمِ عصرِ جدید، نه تنها دانشِ خود را منتقل می‌کند، بلکه به دانش‌آموز می‌آموزد که چگونه در انبوهِ داده‌ها، اطلاعاتِ معتبر را پالایش کند، چگونه با دیگران هم‌فکری کند و چگونه مسئولیتِ یادگیریِ خود را بر عهده بگیرد.

پیامِ آخر به والدین، معلمان و کنشگران مدرسه‌ای

این گذار، سخت است و بی‌درد نیست. اما مقصرِ اصلیِ این ناکارآمدی‌ها، معلمِ خسته یا دانش‌آموزِ بی‌حوصله نیست؛ مقصر، نبودِ یک "برنامه‌ی تربیتیِ متناسب" با این عصر جدید است. ما باید دست از جدالِ بی‌نتیجه‌ی «حضوری بهتر است یا مجازی» برداریم و به سمتِ طراحیِ یک نظامِ ترکیبیِ هوشمندانه حرکت کنیم که در آن، فناوری در خدمتِ تربیت باشد، نه جایگزینِ آن.

از شما والدین می‌خواهم که به جای نگرانیِ صرف از نمرات، بیشتر به «حال و هوایِ روانی» فرزندتان بعد از کلاسِ مجازی توجه کنید. آیا فرزندتان پس از کلاس، سرزنده و باانگیزه است یا خسته و افسرده؟ آیا از تجربه‌ی یادگیریِ خود لذت می‌برد یا آن را یک اجبارِ طاقت‌فرسا می‌داند؟ این پرسش‌ها، مهم‌تر از پرسش درباره‌ی نمره‌ی ریاضی هستند.

از شما معلمانِ عزیز می‌خواهم که اجازه دهید در کلاسِ مجازی، گاهی از برنامه‌ی درسی بگذریم و چند دقیقه‌ای صرفِ احوال‌پرسیِ واقعی و پرسیدن از دل‌تنگی‌هایِ دانش‌آموزان کنیم. یک لبخند از پشتِ دوربین، یک سوالِ ساده درباره‌ی حالِ دانش‌آموز، می‌تواند دیوارهایِ سردِ فضایِ مجازی را بشکند و حسِ تعلق را به کلاس برگرداند.

در خاتمه مدرسه، کجا و چگونه است؟

دورانِ بازگشتِ مطلق به گذشته، گذشته است. مدرسه، دیگر یک ساختمانِ چهارگوش با دیوارهایِ بلند نیست. مدرسه، جایی است که «ذهنِ ما» در آن فعال است؛ چه در کلاسِ درس باشد، چه پشتِ یک صفحه‌نمایش. اما این به معنایِ نابودیِ تربیت نیست؛ به شرطی که ما بتوانیم تعادل را حفظ کنیم.

بهترین مدرسه، مدرسه‌ای است که از قدرتِ اینترنت برای انتقالِ مفاهیمِ عمیق استفاده کند و از قدرتِ حضورِ فیزیکی برای ساختنِ انسان‌هایی با همدلی، همکاری و حسِ تعلق به جامعه. اگر این تعادل را برقرار کنیم، فرزندانِ ما نه تنها عقب نمی‌افتند، بلکه برای جهانی که هر روز دیجیتال‌تر می‌شود، مجهزتر و آماده‌تر خواهند شد.

فناوری فقط یک پل است؛ اما مقصد، همچنان «تربیتِ انسان» است. اگر این هدفِ اصلی را فراموش کنیم، هرچقدر هم که سرعتِ اینترنت بالا برود، باز هم در این مسیر گم خواهیم شد. بیایید مدرسه را از قابِ لپ‌تاپ نجات دهیم و آن را به قلبِ خانه و محله برگردانیم، حتی اگر شده با یک نگاهِ مهربان از پشتِ دوربین.

انتهای پیام/

ارسال نظر