هوشمصنوعی میتواند به یک معلم همهفنحریف تبدیل شود
در عصر هوشمصنوعی و همراه با پیشرفتهای متعدد فناوریها در حوزه آموزش، نقش معلمان در کلاس درس درحال دگرگونی است. اگر در گذشته وظیفه اصلی معلم انتقال یکسان مطالب به همه دانشآموزان بود، در آموزش شخصیسازیشده، هوشمصنوعی بخشی از وظایف تکراری مانند پایش روند یادگیری، ارزیابی و تولید محتوای متناسب را بر عهده میگیرد و معلم فرصت بیشتری برای هدایت، پرورش خلاقیت، تقویت مهارتهای انسانی و پاسخگویی به نیازهای فردی دانشآموزان خواهد داشت. محمد حسینی مقدم، عضو هیئت علمی گروه مطالعات آیندهنگر در مؤسسه مطالعات فرهنگی، در گفتوگو با آناتک با نگاهی آیندهپژوهانه، از فرصتهای بینظیر آموزش شخصیسازیشده پرده برمیدارد و در عین حال، چالشهای جدی نظیر دگرگونی نقش معلمان و انحصار دادهها را واکاوی میکند.
آموزش شخصیسازیشده مبتنی بر هوشمصنوعی چیست و چه تفاوتی با آموزش سنتی دارد؟
در آموزش سنتی، معمولاً معلم نقش اصلی را در انتقال دانش بر عهده دارد و بهاصطلاح «متکلم وحده» است؛ یعنی در مقابل کلاس قرار میگیرد و مطالب را برای دانشآموزان ارائه میکند. طبیعی است که هرچه تجربه، دانش و مهارت معلم بیشتر باشد، اثربخشی آموزش نیز افزایش مییابد. گاهی نیز معلم بر اساس تجربه خود تشخیص میدهد که یکی از دانشآموزان استعداد بیشتری دارد و توجه بیشتری به او اختصاص میدهد تا زمینه رشدش فراهم شود. اما پرسش اساسی این است که در این میان، تکلیف سایر دانشآموزان چه میشود؟
در همین زمینه، هوشمصنوعی میتواند نقش مؤثری ایفا کند. این فناوری قادر است تشخیص دهد که برای مثال، دانشآموزی در کلاس رفتارهای بیشفعالانه دارد، آرام و قرار ندارد و نظم کلاس را بر هم میزند، اما در عین حال از استعداد و خلاقیت بالایی برخوردار است. در چنین شرایطی، هوشمصنوعی میتواند به معلم کمک کند تا شیوه آموزش مناسبتری را برای آن دانشآموز انتخاب کند؛ به این معنا که مشخص شود هر فرد، در همان لحظه، به چه نوع آموزشی و با چه روشی نیاز دارد.
هوشمصنوعی حتی میتواند تشخیص دهد که هر دانشآموز در چه زمانهایی بیشترین آمادگی برای یادگیری را دارد و آموزش را دقیقاً در همان زمان ارائه دهد. ممکن است دانشآموز در ساعت برگزاری کلاس درس از نظر ذهنی آمادگی کافی برای یادگیری نداشته باشد، اما در ساعات دیگر عملکرد بسیار بهتری داشته باشد. بسیاری از افراد نیز معتقدند که در شب تمرکز بیشتری دارند و مطالب را بهتر یاد میگیرند. بنابراین، هوشمصنوعی میتواند آموزش را در زمانها و مکانهای مختلف و متناسب با شرایط هر فرد ارائه کند
برای نمونه، تصور کنید در کلاس درس دوربینهای ۳۶۰ درجه نصب شده باشد و تمام چهرههای دانشآموزان را بهصورت همزمان ثبت کند. اگر کلاس ۱۰ یا ۲۰ دانشآموز داشته باشد، طبیعی است که توجه همزمان به همه آنها و بررسی اینکه چه کسی درس را متوجه شده است، چه کسی با معلم ارتباط چشمی دارد، چه کسی نگاهش به معلم نیست، اما همچنان به درس توجه میکند، برای یک معلم کار سادهای نباشد. سامانههای مبتنی بر هوشمصنوعی میتوانند با بررسی لحظهبهلحظه حالات صورت، میزان توجه، تعامل و درگیری ذهنی دانشآموزان را ارزیابی کنند و تشخیص دهند که هر یک تا چه اندازه با فرایند آموزش ارتباط برقرار کردهاند.
البته این موضوع تنها به فضای کلاس درس محدود نمیشود. اگر امکان گردآوری و تحلیل دادههای مرتبط با دانشآموز در خارج از مدرسه نیز وجود داشته باشد، هوشمصنوعی میتواند شناخت دقیقتری از ویژگیهای او به دست آورد. برای مثال، زمانی که دانشآموز از مدرسه به خانه بازمیگردد و مشغول بازیهای ویدئویی میشود، سامانه میتواند تشخیص دهد که به چه سبک بازیهایی علاقه بیشتری دارد. سپس بر همان اساس، آموزشهایی متناسب با شخصیت، علایق، ویژگیهای فردی و شیوه یادگیری او طراحی و ارائه کند.
هوشمصنوعی حتی میتواند تشخیص دهد که هر دانشآموز در چه زمانهایی بیشترین آمادگی برای یادگیری را دارد و آموزش را دقیقاً در همان زمان ارائه دهد. ممکن است دانشآموز در ساعت برگزاری کلاس درس از نظر ذهنی آمادگی کافی برای یادگیری نداشته باشد، اما در ساعات دیگر عملکرد بسیار بهتری داشته باشد. بسیاری از افراد نیز معتقدند که در شب تمرکز بیشتری دارند و مطالب را بهتر یاد میگیرند. بنابراین، هوشمصنوعی میتواند آموزش را در زمانها و مکانهای مختلف و متناسب با شرایط هر فرد ارائه کند.
در چنین رویکردی دیگر لازم نیست یادگیری صرفاً به حضور دانشآموز در کلاس محدود شود. دانشآموز میتواند هنگام غذا خوردن، بازی کردن یا حتی زمانی که روی تخت دراز کشیده و به سقف اتاقش نگاه میکند، مطلبی را بیاموزد. در نتیجه، ابزارها، روشها، زمانها و مکانهای یادگیری متنوعتر میشوند و مفهوم آموزش شخصیسازیشده در همین بستر معنا پیدا میکند.
هوشمصنوعی چگونه میتواند نیازها و تفاوتهای فردی دانشآموزان را شناسایی کند و برای این کار به چه دادههایی نیاز دارد؟
پاسخ به این پرسش تا حد زیادی به نوع رابطه و سازوکاری بستگی دارد که میان دانشآموز و سامانه هوشمصنوعی ایجاد میشود. بخش مهمی از این موضوع نیز به میزان سرمایهگذاری در حوزه آموزش هوشمند وابسته است. این احتمال وجود دارد که در آینده، گروهی از دانشآموزان تنها به دلیل نداشتن دسترسی به فناوریهای نوین، از این نوع آموزش محروم شوند و همچنان ناچار باشند آموزش را صرفاً به شیوه سنتی و از طریق حضور معلم در کلاس دریافت کنند.
در مقابل، اگر خانوادهای از توان مالی بیشتری برخوردار باشد، میتواند برای فرزند خود تلفن همراه، تبلت یا رایانه هوشمند تهیه کند و همچنین دسترسی او را به سرویسها و حسابهای کاربری مبتنی بر هوشمصنوعی فراهم آورد. همانگونه که امروز برخی خانوادهها برای فرزندان خود در پلتفرمهایی مانند روبلاکس حساب کاربری تهیه میکنند تا بتوانند از امکانات آن استفاده کنند، در آینده نیز ممکن است برای آنها اشتراک سامانههای آموزشی هوشمصنوعی خریداری شود.
در آینده، به نظر من قدرت به دست کسانی خواهد افتاد که بیشترین دسترسی را به دادههای شهروندان داشته باشند. پادشاهان آینده، قدرت خود را نه از طریق قلمرو جغرافیایی، بلکه از طریق دادههای تکتک افراد به دست خواهند آورد. اگر شرکتی مانند گوگل به دادههای همه کاربران، از جمله دانشآموزان، دسترسی کامل داشته باشد و اطلاعات مربوط به علایق، عادتها، زمانهای یادگیری، وضعیت روحی، موسیقیهای مورد علاقه و سایر ویژگیهای آنها را حتی بهتر از والدینشان بشناسد، این امکان را خواهد داشت که تعیین کند هر فرد چه آموزشهایی را، با چه روشی و در چه زمانی دریافت کند تا بیشترین اثربخشی را داشته باشد.
در چنین شرایطی، هوشمصنوعی میتواند به نوعی «معلمِ همهفنحریف» آموزشی تبدیل شود؛ ابزاری که تنها نقش معلم یک درس را ندارد، بلکه میتواند همزمان در نقش معلم اخلاق، ورزش، موسیقی، ریاضی، فیزیک و حتی یک همراه و دوست صمیمی ظاهر شود. این سامانه قادر است به دانشآموز بگوید که استعداد بالایی دارد و به جای تقلب کردن، از روشی استفاده کند که متناسب با شیوه یادگیری خودش است. همچنین میتواند مفاهیم ریاضی، فیزیک یا شیمی را به زبانی آموزش دهد که برای آن دانشآموز قابل فهمتر باشد و کاربرد آنها را در زندگی واقعی نشان دهد.
بسیاری از دانشآموزان میپرسند مطالبی که در مدرسه میآموزند چه کاربردی در زندگی آنها دارد و گاهی معلم نیز نمیتواند نمونههای عینی و عملی مناسبی برای پاسخ به این پرسش ارائه کند. در صورتی که زیرساختهای آموزشی بر پایه هوشمصنوعی توسعه یابد، این امکان فراهم میشود که آموزشها با مثالهای واقعی، متناسب با نیازهای هر دانشآموز و در ارتباط با مسائل روزمره زندگی ارائه شوند.
البته تحقق چنین وضعیتی نیازمند سرمایهگذاری گسترده است. اگر مدرسهای بر پایه هوشمصنوعی طراحی شود، تجهیزات مختلفی مانند دوربین، میکروفون و سایر ابزارهای هوشمند در اختیار خواهد داشت. حتی ممکن است میز و صندلیها نیز به حسگرهای هوشمند مجهز باشند و بتوانند اطلاعاتی مانند میزان هیجان، واکنشهای فیزیولوژیکی یا سایر دادههای مرتبط با فرایند یادگیری را ثبت کنند. بسیاری از این فناوریها امروز نیز به مرحله تجاریسازی رسیدهاند؛ بنابراین همهچیز به یک نکته کلیدی بستگی دارد: "میزان دسترسی به امکانات". واقعیت این است که در دنیای امروز، فناوریهای پیشرفته رایگان یا ارزان نیستند. در عمل، دانشآموزانی میتوانند از این آموزش هوشمند و شخصیسازیشده استفاده کنند که خانوادههایشان توان مالی خرید تجهیزات بهروز را داشته باشند و این فرصت، دستکم در شرایط کنونی، برای همه افراد به یک اندازه فراهم نیست.
هوشمصنوعی چگونه میتواند به دانشآموزانی با سرعتهای یادگیری متفاوت کمک کند؟
همانطور که اشاره شد، هوشمصنوعی میتواند نقش بسیار مؤثری در این زمینه ایفا کند. برخی دانشآموزان سرعت یادگیری پایینتری دارند، برخی مطالب را بسیار سریع فرا میگیرند و برخی دیگر از طریق داستان، تصویر یا شیوههای خاص آموزشی بهتر یاد میگیرند. هر دانشآموزی که از تجهیزات هوشمند استفاده میکند، دادههای آموزشی و رفتاری او بهصورت مستمر پایش و تحلیل میشود و بر اساس همین اطلاعات، آموزشهایی متناسب با ویژگیهای فردی او ارائه خواهد شد.
پادشاهان آینده؛ مالکان دادهها هستند نه خاک! در آینده، به نظر من قدرت به دست کسانی خواهد افتاد که بیشترین دسترسی را به دادههای شهروندان داشته باشند. این قدرت با آنچه در گذشته از مفهوم پادشاهی میشناختیم متفاوت خواهد بود. پادشاهان آینده، قدرت خود را نه از طریق قلمرو جغرافیایی، بلکه از طریق دادههای تکتک افراد به دست خواهند آورد و حتی ممکن است نفوذ آنها مرزهای یک کشور را نیز پشت سر بگذارد.
برای مثال، اگر شرکتی مانند گوگل به دادههای همه کاربران، از جمله دانشآموزان، دسترسی کامل داشته باشد و اطلاعات مربوط به علایق، عادتها، زمانهای یادگیری، وضعیت روحی، موسیقیهای مورد علاقه و سایر ویژگیهای آنها را حتی بهتر از والدینشان بشناسد، این امکان را خواهد داشت که تعیین کند هر فرد چه آموزشهایی را، با چه روشی و در چه زمانی دریافت کند تا بیشترین اثربخشی را داشته باشد. این چشمانداز، از یک سو فرصتهای قابل توجهی ایجاد میکند و از سوی دیگر، نگرانیهای جدی درباره میزان نفوذ و قدرت چنین بازیگرانی به وجود میآورد؛ اینکه این قدرت چگونه و با چه اهدافی برای هدایت جامعه انسانی به کار گرفته خواهد شد.
آیا آموزش شخصیسازیشده به کمک هوشمصنوعی میتواند به معلمان نیز کمک کند؟
بله، معلم میتواند با استفاده از ابزارهای هوشمصنوعی، تمرکز خود را بر تولید و ارائه محتوایی قرار دهد که متناسب با نیازهای دانشآموزان و همچنین متناسب با شرایط امروز و آینده آنها باشد. در حال حاضر، بسیاری از کتابهای درسی بر پایه ساختاری تدوین شدهاند که دههها از شکلگیری آن میگذرد و با وجود برخی اصلاحات، همچنان چارچوب اصلی آنها تغییر چندانی نکرده است. در حالی که جهان بهطور مداوم در حال تحول است، استمرار آموزش با همان شیوههای قدیمی نمیتواند پاسخگوی نیازهای نسل امروز باشد. به همین دلیل است که بسیاری از دانشآموزان میپرسند مطالبی که میآموزند چه کاربردی در زندگی آنها دارد؛ پرسشی که تا حد زیادی قابل درک است.
نخستین و مهمترین چالش، سرمایهگذاری است. اگر قرار باشد یک مدرسه یا نظام آموزشی بر پایه آموزش شخصیسازیشده و هوشمصنوعی فعالیت کند، باید توانایی شناسایی همزمان استعدادها، ظرفیتها و نیازهای آموزشی تکتک دانشآموزان را داشته باشد. تحقق چنین هدفی مستلزم ایجاد زیرساختهای گسترده و سرمایهگذاری قابل توجه است؛ امکاناتی که در حال حاضر حتی بسیاری از مدارس برتر نیز از آن برخوردار نیستند
در چنین شرایطی، هوشمصنوعی میتواند به معلم کمک کند تا محتوایی بهروز، جذاب و متناسب با نیازهای دانشآموزان تولید کند. همچنین بخشی از زمان معلم را از انجام فعالیتهای تکراری آزاد میکند. برای مثال، بررسی تکالیف دانشآموزان میتواند با کمک هوشمصنوعی انجام شود. این سامانهها قادرند میزان اصالت، خلاقیت و نوآوری موجود در تکالیف را ارزیابی کنند و تشخیص دهند که چه مقدار از آن حاصل تلاش خود دانشآموز است و چه میزان از منابع دیگر یا ابزارهای هوشمصنوعی استفاده شده است؛ کاری که انجام دقیق آن برای بسیاری از معلمان بهتنهایی دشوار است.
علاوه بر این، هوشمصنوعی میتواند در فرایند ارزشیابی، طراحی پرسشهای متنوع و تولید آزمونهای متناسب با سطح هر دانشآموز نیز به معلمان کمک کند. در نتیجه، زمان بیشتری در اختیار معلم قرار میگیرد تا به تولید محتوای آموزشی باکیفیت، طراحی تجربههای یادگیری جدید و پرداختن به نیازهای آموزشی و مهارتهایی بپردازد که میتوانند در آینده شغلی و فردی دانشآموزان مؤثر باشند.
مهمترین چالشهای اجرای آموزش شخصیسازیشده مبتنی بر هوشمصنوعی در مدارس و دانشگاهها چیست؟ آیا میتوان یکی از این چالشها را کمرنگ شدن نقش معلمان دانست؟
نخستین و مهمترین چالش، سرمایهگذاری است. اگر قرار باشد یک مدرسه یا نظام آموزشی بر پایه آموزش شخصیسازیشده و هوشمصنوعی فعالیت کند، باید توانایی شناسایی همزمان استعدادها، ظرفیتها و نیازهای آموزشی تکتک دانشآموزان را داشته باشد. تحقق چنین هدفی مستلزم ایجاد زیرساختهای گسترده و سرمایهگذاری قابل توجه است؛ امکاناتی که در حال حاضر حتی بسیاری از مدارس برتر نیز از آن برخوردار نیستند.
یکی دیگر از چالشهای مهم، تغییر و کمرنگ شدن نقش معلمان است. اگر معلم نتواند خود را با تحولات امروز و آینده هماهنگ کند، ممکن است بهتدریج جایگاه خود را از دست بدهد. این روند تنها به معلمان محدود نیست؛ حتی نقش والدین نیز در حال تغییر است. امروزه بسیاری از کودکانی که با تلفنهای هوشمند و فناوریهای دیجیتال رشد میکنند، هنگام مواجهه با یک پرسش یا ابهام، پیش از آنکه از پدر و مادر خود سؤال کنند، پاسخ را در موتورهای جستوجو یا ابزارهای هوشمصنوعی جستوجو میکنند. در بسیاری از موارد نیز پاسخ این ابزارها را معتبرتر از نظر والدین میدانند.
انتهای پیام/