پشتپرده صدایی در ذهن ما که هیچوقت ساکت نمیشود
گفتوگوهای درونی بخشی بنیادین از تجربه انسانی هستند؛ پدیدهای که در سادهترین انتخابهای روزمره تا پیچیدهترین تصمیمهای زندگی نقش دارد. وقتی در ذهنمان جملهای را تکرار میکنیم، سناریویی را مرور میکنیم یا حتی خودمان را قانع یا سرزنش میکنیم، در واقع در حال استفاده از ابزاری شناختی هستیم که به ما امکان میدهد فکر کنیم، معنا بسازیم و رفتارمان را تنظیم کنیم. این صدا نهتنها به ما کمک میکند دنیا را بفهمیم، بلکه واسطهای است برای فهم خودمان.
با این حال، تجربه گفتوگوی درونی برای همه یکسان نیست. برای برخی، این صدا پررنگ، مداوم و کلامی است؛ گویی ذهنشان همیشه در حال روایت کردن است. برای برخی دیگر، تفکر بیشتر به شکل تصویر، حس یا برداشتهای غیرکلامی جریان دارد. همین تفاوتها باعث میشود گفتوگوی درونی هم بتواند ابزاری سازنده برای حل مسئله و مدیریت هیجانها باشد و هم در شرایطی به منبعی از اضطراب، نشخوار فکری یا خودانتقادی تبدیل شود.
از سوی دیگر، این صدای درونی صرفاً محصول لحظه حال نیست. ریشههای آن را میتوان در تجربههای اولیه زندگی، تعاملات اجتماعی و حتی شیوهای که دیگران در گذشته با ما صحبت کردهاند جستوجو کرد. به همین دلیل، گاهی بدون آنکه متوجه باشیم، صدایی که در ذهنمان میشنویم بازتابی از گذشته، باورها و الگوهای عمیقتری است که در طول زمان در ذهن ما شکل گرفتهاند.
درک علمی گفتوگوهای درونی به ما کمک میکند این تجربه آشنا را دقیقتر بشناسیم. اینکه این صدا چه ماهیتی دارد، چرا در افراد مختلف متفاوت است، چه زمانی به ما کمک میکند و چه زمانی میتواند به مانعی برای آرامش و عملکرد ذهنی تبدیل شود. در ادامه، به این پرسشها میپردازیم و تلاش میکنیم تصویر روشنتری از یکی از پنهانترین اما تأثیرگذارترین جنبههای ذهن انسان ارائه دهیم.
برای بررسی علمی این تجربه ذهنی در انسان، آناتک با دکتر عاطفه میرزایی جاهد؛ استاد دانشگاه آزاد واحد علوم تحقیقات، متخصص روانشناسی و روان درمانگر گفتوگو کرده است.
وقتی میگوییم «صدایی در ذهن ما صحبت میکند»، از نظر علمی دقیقاً با چه پدیدهای روبهرو هستیم؟
در روانشناسی این پدیده معمولا با عنوان گفتوگوی درونی (inner speech) شناخته میشود. در واقع منظور از گفتوگوی درونی، تجربهای است که در آن فرد بدون اینکه کلمات را بر زبان بیاورد نوعی گفتار را در ذهن خود تجربه میکند، این همان حالتی است که هنگام تصمیم گیری، برنامهریزی، مرور خاطرات و اعمالی مشابه در ذهن اتفاق میافتد، بنابراین این فرایند بخش طبیعی و ضروری از عملکرد شناختی انسان است و نقش مهمی در خود تنظیمی، حل مسئله و حتی مدیریت هیجانها دارد.
عاطفه میرزایی جاهد: صدای درونی معمولا یکی از ویژگیهای طبیعی ذهن انسان و بخشی از ساز و کار تفکر و خودآگاهی محسوب میشود و اغلب نشانه سلامت عملکرد ذهن است نه یک اختلال
از منظر تحولی گفتوگوی درونی ریشه در تعاملات اجتماعی اولیه کودک دارد. به عبارتی کودک ابتدا با صدای بلند با خودش صحبت میکند و به تدریج این گفتار به درون منتقل میشود و به ابزاری برای تفکر تبدیل میگردد؛ بنابراین صدای درونی معمولا یکی از ویژگیهای طبیعی ذهن انسان و بخشی از ساز و کار تفکر و خودآگاهی محسوب میشود و اغلب نشانه سلامت عملکرد ذهن است نه یک اختلال.
آیا همه افراد این گفتوگوی درونی را تجربه میکنند؟
اکثر انسانها به نوعی گفتوگوی درونی را تجربه میکنند، اما شدت، فراوانی، کیفیت و شکل این تجربه در افراد متفاوت است. برخی افراد ممکن است به طور مداوم در ذهن خود با کلمات فکر کنند در حالی که برخی دیگر ممکن است از تصاویر ذهنی برای پردازش موضوع در ذهن استفاده کنند.
آیا میزان گفتوگوی درونی در موقعیتهای مختلف متغیر است؟
میزان گفتوگوی درونی در موقعیتهای مختلف میتواند تغییر کند برای مثال هنگام تصمیم گیریهای مهم یا مواجهه با چالشهای جدید یا تجربه استرس معمولا گفتوگوی درونی افزایش پیدا میکند؛ بنابراین به طور کلی میتوان گفت که میزان یا شدت گفتوگوی درونی به عوامل مختلفی، چون عوامل موقعیتی، تفاوت فردی، سبکشناختی ارتباط دارد.
این صداها بیشتر بازتاب افکار آگاهانه هستند یا ناخودآگاه هم در شکلگیری آنها نقش دارد؟
عاطفه میرزایی جاهد: وجود گفتوگوی درونی به خودی خود نشانه اختلال نیست چرا که اصل وجود گفتوگوی درونی نه تنها طبیعی است بلکه برای عملکرد سالم روان نیز ضروری محسوب میشود
بخش قابل توجهی از گفتوگوهای درونی معمولا در سطح آگاهی تجربه میشود یعنی فرد میتواند آنها را شناسایی و یا گزارش کند، با این حال محتوای این گفتوگوها اغلب تحت تاثیر فرایندهای عمیق و ناخوداگاه قرار میگیرد. برای مثال فردی که در دوره کودکی مرتبا مورد انتقاد قرار گرفته، ممکن است در بزرگسالی صدای درونی انتقادگرانهای داشته باشد بدون اینکه از منشا آن به طور کامل آگاه باشد؛ بنابراین میتوان گفت که گفتوگوی درونی در سطح آگاهی تجربه میشود، اما محتوای این افکار از باورها و فرایندهای ریشه دارتر روانشناختی سرچشمه میگیرند.
چه تفاوتی میان گفتوگوی درونی سالم و «نشخوار فکری» وجود دارد؟
گفتوگوی درونی سالم معمولا هدفمند ،انعطاف پذیر و راهگشاست . فرد ممکن است با خود فکر کند که چگونه یک مسئله را حل کند، چگونه اشتباه خود را جبران کند یا برای آینده چه برنامهای داشته باشد . در این حالت ذهن به سمت اقدام ، یادگیری یا تصمیمگیری حرکت می کند. اما نشخوار فکری (Rumination) الگویی متفاوت دارد. فرد بارها و بارها یک موضوع ناراحت کننده را مرور می کند بدون اینکه به نتیجه یا راه حل مشخصی برسد، در واقع ذهن به جای حل مسئله در چرخه تکرار گرفتار میشود. فرد ممکن است ساعتها از خود بپرسد چرا این اتفاق افتاد ؟ چرا من این اشتباه را کردم ؟یا اگر آن روز طور دیگری رفتار می کردم چه میشد ؟
همچنین تحقیقات نشان داده که نشخوار فکری یکی از عوامل مهم و مرتبط با افسردگی اضطراب می باشد و هر چه فرد بیشتر در این چرخه باقی بماند احتمال تشدید هیجان های منفی ناسالم بیشتر میشود. بنابراین به زبان ساده میتوان گفت که گفتوگوی درونی سالم ما را به سمت حل مسئله هدایت می کند اما نشخوار فکری ما را در همان مسئله نگه می دارد.
از چه زمانی این گفتوگوهای درونی میتوانند نشانه یک مسئله روانشناختی باشند؟
نگرانی زمانی ایجاد خواهد شد که این صداها به طور مداوم توأم با رنج، افت عملکرد اجتماعی، شغلی و حتی ارتباطی در زندگی روزمره گردد و به لحاظ شدت، فراوانی و مدت به گونهای باشد که فرد نتواند آنها را مدیریت کند که در این حالت از منظر روانشناختی نیاز به بررسی بیشتر خواهد بود.
همچنین باید بین گفتوگوی درونی و توهم شنیداری تفاوت قائل شد در گفتوگوی درونی فرد میداند که این صدا متعلق به ذهن خودش است، اما در برخی از اختلالات شدید روانپزشکی فرد ممکن است صداها را به صورت واقعی و خارج از ذهن خود تجربه کند؛ بنابراین به طور کلی ملاک اصلی برای این مسئله، میزان کنترل پذیری و ناراحتی، آگاهی و تاثیر آن بر عملکرد فرد میباشد.
در کل از نظر روانشناسی این تجربه را چگونه توصیف میکنید؟
عاطفه میرزایی جاهد: شاید مهمترین پیام این باشد که هدف سلامت روان خاموش کردن صدای درونی نیست بلکه یادگیری برقراری رابطه آگاهانه تر واقع بینانه تر و مهربانانه تر با صدای درونی ذهن است که این تغییر میتواند تاثیر قابل توجهی بر کیفیت زندگی، تاب اوری روانی و سلامت هیجانی افراد داشته باشد
از نگاه روانشناسی صدای درونی بخشی جدایی ناپذیر از زندگی ذهنی انسان است و نقش مهمی در تفکر،تصمیم گیری ، خودآگاهی و تنظیم هیجان ایفا میکند. آنچه اهمیت دارد صرفا وجود این صداها نیست بلکه کیفیت و کارکرد آنهاست. صدای درونی میتواند به ابزاری برای رشد،حل مسئله و خود فهمی تبدیل شود یا در شرایطی به شکل خود انتقادی افراطی، نشخوار فکری و منبعی برای رنج روانی ظاهر گردد.پژوهشهای چند دهه اخیر نیز نشان میدهند محتوای گفتوگوی درونی تا حد زیادی تحت تاثیر تجربههای اولیه زندگی و باورهای شناختی افراد قرار دارد به همین دلیل شناخت و اصلاح الگوهای ناکارامد گفتوگوی درونی یکی از اهداف مهم درمان خواهد بود.
انتهای پیام/