در گفت‌وگو با آنا مطرح شد

امیرعلی نور زندگی من بود؛ روایت مادر دانشجوی شهید جنگ رمضان از جوانی که با آرزو‌های بزرگ آسمانی شد

شهید امیرعلی حیدری
مادر دانشجوی شهید «امیرعلی حیدری» با روایت زندگی و شهادت فرزندش، از جوانی گفت که با وجود سختی‌های فراوان زندگی، مسیر پیشرفت را با امید، تلاش و پشتکار دنبال می‌کرد و برای آینده خود برنامه‌های روشنی داشت. او با اشاره به ویژگی‌های اخلاقی، استعدادهای علمی و محبوبیت امیرعلی در میان دوستان و همکلاسی‌هایش، تأکید کرد که فقدان فرزندش تنها یک داغ خانوادگی نیست، بلکه از دست رفتن سرمایه‌ای ارزشمند برای آینده کشور است.

به گزارش خبرگزاری آنا، جنگ رمضان تنها میدان نبرد نظامی نبود؛ جنگی بود که صد‌ها خانواده را با داغی ماندگار روبه‌رو کرد و جوانانی را از میان آرزوها، درس‌ها، برنامه‌ها و رویاهایشان به آسمان برد. در میان شهدای این جنگ، نام دانشجویان بیش از دیگران توجه را جلب می‌کند؛ جوانانی که در حال ساختن آینده خود بودند، اما تقدیر، مسیر دیگری برای آنان رقم زد.

امیرعلی حیدری یکی از همین جوانان بود؛ دانشجوی مهندسی مکانیک دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات که در اوج جوانی و در حالی که برای آینده‌اش برنامه‌های فراوانی داشت، به شهادت رسید. برای شناخت بیشتر این شهید دانشجو، پای صحبت‌های مادرش، افسانه مشیری نشستیم؛ مادری که هنوز با بغض از فرزندی سخن می‌گوید که به گفته خودش «خون جاری در رگ‌هایش» بود.

کودکی که از همان سال‌های نخست متفاوت بود

مشیری در ابتدای گفت‌و‌گو با معرفی خود اظهار کرد: من مادر شهید امیرعلی حیدری هستم. امیرعلی فروردین سال ۱۳۸۵ به دنیا آمد. زمانی که فقط ۱۸ ماه داشت، پدرش را از دست داد و از آن زمان تاکنون خودم مسئولیت تربیت و بزرگ کردن او را برعهده داشتم.

وی افزود: شاید سخت‌ترین بخش زندگی من همین بود که هم نقش پدر را برایش ایفا کنم و هم نقش مادر را؛ اما امیرعلی آنقدر فهمیده، مسئولیت‌پذیر و همراه بود که هیچ‌وقت اجازه نداد احساس کنم در این مسیر تنها هستم.

مادر این شهید دانشجو با اشاره به استعداد‌های فرزندش بیان کرد: امیرعلی از همان کودکی با هم‌سن و سال‌هایش تفاوت داشت. قدرت یادگیری بسیار بالایی داشت و هر چیزی که به آن علاقه‌مند می‌شد را با سرعت یاد می‌گرفت. هنوز هم مربیان مهدکودکش را به یاد دارم که می‌گفتند او رهبر گروه بچه‌هاست و توانایی مدیریت و ارتباط برقرار کردن با دیگران را دارد.

نابغه‌ای در دنیای فناوری و خودرو

وی ادامه داد: پسرم به فناوری، کامپیوتر و مسائل فنی علاقه عجیبی داشت. به نرم‌افزار‌های تلفن همراه تسلط کامل داشت و هر روز دانشش را بیشتر می‌کرد. حتی زمانی که برای خرید گوشی به فروشگاه می‌رفتیم، گاهی فروشنده برخی امکانات دستگاه را نمی‌دانست، اما امیرعلی آنها را توضیح می‌داد.

مشیری گفت: علاقه او به خودرو نیز مثال‌زدنی بود. اطلاعاتش درباره موتور، سیستم‌های فنی خودرو و فناوری‌های جدید بسیار زیاد بود. اطرافیان برای خرید خودرو یا آشنایی با قابلیت‌های ماشین‌های جدید از او مشورت می‌گرفتند. بسیاری معتقد بودند اگر در این مسیر ادامه دهد، می‌تواند به یکی از متخصصان موفق این حوزه تبدیل شود.

وی افزود: حتی یکی از استادانش به او گفته بود که استعداد ویژه‌ای در این زمینه دارد و می‌تواند در صنعت خودرو یا بخش‌های فنی و مهندسی موفق باشد.

ورزشکار، پرانرژی و عاشق زندگی

مادر شهید حیدری با اشاره به روحیات فرزندش اظهار کرد: امیرعلی شناگر خوبی بود و حدود هشت سال والیبال را به صورت حرفه‌ای دنبال کرد. ورزش بخش مهمی از زندگی او بود. هر زمان فرصتی پیدا می‌کرد به زمین والیبال می‌رفت.

وی ادامه داد: با وجود همه توانایی‌هایش، بسیار متواضع بود. اهل خودنمایی نبود و همیشه سعی می‌کرد دیگران را خوشحال کند. از فضا‌های غمگین خوشش نمی‌آمد. دوست داشت همه چیز سرشار از امید، نشاط و انرژی باشد.

مشیری گفت: هیچ‌وقت ندیدم از شرایط زندگی شکایت کند. حتی در سخت‌ترین روز‌ها سعی می‌کرد راه‌حل پیدا کند و به جای گلایه کردن، دنبال رفع مشکل باشد.

دانشجویی که برای آینده برنامه داشت

مادر این شهید دانشجو با اشاره به دوران دانشگاه فرزندش بیان کرد: امیرعلی در رشته مهندسی مکانیک دانشگاه علوم و تحقیقات پذیرفته شد و در زمان شهادت دانشجوی ترم چهارم بود.

وی افزود: همزمان با تحصیل کار هم می‌کرد. شرایط زندگی باعث شده بود از سنین پایین مسئولیت‌پذیر باشد. برای آینده خود برنامه داشت و به دنبال پیشرفت بود.

مشیری ادامه داد: برای سال ۱۴۰۵ اهداف مشخصی تعیین کرده بود. دوست داشت در کارش پیشرفت کند، موتور مورد علاقه‌اش را بخرد، برخی وسایل شخصی‌اش را ارتقا دهد و برای ادامه تحصیل برنامه‌ریزی کرده بود. جوانی نبود که منتظر بماند تا شرایط برایش فراهم شود؛ خودش برای ساختن آینده تلاش می‌کرد.

محبوب میان دوستان و استادان

وی درباره روابط اجتماعی فرزندش گفت: امیرعلی دوستان زیادی داشت. در مراسم چهلم او حدود ۷۰ تا ۸۰ نفر از دانشجویان، هم‌رشته‌ای‌ها، استادان و مسئولان دانشگاه حضور پیدا کردند.

مشیری افزود: پس از شهادتش پیام‌های زیادی از دوستان دوران مدرسه، همکلاسی‌ها و معلمانش دریافت کردم. همه از اخلاق خوب، رفتار محترمانه و روحیه کمک‌کننده او صحبت می‌کردند.

وی اظهار کرد: یکی از نکاتی که برایم جالب بود این بود که معلمانش او را فقط به عنوان یک دانش‌آموز نمی‌شناختند، بلکه مانند یک دوست با او ارتباط داشتند. این موضوع نشان می‌دهد چقدر شخصیت دوست‌داشتنی و تاثیرگذاری داشت.

صبحی که هرگز به پایان نرسید

مادر شهید حیدری در ادامه به روز شهادت فرزندش اشاره کرد و گفت: ۲۶ اسفندماه بود. حدود ساعت ۹:۳۰ صبح از خواب بیدار شد، صبحانه خورد و آماده رفتن شد. قبل از خروج از خانه به او گفتم اتاقش را مرتب کند. گفت بعداً انجام می‌دهد و از خانه خارج شد. همه چیز کاملاً عادی به نظر می‌رسید.

مشیری ادامه داد: حدود ساعت ۱۱:۳۰ ناگهان دلم شور افتاد. احساس عجیبی داشتم. نمی‌دانم چرا، اما انگار اتفاقی در حال رخ دادن بود.

وی با بغضی سنگین اظهار کرد: امیرعلی هنگام عبور از یکی از ایست‌های بازرسی متوقف شده بود. همان لحظه حمله‌ای رخ داد و ترکش‌ها به او اصابت کرد. حدود ۱۸ ترکش به ناحیه کمرش وارد شده بود.

یک ساعت و نیم تلاش برای بازگرداندن زندگی

مادر شهید دانشجو گفت: وقتی خودم را به بیمارستان رساندم، پزشکان همچنان برای نجاتش تلاش می‌کردند. قلبش هنوز می‌زد و همه امیدوار بودند بتوانند او را نجات دهند.

وی افزود: بیش از یک ساعت و نیم تلاش کردند، اما شدت جراحات بسیار زیاد بود. دو ترکش به ریه او اصابت کرده بود و خونریزی شدید اجازه ادامه زندگی را از او گرفت.

سخت‌ترین لحظه زندگی یک مادر

مشیری درباره تلخ‌ترین لحظه زندگی خود اظهار کرد: سخت‌ترین لحظه زمانی بود که او را در آغوش گرفتم. بدنش یخ کرده بود و صورتش سفید و آرام بود. هیچ مادری نمی‌تواند آن لحظه را توصیف کند. فقط نگاهش می‌کردم. انگار هنوز همان پسر پرانرژی و خندان چند ساعت قبل بود، اما دیگر صدایی از او نمی‌آمد.

امیرعلی خون در رگ‌های من بود

مادر شهید حیدری در پایان این گفت‌و‌گو با چشمانی اشکبار گفت: همیشه به او می‌گفتم تو فقط عشق من نیستی؛ تو خون در رگ‌های منی. امیرعلی تمام زندگی من بود. امیرعلی مثل خورشیدی در زندگی من طلوع کرد و با رفتنش بخش بزرگی از زندگی من خاموش شد. هنوز هم باور کردن نبودنش برایم سخت است.

مشیری در پایان تاکید کرد: اگر قرار است تنها یک جمله درباره پسرم نوشته شود، بنویسید: امیرعلی حیدری نور بود و امید؛ خورشیدی که در زندگی مادرش طلوع کرد و یادش تا همیشه در قلب همه کسانی که او را می‌شناختند زنده خواهد ماند.

انتهای پیام/

ارسال نظر