«هیپوکامپوس»؛ جست‌وجوی معنا در سرزمین خواب‌های سرگردان

نمایش «هیپوکامپوس» به نویسندگی و کارگردانی آرزو گلشاهی و میثم عبدی، تلاشی برای روایت هویت، حافظه و معنای زیستن در بستری از خواب، رویا و سرگشتگی است. اثری که میان کمدی فلسفی، نمایش ایرانی و بازی با لایه‌های ذهنی انسان حرکت می‌کند و مخاطب را به سفری میان واقعیت و خیال می‌برد.

 به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا، پیش از آنکه به نقد و تحلیل نمایش «هیپوکامپوس» بپردازیم، بد نیست نگاهی به معنای این واژه داشته باشیم. هیپوکامپ بخشی از مغز است که در لوب تمپورال یا گیجگاهی قرار دارد. ساختاری که به دلیل شباهتش به اسب دریایی، نام خود را از واژه‌های یونانی «هیپوس» و «کامپوس» گرفته است. این بخش از مغز نقشی اساسی در حافظه و یادگیری دارد و از نخستین نقاطی است که در بیماری آلزایمر آسیب می‌بیند.

همین تعریف ابتدایی، مخاطب را به مفاهیمی، چون حافظه، هویت و ساختار غیرخطی ذهن رهنمون می‌کند؛ جهانی که همچون رویا و خاطره، پاسخ‌های قطعی ارائه نمی‌دهد و مخاطب را در انتظار کشف معنا نگه می‌دارد.

با این حال، پیش از آغاز نمایش، میثم عبدی با چند جمله مسیر این انتظار را تغییر می‌دهد: «لطفاً خودتان را در حالت پرواز قرار دهید. در این نمایش به دنبال معنا یا اتفاق خاصی نباشید. من و گروه تمام تلاشمان را کرده‌ایم که فقط لذت ببرید.».

اما نمایش از همان ابتدا با جمله «دارم خواب می‌بینم» مخاطب را به سمت جست‌وجوی معنا سوق می‌دهد. در چنین شرایطی دشوار است که تماشاگر صرفاً در حالت پرواز باقی بماند. خواب، در فرهنگ و زیست ایرانی، همواره بستری برای تأویل، کشف و بازخوانی زندگی عینی بوده است.

نمایش با ساختن یک خانه و معرفی شخصیت‌هایی، چون روان‌شناس، دانشجوی تاریخ، پلیس انگلیسی، کشاورز و مرد پرنده ــ که می‌توان او را نامی تازه برای راهبان مذهبی دانست ــ آغاز می‌شود. البته «هیپوکامپوس» با یک آغاز مشخص مواجه نیست. حتی ریتم ورود مخاطب به جهان اثر، برخلاف موسیقی پرتحرک و بازی‌های پرانرژی بازیگران، با تأخیر شکل می‌گیرد.

اما در ادامه، طنزی از جنس فلسفه، مخاطب را با خود همراه می‌کند. طنزی که به شناخت انسان از خویشتن، دغدغه‌های زندگی روزمره و تلاش برای معنا بخشیدن به رنج‌های تکرارشونده می‌پردازد. شخصیت‌ها همگی در خواب سرگردان‌اند و در جست‌وجوی یافتن منشأ این خواب. از نویسنده‌ای که روی مبل خوابیده تا شخصیت‌هایی که به دنبال ریشه‌های عرفانی و ذهنی رویا می‌گردند.

در این میان، «رحمت» کشاورز، متفاوت‌ترین شخصیت نمایش است. او نه در پی کشف منشأ خواب است و نه دغدغه خروج از آن را دارد. تمام خواسته او جرعه‌ای آب است. بار‌ها می‌گوید:

«بابا چرا منو نمی‌بینید؟ من هم هستم. رحمتم، کشاورز رود نیلم. کدو و هویج می‌کارم.»

در برابر انسان‌هایی که معنا را گم کرده‌اند، کشاورزی ایستاده که به دنبال ابتدایی‌ترین نیاز زندگی است. پرسشی که نمایش آگاهانه مطرح می‌کند، اما پاسخ مشخصی برای آن ارائه نمی‌دهد.

«هیپوکامپوس» از دو عنصر مهم بهره می‌برد؛ معنا و شوخی.

نخست آنکه معنا در آغاز شکل نمی‌گیرد، بلکه در پایان رخ می‌دهد؛ پایانی که شاید خود سرآغاز مواجهه‌ای تازه با اثر باشد. دوم آنکه نمایش گاه با شوخی‌هایی پیش می‌رود که قرار است سلیقه مخاطب را به جلو هل دهند، اما برخی شوخی‌های اروتیک و استفاده از واژگانی که دیگر نه قبح گذشته را دارند و نه ظرفیت طنزآفرینی سابق را، در مواردی از اثرگذاری اثر می‌کاهند.

در مقابل، شوخی‌های معناگرا موفق‌تر ظاهر می‌شوند؛ از هویت‌بخشی به گوسفندی که راهی قتلگاه است تا فرویدی که ترک است و شکستن دیوار چهارم نمایش؛ جایی که بازیگر آن را به مثابه حیثیت و حرمت کارگردان بر صحنه فریاد می‌زند.

در بخش طراحی صحنه می‌توان به دیدگاه استانیسلاوسکی استناد کرد؛ اینکه اگر بتوان با بازی، شیئی را از صحنه حذف کرد، وجود آن شیء ضرورتی ندارد و حتی می‌تواند مانعی برای بازیگر باشد. از این منظر، برخی قاب‌های موجود در صحنه نه به درک بهتر اثر کمک می‌کنند و نه در خدمت معنا قرار می‌گیرند.

همچنین کف نیمه‌براق صحنه نیز نه تداعی‌کننده جهان خواب است و نه بازتابی از خیال؛ موضوعی که این پرسش را ایجاد می‌کند که چرا کارگردان از ظرفیت‌های بصری این بخش به سادگی عبور کرده است.

با این حال، تلفیق عناصر نمایش ایرانی، بهره‌گیری از شاهنامه، خوانش درست اشعار و اجرای مناسب آنها، از نقاط قوت اثر به شمار می‌رود و به نمایش هویتی ایرانی می‌بخشد.

و، اما نکته‌ای خطاب به نویسنده و کارگردان؛ فریب پایان‌های ظاهراً باز را نباید با تکرار مداوم دیالوگ‌ها جبران کرد. قصه زمانی آغاز می‌شود که از خالق خود عبور کند و در ذهن مخاطب بازآفرینی شود. پایان، الزاماً ادامه خطی نقطه آغاز نیست.

به تعبیر هانا آرنت، «قصه گفتن راه تبدیل زیستن به معناست.»

در روزگاری که بسیاری از کمدی‌ها به هجو و ابتذال نزدیک شده‌اند، «هیپوکامپوس» یک کمدی فلسفی قابل تأمل است؛ نمایشی که با بازی‌های درخشان مرتضی علیدادی، حامد قنبری، مجید اقبالی و مهرناز بختیاری، تصویری از جست‌وجوی انسان برای یافتن خویش ارائه می‌دهد، تصویری که پس از پایان نمایش نیز بخشی از آن در ذهن مخاطب باقی می‌ماند.

نمایش «هیپوکامپوس» به نویسندگی امید طاهری و کارگردانی میثم عبدی تا سیزدهم خرداد ماه در تماشاخانه لبخند اجرا می شود.

انتهای پیام/

ارسال نظر