از تحلیل گفتمان تا اخلاق رسانهای؛ چرا و چگونه روایت ایران در نبرد جهانی رمضان پیروز شد؟
به گزارش خبرگزاری آنا، در عصر حاضر، فضای مجازی به عرصهای راهبردی برای نبرد روایتها و جنگهای ترکیبی بدل شده است؛ جایی که مرزهای جغرافیایی کمرنگ شده و میدان اصلی تقابل، ذهن، باور و احساسات مخاطبان است. در چنین شرایطی، تحلیل چگونگی شکلگیری، انتشار و پذیرش یا پسزدن پیامهای رسانهای، به یکی از ضرورتهای حیاتی برای هر جامعهای تبدیل شده است. دکتر حسن بشیر، استاد تمام دانشگاه امام صادق (ع) و متخصص برجسته ارتباطات بینالملل و میانفرهنگی، با تکیه بر سالها پژوهش آکادمیک و تجربه دیپلماسی رسانهای، در این گفتوگو به واکاوی علمی یکی از مهمترین تحولات اخیر میپردازد: چرایی ناکامی جنگ روانی آمریکا در فضای مجازی، تفاوتهای زبانی و تصویری که روایت ایران را در افکار عمومی جهانی تثبیت کرد، و راهکارهای اخلاقی و راهبردی برای حفظ استقلال گفتمانی ملتها در برابر عملیات شناختی و دستکاری اطلاعاتی.
این مصاحبه با بهرهگیری از چارچوبهای تحلیل گفتمان انتقادی، نظریههای رسانهای و اخلاق ارتباطات، نه تنها لایههای پنهان نبرد روایتها را آشکار میسازد، بلکه نقشهراهی علمی و عملی برای تقویت تابآوری شناختی، ارتقای سواد رسانهای، شفافسازی دیپلماسی خبری و پاسداری از روایت ملی در دوران جنگهای ترکیبی ارائه میدهد. گفتوگوی پیشرو، خوانش عمیقی از تقابل هژمونی اطلاعاتی با گفتمان مقاومت، و مسئولیت رسانهای در عصر چندصدایی را در اختیار پژوهشگران، فعالان رسانهای و علاقهمندان به عرصه ارتباطات قرار میدهد.
چرا جنگ روانی آمریکا در فضای مجازی شکست خورد؟
اگر چه واقعیت پیچیدهتر از یک «شکست کامل» یا «پیروزی کامل» است و هنوز در این زمینه باید منتظر تحولات عمیقتر باشیم، اما جامعه ایرانی در جنگ رمضان نشان داد که از سطح آگاهی بالائی برخوردار بوده و روایت سازیها و جنگ روانی سردمداران آمریکا و رسانههای آمریکائی را به صورت منفعل مورد پذیرش قرار نداده و این موضوع شکست جنگ روانی آمریکا بر علیه ایرانیان را رقم زده است.
در این زمینه مناسب است با بهره گیری از روشهای تحلیل گفتمانی نگاهی به وضعیت پیش آمده داشته باشیم.
یکی از مباحث مهم در این زمینه «ناهمخوانی گفتمانی رسانههای آمریکا با زمینههای اجتماعی ایران» است. بسیاری از پیامهای دولتمردان آمریکا و رسانههای آمریکایی مبتنی بر پیشفرضهای فرهنگی و اجتماعی و دیدگاههای غربی طراحی شدهاند. این پیامهای رسانههای در اغلب موارد با «زیستجهان» مخاطب ایرانی همخوانی ندارند و در نتیجه دچار «شکاف معنا» میشوند. در چارچوب فوکویی، قدرت، از جمله قدرت پیام رسانهای، زمانی تاثیرگذار است که در شبکهای از دانش/گفتمان بومی تثبیت شود؛ در شرایط کنونی این پیوند بطور مداوم شکل نگرفته است و در بسیاری از موارد روایتها و گفتمانهای ساخته شده به حاشیه رانده شدهاند.
موضوع بعدی در این زمینه که بسیار حائز اهمیت است وجود «سرمایه نمادین گفتمان مقاومت» است. این سرمایه اجتماعی نمادین، به شدت در لایههای مختلف اجتماعی ایران ریشه دوانده است. گفتمانهایی مانند «استقلال»، «مقاومت» و «ضدیت با سلطه خارجی» دارای ریشه تاریخی (به عنوان مثال تجربههایی مانند کودتای ۲۸ مرداد) هستند. این پیشزمینه تاریخی در بسیاری مواقع باعث میشود پیامهای بیرونی (در شرایط کنونی جنگ پیامها و رسانههای آمریکایی) گاهی بهجای اقناع و متقاعدسازی جامعه ایرانی نسب به روایت سازیهای مطرح شده، واکنش معکوس ایجاد کنند (اثر بومرنگ) و در حقیقت تاثیرات آنها را کمرنگ سازند.
از مباحث دیگر در این زمینه موضوع «بی اعتمادی به منبع خبر و روایت» است. در حوزه ارتباطات، یکی از اصول مهم وجود «منبع معتبر» برای خبردهی و اطلاع رسانی است. «اعتبار منبع» در پذیرش اخبار و پیامهای رسانهای به شدت تعیین کننده است. با توجه به سابقه تاریخی و کنونی آمریکا در بدعهدیها و دخالتهای نابجا در امور داخلی کشورهای مختلف جهان از جمله ایران و ایجاد تنشهای مختلف سیاسی و اخیراً نظامی، بدیهی است که مخاطب ایرانی نه تنها به پیامهای دولتمردان و رسانههای آمریکایی اعتماد نداشته باشد، بلکه با تردید زیاد به آنها نگاه کند. این ویژگی، کارایی جنگ روانی آمریکا را به شدت کاهش داده است.
یکی دیگر از موارد مهم در شکست روایت سازیهای آمریکا در جنگ رمضان، وجود «رقابتهای چندگانه خبری و گفتمانی در فضای چندقطبی رسانهای» است. امروزه دیگر فضای مجازی و کلا رسانهای یک سویه نیست. در این شرایط چند سویگی، رسانههای مختلف جهانی و کاربران ایرانی و خارجی روایتهای جدید، رقیب و متفاوت با رسانههای هژمونیک آمریکایی تولید میکنند. در حقیقت در جهان امروزین فضای مجازی حالت «تک صدایی» دیگر معنا ندارد. وجود فضای «چندصدایی» باعث شده است که هیچ بازیگری، هر چند قدرت رسانهای بالائی نیز داشته باشد نتواند انحصار خبردهی و روایت سازی را در دست داشته باشد.
از موارد دیگر مهم در این رابطه موضوع «انفعال و عدم انفعال در بازتفسیر پیام ها» است. در این زمینه میتوان گفت که بومی سازی و بازتفسیر پیامها و اخبار جهانی توسط کاربران ایران، به شیوه انفعالی و پذیرش کامل صورت نمیگیرد. به عبارت دیگر، امروزه کاربر ایرانی یک کاربر مصرف کننده منفعل نیست، بلکه پیامها را دریافت و بازتفسیر میکند و حتی با شیوه خاص خودش با تحلیل مناسب بازنشر میکند. این فرایند در تحلیل گفتمان انتقادی، به ویژه با رویکرد فرکلاف به «مقاومت معنایی» تعبیر میشود و میتواند پیام اولیه را تغییر دهد و با شیوههای دیگر باز تولید کند.
بنابراین، میتوان گفت، اگر چه هر جنگ روانی بخصوص در حوزه روایت سازیهای جعلی، میتواند تاثیرات منفی داشته باشد، اما تاکنون با توجه به سطح آگاهی و قدرت بینظیر رزمندگان و مردم و حضور آنان در میدان و خیابان، پیامهای ترامپ، دولتمردان آمریکا و رسانههای آمریکایی در ایجاد یک تغییر مؤثر در گفتمان مسلط جامعه ایرانی در حوزه مقاومت و ایستادگی در مقابل دشمنان و ادامه مبارزه، با شکست روبهرو شده است.
از نظر زبان و تصویر، چه تفاوتهایی در حرفها، عکسها و ویدیوهای ایران و آمریکا وجود داشت که باعث شد مردم جهان بیشتر روایت ایران را بپذیرند؟
اگر چه انصافاً آگاهی جهانی چنان گسترده شده و حمایت از ایران و ضدیت با جنگ و حمله آمریکا به کشور چنان وسیع شده است، که میتوان گفت گفتمان و روایت ایران از جنگ، گفتمان هژمونیک کلیه رسانهها و جوامع جهانی است، اما باید گفت در برخی از موارد نیز روایت آمریکا و در حقیقت روایت رقیب، باورهایی را ایجاد کرده است و این یک امر طبیعی در گفتمان رسانهای است. در اینجا تلاش میکنم از منظر گفتمان انتقادی چند موضوع اساسی که در غلبه روایت ایران درباره جنگ رمضان تاثیر زیادی داشته است مطرح کنم.
یکی از مسائل مهم در این زمینه بکارگیری زبان «فنی-حقوقی-بین المللی-سیاسی» توسط آمریکا و استفاده از زبان «اخلاقی-عاطفی-تاریخی-روایی» توسط ایران است. در این زمینه روایتهای آمریکایی از جنگ غالباً با واژگان فنی، حقوقی و ژئوپلیتیکی مانند تامین امنیت، ثبات منطقهای، بازدارندگی و ... بیان میشوند. این شیوه گفتمانی برای نخبگان و سیاستمداران قابل فهم است، اما برای مخاطب عمومی، سنگین و قابل رمزگشایی در بسیاری از مواقع نیست و به شدت انتزاعی به نظر میرسد.
در مقابل روایتهای آمریکائی، روایتهای ایرانی عمدتاً از زبان اخلاقی، عاطفی، تاریخی و هویتی برخوردار است. این روایتها اغلب شامل مفاهیمی مانند: ظلم/مقاومت، حق/باطل، استقلال/وابستگی، هویت تاریخی/ هویتهای ساختگی و امثالهم هست که توسط عموم مردم جهان قابل فهم و رمزگشایی است. این نوع از زبان در حقیقت «داستان پذیر» و «روایت ساز» است و به سادگی میتواند با حافظه جمعی داخل و خارج کشور در سطح جهانی با احساسات و عواطف جهانیان مفصل بندی شود. اگر بخواهیم این رویکرد را با زبان فرکلاف در تحلیل گفتمان انتقادی بیان کنم، میتوان گفت آمریکا از سطح نهادی/کارکردی گفتمان استفاده میکند در حالیکه ایران در این زمینه با بهره گیری از سطح گفتمانی هویتی/ارزشی روایتهای های جهانی خود را تولید و بازتولید میکند.
یکی از موارد مهم دیگر در این زمینه شیوه چارچوب بندی و بازنمایی روایت آمریکا و روایت ایران از جنگ است. آمریکا در صدد هژمونیک سازی و چارچوب بندی مفهوم «مدیریت بحران و تهدید» در رابطه با جنگ است در حالیکه ایران در صدد چارچوب بندی مفهوم «روایت سازی مظلومیت/ مقاومت» در رابطه با جنگ تحمیلی رمضان است.
این شیوه از چارچوب بندی جنگ، در ذهن و حافظه جهانی «استعمارزدائی» و تقابل با «سلطه تحمیلی زورگویان» را تداعی میکند. بدیهی است که با توجه به زورگویی آمریکا به ویژه در عصر ترامپ نسبت به بسیاری از کشورهای جهان، روایت «مظلومیت در برای قدرت» و «مقاومت در برابر سلطه آمریکا» توسط ایران از چارچوب بندی و معنای گفتمانی قویتر و تاثیرگذارتر برخوردار میشود و نوعی از همدلی میان کلیه اقشار محروم و تحت سلطه جهان با ایران ایجاد میکند.
تصویر سازی در سطح «قدرت سخت و بیرحم» در برابر «انسان مظلوم و رنجدیده» که به دنبال حفظ استقلال و جلوگیری از وابستگی به قدرتهای زورگو است، از موارد مهم دیگری است که تاثیرات زیادی در غلبه روایت ایرانی از جنگ داشته است. تصاویر رسانهای آمریکایی و بطور کلی رسانههای غربی از جنگ با تاکید بر قدرت نظامی، تجهیزات لوجستیکی، نقشههای آشکار و پنهان، تحلیلهای آماری و امثالهم که در بسیاری از مواقع با زبان مبالغه و بزرگ نمایی برای خود و ضعف و شکست برای طرف مقابل را ترسیم میکند. این زبان در مقابل تصویر سازی ایران و رسانههای مخالف جنگ در سطح جهانی یا به شکلی از استقلال و مقاومت ایران دفاع میکنند، بر تصویرسازی از مقاومت مردمی، نمادهای فرهنگی و مذهبی، مظلومیت و ستم دیدگی، عدم تجاوز به دیگری در طول تاریخ و امثالهم میباشد. در این رابطه میتوان گفت ایجاد تصویر سازی تکنولوژیک آمریکا و رسانههای آمریکایی از جنگ با تصویرسازی همدلانه با مقاومت و ایستادگی و مظلومیت ایران، نتوانسته گفتمان غالب جهان را به نفع آمریکا به انحراف بکشاند.
«روایت رسمی و خبرسازی دولتی» از جنگ توسط آمریکا با شیوههای ساختارمند که در بسیاری از موارد تردید در جعلی بودن آنها را تداعی میکند، در برابر «روایت میدانی و تجربه زیسته عینی» از جنگ توسط ایران، با توجه به سادگی و عمومی بودن با استفاده از پیام رسان ها، موبایل ها، و بدون واسطه و عینی، حس «اصالت» و «واقعی و عینی بودن» را تقویت کرده و بدیهی است تا کنون توانسته به لایههای درونی احساسات جهانیان بخوبی نفوذ کند.
بکارگیری زبان «زور و اقتدار» از طرف آمریکا در برابر زبان «همدلی و ایستادگی» احساسات مردم جهان را برانگیخته است که چه کسی زورگو است و چه کسی ضد زورگو است. تصعید این احساسات در سطح جهانی با تصویرسازیهای واقعی و ساده از واقعیت میدان و خیابان در رابطه با جنگ تاثیر زیادی در موفقیت روایت سازی ایران از جنگ در مقابل روایت سازی آمریکا داشته است. اصولا در شرایط بحران و به ویژه جنگ ناخواسته و تحمیلی، بکارگیری زبان و لحن «همدلانه» قابلیت بیشتری برای جذب مخاطبان عمومی دارد.
فهم بینامتنی از مفاهیم و نمادهای بکار گرفته شده توسط آمریکا و ایران در رابطه با جنگ نیز یکی از مواردی است که باید با دقت و به صورت عمیق مورد تحلیل قرار گیرد. روایت آمریکایی بیشتر بر روی نمادها و مفاهیم نهادی (دولت، ارتش، نظم بینالملل) متکی است که برای همه فرهنگها و جوامع انسانی به یک اندازه معنادار نیست. در حالکیه روایت ایرانی از جنگ عمدتاً شامل مفاهیم و نمادهای فرهنگی، تاریخی، عاطفی، انسانی و دینی است. این مفاهیم و نمادها که بر پایه نوعی از گفتمان «ظلم و مقاومت، ایستادگی و بندگی، استقلال و وابستگی» استوار است قابلیت «ترجمه جهانی» به زبانهای سایر جهانیان و فهم آنان از واقعیتهای موجود دارد که آن را به یک «گفتمان جهانی پذیرفته شده» تبدیل ساخته است.
نهایتاً باید در این زمینه گفت همانگونه که قبلا مورد اشاره نیز قرار گرفت موضوع منبع قابل اعتماد برای خبردهی و اطلاع رسانی در شرایط جنگی دچار چالشهای زیادی میشود. بسیاری از مخاطبان جهانی نسبت به رسانههای رسمی غربی، به ویژه آمریکایی «بی اعتماد» بوده و دچار نوعی از «خستگی روایی» شدهاند. در مقابل این روایاتهای رسمی و متکی به قدرتمندان غربی، روایتهای مردمی از «شاهدان عینی و کاربران غیررسمی» که با شیوههای ساده و با اتکا به واقعیتهای عینی روایت سازی میکنند، اعتمادسازی بیشتری در سطح جهان ایجاد کرده است؛ بنابراین میتوان گفت در فضای شبکهای امروز، روایت ایرانی یا مدافعان ایرانی و مخالفان جنگ در میان بخشی از افکار عمومی جهانی «قابل لمستر» و «قابل همدلیتر» جلوه میکند.
از نگاه اخلاق رسانهای، چه کارهایی میتوانیم انجام دهیم تا جلوی تلاش کشورها برای کنترل فکر و باور مردم دیگر را بگیریم؟ چگونه هر ملت میتواند روایت و داستان خودش را در زمان جنگهای ترکیبی حفظ کند؟
در شرایط کنونی جهانی با وجود فضای آزاد مجازی علیرغم اعمال محدودیت ها، پیشگیری کامل از نفوذ روایت سازیهای دشمنان امکان پذیر نیست. اکنون رسانههای نوین مجازی ذاتاً نمیتوانند مرزبندی کامل شوند. اما میتوان هزینه تاب آوری شناختی و فهم رسانهای جامعه در مقابل آنها را تقویت کرد. اگر در این زمینه با زبان علمی اندیشمندانی مانند هابرماس با تاکید بر «حوزه عمومی» سخن بگوییم میتوان چند نکته را در این زمینه مطرح کرد:
توجه به «سطح هنجاری» با استفاده از «صداقت»، «شفافیت»، «پاسخ گویی»، «اعتمادسازی» و «مرزبندی اخلاقی» در این زمینه از اهمیت ویژهای برخوردار است. در این رابطه برای جلوگیری از کنترل باور توسط سایر کشورها باید به افشاگری در مورد منابع وابسته و جعلی، اقدام جدی کرد. استاندارهای خبری را به جامعه با آموزش سواد رسانهای آشنا ساخت و شیوه تفکیک اخبار جعلی از اخبار صحیح را آموزش داد. در همین زمینه باید «پاسخگویی سریع و مداوم» در مقابل فیک نیوزها و اخبار جعلی را با قوت مورد توجه قرار داد. با روشن گری صحنههای خبری و روایت سازی واقعی، عملیات پنهان روانی و روایت سازیهای جعلی به حاشیه رانده میشوند و از صحنههای گفتمانی خارج میشوند.
داشتن رویکرد «دیپلماسی رسانهای شفاف بهجای عملیات پنهان» که یکی از دیپلماسیهای مهم در حوزه رسانهای است میتواند تاثیرات زیادی در شکست روایت سازیهای جعلی که به دنبال کنترل ذهن و فکر مخاطبان هستند، داشته باشد. توجه جدی به کاهش مداوم «دستکاریِ نامرئی اطلاعات» در مقیاس انبوه اجتماعی نیز میتواند نقش اساسی در این زمینه داشته باشد.
اصولا مخاطب فعال و غیرمنفعل، زنجیره انتشار اطلاعات دستکاریشده و جعلی را با شناخت مداوم ایجاد شده، میشکند.
ایجاد قوانین هدفمند بر علیه فریبکاران سازمان یافته رسانهای و برخورد حقوقی با آنان نباید در این زمینه فراموش شود. افشای این افراد به ویژه وابستگی مالی آنان میتواند از تاثیرات کنترل آنان بر مردم را کاهش دهد. در حقیقت در این گونه موارد ما با «جنگهای ترکیبی» مواجه هستیم که باید با اصول و شیوههای درست در مقابله با آنها برخواست.
روایت سازیهای صادقانه، انسجام و شفافیت خبری، جلوگیری از مبالغه و تکیه بر عقلانیت واقعی، سرعت همراه با دقت، بومیسازی ترجمه پیامها برای مخاطبان جهانی با توجه به فرهنگ غالب آنان، استفاده از نمادها و مفاهیم قابل فهم جهانی، تنوع در استفاده از ابزارها و تکنیکهای گوناگون خبری تنها بخشی از راهکارهای مهم در جلوگیری از کنترل کشورهای زورگو بر افکار عمومی جهانیان است.
انتهای پیام/