مشروعیت نظام اسلامی؛ رأی مردم، نه زور پول/ پشت پرده ماجرای جهانوطنی چه بود؟
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری آنا، در سالروز ۱۲ فروردین، روز جمهوری اسلامی ایران، بازخوانی پیوند «جمهوریت» و «اسلامیت» بهعنوان دو رکن بنیادین نظام، نقشی کلیدی در تبیین هویت و انسجام ملی دارد. این پیوند که در تاریخ معاصر ایران نقطهعطفی در ارائه الگویی سوم و مستقل از دو بلوک شرق و غرب بود، امروز پس از دههها تحریم، فشار و تهدید، همچنان پرسشهای اساسی را پیش روی ناظران سیاسی قرار داده است. خبرگزاری آنا به همین منظور، در گفتوگویی با عباس سلیمینمین، کارشناس و تحلیلگر سیاسی، به واکاوی ابعاد این مدل حکمرانی، جایگاه مردم در نظام، و نسبت آن با تحولات جاری پرداخته است. مشروح این گفتوگو را در ادامه میخوانید.
آنا: با توجه به تقارن این روز با حملات آمریکا و رژیم صهیونیستی، پس از چند دهه، پیوند میان «جمهوریت» را چگونه ارزیابی میکنید؟ این پیوند چقدر در انسجام و وحدت ملی مؤثر بوده است؟
پیش از پاسخ به این پرسش، باید به دوران قبل از انقلاب برگردیم. زمانی که تنها دو مدل حکومتداری به ملتها معرفی شده بود و به آنها تفهیم شده بود که نمیتوانند از این دایره خارج شوند. یا نظام سوسیالیستی-مارکسیستی را انتخاب میکردند، یا نظام سرمایهداری را. این چهارچوب محدود برای ملتها بسیار زیانبار بود، زیرا هر دو مدل نقایص آشکاری داشتند؛ اما ملتها راه دیگری نداشتند. اگر آمریکاییها اقدام غیرانسانی علیه کشوری انجام میدادند، آن کشور ناگزیر به سمت بلوک سوسیالیست میرفت و برعکس. انقلاب اسلامی مدل سومی را ارائه داد که برای هر دو بلوک خطرناک بود. این مدل سوم، هم برای بلوک سوسیالیستی که دستگاه تبلیغاتی و ساختار نفوذ گستردهای نداشت و هم برای نظام سرمایهداری که با شبکههای پنهانی مانند فراماسونری در کشورها نفوذ کرده بود، تهدیدی جدی به شمار میرفت.
در این شرایط، انقلاب اسلامی کار سختی پیش رو داشت؛ زیرا بسیاری باور نداشتند که میتوان مستقل از این دو قطب عمل کرد. برخی که به شدت ضد سرمایهداری بودند، ابتدا به دامان سوسیالیسم پناه بردند؛ اما مسئله این است که وقتی ملتی خود را لایق اداره خویش نمیداند، برایش فرقی نمیکند به کدام بلوک وابسته باشد. این عدم اتکا به نفس، ریشه عمیقی در وجودش پیدا میکند. بنابراین، برخی قبل از انقلاب تندترین انتقادات را به سرمایهداری داشتند، اما درونگرایانه به آن وابسته بودند.
پیدایش نظام جدید در ایران بر این مبناست که میتوانیم متکی به اعتقادات، باورها و مبانی فکری خود، جامعه را اداره کنیم. این تحول بزرگ، تهدیدی برای نظامات حاکم بر جهان بود. جالب است که برای مقابله با نظام جدید ایران، هم بلوک سوسیالیستی و هم بلوک سرمایهداری تمام امکانات خود را در اختیار صدام قرار دادند؛ اتفاقی که پیش از آن سابقه نداشت. پیشتر، در جایی که سرمایهداری حاکم بود، بلوک کمونیست علیه آن اقدام میکرد و برعکس، اما در ایران این دو بلوک متحد شدند. چرا؟ چون این پدیده برایشان قابل تحمل نبود. ایران متکی به فرهنگ ملی و داشتههای خود بود و آنها نمیتوانستند در آن نفوذ کنند.
ویتنام سالها علیه سرمایهداری جنگید و تلفات سنگینی داد، اما بعد از مدتی به دلیل نداشتن مبانی مستقل، به سمت همان نظام سرمایهداری رفت. کشوری که خود را ذیل یک بلوک تعریف کند، هویت مستقل نخواهد داشت. به همین دلیل، ایران امروز با تکیه بر داشتههای خود، از صفر شروع کرده و نظامی مبتنی بر هویت خود تعریف کرده است. این توانمندی برای تمدنسازی، نگرانی اصلی قدرتهای مسلط بر جهان است.
امروز ما در آمریکا شاهد پدیده شومی هستیم؛ نه فقط از جهت حملاتش به ما، بلکه از منظر انسانی. نظام سرمایهداری هر روز زیادهخواهی خود را در مسائل مالی و اخلاقی بیشتر میکند. سرمایهمحوری زمینه بیبندوباری را فراهم میآورد. نظامی که ما عرضه میکنیم، با داشتن توقفگاههایی، مانع از زیادهخواهی فاجعهآمیز صاحبان قدرت میشود. در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی، فاجعهای مانند به قدرت رسیدن فردی چون ترامپ که آدمخوار و بردهدار است و مدعی اداره جهان، رخ نمیدهد.
در نظام اسلامی، به دلیل همزمانی جمهوریت و اسلامیت، چنین فاجعهای رخ نمیدهد. شاخصهای ثابتی وجود دارد که افراد قدرتمند نمیتوانند آنها را تغییر دهند. جمهوریت و اسلامیت حافظ یکدیگرند و مانع انحراف میشوند. هم به لحاظ باوری و هم ساختاری، در قانون اساسی تمهیداتی اندیشیده شده که جلوگیری میکند. اما در نظام سرمایهداری، پول میتواند قانون، سنت و رویکردها را تغییر دهد. بسیاری از کارهای زشت در این نظام به پدیدهای مطلوب تبدیل شده است.
ما در ۱۲ فروردین ۵۸ با این آگاهی آمدیم که اگر غیر از اسلام مدل دیگری را انتخاب کنیم، در یکی از این نظامات مضمحل خواهیم شد. تأکید کردیم که ما ملتی دارای فرهنگ و قابلیتهای خاص خود هستیم و میتوانیم جامعه را اداره کنیم. امروز ثابت کردیم که علیرغم همه فشارها و تحریمها، چون متکی به داشتههای خود بودیم، رشد کردیم. حتی اگر رهبر و بهترین سربازان را از ما بگیرند، این قابلیت را از ما نمیتوانند بگیرند. امروز جهان میبیند که میتوانیم در برابر نظام سرمایهداری بایستیم و موفق باشیم.
سؤال این است: چه چیزی در این مدل وجود دارد که ملت ایران این چنین ایثار و فداکاری میکنند و تحریمها را تحمل میکنند؟ در جهان سرمایهداری، نگاه این است که زندگی به این جهان خلاصه میشود و باید بیشترین لذت را برد. اما جمهوری اسلامی با قرار دادن جمهوریت در کنار اسلامیت، هم به مردم نقش اساسی میدهد و هم با آموزههایش قدرت را مهار میکند. مردم باید دولتمردان را با این مدل تطبیق دهند و اگر زاویهای دیدند، آنها را اصلاح یا کنار بزنند. نتیجه انتخاب این مدل را امروز در رویاروییها میبینیم؛ چیزی که ملتها تشنه آن هستند. چگونه میتوان پذیرفت که فردی آدمخوار به دلیل داشتن پول بیشتر، اراده خود را به جهان تحمیل کند؟
آنچه در چند دهه قبل توسط ملت ایران انتخاب شد، بازگشت به خویشتن بود. این بحث بازگشت به خویشتن، مطلوب همه انسانها بود و اندیشمندانی مانند شریعتی، جلال آل احمد و مطهری به آن پرداختند تا ما از لغزشهای نظامات غیرعادله و تحقیرکننده مصون بمانیم.
آنا: بعد از ۴۶ سال از ۱۲ فروردین ۵۸، دشمنان میخواهند نقش مردم را کمرنگ جلوه دهند و بگویند مردم جایگاهی در روند تصمیمگیری و سیاستگذاری کشور ندارند. آیا این جایگاه کمرنگ شده یا پررنگتر؟
هم امام رضوانالله علیه و هم رهبر شهید ما معتقد بودند نظام ما با رأی مردم مشروعیت مییابد. این اعتقاد قلبی بود، نه یک آراستگی ظاهری. نظام اسلامی اگر مردم را از دست بدهد، مشروعیت خود را از دست میدهد، همانطور که اگر از مدل اسلامی فاصله بگیرد، مشروعیتش را از دست میدهد. کشوری که پشتوانه مردم را نداشته باشد، اصلاً نمیتواند در برابر قدرتهای حاکم بایستد.
صدام با وجود داشتن همه تجهیزات از هر دو بلوک اما به دلیل نداشتن پشتوانه مردمی به سرعت ساقط شد. او جنایتکاری بود که با کمک مزدورانی مثل مجاهدین خلق علیه ملت خودش جنایت میکرد. اما جمهوری اسلامی امروز ذیل هیچ قدرتی تعریف نشده و هویت جدیدی ایجاد کرده است. اگر پشتوانه مردمی نداشت، در جنگ هشت ساله پیروز نمیشد. همان پشتوانه مردمی بود که ما را در برابر تمام توان دو قطب حاکم که برای تجزیه ایران آمده بودند، پیروز کرد.
آنا: آیا میتوان حضور امروز مردم در میادین مختلف شهرها را به مثابه یک نوع همهپرسی یا رفراندوم دانست؟
این تعریف دیگری دارد. مردم با توجه به اطلاعات تاریخیشان احساس میکنند که آمریکا نمیتواند ملت ایران را بشکند، مگر از طریق کودتا. کودتا ترکیبی است از آشوبگری و استفاده از تسلیحات. هیچ کودتایی فقط نظامیگری محض نیست و هیچ کودتایی فقط آشوبگری صرف نیست. کودتا ترکیبی است از آشوبگری و بازوی مشت آهنین.
امروز تلقی جامعه ما این است که آنچه در ۱۸ و ۱۹ دی ماه صورت گرفت، ارادهای برای کودتا بود. مردم ایران این مطلب را در چند مقطع تجربه کردهاند:
۱. تجربه کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲
در آن زمان، غربیها—انگلیسیها و آمریکاییها—یک سری عناصر لمپن و چاقوکش را به میدان آوردند. اینها شکم مردم را میدریدند، مردم را کتک میزدند، دعواهای کاذب در خیابانها ایجاد میکردند. مثلاً در قالب درگیریهای ساختگی بین «تودهایها» و «پانایرانیستها» دعوا راه میانداختند. چرا؟ برای اینکه مردم نگران شوند و از خانههایشان بیرون نروند تا زمینه برای کودتای نظامی توسط تانکها و واحدهای ارتشی فراهم شود.
برخلاف تحلیلهای بچهگانه که میگویند ملت ایران صبح به نفع مصدق رأی میداد و بعدازظهر به نفع محمدرضا این حرفها دروغ است و میخواهند ملت ایران را تحقیر کنند متأسفانه برخی حتی در دانشگاهها این مطالب را تدریس میکنند. این مطالب دروغ است. آنها با ایجاد وحشت توانستند کودتای ۲۸ مرداد را رقم بزنند.
۲. تجربه پیروزی انقلاب اسلامی
در جریان پیروزی انقلاب اسلامی هم همینطور بود. کشتارهای متعددی در خیابانها انجام میدادند، جنایاتی مثل سینما رکس را انجام میدادند، مغازهها و فروشگاههای بزرگ را در تهران آتش میزدند تا وحشت ایجاد کنند. بعد خواستند کودتا را رقم بزنند. امام(ره) دستور دادند حکومت نظامی را بشکنند با وجود اینکه حکومت پهلوی ساعت حکومت نظامی را هم افزایش داده بود تا مردم بیرون نیایند و آنها بتوانند کودتای خود را عملی کنند. اما خوشبختانه مردم به دستور امام هوشمندی نشان دادند. به خیابانها آمدند و وقتی اولین تانکهای نیروهای کودتا وارد تهران شدند، مردم تانکها را زمینگیر کردند و آتش زدند و کودتا شکست خورد.
مردم با این نوع تجربیات امروز معتقدند که یکی از رویکردهای اصلی دشمن، کودتا است. بنابراین باور درستشان این است که اگر در خیابانها حضور داشته باشند، هیچ کودتایی ممکن نیست.
متأسفانه دشمن طی چند سال، قشری از سلطنتطلبها یا منافقین بیهویت را پرورش داده است. منافقین که کاملاً ضد نظام سرمایهداری بودند، امروز افتخار میکنند به نوکری صهیونیستها؛ یعنی درست نقطه مقابل آنچه قبلاً بودند. این نشان میدهد که آدم بیهویتی هستند. سلطنتطلبها هم نسل ساواکیها هستند؛ کسانی که شکنجه را در بدترین شکل ممکن علیه ملت خودشان اعمال میکردند. اینها آدمهای جانی حرفهای هستند، همانطور که مجاهدین خلق هم به جنایتکاران حرفهای تبدیل شدند.
این جنایتکاران برای اینکه نتوانند مجدداً تاریخ را تکرار کنند... آنها در کودتای ۲۸ مرداد جنایتهای متعدد آفریدند و در مقاطع مختلف جنایتهای بسیاری ایجاد کردند. امروز هم میتوانند مجدداً جنایت بیافرینند. عمداً میآیند در خیابان با سلاحهایی که خود صهیونیستها اعتراف کردند در اختیارشان گذاشتهاند، اقداماتی انجام میدهند تا جامعه را به هم بریزند و زمینه را برای تحرکات بیشتر آمریکاییها و صهیونیستها در ایران فراهم کنند.
ما باید مراقب باشیم که کودتا مجدداً در ایران تحقق پیدا نکند. البته به نظر من تحقق پیدا نمیکند، اما در عین حال هزینههایی برای ما رقم میزند.
من فکر نمیکنم امروز وضعیت ملی ایران را مثل وضعیت دهه ۳۰ تعریف کنیم. در دهه ۳۰ ملت ایران ابزار سخت نداشتند؛ اراده نرم برای دفاع از استقلال خودشان، برای دفاع از تسلط بر نفت و ملیکردن نفت را داشتند، اما ابزار سخت نداشتند. امروز ملت ایران علاوه بر اراده، ابزار سخت هم دارد. به همین دلیل است که دشمن از طریق مذاکره میخواهد ابزار سخت را از ما بگیرد تا بتوانند اراده ما را بشکنند.
تفاوت امروز با کودتای قبلی این است: آن موقع ما موشک نداشتیم، سلاح لیزری نداشتیم، خیلی از توانمندیهایی که امروز در اوج فشار نظام سرمایهداری به دست آوردیم را نداشتیم. امروز نمیگذاریم دشمن از طریق ابزار و مزدوران خودش در ایران که واقعاً جای تأسف دارد به هدف برسد. امروز ما افرادی داریم که هیچ علقهای به ایرانیت ندارند و مزدور تمامعیار هستند. باید برای این پدیده فکری کرد.
ما همانطور که افرادی داریم که همه هستی خود را برای ملت میدهند، افرادی را هم داریم که حتی مادرشان را میفروشند برای میهنفروشی. اینها آنقدر بیهویت، پست و پلیدند که واقعاً یک پدیده قابل مطالعه است. حتی خودِ آدمهای اینچنینی هم تعجب میکنند که چطور شما از تهاجم دشمن به کشورتان حمایت میکنید.
این پدیده ریشه تاریخی دارد. نظام سرمایهداری در ایران یک کار گسترده انجام داد. اول گفت: «وطن یعنی چی؟ روشنفکر باید افق دیدش را گسترش بدهد و جهان را وطن خودش ببیند. محدود کردن خود در یک مرز جغرافیایی کوچک با فکر و اندیشه سازگاری ندارد.» تعصب به وطن را در خیلیها نابود کرد و گفت: «جهانوطنی فکر کنید. جهان را وطن خودتان بدانید.»
اما پشت جهانوطنی چه بود؟ قدرت پشت جهانوطنی صهیونیستها بودند. یعنی نظام ماسونی یا فراماسونری توسط صهیونیستها اداره میشد. افراد را به جای اینکه در خدمت ملت خودشان باشند، در خدمت صهیونیستها و نظام سرمایهداری قرار دادند. با این حیله در دوران پهلوی توانستند تعلق به ملیت را کاملاً نابود کنند.
نتیجهاش این شد که برای افراد مهم نبود وقتی بحرین را از ایران جدا کردند کسانی که این همه ادعای میهندوستی داشتند هیچ مخالفتی نکردند. هیچ تظاهراتی نکردند. در مجلس اقدامی کردند؟ استیضاحی انجام شد که رأی نیاورد. با این تفکر جهانوطنی، بخشهایی از خاک ایران را بخشیدند.
بیهویتی در دوران پهلوی چگونه رقم خورد باید مورد مطالعه قرار بگیرد تا بتوانیم درمانش کنیم. اگر مطالعه نکنیم، با یک پدیده پر مشکل مواجه خواهیم بود. جلال آل احمد به درستی میگوید که این بیماری «غربزدگی» باید علاج عاجل شود تا با این پدیده شوم بیش از این مواجه نباشیم.
انتهای پیام/