از نان جبهه تا شمع مقاومت؛ روایت زنان ایرانی در «آرایش جنگی»
به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا، همزمان با هفتم مهرماه، سالروز فرمان رهبر شهید برای کمک به مردم لبنان و حزبالله، کتاب «آرایش جنگی» روایتی از حضور زنان ایرانی در پشتیبانی از جبهه مقاومت را پیش روی مخاطب قرار داده است؛ پژوهشی که از اواخر مهرماه ۱۴۰۳ در هشت استان آغاز شد و در جریان آن فعالیت حدود ۲۰۰ زن و نزدیک به ۴۰۰ ساعت گفتوگو ثبت و بررسی شد؛ روایتهایی از زنانی با سن، شغل و موقعیتهای اجتماعی متفاوت که هر کدام متناسب با توان و امکانات خود، نقشی در حمایت از جبهه مقاومت ایفا کردهاند.
سمانه آتیهدوست، محقق کتاب «آرایش جنگی»، درباره شکلگیری این اثر در گفت وگو با خبرنگار خبرگزاری آنا گفت: «ماجرای کتاب «آرایش جنگی» از اواخر مهرماه سال ۱۴۰۳ شروع شد. ما با تعاملی که با سازمان تبلیغات اسلامی و و دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی (حسینیه هنر) داشتیم، قرار شد مقاومت زنان ایرانی را روایت کنیم. برای این کار در هشت استان خراسان رضوی، یزد، اصفهان، فارس، قم، خوزستان، بوشهر و کرمانشاه، هستههای زنان را تشکیل دادیم و محققانمان را در این استانها فعال کردیم تا دنبال بانوانی بگردند که بعد از هفتم اکتبر، ماجرای طوفان الاقصی و بهویژه بعد از پیام رهبر شهید که فرمودند بر مسلمانان فرض است که با هر امکانی که دارند در کنار مردم لبنان و حزبالله سرافراز بایستند، فعالیت و کنشی در جریان مقاومت داشتند.«
او افزود: «وقتی این پژوهش را شروع کردیم، هنوز جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان اتفاق نیفتاده بود. ما میخواستیم فعالیت و کنشهای زنان ایرانی در جریان مقاومت را ثبت کنیم. در نهایت حدود ۲۰۰ بانوی ایرانی را رصد کردیم و حدود ۴۰۰ ساعت با آنها مصاحبه گرفتیم. زمانی که موضوع روایت مقاومت زن ایرانی را انتخاب کردیم، خودم خیلی دوست داشتم بدانم چقدر تنوع در این فعالیتها وجود دارد و چه اقشاری از زنان ما فعال هستند. آن زمان در رسانهها میدیدیم که بانوان طلا اهدا میکنند یا آشپزخانههای مقاومت راه افتاده و فعالیتهایی در حال انجام است. برای من سؤال بود که آیا این فعالیتها فقط محدود به بانوانی است که طلا اهدا میکنند یا تنوع بیشتری وجود دارد.«
محقق کتاب «آرایش جنگی» ادامه داد: «هرچه بچهها جلوتر میرفتند و سوژههای جدید پیدا میکردند، حقیقتاً خودم دچار شگفتی میشدم. هر بار که میآمدند و توضیح میدادند که این سوژه را پیدا کردهایم، میدیدم چه تنوعی در جریان مقاومت وجود دارد و زنان چقدر در این جریان اثرگذاری و فعالیت میکنند. یکی در غرب کشور بود، یکی در جنوب و میدیدیم که هرکدام با توجه به بومی که در آن زندگی میکردند یا شغلی که داشتند، فعالیتشان را نسبت به همان شرایط تعریف کرده بودند«
او با اشاره به گستره سنی و اجتماعی راویان این کتاب گفت: «ما از زینب ۹ سالهای که با دستهای کوچکش شمع درست میکرد و برای جبهه مقاومت میفروخت، تا پیرزن ۷۰ سالهای داشتیم که استاد سابق دانشگاه بود و در آمریکا درس خوانده بود و حالا در ایران بود. این خانم علاوه بر اینکه به دانشجوهایی که شرایط مالی ضعیفتری داشتند کمک میکرد، بهشدت در حوزه مقاومت و مسئله فلسطین فعال بود.»
آتیهدوست افزود: «ما از نقاش گرفته تا پزشک، معلم و زنان خانهدار، با یک گستره بسیار متنوعی روبهرو بودیم. برای خود من واقعاً این زنانی که پیدا میکردیم، قابل توجه بودند؛ زنانی که نه فقط بعد از ماجرای طوفان الاقصی و هفتم اکتبر و پیام رهبر شهید وارد میدان شده بودند، بلکه حتی قبل از آن هم در فعالیتهای مختلف اجتماعی، در سیل، کرونا و دیگر موقعیتها حضور داشتند. حتی کسانی را داشتیم که در زمان جنگ هشتساله از جبههها پشتیبانی کرده بودند و حالا سن بیشتری داشتند. این یعنی ما یک تبار مقاوم در میان این زنان میدیدیم که بعد از هفتم اکتبر، ظهور و بروز جدیدتری پیدا کرده بود و بعد از پیام رهبر شهید، شدت و انسجام بیشتری گرفته بود.«
محقق کتاب «آرایش جنگی» با اشاره به یکی از روایتهای این کتاب اظهار کرد: «یکی از سوژههای ما خانمی بود که سن زیادی داشت و زمان جنگ هشتساله ازدواج کرده بود. خودش تعریف میکرد که همسرش هیچوقت خانه نبوده و درگیر جنگ بوده است. میگفت نیسان را پشت خانه میآوردند و من نانهایی را که پخته بودم داخل آن میگذاشتم و میفرستادیم برای جبههها. همین خانم وقتی میبیند اوضاع روستایشان بههم ریخته و زنان به دلیل مسائل مختلف و مشکلات مالی کار ندارند، یک کارگاه قالیبافی راه میاندازد تا زنان بتوانند کاری انجام دهند. سالها بعد، وقتی رهبر شهید گفتند برای جبهه مقاومت دست به کار شوید، این خانم دوباره شروع کرده بود به نان پختن. خودش میگفت: «گفتم درد مردم که تماشا کردن ندارد.««
آتیهدوست با اشاره به تداوم این روحیه در زندگی زنان ایرانی گفت: «این خطی که این زنها در زندگیشان داشتند، منحصر به یک مقطع خاص نبود. غالباً اینطور بودند. ما همانطور که از قشری که مثلاً طلای بسیار گرانقیمتی اهدا کرده بودند یا حتی مهریه خودشان را برای جبهه مقاومت اختصاص داده بودند، سوژه داشتیم، در طبقه مستضعف هم چنین روایتهایی را میدیدیم. یکی از خانمها در کرمانشاه، پیش از این اتفاقها در یکی از مناطق محروم با نوجوانها ارتباط گرفته بود. وقتی ماجرای جبهه مقاومت پیش آمد، با این نوجوانها صحبت میکند و میپرسد حالا چه کار کنیم؟ یکی از بچهها میگفت: «خانم اجازه، ما فردا میخواهیم برویم ضایعات بفروشیم و پولش را بدهیم جبهه مقاومت.» دیگری میگفت: «خانم اجازه، ما فردا میخواهیم برویم بلال بفروشیم.» یکی دیگر میگفت: «من با مادرم میخواهم بروم نظافت و ۵۰ درصد پولش را به جبهه مقاومت بدهم.» یعنی شما میبینید حتی قشر محروم هم میآید پای این کار و این برای من خیلی جالب بود. ما از این دست سوژهها بسیار داشتیم و این تنوع واقعاً قابل توجه بود.«
آتیهدوست درباره هدفی که پژوهشگران برای گردآوری این روایتها دنبال میکردند، گفت: «یک رسالتی که برای خودمان در این پروژه تعیین کرده بودیم این بود که این خانمها در جاهای مختلف ایران دارند کاری انجام میدهند، اما احتمالاً خبر ندارند که مثلاً چون یک نفر در جنوب است و یک نفر در شمال یا غرب کشور، فرد دیگری هم دارد شبیه همان کار را انجام میدهد. یکی از رسالتهای ما در این کتاب این بود که این روایتها را کنار هم قرار بدهیم.«
این محقق افزود: «این بانوان وقتی این روایتها را میخوانند، نسبت به هویت زن ایرانی خودآگاه شوند. این خیلی مهم است که بدانند در همه جای ایران، زنان دارند این کار را انجام میدهند. وقتی این سوژهها را میدیدم، با خودم میگفتم زنان برجسته و سوژههای ناب، همینها هستند؛ زنانی که در موقعیتی که باید تکلیف خودشان را تشخیص بدهند، این کار را کردهاند و آمدهاند وسط میدان.«
آتیهدوست با اشاره به نگاه خود به مفهوم «زن برجسته» اظهار کرد: «بعضیها از گوشه و کنار به من میگفتند بروید دنبال زنانی که سوژههای نابتر و زنان برجستهتری هستند. من از خودم سؤال میکردم زنان برجستهتر یعنی چه؟ مگر غیر از این است که زنانی که در موقعیتها و بحرانهایی که برای کشورشان به وجود میآید، بتوانند تکلیف و نقش خودشان را به سرعت پیدا کنند و کاری را که از دستشان برمیآید انجام دهند؟«
او ادامه داد: «به نظر من زنان برجسته اتفاقاً همینها هستند؛ زنانی که بیسروصدا، بیریا و بدون اینکه بخواهند دیده شوند، همیشه آدمهای میدان هستند. بسیاری از این زنان اصلاً حاضر نبودند مصاحبه بدهند یا اسمشان مطرح شود.«
محقق کتاب «آرایش جنگی» این ویژگی را در ادامه یک سنت قدیمی در میان زنان ایرانی دانست و گفت: «این زنان درست شبیه خیرالنساها هستند؛ زنانی که بیشتر از ۴۰ سال قبل، در زمان جنگ هشتساله، به عنوان مادر مهربان جبههها برای رزمندهها نان میپختند. وقتی ما سراغ یکی از آنها در ۹۰ سالگی رفتیم، میگفت: «من نمیدانم شما از کجا پیدا شدید که کار ما را لو دادید.» یعنی همچنان فکر میکرد شاید اجرش کم شود.«
او افزود: «ما با خانمهای جوان و غیرجوانی مواجه بودیم که امروز هم همین روحیه را داشتند و دوست نداشتند درباره فعالیتشان مصاحبه کنند. این برای ما واقعاً باعث امید بود. این کتاب علاوه بر اینکه فعالیتهای زنان را به ما نشان میدهد، یک امید و یک حرکت رو به جلو را برای هر خواننده ایجاد میکند».
آتیهدوست در ادامه درباره توقف روایتهای این کتاب پیش از جنگ ۱۲ روزه گفت: «وقتی این پروژه را شروع کردیم، هنوز جنگ ۱۲ روزه شروع نشده بود و جنگ رمضان را هم نداشتیم. زمانی که داشتیم این پروژه را جمع میکردیم، جنگ ۱۲ روزه اتفاق افتاد و بعد جنگ رمضان. قصه ما به رصد فعالیت بانوان در این دوره نرسید، چون آنها همچنان دوباره وقتی جنگ شد و اینبار دشمن پاش را از گلیمش درازتر کرده و آن را وسط خاک ایران گذاشته بود، وسط میدان بودند و نقشآفرینی میکردند. ما مجبور شدیم فعالیتهای این زنان را در این کتاب تا قبل از جنگ ۱۲ روزه ثبت کنیم و روایتهای این دوره را در کتاب نیاوریم. امیدوارم در آینده بتوانیم این روایتها را هم دنبال کنیم.«
سمانه آتیهدوست، محقق کتاب «آرایش جنگی» در پایان گفت: «خیلی دوست داشتیم رهبر شهیدمان بودند و این کتاب را امسال میدیدند، اما این موضوع به یک حسرت بزرگ برای ما تبدیل شد. امیدوارم این اثر همچنان اثر خودش را بگذارد و زنان ایرانی و آن تبار مقاومشان را بیش از پیش نشان دهد.«
انتهای پیام/