اروپا و کانادا چه کارهایی برای مهار غولهای بزرگ فناوری انجام میدهند؟
به گزارش خبرگزاری آنا، پلتفرمهای دیجیتال در هر دو سوی اقیانوس اطلس از یک ابزار ارتباطی فراتر رفتهاند و به بخشی از زیرساخت اقتصاد، رسانه، فرهنگ و حکمرانی تبدیل شدهاند. شبکههای اجتماعی، موتورهای جستوجو، خدمات ابری، فروشگاههای اینترنتی و سرویسهای پخش محتوا حجم قابل توجهی از داده کاربران را در اختیار دارند و بر نحوه دسترسی مردم به اطلاعات و خدمات اثر میگذارند.
کانادا و اتحادیه اروپا به دلیل وابستگی قابل توجه به شرکتهای بزرگ فناوری آمریکایی، با مسئله مشترکی روبهرو هستند؛ با این حال، پاسخ آنها متفاوت شکل گرفته است. کانادا علاوه بر تنظیمگری، به دنبال ایجاد بازار برای شرکتهای داخلی است، در حالی که اتحادیه اروپا بخش قابل توجهی از توان سیاستی خود را صرف وضع قواعد الزامآور برای شرکتهای بزرگ کرده است.
یک بازار بزرگ بدون سکوی مشترک
اتحادیه اروپا با ۲۷ کشور و جمعیتی حدود ۴۴۹ میلیون نفر، یکی از بزرگترین بازارهای دیجیتال جهان را در اختیار دارد. حدود ۹۴ درصد خانوارهای این اتحادیه در سال ۲۰۲۴ به اینترنت دسترسی داشتند و ۷۲ درصد کاربران اینترنت نیز کالا یا خدماتی را به صورت آنلاین خریداری کرده یا سفارش دادهاند.
مصرف دیجیتال در اروپا فقط به تجارت محدود نیست. حدود ۸۵ درصد مردم اتحادیه اروپا از اینترنت برای تماس، ارتباطات و پیامرسانی استفاده میکنند و خدمات دولت الکترونیکی نیز در میان کاربران رواج قابل توجهی دارد. با وجود چنین بازار بزرگی، اتحادیه اروپا فاقد یک شبکه اجتماعی یا پیامرسان فراگیر در مقیاس قارهای است.
بخش قابل توجهی از این بازار در اختیار شرکتهای آمریکایی مانند متا قرار دارد. کشورهای اروپایی البته در مقاطع مختلف پلتفرمهای بومی خود را داشتهاند، اما بسیاری از آنها نتوانستند از مرزهای ملی عبور کنند. توئنتی در اسپانیا، iWiW در مجارستان، Nettby در نروژ و Trilulilu در رومانی نمونههایی از پلتفرمهایی بودند که در بازار داخلی خود شناخته شده بودند، اما در برابر رشد شبکههای جهانی دوام نیاوردند.
تفاوت زبان و فرهنگ میان کشورهای اروپایی یکی از موانع گسترش این سکوها بود. پلتفرمی که برای کاربران یک کشور طراحی میشد، لزوماً نمیتوانست همان جذابیت را برای کاربران کشور دیگر ایجاد کند. همزمان، شبکههایی مانند فیسبوک و توییتر با بازار بزرگتر، سرمایه بیشتر و امکان برقراری ارتباط فرامرزی، کاربران اروپایی را به سمت خود جذب کردند.
سرمایه نیز در این میان نقش داشت. بخشی از استارتاپهای اروپایی توسط شرکتهای آمریکایی خریداری شدند و برخی دیگر برای دسترسی به سرمایهگذاری خطرپذیر و بازار بزرگتر به آمریکا منتقل شدند.
کانادا نیز با مشکل مشابهی روبهرو است، اما تلاش کرده علاوه بر تنظیم شرکتهای خارجی، برای بازیگران داخلی بازار ایجاد کند. CanadaChat، Rumble، Wattpad، ShopCanadian و CanCloud نمونههایی از خدمات و پلتفرمهایی هستند که در زیستبوم دیجیتال کانادا شکل گرفتهاند. CBC Gem و Tou.tv نیز در حوزه پخش محتوای داخلی فعالیت دارند.
این تفاوت مهم است؛ کانادا مسئله استقلال دیجیتال را فقط به قانونگذاری تقلیل نداده و همزمان به توسعه ظرفیت عرضه داخلی نیز توجه کرده است.
اتاوا سهم میخواهد، بروکسل قاعده میگذارد
سیاست کانادا در برابر پلتفرمهای جهانی را میتوان ترکیبی از حمایت از تولید داخلی و تنظیم بازار دانست. دولت این کشور از طریق برنامههای توسعه دیجیتال و حمایت از کسبوکارهای فناوری، تلاش کرده ظرفیت شرکتهای کانادایی را افزایش دهد و در برخی سیاستها هدف افزایش سهم پلتفرمهای داخلی تا ۳۰ درصد بازار در سال ۲۰۳۰ مطرح شده است.
قانونگذاری در کانادا نیز حوزههای مختلفی را پوشش میدهد. PIPEDA چارچوب فدرال حفاظت از اطلاعات شخصی را برای بخش خصوصی تعیین کرده و بر رضایت، محدودیت هدف استفاده از داده و حقوق کاربران نسبت به اطلاعات شخصی تأکید دارد. استانهایی مانند کبک نیز مقررات سختگیرانهتری در زمینه حفاظت از داده وضع کردهاند.
قوانین رسانهای نیز در همین مسیر قرار دارند. قانون پخش آنلاین با هدف تقویت محتوای کانادایی، فعالیت سرویسهای پخش اینترنتی را تحت چارچوب تنظیمگری قرار داده و قانون اخبار آنلاین نیز سازوکاری برای حمایت مالی از رسانههای خبری ایجاد کرده است.
اتحادیه اروپا مسیر متفاوتی را طی کرده است. در اینجا تمرکز اصلی بر ایجاد مجموعهای از قوانین فراملی است که شرکتهای بزرگ فناوری را در سراسر بازار مشترک اروپا ملزم به رعایت آنها میکند.
قانون خدمات دیجیتال یا DSA مهمترین نمونه این رویکرد است. این قانون از فوریه ۲۰۲۴ برای همه پلتفرمهای مشمول اجرا شد و برای پلتفرمهای بسیار بزرگ و موتورهای جستوجوی بسیار بزرگ، الزامات گستردهتری در زمینه مدیریت محتوای غیرقانونی، شفافیت، ریسکهای سیستمی و حمایت از کاربران ایجاد کرد.
قانون بازارهای دیجیتال یا DMA نیز به سراغ قدرت اقتصادی پلتفرمهای بزرگ رفته است. هدف آن محدودکردن برخی رفتارهای ضدرقابتی و ایجاد فضای بیشتر برای فعالیت رقبای کوچکتر است.
در نتیجه، تفاوت اصلی دو رویکرد را میتوان در نقطه تمرکز آنها دید: کانادا تلاش میکند در کنار تنظیم شرکتهای جهانی، وزن بازیگران داخلی را افزایش دهد؛ اتحادیه اروپا بیشتر تلاش کرده همان شرکتهای بزرگ موجود را در چارچوب قواعد اروپایی قرار دهد.
داده، جایی که اروپا دست بالا را گرفت
حفاظت از داده مهمترین حوزهای است که اتحادیه اروپا در آن یک چارچوب شناختهشده و گسترده ایجاد کرده است. مقررات عمومی حفاظت از دادهها یا GDPR به کاربران حقوق مشخصی درباره اطلاعات شخصی میدهد و شرکتها را نسبت به نحوه جمعآوری، پردازش و استفاده از دادهها مسئول میکند.
کاربر اروپایی بر اساس این چارچوب میتواند درباره نوع دادههای جمعآوریشده و نحوه استفاده از آنها اطلاع کسب کند و در شرایط مشخص درخواست حذف اطلاعات خود را مطرح کند. شرکتها نیز در قبال نقض الزامات با جریمههای قابل توجه مواجه میشوند.
پروندههای مرتبط با انتقال داده به خارج از اتحادیه اروپا نیز اهمیت این مقررات را نشان میدهد. برای نمونه، سازمان حفاظت از داده هلند در پرونده انتقال دادههای رانندگان اوبر به آمریکا، این شرکت را با جریمه سنگینی مواجه کرد. این دادهها شامل اطلاعات مکانی، پرداخت، اسناد هویتی و برخی اطلاعات حساس رانندگان بود.
کانادا نیز در حوزه حریم خصوصی قوانین گستردهای دارد، اما ساختار آن متفاوت است. در کنار قانون فدرال، استانهایی مانند کبک، بریتیش کلمبیا و آلبرتا مقررات خاص خود را دارند. همین ساختار استانی موجب شده سیاست حفاظت از داده در کانادا تا حدی چندلایه باشد.
اروپا از این منظر یک مزیت ساختاری دارد: مقررات GDPR در بخش بزرگی از بازار واحد، یک چارچوب مشترک ایجاد کرده است. همین امر قدرت چانهزنی اتحادیه در برابر شرکتهای بینالمللی را افزایش میدهد.
با این حال، داشتن قانون قدرتمند الزاماً به معنای داشتن پلتفرم قدرتمند نیست. اروپا توانسته درباره نحوه استفاده از داده توسط شرکتهای فناوری قواعد اثرگذاری وضع کند، اما بخش عمدهای از دادههای تولیدشده در شبکههای اجتماعی و بسیاری از خدمات دیجیتال همچنان در اختیار شرکتهای خارج از اتحادیه قرار دارد.
استقلال دیجیتال فقط با قانون ساخته نمیشود
تجربه کانادا و اتحادیه اروپا نشان میدهد که تنظیمگری و پلتفرمداری دو مفهوم جدا از یکدیگر نیستند، اما جایگزین یکدیگر هم نمیشوند. اتحادیه اروپا توانسته یکی از جامعترین چارچوبهای تنظیمگری فناوری را ایجاد کند. DSA، DMA و GDPR به این اتحادیه امکان دادهاند درباره داده، رقابت، محتوای غیرقانونی، شفافیت پلتفرمها و حقوق کاربران قواعد مشترک وضع کند و شرکتهای بزرگ فناوری را در برابر نقض این قواعد با جریمههای سنگین مواجه سازد.
کانادا نیز در حوزه تنظیمگری فعال است، اما همزمان تلاش کرده ظرفیت تولید داخلی را افزایش دهد. حمایت از پلتفرمهای بومی، توسعه خدمات ابری، تقویت محتوای کانادایی و سیاستهای حمایت از رسانهها بخشی از همین رویکرد است.
اتحادیه اروپا در حوزه هوش مصنوعی نیز بیشتر با وضع چارچوب قانونی و تعیین قواعد فعالیت شرکتها شناخته میشود، در حالی که آمریکا و چین بخش مهمی از سرمایه و ظرفیت اجرایی خود را صرف توسعه مدلها و زیرساختهای هوش مصنوعی کردهاند. همین مسئله بحثهایی را درباره ضرورت افزایش توان تولید فناوری در اروپا ایجاد کرده است.
نمونه پیامرسان مورد استفاده کارکنان کمیسیون اروپا نیز این مسئله را برجسته میکند. کمیسیون در سال ۲۰۲۰ استفاده از سیگنال را برای ارتباطات داخلی پیشنهاد کرد؛ سرویسی که متعلق به یک شرکت یا دولت اروپایی نیست و توسط بنیاد سیگنال اداره میشود.
در نهایت، تفاوت کانادا و اتحادیه اروپا را میتوان در دو سطح مشاهده کرد. کانادا تلاش میکند علاوه بر تعیین قواعد، سهمی از بازار را برای شرکتهای داخلی ایجاد کند؛ اتحادیه اروپا قدرت خود را بیشتر از طریق قانونگذاری فراملی و تنظیم رفتار شرکتهای مسلط به کار گرفته است.
هر دو مدل با یک چالش مشترک مواجهاند، بازار دیجیتال بدون شرکتها و پلتفرمهای قدرتمند بومی، حتی با وجود مقررات پیشرفته، همچنان تا حد زیادی تحت تأثیر بازیگران خارجی باقی میماند. برای کشوری که به دنبال استقلال دیجیتال است، بنابراین مسئله فقط این نیست که پلتفرم خارجی چه قواعدی را رعایت میکند؛ مسئله دیگر این است که چه کسی زیرساخت، داده، فناوری، سرمایه و ارتباط مستقیم با کاربر را در اختیار دارد.
تجربه کانادا بر اهمیت همزمان «ساختن» و «تنظیمکردن» تأکید دارد و تجربه اروپا نشان میدهد که تنظیمگری قدرتمند میتواند رفتار شرکتهای جهانی را تغییر دهد، اما بهتنهایی الزاماً جای خالی پلتفرم بومی را پر نمیکند.
انتهای پیام/