رسانهها با چه تکنیکی ترامپ را از خودش عاقلتر نشان میدهند؟
رسانهها با انتخاب اینکه کدام بخش از سخنان یک فرد را برجسته و کدام بخش را کنار بگذارند، نقش مهمی در شکلگیری تصویری دارند که مخاطب از او میبیند. رسانه است که تصمیم میگیرد چه سخنانی از افراد را پوشش دهد و اجازه دهد برخی سخنان به فراموشی سپرده شود. در بسیاری از موارد دیده میشود که رسانه ترجیح میدهد از یک فرد، شخصی عاقل و منسجم را نشان دهد که در واقعیت اینگونه نیست؛ مثالی مهم در این زمینه، پوشش رسانهای دونالد ترامپ است. او در سخنرانیها و اظهارنظرهایش بارها از موضوعی به موضوع دیگر پریده و جملاتی پراکنده و نامنسجم مطرح کرده است؛ با این حال، مخاطبان خارجی معمولاً ترامپ را نه از میان تمام این اظهارات، بلکه از دریچه روایتی میشناسد که رسانهها از سخنان او ارائه میکنند. برخی زمانها روزنامهنگار ناگزیر است از میان انبوه حرفهای یک سیاستمدار، بخشهایی را انتخاب و برجسته کند و بخشهایی دیگر را کنار بگذارد تا بتواند حرفها و صحبتهای مهم را در زمانی کوتاه و قالبی محدود به مخاطب برساند، اما در زمانهای دیگر این انتخاب کاملاً هدفمند است و معنای دیگری دارد.
این مسئله در پوشش رسانهای سخنان ترامپ بیش از پیش مورد توجه قرار گرفته است. برخی رسانههای خارجی ترجیح میدهند از رئیس جمهور آمریکا، سیاستمداری عاقل بسازند که با واقعیت در تعارض است. این وجههسازی رسانهای و معقولنمایی که برای برخی افراد شکل میگیرد چه نام دارد؟ با چه هدفی انجام میشود؟ و چگونه میتوان تحت تأثیر آن قرار نگرفت؟ در ادامه سید تقی کمالی، پژوهشگر ارشد حکمرانی دیجیتال و عضو هیئت مؤسس انجمن سواد رسانهای ایران، در گفتوگو با آناتک به این سؤالات پاسخ میدهد.
معقولنمایی یا Sanewashing چیست و آیا پدیدهای جدید است؟
«معقولنمایی» (Sanewashing) فرایندی است که طی آن سخن، رفتار، ایده یا موضعی نامتعارف، افراطی، آشفته، متناقض یا فاقد پشتوانه در فرایند بازنمایی چنان انتخاب، تلخیص، بازنویسی یا زمینهگذاری میشود که برای مخاطب معقولتر، منسجمتر یا متعارفتر از صورت اصلی آن به نظر برسد.
در کاربرد واژهشناختی معاصر، Merriam-Webster آن را به معنای معقول یا عادیتر جلوهدادن افراد یا ایدههای نامعقول، افراطی یا مسئلهدار معرفی کرده است. شواهد واژهشناختی نشان میدهد کاربردهای واژه به اواخر دهه ۲۰۰۰ بازمیگردد. در ۲۰۲۰ در مباحث سیاسی آنلاین کاربرد تازهای یافت و در سپتامبر ۲۰۲۴، همزمان با انتخابات ریاستجمهوری ایالات متحده به اصطلاحی برجسته در نقد پوشش رسانهای تبدیل شد؛ بنابراین باید میان «تاریخ واژه» و «تاریخ پدیده» تمایز گذاشت. واژه نسبتاً جدید است، اما سازوکار ارتباطی مورد اشاره جدید نیست. پیش از رواج Sanewashing، ادبیات علوم ارتباطات و روزنامهنگاری بخشهایی از همین سازوکار را با مفاهیمی مانند قاببندی، دروازهبانی، عادیسازی، حسن تعبیر، توازن کاذب و حذف زمینه مطالعه کرده بود.
در نظریه کلاسیک، قاببندی به انتخاب و برجستهسازی برخی ابعاد واقعیت مربوط است. از این منظر میتوان معقولنمایی را با احتیاط نظری گونهای خاص از قاببندی تعدیلکننده دانست که در آن بازنمایی رسانهای فاصله میان رخداد اولیه و ادراک مخاطب را از حیث شدت، انسجام یا متعارف بودن تغییر میدهد.
اهمیت موضوع این است که در پژوهشی که بهتازگی (۲۰۲۶) در Media International Australia منتشر شده است، نویسندگان فرضیه معقولنمایی را با تحلیل موضوعی و سنجش شباهت معنایی در پوشش رسانهای دو سخنرانی انتخاباتی ۲۰۲۴ بررسی کردند. نتیجه گویای وجود شواهدی از معقولنمایی است. با این حال نویسندگان تأکید میکنند که این رفتار الزاماً ناشی از انگیزه ایدئولوژیک خبرنگاران نیست و میتواند از رویههای عادی و حرفهای خبرسازی ناشی شود. این یافته برای تفکیک «سوگیری عمدی» از «اثر ساختاری فرایند خبرسازی» اهمیت اساسی دارد.
چه اتفاقی میافتد که یک حرف یا رفتار افراطی در روایت رسانهای، منطقیتر و عادیتر از چیزی که واقعاً بوده به نظر میرسد؟
خبرنگار نمیتواند یک سخنرانی دو ساعته را به همان شکل بازنشر کند. مسئله زمانی ایجاد میشود که آنچه حذف، اصلاح یا فشرده شده است برای ارزیابی اصل واقعه اهمیت داشته باشد.
برای مثال اگر پاسخ سیاستمداری به یک پرسش مشخص طولانی، متناقض و فاقد پاسخ روشن باشد، خبرنگار ممکن است چند جمله قابلفهم را انتخاب کند و بنویسد: «او بر کاهش مالیات و اصلاح هزینههای دولت تأکید کرد.» این جمله ممکن است از نظر لفظی درست باشد، اما با این گزاره تفاوت معرفتی دارد که «او در پاسخ به سؤال نتوانست سیاست مشخصی ارائه کند و سپس درباره مالیات سخن گفت». در صورت دوم، وضعیت عملکرد واقعی گزارش میشود. در صورت اول، ممکن است انسجامی به موضع نسبت داده شود که در عملکرد اولیه وجود نداشته است؛ بنابراین شاخص مهم معقولنمایی الزاماً وجود یک جمله نادرست نیست بلکه «شکاف معنایی» میان کل رخداد و بازنمایی رسانهای است. میتوان این مفهوم را شکاف بازنمایی هم نامید.
چه عواملی باعث میشوند که رسانهها دست به معقولنمایی بزنند؟
به نظر من یکسری عوامل ساختاری که مربوط به ویژگیهای عمومی رسانهها است و نیز یکسری برداشتها و ادراکها که به نظر بیطرفانه قلمداد میشود به این مسئله دامن میزنند؛ از جمله سوگیری حرفهای بهمنظور انسجامبخشی، محدودیت قالبهای رسانهای، برداشت نادرست از بیطرفی، غلبه پیدا کردن سرعت انتشار بر دقت و صحت، هنجارها و ارزشهای خبری و در نهایت اقتصاد توجه سبب میشود چنین رویهای بروز و ظهور پیدا کند.
خبر باید قابلفهم باشد بنابراین خبرنگار از میان صدها جمله، چند موضوع اصلی را استخراج میکند و آنها را در یک روایت منظم قرار میدهد. همین ضرورت میتواند نوعی سوگیری برای انسجام ایجاد کند. بخشی از آنچه منتقدان به معقولنمایی مرتبط میدانند ممکن است محصول طبیعی تبدیل گفتار شفاهی به روایت خبری باشد.
تیتر، خبر کوتاه تلویزیونی، اعلان موبایلی و پست شبکه اجتماعی فضای محدودی دارند. در این فرایند فشردهسازی رخ میدهد، اما مشکل زمانی پدیدار میشود که فشردهسازی به سادهسازی افراطی تبدیل شود. در اینجا شناخت زمینه شکلگیری محتوا مهم است. انجمن روزنامهنگاران حرفهای بر ارائه زمینه و پرهیز از تحریف یا سادهسازی بیش از حد واقعیت تأکید میکند.
ممکن است خبرنگار تصور کند ارزیابی یک ادعای بیپایه یا متناقض به معنای موضعگیری سیاسی است. در نتیجه بهجای ارزیابی شواهد، صرفاً دو موضع را کنار هم قرار دهد، اما بیطرفی حرفهای با «فضای مساوی برای همه دیدگاهها» یکی نیست. وزن رسانهای میتواند متناسب با اهمیت، شواهد و جایگاه واقعی دیدگاهها باشد.
در خبر فوری هم زمان برای راستیآزمایی همزمان محدود است و پوشش زنده، بهویژه بدون امکان راستیآزمایی همزمان، خطر انتقال ادعاهای نادرست یا ناقص را افزایش میدهد.
از سوی دیگر مقامات رسمی ارزش خبری بالایی دارند. در نتیجه «بیان» یک ادعا ممکن است خود به خبر تبدیل شود حتی زمانی که اعتبار معرفتی آن پایین باشد. در این وضعیت اقتدار نهادی ممکن است بهصورت ناخواسته جای اقتدار شواهدی را بگیرد.
همچنین نباید ادعا کرد که همه الگوریتمها عمداً معقولنمایی را پاداش میدهند. شواهد موجود بیشتر نشان میدهد نظامهای توصیه میتوانند توزیع محتوا را شکل دهند و نوع و شدت این اثر به پلتفرم، الگوریتم و رفتار کاربران وابسته است.
آیا معقولنمایی با بیطرفی هنگام گزارش دادن متفاوت است؟
بله، بیطرفی حرفهای یعنی خبرنگار نباید به تبلیغاتچی یکی از طرفین تبدیل شود، اما بیطرفی به معنای معتبر فرض کردن همه ادعاها، دادن زمان برابر به همه طرفها یا خودداری از توضیح تفاوت میان ادعای مستند و ادعای بدون شاهد نیست.
رسانهای مانند «رویترز» اصول خود را بر دقت، انصاف، توازن و استقلال از سوگیری استوار میکند و در عین حال تصریح میکند که عینیت لزوماً به معنای فضای مساوی برای همه طرفها نیست؛ بنابراین بیطرفی برابر با فاصلهگذاری از حقیقت نیست. خبرنگار میتواند از نظر سیاسی بیطرف باشد، اما از نظر معرفتی اعلام کند: «این ادعا شواهد کافی ندارد.» این امر جانبداری سیاسی نیست بلکه پاسخگویی معرفتی است.
معقولنمایی زمانی رخ میدهد که تلاش برای «خنثی بهنظر رسیدن» باعث شود فاصله میان ادعا و شاهد یا میان رفتار واقعی و بازنمایی رسانهای مخدوش شود.
آیا معقولنمایی در بلندمدت میتواند اعتماد عمومی به رسانهها را کاهش دهد؟
احتمالاً میتواند، اما هنوز مطالعه طولی مشخصی که معقولنمایی را بهعنوان متغیر مستقل مستقیماً به کاهش اعتماد رسانهای متصل کرده باشد، در دست نیست. در عوض شواهد گستردهتری درباره رابطه دقت، انصاف، جامعیت و اعتماد وجود دارد.
پژوهشها در زمینه اعتماد رسانهای گویای این است که دقت، انصاف، بیطرفی ادراکشده، ارائه کل داستان و جداسازی خبر از نظر از مؤلفههای مهم اعتبار و اعتماد رسانهای است.
این مسئله در محیطی اهمیت بیشتری دارد که مخاطبان میتوانند بعداً ویدئوی کامل یا متن اصلی را ببینند. اگر فرد بارها تجربه کند که آنچه خود دیده با آنچه رسانه برایش روایت کرده متفاوت است، میتواند به شکاف اعتبار تبدیل شود.
نقش شبکههای اجتماعی در این فرایند چیست؟ الگوریتم شبکههای اجتماعی، تقطیع ویدئوها و ویدئوهای کوتاه چگونه میتواند یک اظهارنظر را متفاوت از معنای اصلی آن به مخاطب نشان دهند؟
الگوریتم معمولاً نمیگوید «این محتوا معقولنمایی است، پس آن را تقویت کن». نظامهای توصیه معمولاً بر اساس تعامل، مشاهده، علایق پیشین و پیشبینی رفتار کاربر محتوا را رتبهبندی میکنند. با این حال نتیجه میتواند این باشد که نسخهای خاص از یک واقعه بسیار بیشتر از نسخههای دیگر دیده شود.
پژوهش اخیر منتشرشده در «نیچر» (۲۰۲۶)، با استفاده از ۳۲۳ حساب آزمایشی و بیش از ۲۸۰ هزار توصیه تیکتاک در جریان انتخابات آمریکا در ۲۰۲۴، نشان میدهد تعامل اولیه حساب بر مواجهه سیاسی بعدی اثر میگذارد و تفاوتهای نظاممند و نامتقارنی در مواجهه با محتوای حزبی وجود دارد. این یافته قدرت میانجیگری الگوریتمی را نشان میدهد، اما بهتنهایی ثابت نمیکند تیکتاک عامل معقولنمایی است.
انتشار ویدئوهای کوتاه و تقطیع فیلم میتواند بستری برای چنین موضوعی باشد. یک سخنرانی ۴۰ دقیقهای میتواند به یک کلیپ ۲۰ ثانیهای تبدیل شود و با تقطیع گزینشی روایت خاصی از آن به اذهان متبادر شود و یا با تقطیع خارج از زمینه بخش واقعی و درست در زمینهای قرار بگیرد که معنای دیگری را القا میکند. در این حال ویدئو لزوماً جعلی نیست.
پژوهشهای مربوط به جعلهای کمهزینه نشان دادهاند که مواد بصری واقعی اگر با تدوین یا باززمینهگذاری گمراهکننده منتشر شوند، میتوانند ارزیابی مخاطبان از بازیگران سیاسی را تغییر دهند؛ بنابراین در عصر هوشمصنوعی نباید فقط نگران جعل عمیق باشیم گاهی مسئله مهمتر «انتشار ویدئوی واقعی در زمینه نادرست» است. معقولنمایی در اینجا لزوماً با نرمسازی زبانی رخ نمیدهد بلکه ممکن است از تولید نسخهای کوتاه، منظم و قابلمصرف از رخدادی بسیار پیچیده ناشی شود.
تفاوت معقولنمایی در رسانههای سنتی با معقولنمایی در شبکههای اجتماعی چیست؟
معقولنمایی در رسانههای سنتی و شبکههای اجتماعی از یک منطق مشترک پیروی میکند. با این حال تفاوت اساسی میان این دو محیط در معماری تولید، بازنمایی و توزیع معنا است.
در رسانه حرفهای سنتی، فرایند معقولنمایی عمدتاً درون یک ساختار نسبتاً متمرکز و تحریریهای اتفاق میافتد. خبرنگار، دبیر، سردبیر و سیاست تحریریه نقش اصلی را در انتخاب، تلخیص، بازنویسی، تیترگذاری، قاببندی و زمینهگذاری محتوا بر عهده دارند؛ بنابراین معقولنمایی در این محیط غالباً از طریق انتخاب گزینشی بخشهایی از اظهارنظر، حذف یا کاهش عناصر نامتعارف، تلخیص، بازنویسی، تغییر قاب خبری یا ارائه زمینهای خاص ایجاد میشود. در چنین شرایطی مسیر تولید معنا نسبتاً مشخص است و معمولاً میتوان تشخیص داد که کدام خبرنگار یا رسانه در شکلگیری بازنمایی نهایی نقش داشته است.
در شبکههای اجتماعی، اما ساختار تولید و بازنمایی معنا از حالت متمرکز خارج میشود. در این محیط دیگر یک تحریریه واحد لزوماً تعیینکننده نسخه نهایی محتوا نیست. کاربران، صفحات، اینفلوئنسرها، سازندگان محتوا و الگوریتمهای پلتفرم همگی میتوانند در شکلگیری و گسترش یک بازنمایی نقش داشته باشند. به همین علت معقولنمایی در شبکههای اجتماعی میتواند علاوه بر تلخیص و قاببندی، از طریق باززمینهگذاری، برش و کلیپ سازی، بازترکیب، بازنشر، افزودن زیرنویس یا تفسیر و در نهایت تقویت الگوریتمی شکل بگیرد.
در نتیجه در شبکههای اجتماعی ممکن است یک محتوای اولیه در هر مرحله اندکی تغییر کند، بدون آنکه هیچیک از بازیگران بهتنهایی مسئول تغییر نهایی معنا باشند. یک کاربر ممکن است بخش کوتاهی از یک سخنرانی را جدا کند، کاربر دیگری برای آن عنوان یا زیرنویس جدیدی قرار دهد، صفحهای پرمخاطب همان نسخه را با قاببندی متفاوت منتشر کند، اینفلوئنسری آن را در قالب دیگری بازتفسیر کند و کاربران بیشتری آن نسخه را بازنشر کنند. در ادامه الگوریتم پلتفرم نیز ممکن است نسخهای را که تعامل بیشتری ایجاد کرده است به مخاطبان گستردهتری عرضه کند. در چنین فرایندی نسخهای که در نهایت میلیونها نفر مشاهده میکنند میتواند از نظر معنا و زمینه با اظهارنظر یا رخداد اولیه فاصله قابلتوجهی پیدا کرده باشد؛ بنابراین تفاوت مهم میان دو محیط را باید در متمرکز یا توزیعشده بودن فرایند معقولنمایی جستوجو کرد. در رسانه سنتی معقولنمایی عمدتاً یک فرایند تحریریهای است یعنی یک سازمان رسانهای در جایگاه دروازهبان میان واقعیت اولیه و مخاطب قرار میگیرد و با انتخاب و قاببندی خود بر ادراک مخاطب اثر میگذارد، اما در شبکههای اجتماعی میتواند به یک فرایند شبکهای و توزیعشده تبدیل شود که در آن تغییر معنا در چندین نقطه و توسط چندین کنشگر رخ میدهد.
از این منظر معقولنمایی در شبکههای اجتماعی سه ویژگی برجسته پیدا میکند: توزیعشدگی، مشارکتی بودن و تکرارشوندگی. محتوا نه یکبار بلکه در طول چرخههای متعدد بازنشر و بازتفسیر بارها بازسازی میشود. هر بازتولید میتواند بخشی از معنا، زمینه یا لحن محتوای قبلی را تغییر دهد و نسخه جدیدی ایجاد کند که خود مبنای بازتولید بعدی قرار گیرد.
در نتیجه در رسانه سنتی پرسش اصلی این است که «رسانه یا تحریریه چگونه یک واقعیت یا اظهارنظر را بازنمایی کرده است؟»، اما در شبکه اجتماعی پرسش پیچیدهتر میشود و باید پرسید: «یک واقعیت یا اظهارنظر در چه زنجیرهای از انتخاب، برش، بازتفسیر، باززمینهگذاری، بازنشر و تقویت الگوریتمی تغییر کرده و چگونه یک نسخه خاص از آن به بازنمایی غالب تبدیل شده است؟»
با این توصیف معقولنمایی در شبکههای اجتماعی را نمیتوان صرفاً نسخه دیجیتال همان پدیدهای دانست که در رسانه سنتی رخ میدهد. محیط شبکهای منطق جدیدی برای تولید معقولنمایی ایجاد میکند؛ منطقی که در آن مسئولیت، تغییر معنا و قدرت بازنمایی از یک «دروازهبان مرکزی» به یک «زنجیره توزیعشده از کنشگران انسانی و الگوریتمی» منتقل میشود.
چرا مخاطب ممکن است متوجه معقولنمایی نشود؟
مخاطب معمولاً منبع اصلی را نمیبیند و در نتیجه بازنمایی میتواند جای واقعیت را بگیرد و به این شکل بازنمایی به واقعیت ادراکشده تبدیل میشود. بررسیها نشان میدهد که اعتبار منبع بهعنوان میانبر شناختی عمل میکند و با اتکا به این موضوع اثرگذاری آن بیشتر میشود. خبر حرفهای زبان و نشانههای اقتدار دارد؛ تیتر، گرافیک، استودیو، لحن گوینده و برند رسانه میتوانند اعتبار نهادی را القا کنند.
انسجامبخشی میتواند قانعکننده باشد، کاری که رسانهها به طور عمده انجام میدهند که با روانی پردازش ارتباط دارد و میتواند گاهی اثر حقیقت توهمی ایجاد کرده و تکرار میتواند از مسیر افزایش سهولت پردازش، احساس صدق ایجاد کند. کمبود زمان موجب کاهش بررسی منبع، بازسازی زمینه و مقایسه متقاطع میشود و از سوی دیگر تکرار یک قاب در چند رسانه و کانال میتواند آن را به نظر آشنا و در نهایت مقبول سازد؛ آشنایی البته معادل صحت نیست؛ بنابراین باید گفت که در یک رویه معمول پیامهای آشفته، بهمنظور پردازش آسانتر، از سوی روزنامهنگاران بازنویسی و منظم میشوند و این ادراک معقول بودن را بیشتر میکند.
البته این را هم باید گفت که شیوه بهظاهر انسجامبخشی در برخی مواقع تبدیل به دستکاری و فروکاست محتوایی میشود که ممکن است پیام را در تضاد با ماهیت و مقصود آن قرار دهد و لزوماً همیشه چنین رفتارهایی به معقولنمایی منجر نمیشود بلکه میتواند اثر معکوس داشته و به شیوایی و روایی بیان اشخاص لطمه وارد کند که این غالباً از ناتوانی و ضعف حرفهای عناصر تحریریه نشئت میگیرد.
یک کاربر عادی هنگام دیدن یک خبر، پست یا ویدئوی جنجالی چطور میتواند تشخیص دهد که با معقولنمایی مواجه شده است؟
پرسش «آیا این خبر دروغ است؟» کافی نیست. برای معقولنمایی باید پرسش دوم را افزود: «این خبر تا چه اندازه بازنمایی منصفانهای از اصل واقعه است؟» برای این منظور چارچوب نه مرحلهای بررسی منبع و بازنمایی را پیشنهاد میدهم که به نظرم در این زمینه کمککننده است.
- اصل منبع را پیدا کنید: سخنرانی، مصاحبه، سند یا پژوهش اصلی را تا حد امکان ببینید.
- تیتر را با اصل واقعه مقایسه کنید: آیا مهمترین ویژگی واقعه برجسته شده است یا فقط منسجمترین بخش؟
- قبل و بعد کلیپ را ببینید: چند ثانیه قبل و بعد ممکن است معنا را تغییر دهد.
- نقلقول و بازنویسی را جدا کنید: میان «فلانی گفت...» و «منظور فلانی این بود که...» تفاوت معرفتی وجود دارد.
- حذفهای تعیینکننده را جستوجو کنید: تناقض، ادعای بدون شاهد، پاسخ ندادن به سئوال یا سابقه موضع.
- ادعا، شاهد و تفسیر را از هم جدا کنید.
- دو یا سه منبع مستقل را مقایسه کنید؛ هدف یافتن منبع همنظر نیست بلکه تشخیص عناصر ثابت واقعه است.
- در برابر محتوایی که فوراً خشم، ترس یا هیجان شدید ایجاد میکند مکث کنید تا فرصت بازسازی زمینه ایجاد شود.
این چارچوب با خواندن چندمنبعی همسو است یعنی مخاطب بهجای ماندن در یک صفحه، از آن خارج میشود و اعتبار منبع و روایت آن را با منابع دیگر بررسی میکند. این رویکرد از ویژگیهای مهم راستیآزمایان حرفهای است.
برای اینکه کمتر تحت تأثیر معقولنمایی قرار بگیریم، چه عادتهایی را باید در مصرف اخبار و محتوای شبکههای اجتماعی ایجاد کنیم؟
برای مقابله با معقولنمایی، تعریف سنتی سواد رسانهای و اطلاعاتی که صرفاً بر درست یا نادرست متمرکز باشد، کافی نیست. آینده سواد رسانهای و اطلاعاتی باید بر توانایی دسترسی، تحلیل، ارزیابی و فهم فرایندهای تولید و توزیع محتوا تأکید بورزد و آن را بخشی از تابآوری اطلاعاتی بداند؛ بنابراین معتقدم لازم است دستکم شش سؤال را بهعنوان رویه شناختی بررسی کنیم:
- منبع: چه کسی و بر اساس چه منبعی میگوید؟
- شواهد: قدرت شاهد چقدر است؟
- قاببندی: واقعیت چگونه قاببندی شده است؟
- زمینه: چه زمینهای برای فهم ضروری است؟
- حذف: چه چیزی از گزارش کنار گذاشته شده است؟
- عادیسازی: بازنمایی چگونه امر یا دیدگاهی را عادیتر از قبل جلوه میدهد؟
از نظر تجربی نیز شواهد امیدوارکننده هستند. برخی پژوهشها نشان میدهد که مداخلات سواد رسانهای و اطلاعاتی بهطورکلی تابآوری در برابر اطلاعات گمراهکننده را افزایش میدهند از جمله تشخیص بهتر اطلاعات و کاهش پذیرش و اشتراکگذاری محتوای نادرست. با این حال معقولنمایی همیشه برابر با اطلاعات گمراهکننده کلاسیک نیست بنابراین نسل بعدی آموزش سواد رسانهای و اطلاعاتی باید از راستیآزمایی ادعا فراتر رفته و به بررسی بازنمایی برسد.
انتهای پیام/