از «اعتماد خودتولید» تا «مکتب خودتولید»؛ تلاشی برای بازاندیشی در آینده نظامهای انسانی
به گزارش خبرگزاری آنا، دکتر حسین ممبینی، استاد و پژوهشگر حوزه مالی، اقتصاد دیجیتال، فناوریهای مالی، حکمرانی و تحول آموزش عالی و رئیس دانشکده توسعه فناوری و کارآفرینی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی است. بخش مهمی از مطالعات سالهای اخیر او بر نسبت میان اعتماد، نهاد، فناوری، حکمرانی و تحول نظامهای انسانی متمرکز بوده است.
این مسیر پژوهشی ابتدا از مسئله «اعتماد» آغاز شد؛ اما به تدریج به پرسشی بنیادیتر رسید: چرا برخی نظامهای انسانی میتوانند اعتماد، همکاری، مشروعیت و توان یادگیری خود را در طول زمان حفظ و بازآفرینی کنند، در حالی که برخی دیگر، با وجود برخورداری از منابع، قوانین، ساختارها و فناوری، بهتدریج این قابلیتها را از دست میدهند؟
پاسخ به این پرسش، به شکل گیری مفهوم «اعتماد خودتولید» و سپس توسعه ایده گستردهتری با عنوان «مکتب خودتولید» منجر شده است؛ برنامه های نظری که در گفتوگو با سنتهای فکری نیکلاس لومان، الینور اوستروم، جیمز مارچ، هربرت سایمون و ریچارد سایرت در حال توسعه است.
در گفتوگوی پیش رو، دکتر ممبینی درباره منشأ این ایده، مفهوم اعتماد خودتولید، مسیر حرکت از یک نظریه اعتماد به سوی یک مکتب عامتر و قانون بنیادینی که اکنون در مرکز این برنامه پژوهشی قرار گرفته است، توضیح میدهد.
آنا: آقای دکتر ممبینی، ایده «اعتماد خودتولید» از کجا آغاز شد؟
دکتر حسین ممبینی: نقطه آغاز برای من یک تناقض بود. ما در جهان امروز نسبت به گذشته قوانین بیشتر، نهادهای نظارتی گستردهتر، دادههای بیشتر و فناوریهای بسیار پیشرفتهتری داریم؛ اما همچنان در بسیاری از سازمانها، بازارها، دولتها و حتی پلتفرمهای دیجیتال با بحران اعتماد مواجهایم.
این مسئله باعث شد در خود پرسش تجدیدنظر کنم. شاید مسئله اصلی این نیست که «چگونه اعتماد ایجاد کنیم». پرسش بنیادیتر این است که «چگونه نظامی طراحی کنیم که بتواند اعتماد را بهصورت مستمر از درون خود بازتولید کند؟» از همین پرسش، مفهوم «اعتماد خودتولید» شکل گرفت.
آنا: منظورتان از «اعتماد خودتولید» دقیقاً چیست؟
اعتماد را نباید یک دارایی ثابت تصور کنیم که یکبار ساخته شود و بعد برای همیشه باقی بماند. اعتماد دائماً در حال ساختهشدن یا فرسودهشدن است. هر تصمیم، تعامل، تجربه عدالت یا بیعدالتی، میزان شفافیت، پاسخگویی و حتی نحوه مواجهه یک نهاد با خطاهای خود میتواند اعتماد را تقویت یا تضعیف کند.
بنابراین، نظام قابل اعتماد فقط نظامی نیست که امروز مردم به آن اعتماد دارند؛ نظامی است که سازوکارهای بازتولید اعتماد را در معماری خود نهادینه کرده باشد. به بیان ساده، اعتماد خودتولید یعنی رفتارها، قواعد، تصمیمها و سازوکارهای درونی نظام، زمینه تولید مجدد اعتماد را فراهم کنند.
آنا: این نظریه بر چه پشتوانه فکری استوار است؟
این ایده در خلأ شکل نگرفته است. ما با چند سنت مهم نظری در علوم اجتماعی، اقتصاد و مدیریت وارد گفتوگو شدهایم. نیکلاس لومان به من کمک کرد سیستم اجتماعی را از منظر بازتولید ارتباطات ببینم. سایرت و مارچ نشان دادند که بنگاه را نمیتوان صرفاً یک ماشین عقلانی سودحداکثرکننده دانست و باید فرآیندهای واقعی رفتار، تصمیم، جستوجو و سازگاری سازمان را مطالعه کرد. مارچ و سایمون نیز محدودیت عقلانیت، توجه، اطلاعات، قواعد و تصمیمگیری را به مرکز نظریه سازمان آوردند.
اما الینور اوستروم برای این مسیر جایگاه ویژهای دارد. او نشان داد که انسانها الزاماً میان دولت متمرکز و خصوصیسازی گرفتار نیستند و در شرایط مشخص میتوانند قواعد خود را طراحی و نظامهای خودحکمران ایجاد کنند. مطالعات اعتماد و تقابل نیز نشان دادهاند که اعتماد، شهرت، رفتار متقابل و همکاری را میتوان بهصورت تجربی و میانرشتهای مطالعه کرد.
آنا: تفاوت دیدگاه شما با این نظریهها در چیست؟
من این آثار را رقیب نظریه خودتولید نمیدانم؛ برعکس، مکتب خودتولید بر شانه همین سنتهای فکری شکل میگیرد. اما پرسش ما یک مرحله جلوتر میرود.
اگر لومان نشان میدهد سیستم اجتماعی چگونه ارتباطات خود را بازتولید میکند، میپرسیم چه چیزی کیفیت این بازتولید را در بلندمدت حفظ میکند؟ اگر مارچ و سایمون نشان میدهند سازمان چگونه تصمیم میگیرد، میپرسیم سازمان چگونه ظرفیت تصمیمگیری مؤثر خود را بازتولید میکند؟ اگر اوستروم نشان میدهد جامعه چگونه خودحکمرانی میکند، میپرسیم جامعه چگونه ظرفیت خودحکمرانی خود را در طول زمان بازتولید میکند؟ و اگر اعتماد شکل میگیرد، باید پرسید چه چیزی ظرفیت تولید مجدد اعتماد را حفظ میکند؟ این جابهجایی پرسش، نقطه آغاز خودتولیدی است.
آنا: چگونه از «اعتماد خودتولید» به «مکتب خودتولید» رسیدید؟
این اتفاق بهتدریج رخ داد؛ ما از جزء به کل رسیدیم. ابتدا تصور میکردیم مسئله فقط اعتماد است. بعد متوجه شدیم همان پرسش درباره مشروعیت، همکاری، یادگیری، نوآوری، تابآوری و توان اصلاح نهادی نیز مطرح است.
مشروعیت چگونه بازتولید میشود؟ سازمان چگونه ظرفیت یادگیری خود را بازتولید میکند؟ دانشگاه چگونه توان تولید دانش و اعتبار علمی خود را در نسلهای بعد بازآفرینی میکند؟ در اینجا متوجه شدیم اعتماد شاید نخستین مصداق یک قانون عمومیتر باشد. از همین نقطه، پروژه از «نظریه اعتماد خودتولید» به سمت «مکتب خودتولید؛ پارادایم آینده نظامهای انسانی» حرکت کرد.
آنا: قانون بنیادینی که در حال صورتبندی آن هستید چیست؟
صورتبندی فعلی ما چنین است:
«پایداری، هویت و تکامل هر نظام انسانی، تابعی از ظرفیت آن برای بازتولید مستمر قابلیتهای بنیادین خویش است.»
این جمله اکنون هسته نظری پروژه ماست. بر اساس این دیدگاه، آنچه در بلندمدت یک سازمان، نهاد یا جامعه را زنده نگه میدارد، فقط منابع، قدرت، ساختار یا فناوری آن نیست؛ بلکه توانایی آن برای بازآفرینی قابلیتهایی است که ادامه حیاتش به آنها وابسته است. اعتماد، مشروعیت، همکاری، یادگیری، نوآوری، پاسخگویی و تابآوری میتوانند از جمله این قابلیتها باشند.
البته از نظر علمی باید دقیق باشیم. این گزاره در حال حاضر یک قانون پیشنهادی و در حال توسعه است و برای تبدیلشدن به یک ادعای علمی قوی، باید مفاهیم آن عملیاتی، روابط آن قابل آزمون و شرایط ابطال آن مشخص شوند.
آنا: آیا «خودتولیدی» همان «خودحکمرانی» یا «خودتنظیمی» است؟
خیر. خودحکمرانی عمدتاً به توانایی اعضای یک نظام برای مشارکت در طراحی، اجرای و اصلاح قواعد مربوط میشود و خودتنظیمی نیز معمولاً به تنظیم رفتار بدون مداخله مستمر بیرونی اشاره دارد. اما خودتولیدی یک سطح بنیادیتر را مطرح میکند.
ممکن است یک نظام خودحکمران باشد، اما بهتدریج اعتماد خود را از دست بدهد؛ یا یک سازمان خودتنظیم باشد، اما ظرفیت نوآوری یا یادگیری آن فرسوده شود. پرسش خودتولیدی این است: آیا نظام میتواند قابلیتهایی را که ادامه حیات، هویت و تکاملش به آنها وابسته است، دائماً از نو تولید کند؟
آنا: نگاه شما به «کنترل» در این چارچوب چیست؟
مکتب خودتولید مخالف کنترل نیست. هر نظام انسانی به قواعد، نظارت و پاسخگویی نیاز دارد. مسئله زمانی آغاز میشود که تصور کنیم با افزایش کنترل میتوان همه مسائل نظامهای انسانی را حل کرد.
اعتماد را نمیتوان دستور داد، مشروعیت را نمیتوان با بخشنامه ایجاد کرد، خلاقیت را نمیتوان تحمیل کرد و همکاری واقعی را نمیتوان صرفاً با نظارت ایجاد کرد. بنابراین، یکی از تحولات مهم آینده حکمرانی میتواند حرکت از پرسش «چگونه رفتار را بیشتر کنترل کنیم؟» به پرسش «چگونه شرایطی ایجاد کنیم که قابلیتهای مطلوب در درون نظام بازتولید شوند؟» باشد.
آنا: هوش مصنوعی در این نظریه چه جایگاهی دارد؟
هوش مصنوعی این بحث را بسیار جدیتر کرده است. امروز با نظامهایی مواجهیم که میتوانند داده دریافت کنند، یاد بگیرند، توصیه کنند و در برخی موارد در تصمیمگیری مشارکت داشته باشند. اما هوشمندشدن یک نظام الزاماً به معنای قابلاعتمادشدن آن نیست.
از منظر خودتولیدی، سؤال درباره هوش مصنوعی فقط این نیست که الگوریتم چقدر دقیق است؛ باید پرسید این فناوری چه اثری بر ظرفیت نظام برای بازتولید اعتماد، یادگیری، پاسخگویی، مشروعیت و همکاری دارد. فناوری در این پارادایم هدف نیست؛ میتواند توانمندساز یا تضعیفکننده قابلیتهای نظام باشد.
آنا: آیا این نظریه کاربرد اقتصادی و مالی هم دارد؟
قطعاً. بخش بزرگی از اقتصاد بر اعتماد بنا شده است. بانک، بیمه، بازار سرمایه، پلتفرمهای مالی و حتی پول، بدون درجاتی از اعتماد نمیتوانند بهطور مؤثر عمل کنند.
در نگاه خودتولیدی، سؤال فقط این نیست که چگونه اعتماد مشتری را افزایش دهیم؛ سؤال این است که چگونه یک نهاد مالی را بهگونهای طراحی کنیم که شفافیت، پاسخگویی، تجربه مشتری، فناوری، حکمرانی و سازوکارهای تصمیمگیری آن دائماً اعتماد را بازتولید کنند. این نگاه میتواند برای بانکداری دیجیتال، فناوریهای مالی و طراحی نهادهای مالی آینده اهمیت داشته باشد.
آنا: دانشگاه در این چارچوب چگونه دیده میشود؟
دانشگاه مثال بسیار خوبی است. ما معمولاً موفقیت دانشگاه را با تعداد دانشجو، مقاله، استاد یا امکانات اندازهگیری میکنیم. همه اینها مهماند، اما از منظر خودتولیدی پرسش عمیقتر است: آیا دانشگاه میتواند ظرفیت تولید دانش خود را بازتولید کند؟ آیا میتواند نسل بعدی پژوهشگران را پرورش دهد؟ آیا میتواند اعتبار علمی، اعتماد اجتماعی، نوآوری و توان یادگیری خود را حفظ و بازآفرینی کند؟
دانشگاهی ممکن است ساختمان، بودجه و دانشجوی فراوان داشته باشد، اما اگر توان بازتولید این قابلیتها را از دست بدهد، از منظر خودتولیدی وارد مسیر زوال شده است.
آنا: آیا امروز میتوان گفت یک «مکتب علمی جدید» ایجاد شده است؟
من ترجیح میدهم در این مرحله با احتیاط علمی صحبت کنم. ما در حال تلاش برای ایجاد بنیان یک مکتب علمی هستیم؛ نه اینکه اعلام کنیم یک مکتب کامل و تثبیتشده ایجاد شده است.
مکتب علمی با نامگذاری ایجاد نمیشود. باید نظریه داشته باشد، مفاهیم آن دقیق باشند، گزارههای قابل آزمون تولید کند، شواهد تجربی درباره آن شکل بگیرد و مهمتر از همه، جامعه علمی بتواند آن را نقد کند. اگر پژوهشگران مستقل بتوانند نظریه را آزمون، نقد، اصلاح یا حتی رد کنند و نسلهای بعدی آن را توسعه دهند، آنگاه میتوان از شکلگیری یک مکتب علمی سخن گفت.
آنا: این پروژه اکنون در چه مرحلهای قرار دارد؟
اکنون در مرحله بنیانگذاری نظری هستیم. در حال پالایش قانون بنیادین، تعریف مفاهیم، مشخصکردن مرزهای نظری و استخراج نظریههای مشتق هستیم. «اعتماد خودتولید» نخستین نظریه مهم در این مجموعه است، اما در آینده میتوان درباره حکمرانی خودتولید، سازمان خودتولید، دانشگاه خودتولید و سایر حوزهها نیز پژوهش کرد.
مرحله بعد باید به سمت عملیاتیسازی مفاهیم، طراحی مدلهای اندازهگیری و آزمون تجربی حرکت کند.
آنا: آیا این پروژه توسط شما بهتنهایی دنبال میشود؟
خیر. اتفاقاً یکی از نتایجی که به آن رسیدهایم این است که چنین پروژهای اساساً نمیتواند کار یک یا دو نفر باشد. وقتی درباره اعتماد، سازمان، حکمرانی، اقتصاد، فناوری و نظامهای انسانی صحبت میکنیم، وارد قلمرویی میانرشتهای میشویم.
به فیلسوف علم، متخصص نظریه سیستمها، اقتصاددان، جامعهشناس، متخصص مدیریت و حکمرانی، روانشناس، متخصص علوم داده و هوش مصنوعی و پژوهشگر حقوق نیاز داریم. به همین دلیل، مرحله بعدی این پروژه باید از «تیم پژوهشی» به سمت یک سازمان و شبکه علمی میانرشتهای حرکت کند.
آنا: چشمانداز نهایی شما برای این پروژه چیست؟
هدف من ایجاد یک نظریه بسته نیست. اگر قرار است مکتب خودتولید معنایی داشته باشد، خودش نیز باید تا حدی تابع منطق خودتولیدی باشد؛ یعنی از طریق نقد، پژوهش، گفتوگو و ورود نسلهای جدید پژوهشگران دائماً اصلاح و بازآفرینی شود.
چشمانداز من شکلگیری یک برنامه پژوهشی باز و بینرشتهای است که یک پرسش مشترک را دنبال کند: «چگونه میتوان نظامهای انسانی را بهگونهای طراحی کرد که بتوانند قابلیتهای بنیادین خود را بهصورت مستمر بازتولید کنند؟» اگر بتوانیم این پرسش را از سطح فلسفی به نظریه، از نظریه به مدل و از مدل به شواهد تجربی منتقل کنیم، خودتولیدی میتواند به چارچوبی جدی برای مطالعه و طراحی نسل آینده نظامهای انسانی تبدیل شود.
آنا: اگر بخواهید تمام این نظریه را در یک جمله برای مخاطب عمومی خلاصه کنید؟
میگویم: «آینده متعلق به نظامهایی نیست که فقط منابع، قدرت یا فناوری بیشتری دارند؛ آینده متعلق به نظامهایی است که بتوانند اعتماد، یادگیری، همکاری، مشروعیت و سایر قابلیتهای حیاتی خود را بارها و بارها از درون خود بازآفرینی کنند.»
برای من، تمام مسیر «اعتماد خودتولید» و سپس «مکتب خودتولید» در همین اندیشه خلاصه میشود.
انتهای پیام/