«هوشلاگا» به کتابفروشی‌ها آمد/جایی که قصه فلسطینی‌ها و بومی‌های آمریکا گره می‌خورد

کتاب
رمان «هوشلاگا؛ یک تراژدی انسانی» نوشته سمیح مسعود با ترجمه سماء نیسی توسط انتشارات امیرکبیر منتشر و راهی بازار نشر شد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا، رمان «هوشلاگا؛ یک تراژدی انسانی» نوشته سمیح مسعود به تازگی با ترجمه سماء نیسی توسط انتشارات امیرکبیر منتشر و راهی بازار نشر شده است.

سمیح مسعود نویسنده این کتاب، شاعر و مولف فلسطینی است که سال 1938 در حیفا متولد شد. او دکترای اقتصاد دارد و عضو انجمن نویسندگان اردن و رئیس مرکز مطالعات خاورمیانه کانادا در مونترال است. مجموعه شعر عربی «روی دیگر روزها»، مجموعه شعر انگلیسی «حیفا و اشعار دیگر» و رمان های «حیفا؛ جستجوی برای ریشه ها» و «ام اسعد» ازجمله آثار این نویسنده هستند. او علاوه بر ادبیات، آثاری در حوزه اقتصاد هم دارد که دانشنامه 2 جلدی اقتصاد ازجمله آن هاست.

«هوشلاگا» رمانی درباره تبعید، مهاجرت و ریشه های سرزمینی انسان است که علاوه بر فلسطینی ها، بومیان و سرخ پوستان رانده شده آمریکا را هم در داستان خود دارد. در این رمان، یک مهاجر عرب به مونترال می رود و با تاریخ بومیان فراموش شده آمریکا و کانادا آشنا می شود. او به ویرانه های روستایی به نام هوشلاگا می رسد.

هویت و حافظه ازجمله مفاهیمی هستند که نویسنده این رمان به آن ها توجه داشته است. شروع داستان، ورود مهاجر عرب به کانادا را به تصویر می کشد که با حالتی از ترس، شرم، دلتنگی و امید همراه است. او به طور کامل از گذشته جدا نشده و درونش بین امروز و دیروز در نوسان است.

سرگذشت تلخ بومیان قوم موهاک در کانادا، یکی از جلوه های استعمار غربی است که علاوه بر فلسطینی ها، گریبان مردمان دیگری را هم گرفت و سمیح مسعود در رمانش، آن را مورد توجه مخاطب قرار می دهد. رودخانه، کوه، جنگل و طبیعت هم در این کتاب دارای هویت هستند و برای شخصیتی که درگیر گذشته و حال شده، دربردارنده معانی و دلتنگی هستند.

«هوشلاگا» در 28 فصل نوشته شده و پیش از شروع متن آن، دو عبارت پیش روی مخاطب قرار دارد؛ یکی جمله ای از ماروین جونز که از این قرار است: «زمانی که آن ها سرزمین های ما را کشف کردند، ما را سرخ پوست نامیدند که به وضوح معنای پستی داشت. سپس اجدادمان را نابود و سرزمین مان را اشغال کردند، و پس از ده ها سال افراد باقیمانده را مردم بومی نامیدند، و ما را در مناطق حفاظت شده اسکان دادند.»

عبارت دوم هم ضرب المثلی از بومیان کانادا است که می گوید: «مردمان بومی نه با رنگ پوست سبزه خود و نه بینی پهنشان شناخته می شوند، بلکه احساس معنوی نسبت به اجداد باستانی شان، آن ها را متمایز می کند؛ احساسی که انسان های دیگر آن را نمی فهمند.»

در قسمتی از این کتاب می خوانیم:

فیل لبخندی زد و در حالی که سومین فنجان قهوه اش را می نوشید، سیگاری را بین لب هایش گذاشته بود و دود آن را به سمت بالا می فرستاد، چهره اش از دود این سیگار به وضوح دیده نمی شد. احساس می کردم که در دود سیگار ابری جادویی می دید که او را همانند اجدادش از زمین به قلب آسمان می برد.

درباره همین ابر جادویی دود به او گفتم و ماروین با لبخند گفت:

- تو رو با خودش می بره به فضا.

خندیدیم و به او گفتم:

- همه ما رو با هم می بره. دوست ندارم از شما جدا شم.

سپس حرف های فیل گسترده تر شد و گفت که روستای اجدادش برای آن ها کافی بود، چادرهای آن ها به صورت حلقه های مدور در یک مساحت وسیعی از ساحل رودخانه سن لوران شروع می شد و تا آخرین نقطه روستا گسترده شده بود، در این چادرها همانند خانواده ای زندگی می کردند که عشق و همبستگی در آن حاکم بود و به رهبری که خود را از صمیم قلب وقف تحقق اهداف آن ها و دستیابی به هر چیزی که برای آن ها اهمیت داشت کرده بود احترام می گذاشتند.

این کتاب با 266 صفحه و شمارگان 500 نسخه و قیمت 690 هزار تومان عرضه شده است.

انتهای پیام/

ارسال نظر