آنا گزارش می‌دهد

هرمز؛ جایی که «تهاجم هوشمند» پشتوانه دیپلماسی می‌شود

تنگه هرمز
از نگاه تهران، محاصره دریایی تنگه هرمز معادله‌ای است که در بستر فشار و اقدام نظامی شکل گرفته و تغییر آن به قدرت بازدارنده در میدان نیاز دارد. در این چارچوب، «تهاجم هوشمند» با حفظ آمادگی برای نشان دادن مشت آهنین، به دیپلماسی این فرصت را می‌دهد تا تغییر موازنه قدرت را به ترتیبات سیاسی پایدار تبدیل کند.

به گزارش خبرگزاری آنا، این سوال که آیا رفع محاصره دریایی ایران می‌تواند صرفاً از مسیر دیپلماسی دنبال شود، در ظاهر یک مسئله سیاسی است؛ اما پاسخ تهران بیش از هر چیز به «ماهیت محاصره و ابزار اعمال آن» بازمی‌گردد. 

از نگاه ایران، از آنجا که وضعیت موجود حاصل فشار و اقدام نظامی است، تغییر آن نیز نیازمند تغییر در معادله قدرت است. در نتیجه، دیپلماسی می‌تواند مسیر تثبیت و پایان بحران را فراهم کند، اما به‌تنهایی جایگزین قدرت بازدارنده نخواهد بود.

اسماعیل بقائی، سخنگوی دستگاه دیپلماسی، در نشست خبری ۱۹ مرداد ۱۴۰۵ در پاسخ به پرسشی درباره امکان رفع محاصره از مسیر دیپلماسی گفت: «دیپلماسی حتماً بخشی از نبرد ما برای صیانت از منافع ملی است؛ اما با طرفی که اصرار دارد بر استفاده از زور، محاصره دریایی یک اقدام دیپلماتیک نیست که ما با دیپلماسی بخواهیم این محاصره را برداریم.»

بحران هرمز از اختلاف تهران و مسقط آغاز نشده است

وضعیت فعلی تنگه هرمز نتیجه اختلاف میان ایران و عمان بر سر تردد کشتی‌ها نیست؛ بلکه در پی تجاوز نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی و سپس استمرار اقدامات نظامی و محاصره دریایی شکل گرفته است. 

از همین رو، مذاکرات تهران و مسقط درباره تعیین مسیر ایمن تردد، گرچه از نظر دیپلماتیک و عملیاتی اهمیت دارد، اساساً برای حل یک مسئله مشخص میان دو کشور ساحلی انجام می‌شود و نمی‌تواند جایگزین حل مناقشه با طرفی شود که از نگاه ایران عامل اصلی ناامنی است.

همین تفکیک در موضع‌گیری‌های اخیر سیدعباس عراقچی وزیر خارجه ایران نیز دیده می‌شود به این معنا که ایران از یک سو مسیر گفت‌و‌گو با عمان برای سامان‌دهی تردد ایمن را دنبال می‌کند و از سوی دیگر، بازگشایی کامل تنگه را منوط به تغییر شرایطی می‌داند که امنیت آن را مختل کرده است.

عراقچی در گفت‌وگوی تلفنی اخیر با یوهان واده‌فول، وزیر خارجه آلمان، این موضع را صریحاً بیان کرد و گفت: «امن‌شدن تنگه هرمز مستلزم توقف اقدامات تجاوزکارانه و مداخلات غیرقانونی آمریکا از جمله محاصره دریایی و دیگر نقض‌های تعهدات آمریکاست.» 

بنابراین، از نگاه تهران، توافق درباره مسیر عبور با رفع تهدید علیه آن مسیر یکسان نیست. ناگفته نماند که در بند پنجم یادداشت تفاهم خاتمه جنگ، ترتیبات مدیریت و بازگشایی تنگه هرمز پیش‌بینی شده بود و ایران از ۲۸ خردادماه، در چارچوب این تعهد، روند بازگرداندن تردد کشتیرانی به شرایط پیش از جنگ را آغاز کرد. برای تحقق این هدف نیز ۳۰ روز فرصت در نظر گرفته شده بود؛ با این حال، این روند پیش از پایان مهلت تعیین‌شده، به واسطه اقدامات دولت واشنگتن مختل شد؛ به این معنا که آمریکا تلاش کرد مسیر جنوبی جدیدی را از آب‌های عمان برای عبور کشتی‌های تجاری ایجاد کند؛ مسیری که از نگاه تهران هم با ترتیبات بند پنجم مغایرت داشت و هم به دلیل ملاحظات ایمنی، زیست‌محیطی و امنیتی، مسیر قابل قبولی محسوب نمی‌شد.

اهمیت این موضوع زمانی بیشتر روشن می‌شود که در فاصله ۵ تا ۱۷ تیرماه موارد متعددی از همراهی ناوچه‌های آمریکایی با شناورهای بزرگ حامل نفت یا گاز مایع رصد شد و همچنین استفاده از شناورهای تجاری برای جابه‌جایی نیرو، تجهیزات و ادوات نظامی آمریکا گزارش شد.

در چنین شرایطی، عبور برخی شناورهای تجاری از مسیر جنوبی با ردیاب خاموش از نگاه ایران نمی‌توانست صرفاً یک انتخاب فنی برای تردد دریایی تلقی شود؛ بلکه نگرانی اصلی، خارج شدن این ترددها از نظارت نیروهای مسلح ایران و احتمال استفاده از پوشش تجاری برای جابه‌جایی‌های نظامی بود. بنابراین، مسئله مسیر جنوبی در محاسبات تهران مستقیماً با امنیت ملی و امکان نظارت بر تحرکات نظامی آمریکا در مجاورت آب‌های ایران پیوند خورد.

این روند در ادامه با ازسرگیری حملات آمریکا از روز ۱۹ تیر تشدید شد؛ حملاتی که پیش از پایان مهلت ۳۰ روزه انجام گرفت و به دنبال آن، واشنگتن عملاً از بخش مهمی از تعهدات خود فاصله گرفت و نه تنها محاصره دریایی را بازگرداند؛ بلکه مجوز فروش نفت ایران را نیز باطل کرد.

از این منظر، آنچه تفاهم را بی‌اثر کرد صرفاً اختلاف بر سر یک مسیر کشتیرانی نبود؛ بلکه تغییر رفتار آمریکا از اجرای ترتیبات توافق‌شده به ایجاد یک مسیر خارج از سازوکار مورد توافق و همزمان استمرار فشار نظامی بود.

به همین دلیل، از نگاه تهران، بازگشت به وضعیت عادی نمی‌تواند صرفاً با احیای یک مسیر کشتیرانی یا توافق میان ایران و عمان محقق شود. تا زمانی که عوامل نظامی و امنیتی ایجادکننده بحران پابرجاست، بازگشایی پایدار تنگه نیازمند اصلاح همان شرایطی است که تفاهم اولیه را از کار انداخته است؛ یعنی توقف اقدامات نظامی، رفع محاصره و جبران هرآنچه که در تفاهم نقض شده است.

«تهاجم هوشمند»؛ تغییر محاسبه در میدان

اینجاست که مفهوم «تهاجم هوشمند» از یک شعار نظامی فراتر می‌رود و به منطق عملیاتی تبدیل می‌شود به این معنی که اگر طرف مقابل با ابزار نظامی درصدد تحمیل یک واقعیت جدید در تنگه باشد، ایران باید توان تغییر آن محاسبه را در میدان حفظ کند.

واکنش‌های اعلام‌شده از سوی نیرو‌های مسلح ایران در قبال تحرکات آمریکا در تنگه نیز در همین چارچوب قابل فهم است؛ یعنی حفظ کنترل بر محیط پیرامونی تنگه، تعیین ترتیبات عبور و آماده نگه داشتن ظرفیت پاسخ به هر اقدامی که امنیت ایران را تهدید کند.

این رویکرد اکنون در ادبیات مقام‌های نظامی ایران نیز آشکارتر شده است. رسول سنایی‌راد، معاون سیاسی دفتر عقیدتی ـ سیاسی فرمانده کل قوا، در تازه‌ترین موضع‌گیری خود گفته است که در صورت وقوع جنگ جدید، ایران «محکم‌تر و تهاجمی‌تر» عمل خواهد کرد. 

پیش از آن نیز علیرضا شیخ، معاون اجرایی ارتش، از آمادگی ایران برای نبردی طولانی و تداوم عملیات سخن گفته و تغییر دکترین از دفاع صرف به سمت «بازدارندگی و اقدام فعال» را مورد تأکید قرار داده بود.

این مواضع نشان می‌دهد مفهوم بازدارندگی ایرانی در حال حرکت به سمت الگویی است که در آن دفاع صرفاً به معنای تحمل ضربه نیست؛ بلکه آمادگی برای اقدام متقابل و حفظ ابتکار عمل نیز بخشی از دفاع محسوب می‌شود.

دیپلماسی؛ تثبیت نتیجه قدرت

از این منظر، گفت‌و‌گو با عمان درباره مسیر‌های ایمن، رایزنی با کشور‌های منطقه و تلاش برای ایجاد سازوکار‌های قابل راستی‌آزمایی، مسیر سیاسی خروج از بحران را فراهم می‌کند؛ اما این مسیر زمانی می‌تواند به نتیجه پایدار برسد که واقعیت امنیتی میدان نیز تغییر کرده باشد.

بنابراین، در پرونده هرمز، میدان وظیفه تغییر محاسبه طرف مقابل را بر عهده دارد و دیپلماسی وظیفه تبدیل این تغییر محاسبه به یک ترتیبات سیاسی پایدار را.

هرمز؛ صحنه اجرای دکترین تهاجم هوشمند

در نهایت، پاسخ به اینکه چرا رفع محاصره دریایی صرفاً یک اقدام دیپلماتیک نیست، به منشأ بحران بازمی‌گردد: محاصره با مذاکره ایجاد نشده است که صرفاً با مذاکره پایان یابد.

دیپلماسی می‌تواند درباره مسیر‌های تردد، تضمین‌ها و راستی‌آزمایی توافق کند؛ اما برای آنکه این توافق از موضع فشار و تحمیل شکل نگیرد، نیازمند پشتوانه قدرت است.

تنگه هرمز از همین منظر به یکی از روشن‌ترین صحنه‌های پیوند میدان و دیپلماسی تبدیل شده است؛ جایی که آمادگی تهاجمی برای جلوگیری از تحمیل، و دیپلماسی برای تثبیت نتیجه در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند.

«تهاجم هوشمند» در این چارچوب، انتخاب جنگ نیست؛ ساختن قدرتی است که جنگ را از گزینه کم‌هزینه دشمن خارج کند و همزمان، دست دیپلماسی را برای رسیدن به یک توافق پایدار باز بگذارد.

انتهای پیام/

ارسال نظر