در نشست علمی نقش امام مجاهد شهید در تقریب مذاهب

هذیلی منصر: شهادت امام مجاهد شهید، موج دوم زلزله انقلاب اسلامی است/ جهان غرب برای فهم انقلاب ایران باید خاضع شود

هذیلی منصر
استاد دانشگاه قیروان تونس با تشبیه شهادت امام مجاهد شهید به «موج دوم زلزله انقلاب اسلامی»، بر ضرورت جهاد تبیین برای انتقال پیام انقلاب به جهانیان تأکید کرد و گفت: اگر ایران بتواند پیام خود را به‌درستی روایت کند، آثار آن نه‌تنها در جهان اسلام، بلکه در سراسر جهان نمایان خواهد شد.
نویسنده : محمد نوروزی

به گزارش خبرگزاری آنا، نشست علمی «نقش امام مجاهد شهید در تقریب مذاهب» امروز، دوشنبه ۲۲ تیرماه به همت پژوهشگاه علوم و معارف انقلاب اسلامی برگزار شد.

دکتر هذیلی منصر، استاد دانشگاه قیروان کشورتونس، در این نشست گفت: من آمده بودم که از فلسفه، به‌ویژه فلسفه صدرایی، از عرفان، حافظ و دیگر شاعران، همچنین از تاریخ و تمدن ایران بهره بگیرم. در واقع، تصمیم داشتم در این سفر بیشتر سکوت کنم و بشنوم، اما اتفاق عجیبی رخ داد؛ احساس می‌کنم بیش از همه، از همان چند صفحه ابتدایی، مطالب ارزشمندی نصیبم شد.

وی با اشاره به نگاه برخی نویسندگان غربی به انقلاب اسلامی اظهار کرد: زمانی که انقلاب سال ۱۳۵۷ به وقوع پیوست، برخی نویسندگان غربی از آن به‌عنوان یک زلزله یاد کردند. سپس سوره زلزال را خواندند و گفتند این زلزله یک مشکل داشت؛ آن هم این بود که ایران برای غیرایرانیان، "تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا" را نداشت. زلزله رخ داده بود، اما اخبار و پیام‌های آن منتقل نشده بود.

این استاد دانشگاه ادامه داد: گویا در ماجرای اخیر و در موضوع شهادت امام، موج دوم آن زلزله فرا رسید و دقیقاً از آن به‌عنوان شوک و موج دوم همان زلزله یاد کردند.

تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا باید با جهاد تبیین محقق شود

منصر با بیان آرزوی خود خطاب به حاضران گفت: تمنا و آرزو دارم که این بار دست‌کم شما بتوانید آن "اخبارها" را داشته باشید، به‌ویژه اکنون که مأمور به جهاد تبیین شده‌اید و امام شهید نیز بر جهاد تبیین تأکید کرده است. امیدوارم این بار از طریق جهاد تبیین، "تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا" محقق شود.

وی خاطرنشان کرد: به اعتقاد من، اگر این امر محقق شود و ایران بتواند پیام خود را به‌درستی منتقل کند، نتایج و دلالت‌های این رخداد محدود به ایران نخواهد ماند، بلکه در جهان اسلام و حتی در سراسر جهان آشکار خواهد شد.

هذیلی منصر در ادامه سخنان خود اظهار کرد: این بار، در ماجرای شهادت امام شهید، گوش دنیا شنونده راز این زلزله انقلاب اسلامی شده است.

وی با اشاره به مباحث پیشین خود افزود: قبلاً گفته بودم که فلسفه ایرانی، فلسفه سکوت است و در همین سکوت، عمق بیشتری به مسائل می‌بخشد. از آنجا که حقیقت این فلسفه، سکوت است، اقتضای آن ارتباط حداقلی است؛ گویی حقیقت در آن، آشکار و عیان نیست.

شهادت امام خامنه‌ای گوش جهان را برای دریافت راز زلزله انقلاب اسلامی آماده کرده است

این استاد دانشگاه قیروان ادامه داد: البته پیش از این نیز مقاطعی وجود داشت که انسان غربی تلاش کرده بود این راز را دریابد؛ برای مثال در زمان رحلت امام خمینی (ره). اما معتقدم اکنون، شهادت امام خامنه‌ای گوش جهان را بیش از گذشته برای دریافت راز زلزله انقلاب اسلامی آماده کرده است.

وی سپس توضیح داد: مأموریت امام خمینی (ره) تأسیس یک نظام در سرزمین ایران و در چارچوب ایران بود، در حالی که مأموریت امام خامنه‌ای، فراتر بردن آن تأسیس از مرز‌های ایران محسوب می‌شود.

منصر افزود: امام خامنه‌ای توانسته است در مقیاس اقلیمی و منطقه‌ای، پرچم و تأسیس امام خمینی (ره) را پیش ببرد. همچنین امام مجتبی خامنه‌ای ـ حفظه‌الله ـ مأموریت دارد پرچم پدر خود را از قلمرو اقلیمی به قلمرو جهانی منتقل کند. شاید به همین دلیل است که امروز گوش جهان بیش از هر زمان دیگری شنونده راز این زلزله انقلاب اسلامی شده است.

دهشت و شوک جهان از انقلاب اسلامی

وی با اشاره به تبیین فلسفی این موضوع گفت: جهان اکنون در نوعی دهشت و شوک نسبت به انقلاب اسلامی ایران قرار گرفته است. این دهشت را باید مرحله‌ای پیش از ظهور عقل فلسفی دانست؛ زیرا فلسفه‌ها همواره پس از یک مرحله دهشت روحی ظهور می‌کنند. این صرفاً یک شک فلسفی نیست، بلکه نوعی حیرت آمیخته با ترس است که به دهشت تبدیل می‌شود.

وی ادامه داد: جهان غرب در شرایطی قرار گرفته که تصور می‌کرد ایران کشوری ضعیف است، اما ناگهان دید ایران در مقیاسی گسترده، خود را در یک جنگ وجودی با آمریکا و غرب قرار داده است. این مسئله برای آنان یک پارادوکس ایجاد کرده است که چگونه ایرانی که به زعم آنان ضعیف است، جرئت ورود به یک مواجهه وجودی با ابرقدرتی مانند آمریکا را پیدا کرده است.

این استاد دانشگاه با ارزیابی مثبت از این وضعیت افزود: این دهشت به سود ایران است، زیرا از دل آن عقلی جدید متولد خواهد شد.

وی در توضیح این موضوع گفت: غربی‌ها با عقل و چارچوب ذهنی کنونی خود هرگز قادر به فهم انقلاب اسلامی نیستند. اگر بخواهند آن را درک کنند، باید مقدمات فهم و مؤلفه‌های عقل خود را تغییر دهند. جهان اکنون در آستانه چنین تغییری قرار گرفته است.

ضرورت خضوع جهان در برابر انقلاب اسلامی

منصر سپس توضیح داد: جهان غرب تا زمانی که در برابر انقلاب اسلامی خضوع پیدا نکند، توان فهم آن را نخواهد داشت. اکنون، در جریان این مواجهه جدید، غرب به‌تدریج در حال رسیدن به چنین وضعیتی است و اگر این خضوع شکل بگیرد، مقدمات فهم آن نیز دگرگون خواهد شد و در نتیجه انقلاب اسلامی را بهتر درک خواهد کرد.

وی در ادامه گفت: در آینده، همان‌گونه که در گذشته نیز وجود داشت، جهان شاهد حضور دو عقل خواهد بود؛ عقل ایرانی و عقل غربی. تصور نکنید که در این میان عقل مستقلی به نام عقل عربی وجود دارد، زیرا انسان عرب امروز نیز با چشم و عقلانیت غربی به خود و به انقلاب اسلامی می‌نگرد.

وی افزود: در گذشته نیز وضعیت به همین صورت بود؛ عقل یونانی در برابر عقل ایرانی قرار داشت. حتی نخستین نمایشنامه‌ای که نوشته شد، درباره ایران بود و از همان زمان نیز این تقابل میان عقل یونانی و عقل ایرانی وجود داشت. امروز نیز همان منطق ادامه دارد. آرزو و امید این است که با رخداد شهادت امام، شاهد ظهور مرتبه‌ای جدید از عقل غربی باشیم؛ عقلی که یکی از ویژگی‌های آن، خضوع خواهد بود. اگر این خضوع شکل بگیرد، امکان پیدایش یک ادراک متقابل نیز فراهم خواهد شد و غرب خواهد توانست انقلاب اسلامی را بهتر درک کند.

هذیلی منصر در ادامه سخنان خود با اشاره به روز‌های پیروزی انقلاب اسلامی گفت: «سال ۱۹۷۹، هم‌زمان با پیروزی انقلاب، در پاریس بودم. در آن زمان، دست‌کم برخی روزنامه‌های فرانسوی از طرفداران امام خمینی (ره) با عنوان "مجانین‌الله" یاد می‌کردند، زیرا نمی‌توانستند درک کنند چه اتفاقی در ایران رخ داده است.

وی افزود: حتی یکی از متفکران فرانسوی نوشت: شاه به ایرانیان حیات آموخت و سقوط کرد؛ خمینی به ایرانیان مرگ آموخت و پیروز شد.

منصر در تبیین این نگاه اظهار کرد: برداشت آنان این بود که شاه همواره از توسعه، صنعت، پیشرفت و رفاه سخن می‌گفت، اما امام خمینی (ره) از شهادت، آخرت و معنویت سخن می‌گفت. از نگاه آنان، کسی که مردم را به زندگی دعوت می‌کرد شکست خورد و کسی که از مرگ سخن می‌گفت، پیروز شد. این همان حیرت و سرگشتگی عقلانیت غرب در برابر انقلاب اسلامی است.

وی با اشاره به برداشت تحلیلی خود از این خاطره گفت: نباید تصور کرد تفاوت عقلانیت ایرانی با دیگر عقلانیت‌ها تنها در پاسخ‌هایی است که به مسائل مشترک می‌دهد؛ گویی پرسش‌ها یکسان است و فقط پاسخ‌ها متفاوت‌اند. مسئله بسیار عمیق‌تر از این است.

نقطه ثقل عقلانیت انقلابی عقلِ ولی‌فقیه است

این استاد دانشگاه ادامه داد: تفاوت در خود هیکل و بنیان عقلانیت است؛ در ساختاری که انقلاب اسلامی در عالم و در نگاه انسان ایجاد کرده است. نقطه ثقل این عقلانیت انقلابی نیز عقلِ مرشد، یعنی عقلِ ولی‌فقیه است؛ بنابراین تفاوت در اساس و بنیان است، نه در جزئیات.

وی سپس به سخنی از امام خمینی (ره) در آغاز نهضت اسلامی اشاره کرد و گفت: امام در دهه ۴۰ شمسی فرمودند: به جهان خواهیم آموخت که قوانین روح و معنویت، فراتر از قوانین ماده عمل خواهند کرد.  این سخن نشان می‌دهد که امام از همان آغاز، حقیقت و ماهیت رسالت خود را مشخص کرده بود؛ اینکه قرار است راهی متفاوت از مسیر مادی‌گرایی غرب گشوده شود؛ راهی که مسیر معنویت و روحانیت است.

منصر در ادامه اظهار کرد: این عقلِ مرشد که نقطه ثقل عقلانیت انقلابی است، مستلزم آن است که خود مرشد ویژگی خاصی داشته باشد. مرشد باید هم صاحب بصر باشد و هم صاحب بصیرت؛ هم چشم ظاهری داشته باشد تا جهان مادی را ببیند و هم بصیرت داشته باشد تا عالم معنا را مشاهده کند.

وی برای تبیین این موضوع مثالی بیان کرد و گفت: اگر بخواهم با تاکسی از تهران به اصفهان بروم، راننده باید هم تهران را بشناسد و هم اصفهان را؛ در غیر این صورت، مرا در میانه راه رها خواهد کرد. مرشد دینی نیز که می‌خواهد انسان را از عالم زمین به عالم معنا منتقل کند، باید هم شناخت کامل از عالم ماده داشته باشد و هم نسبت به عالم معنا بصیرت داشته باشد.

این استاد دانشگاه با بیان اینکه به باور او ایران در این نوع عقلانیت یگانه است، گفت: گمان می‌کنم ایران در این نوع عقلانیت، تنها و بی‌همتاست. امروز فقط ایران است که این ساز را کوک می‌کند و عقلانیتی را عرضه می‌کند که انسان را به عالم معنا و عالم روحانی فرا می‌خواند. این رسالت، رسالت ایرانی است.

وی در ادامه افزود: البته نباید تصور کرد که اگر عقلانیت پساانقلابی، اصالت را به معنویت می‌دهد، انسان را از سیاست، اقتصاد و امور مادی دور می‌کند. حقیقت این عقلانیت، روحانی است، اما دلالت‌ها و آثار آن در عرصه سیاست، اقتصاد و زندگی دنیوی نیز آشکار می‌شود.

نقطه آغاز عقلانیت پساانقلابی، عالم روح است

منصر تصریح کرد: تفاوت اصلی در نقطه عزیمت حرکت است. نقطه آغاز عقلانیت پساانقلابی، عالم روح است و از آنجا به عالم ماده می‌رسد؛ یعنی اصالت با عالم روح است و دلالت آن به عالم ماده. برخلاف عقلانیت غربی که نقطه عزیمت آن ماده است و، چون ماده به‌تنهایی توان رساندن انسان به عالم معنا را ندارد، غایت آن نیز در همان عالم ماده متوقف می‌شود. اما در عقلانیت انقلابی، انسان به هر دو ساحت توجه دارد و از هر دو بهره می‌گیرد.

دکتر هذیلی منصر در ادامه سخنان خود، مراحل شکل‌گیری و تکامل عقلانیت انقلابی در ایران را تبیین کرد و گفت: مرحله نخست، مربوط به دوران امام خمینی (ره) است. به باور من، مأموریت امام خمینی این بود که روح انقلابی را در عقل ایرانی ایجاد کند.

وی افزود: تحقق این مأموریت، صبر فراوانی می‌طلبید؛ زیرا هیمنه، ساختار و همه شئون جامعه متعلق به دوره طاغوت بود. امام خمینی (ره) در تمام دوران مأموریت خود، بیش از هر چیز با قلب انسان ایرانی کار کرد و فرصت نیافت این تحول را از قلب به عرصه اجتماع و خیابان منتقل کند. شاید به همین دلیل است که در دوره امام، کمتر شاهد تحولات عینی و ملموس بودیم؛ زیرا ایشان در حال ساختن انسان انقلابی بود.

این استاد دانشگاه ادامه داد: همین انسان انقلابی، در دوره امام خامنه‌ای به امکان انقلابی و سپس به عینیت انقلاب تبدیل شد. به همین علت، الگوی حکمرانی امام خمینی (ره) بیشتر الگوی قلبی، عاطفی و روحی بود و نماد‌هایی که از آن دوره برجای مانده یا آن دوران را روایت می‌کنند، بیشتر بر جلوه‌های عاطفی و حماسی تمرکز دارند؛ مانند دهه فجر، هفته دفاع مقدس و دیگر مناسبت‌هایی که بیش از هر چیز بر روح و قلب ایرانی تکیه دارند.

قلب ایرانی، معقول است

منصر سپس با اشاره به نسبت عقل و وحی در سنت اسلامی اظهار کرد: قلب ایرانی، قلبی معقول است. این مسئله پیش‌تر نیز در الهیات اسلامی و حتی در مقایسه با الهیات مسیحی مطرح شده است. در عقلانیت اسلامی، وحی زبان عقل را می‌فهمد و عقل نیز زبان وحی را درک می‌کند؛ از این‌رو، عقل و وحی دو منبع معرفتی مکمل یکدیگرند و در تقابل با هم قرار نمی‌گیرند.

وی افزود: این با برخی رویکرد‌ها که می‌گویند ایمان بیاور تا بفهمی متفاوت است. در سنت اسلامی، ابتدا فهم حاصل می‌شود و سپس ایمان شکل می‌گیرد؛ همان‌گونه که در توحید مفضل نیز بر این معنا تأکید شده است. بنابراین، قلب ایرانی، قلبی معقول است.

منصر در ادامه، با بیان تحلیلی شخصی خود گفت: پیش‌تر نیز گفته‌ام که الگوی حکمرانی امام خمینی (ره)، الگوی مونولوگ اشراقی بود، در حالی که الگوی حکمرانی امام شهید، الگوی دیالوگ اقناعی است.

وی درباره مرحله دوم انقلاب اظهار کرد: در این مرحله، عقل ایرانی ظهور عینی و تمدنی پیدا کرد و به تأسیس نهادها، خیابان، ارتش، موشک، صنعت و دیگر مظاهر تمدنی انجامید. در این مرحله، عقل ایرانی از قلب به ذهن توسعه یافت؛ نه اینکه ارتقا پیدا کرده باشد، بلکه همان حقیقت قلبی، دامنه خود را به عرصه ذهن نیز گسترش داد.

وی تأکید کرد: در هر دو مرحله، آنچه نمایندگی صورت کلی عقل ایرانی را بر عهده دارد، عقل مرشد یا همان عقل ولی است.

عقل ولی، عقل روح امت است

این استاد دانشگاه در تبیین مفهوم «عقل ولی» گفت: عقل ولی را باید مفهومی متمایز و منحصر‌به‌فرد دانست. عقل ولی، عقل سلطان نیست؛ عقل سردار نیست؛ عقل رئیس‌جمهور یا مجری نیست، بلکه حقیقتی مستقل است.عقل ولی، عقل روح امت است.

منصر در ادامه توضیح داد که فهم این مفهوم برای کسانی که خارج از چارچوب عقلانیت شیعی قرار دارند، دشوار است. حتی برای اندیشمندان اهل سنت که با منطق معرفتی اهل‌بیت (ع) آشنا هستند نیز تبیین این مفهوم آسان نیست. یکی از استادان مالکی به من می‌گفت: شما ایرانیان ولایت سیاسی امام علی (ع) را پذیرفته‌اید و ما ولایت عرفانی و معنوی ایشان را پذیرفته‌ایم.

وی افزود: به همین دلیل، هنگامی که می‌خواهند عقل ولی را توضیح دهند، بیشتر از طریق سلبیات آن را معرفی می‌کنند؛ یعنی می‌گویند عقل سلطان نیست، عقل سردار نیست و عقل رئیس‌جمهور نیست، اما هنگامی که به بیان ایجابی می‌رسند، تنها می‌توانند بگویند عقل روح امت یا عقل امت است و فراتر از این، توصیف آن دشوار می‌شود.

منصر در ادامه برای تبیین این معنا به تمثیلی از «منطق‌الطیر» عطار اشاره کرد و گفت: ماجرا شبیه داستان سیمرغ در منطق‌الطیر است؛ جایی که سی پرنده، با وجود تفاوت‌ها و حتی تضادهایشان، در نهایت به وحدت می‌رسند و حقیقتی واحد را تشکیل می‌دهند. امت نیز در وجود ولی به وحدت می‌رسد و از همین رو گفته می‌شود عقل مرشد یا عقل ولی، عقل روح امت است.

انقلاب اسلامی در عمیق‌ترین لایه خود، انقلاب معرفتی است

وی در ادامه تأکید کرد: انقلاب اسلامی ایران در عمیق‌ترین لایه خود، یک انقلاب معرفتی است.

این استاد دانشگاه افزود: بار‌ها این موضوع را در گفت‌و‌گو‌های دیگر نیز مطرح کرده‌ام. به گمان من، تنها کسی که امروز این بُعد معرفتی انقلاب اسلامی را در سطح نظری تبیین می‌کند، آیت‌الله جوادی آملی است.

وی در پایان هشدار داد: اگر این عقل در لایه معرفتی خود نظریه‌پردازی و توسعه پیدا نکند و در برابر عقلانیت غربی تسلیم شود، در ادامه، در عرصه صنعت، اقتصاد و سایر حوزه‌ها نیز به تسلیم خواهد انجامید. اگر امروز در اقتصاد، صنعت و بسیاری از عرصه‌های دیگر به‌طور کامل تسلیم نشده‌، به این دلیل است که در لایه هویتی و معرفتی، هنوز عقل خود را تسلیم عقلانیت غربی نکرده‌ و از عقلی متمایز و منحصر‌به‌فرد برخوردار است.

 منصر با معرفی پیشینه علمی‌اش گفت: من یک انسان تونسی و اهل سنت هستم، اما به دلیل تخصص خود، از این منظر با شما سخن نمی‌گویم. تخصص دانشگاهی من زبان و ادبیات فرانسه است.

وی در ادامه توضیح داد: مقصود از «ادب» در فرهنگ عربی، صرفاً ادبیات به معنای رایج آن نیست، بلکه حوزه‌ای گسترده را دربرمی‌گیرد که زبان، فرهنگ، تمدن، دین و اخلاق را نیز شامل می‌شود.

آمادگی جهان غرب برای آموختن از عقلانیت ایران 

منصر افزود: من از پس‌زمینه اندیشه غربی با شما سخن می‌گویم و معتقدم جهان غرب، همان‌گونه که در آغاز سخنانم گفتم، اکنون آمادگی دارد از عقلانیت ایران بشنود و از آن بیاموزد.

وی ادامه داد: البته این امر یک شرط دارد و آن اینکه شما بتوانید خود را برای جهان غرب ترجمه کنید.

این استاد دانشگاه در توضیح مقصود خود از «ترجمه» اظهار کرد: منظورم صرفاً ترجمه کتاب‌ها به زبان‌های مختلف نیست؛ ترجمه، یک ترجمه گفتمانی و فرهنگی است. باید بتوانید روح عقلانیت خود را بر عقلانیت‌های دیگر عرضه و منعکس کنید.

عقل عربی در سیطره عقل غربی قرار گرفته است

وی همچنین تأکید کرد: نباید بیش از اندازه بر عقل عربی تکیه کنید، زیرا عقل عربی نیز تا حد زیادی در سیطره عقل غربی قرار گرفته است.

منصر سپس به نحوه مواجهه انسان غربی با مفهوم ولایت فقیه اشاره کرد و گفت: وقتی انسان غربی با ولی‌فقیه و عقلانیت ولایت فقیه روبه‌رو می‌شود، پرسش‌هایی را در چارچوب ذهنی خود مطرح می‌کند؛ اینکه او در کدام دانشگاه تحصیل کرده است؟ آیا فارغ‌التحصیل هاروارد یا کمبریج است؟ قدرت خود را از کجا به دست آورده است؟ آیا سلاح، ارتش یا پشتوانه سیاسی دارد؟ منشأ مقبولیت او در میان مردم چیست؟ چرا این‌قدر آرام است؟ چرا مانند برخی رهبران غربی، از جمله ترامپ نمی رقصد یا رفتار‌های هیجانی یا عصبی از خود نشان نمی‌دهد؟

وی افزود: این تفاوت برای انسان غربی نیازمند تبیین است، اما خودِ تفاوت، پاسخ را در دل خود دارد؛ زیرا تفاوتی جوهری است.

ولی‌ فقیه پدیده کیفی است نه کمی

این استاد دانشگاه تصریح کرد: ولی‌فقیه یک پدیده کیفی است، نه یک پدیده کمی. جهان غرب، جهان عدد است و عقل آن نیز عقل عددی است.

وی با اشاره به تقسیم‌بندی خود از عقلانیت‌ها گفت: در بحثی که پیش‌تر نیز مطرح کرده بودم، از دوگانه "عقل عدد" و "عقل حروف" سخن گفتم. عقل غربی، عقل عددی است، اما عقل ایرانی، عقل حروفی است.

منصر در توضیح این دوگانه افزود: عقل حروفی، عقلی تأویلی و تفسیری است. عدد همیشه همان عدد است؛ سه، همواره سه است و هیچ تفسیر دیگری ندارد، اما حروف چنین نیستند؛ قابلیت تفسیر، تأویل و لایه‌های معنایی مختلف دارند.

وی ادامه داد: از همین رو، ولی‌فقیه و عقلانیت ولایت فقیه، موجودیتی کیفی در برابر عقل کمی غرب به شمار می‌آید.

منصر افزود: انسان غربی این تفاوت را به‌تدریج درک خواهد کرد، زیرا کیفیت، امکان متفاوت بودن و جرئت مخالفت کردن را دارد؛ در جهانی که همه می‌خواهند شبیه یکدیگر باشند و همگی به عدد تبدیل شده‌اند.

وی اظهار کرد: من ولی‌فقیه را یک اسوه می‌بینم؛ همان‌گونه که پیامبر (ص) اسوه است. بنابراین، اگر می‌خواهید معلم ولی‌فقیه را بشناسید، نباید آن را در هاروارد یا دانشگاه‌های مشابه جست‌و‌جو کنید، بلکه باید در مکتب نبوت به دنبال آن باشید.

خروجی دستگاه نبوت، نور است

وی ادامه داد: خروجی دستگاه نبوت، نور است. ابزار ولی‌فقیه، تکنولوژی یا عدد نیست، بلکه نور، اشراق و عقلانیت نوری است.

این استاد دانشگاه با اشاره به پیشینه عرفانی شمال آفریقا گفت: در شمال آفریقا، تصوف و عرفان از جایگاه تاریخی و فرهنگی عمیقی برخوردار است و از همین منظر می‌توان تفاوت میان عقلانیت مادی و عقلانیت نوری را بهتر فهمید. تفکر مادی، زمینی است، اما نور، حقیقتی آسمانی و اسلامی است.

منصر سپس با اشاره به وضعیت کنونی تمدن غرب اظهار کرد: به این نکته توجه کنید که نه فقط شما، بلکه خود اندیشمندان غربی نیز امروز می‌نویسند که تمدن غرب دیگر نمی‌تواند با همان مسیر گذشته به حیات خود ادامه دهد.

وی افزود: شاید غرب هنوز طرح ایجابی تازه‌ای نداشته باشد، اما دست‌کم به این نتیجه رسیده است که دیگر نمی‌تواند مسیر گذشته را ادامه دهد.

این استاد دانشگاه در ادامه، با اشاره به برخی دیدگاه‌های فلسفی درباره وضعیت تمدن غرب، گفت: غرب امروز در وضعیت انتظار قرار دارد؛ وضعیتی که هنوز طرحی ایجابی در اختیار ندارد، اما منتظر گشایش افقی تازه است.

وی تأکید کرد: به اعتقاد من، تنها جایگزینی که امروز می‌تواند در برابر طرح غربی قرار گیرد و به این انتظار پاسخ دهد، الگوی ایرانی است.

ایرانیان از این پس باید به فراتر از خود بیندیشند

منصر در ادامه با نگاهی آسیب‌شناسانه افزود: گمان می‌کنم ایرانیان هنوز به این مأموریت تاریخی خود آن‌گونه که باید نیندیشیده‌اند. آنان تاکنون بیشتر درگیر تثبیت نظام خود، مدیریت همسایگان و حل مسائل داخلی بوده‌اند، اما از این پس باید فراتر از خود بیندیشند.

وی گفت: پروژه آینده شما دیگر صرفاً اصلاح خودتان نیست، بلکه اصلاح عالم است. امروز جهان در انتظار یک الگوی بدیل قرار دارد و به باور من، الگوی ولایت فقیه می‌تواند چنین بدیلی را ارائه کند.

منصر خاطرنشان کرد: این دیدگاه را تنها در آثار خودم مطرح نکرده‌ام، بلکه مشابه آن را در نوشته‌ها و آرای اندیشمندانی همچون سید محمد نقیب العطاس، عبدالرحمن مغربی و طه جابر العلوانی نیز دیده و خوانده‌ام.

عقل ایرانی در زمان تصرف می‌کند

هذیلی منصر در ادامه سخنان خود به تفاوت نسبت عقل ایرانی و عقل غربی با مفهوم زمان پرداخت و گفت: عقل ایرانی، عقلی است که در زمان تصرف می‌کند. عقل ایرانی، زمان حال را امتداد می‌دهد و آن را تا افق آینده گسترش می‌بخشد. در مقابل، خود غربی‌ها برای عقلانیت سکولار، از تعبیر دماسنج استفاده کرده‌اند؛ زیرا دماسنج تنها وضعیت همین لحظه و همین مکان را نشان می‌دهد، نه زمانی دیگر و نه مکانی دیگر.

این استاد دانشگاه ادامه داد: به همین دلیل، عقل سکولار در زمان حال متوقف می‌ماند، اما عقلانیت ایرانی، عقلی است که می‌تواند زمان حال را تا افق آینده امتداد دهد و در زمان تصرف کند.

وی اظهار کرد: از همین رو، عقل ایرانی گاه کند و باطمأنینه به نظر می‌رسد، در حالی که عقل غربی سریع جلوه می‌کند؛ زیرا تمام قلمرو حرکت آن، زمان حال است.البته این کندی، کندیِ پسندیده است، نه نشانه ضعف.

هذیلی در ادامه افزود: آنچه امروز در ادبیات علوم سیاسی از آن با عنوان صبر راهبردی یا صبر استراتژیک ایران یاد می‌شود، در واقع ریشه در همین ویژگی عقلانیت ایرانی دارد.

این استاد دانشگاه در پایان تصریح کرد: بنابراین، عقل ایرانی هرچند در ظاهر بطیء و آرام به نظر می‌رسد، اما این آرامش و تأمل، برخاسته از افق گسترده زمانی آن است، نه از محدودیت یا ناتوانی آن.

انتهای پیام/

ارسال نظر