نگاهی به چهار اپیزود منتشر شده «اهل ایران»

همه شیدای وطن هستیم

«اهل ایران» نام سریالی جدید است که با موضوع جنگ رمضان توسط کارگردانان مختلف ساخته شده و هر جمعه دو قسمت از آن در شبکه خانگی منتشر می‌شود.

به گزارش خبرنگار آنا، «اهل ایران» نام سریالی جدید است که با موضوع جنگ رمضان توسط کارگردانان مختلف ساخته شده و هر جمعه دو قسمت از آن در شبکه خانگی منتشر می‌شود. تاکنون چهار اپیزود از این مجموعه به دست مخاطبان رسیده است. در این گزارش نگاهی داریم به محتوا و کیفیت هر قسمت. پیش از آن لازم است یادآور شویم که نفس تولید سریالی در دل جنگ سوم تحمیلی حائز اهمیت است. با نگاهی به گذشته می‌توان دریافت که عدم واکنش فوری فیلمسازان به اتفاقات مهم همواره یک ایراد و ضعف تلقی شده و حالا دستمایه قرار دادن تهاجم دشمن در قالب یک اثر نمایشی؛ آن هم با رویکرد‌هایی متنوع تجربه‌ای ممتاز محسوب می‌شود.

همچنین تصور چنین بود که این دست سریال‌ها مخصوص پخش از رسانه ملی هستند و پلتفرم‌ها از پخش آنها ابا دارند! توزیع «اهل ایران» توسط شیدا، اما پایه‌گذار مسیری نو شده و این مهم معنا یافته است که وقتی پای ایران در میان باشد، فرضیات قبلی مبتنی بر نیاز‌های بازار نمایشی (ولو درست) را باید بر هم زد؛ بنابراین اهمیت اتفاقی که توسط گروه سازنده و پخش‌کننده این سریال افتاده است را باید درک کرد؛ ستود و سرلوحه فعالیت دیگر پلتفرم‌ها قرار داد.

ضمنا برخی چارچوب‌های تلویزیون همچنان اجازه بهره معقول از ظرفیت‌های درام را نمی‌دهند؛ ولی پلتفرم‌ها میدان عمل بیشتر و بهتر دارند تا یک سریال آینه طیف وسیع‌تری از مردم باشد. این مساله در رویکرد دو سریال فعلی تلویزیونی و پلتفرمی به جنگ قابل لمس است و باز باید تکرار کرد قرار گرفتن ظرفیت یک پلتفرم در خدمت جنگ تحمیلی، ایران یکپارچه و اتحاد مردم، امری تحسین‌آمیز است.

زبانه عشق زیر بمباران

«رستگاری در گاندی» به کارگردانی محسن بهاری عنوان اولین اپیزود از مجموعه «اهل ایران» است؛ قصه‌ای که خوب شروع می‌کند و خوب جلو می‌رود. در سکانس‌های اولیه، همه چیز عادی و زندگی در جریان است. موشک و انفجاری نیست؛ اما تکرار «تو شرایط جنگی هستیم» از سوی شخصیت‌های اصلی نهیب می‌زند که هر لحظه باید منتظر حادثه‌ای بود. در چند سکانس بعد جنگ تحمیلی شروع می‌شود و کارکنان بیمارستان در تکاپو برای نجات جان بیماران هستند. موقعیت‌های ملتهب، مخاطب را تحت تاثیر قرار می‌دهند. طراحی صحنه پس از اصابت موشک قابل قبول و باورپذیر است. دیالوگ‌ها کافی و گویاست. عاشقانه بانوی پرستار و آقای فنی بیمارستان آرام آرام شکل می‌گیرد؛ آن هم به شکل دوئل پرخشاگرانه ولی جذاب. همین خط عشقی به همراه التهاب و حوادث ناشی از جنگ به سریال جذابیت مضاعف می‌بخشد. چاشنی طنز هم در برخی دیالوگ‌ها به روند موقعیت کمک می‌کند. اپیزود شعارزده نیست و تلاش می‌کند اخلاق‌مدار باشد. استفاده از بازیگران کاربلد بدون این که چهره‌هایی مطرح باشند، نقطه قوت کار است. «رستگاری در گاندی» ضمن نمایش ایثار کادر درمان، ددمنشی دشمن را نیز پیش روی مخاطب قرار می‌دهد. اشاره به اعتراضات دی‌ماه اگرچه گذرا است ولی در راستای این است که سریال صدای همه طیف‌ها باشد. با این حال برخی ایرادات در کار هست؛ مثلا در نهایت مشخص نمی‌شود که دو شخصیت اصلی داستان چه شناخت و ارتباطی نسبت به هم دارند؟ یا نوع مرگ زن قصه می‌توانست باورپذیرتر باشد.

ملی‌گرایی با پرچم سه رنگ

اپیزود دوم سریال «اهل ایران» با عنوان «خون سبز» ساخته علی سرآهنگ قصه سرراست و مختصری دارد؛ آدم‌های دو نسل که به بهانه جنگ باهم همراه می‌شوند تا در بحبوحه بمباران و تعطیلی بازار پرچم ایران را چاپ کنند و به دست مردم برسانند. قصه تا بدین اندازه که بر ملی‌گرایی تاکید دارد جالب است و نیاز مبرم امروز. کاظم هژیرآزاد شخصیتی همراهی‌برانگیز می‌سازد؛ کسی که روی رنگ سبز پرچم ایران تعصب دارد و حاضر نیست رنگ لجنی را جایگزین کند. او آرام است و گذشته‌ای خاص دارد؛ جوانی بوده معروف به کریم بیتل؛ اما انقلاب اسلامی او را متحول می‌کند و تا جایی در صحنه است که می‌شود رفیق دکتر چمران و همرزم او در لبنان. کریم حالا سرد و گرم روزگار چشیده است و تهاجم دشمن او را ترسان و نامید نمی‌کند. همین حس را به جوانان منتقل می‌سازد و در نهایت پرچم می‌شود رمز وحدت و همدلی. حرف و نکته این اپیزود هم به دل می‌نشیند؛ اما در فرآیند انتقال مفهوم گاهی شعار می‌چربد و تعجیل برای تولید، درام را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

«قصه جنگ» یک حکایت شیرین

اپیزود سوم مجموعه اهل ایران با نام «قصه جنگ» و به کارگردانی سجاد پهلوان‌زاده را بی‌شک می‌توان یکی از بهترین تولیدات این روز‌های جنگ برشمرد. قصه‌ای ساده که با بهره‌گیری از تمثیل و مَثَل، قهرمانان بی تکلف خود را نمادی از بیشمار زنان و مادرانی می‌سازد که این روز‌ها تکیه‌گاه خانواده خویش‌اند. مادر و فرزندی که خانواده یکی از امدادگرانند؛ اما از میانه قصه خود قهرمان داستانشان می‌شوند و هم مسیر با پدر که در میدان جنگ است در میدانی دیگر که خانه خودشان است، خوش می‌درخشند. مادر که خود ترسیده از بمب و موشک است؛ برای کودکش راوی قصه‌ای می‌شود که قهرمانش به جای مردعنکبوتی، پدر خانواده می‌شود. نکته جالب اینجاست که روایت جنگ با ساده‌ترین و شیرین‌ترین کلمات در قالب جدال نور و تاریکی از زبان مادر برای کودک بیان می‌شود و دشمن به دیوی پوشالی که از ترس دیگران تغذیه می‌کند. فضای جنگ بیرون که گاه و بیگاه به تکان و شکان‌های خانه و سروصدای مهیب خودش را نشان می‌دهد در لحظه‌هایی التهاب درونی شخصیت‌ها را نمایان می‌سازد، اما تلاش ساده آنان برای ایستادن نبض قصه را از ریتم نمی‌اندازد. گیرایی داستان به قدری هست که ریتم از نفس نمی‌افتد و مخاطب تا انتها با دلواپسی قهرمانان را دنبال می‌کند. این که منتقدان همواره تاکید می‌کنند که قصه خوب از هر مولفه دیگری در سینما موثرتر است را می‌توان در اپیزود «قصه جنگ» مشاهده کرد. فضای آپارتمانی، میزانسن ساده، دکوپاژ یکسان و بازیگران گمنام که می‌توانست اثری خسته کننده و تکراری را به تصویر بکشید در تلفیق با یک داستان خوب اثری به یادماندنی را رقم می‌زند.

«مهمان ویژه»؛‌ای صفای قلب زارم

اپیزود چهارم که «مهمان ویژه» نام دارد را مهدی شامحمدی کارگردانی کرده است. داستان درباره دو دزد خرده‌پا است که یکی از آنها از ته دل نمی‌خواهد دزدی را ادامه دهد؛ اما وسوسه می‌شود. ماشینی که سرقت می‌کنند متعلق به خادمان حرم امام رضا (ع) است و همان پرچم و نقل و نبات متبرک مایه نجات‌شان می‌شود. در این اپیزود مذهب و ملیت درمی‌آمیزند و اگرچه شعار گاه غلبه می‌یابد، اما مفهوم کارگر می‌افتد. خاصه جایی که نوای خادمان حرم ثامن الائمه (ع) میان هموطنان آسیب دیده از جنگ در بیمارستان می‌پیچد و مرهمی می‌شود بر زخم‌هایی که دشمن به جسم و روح وارد کرده:‌ای صفای قلب زارم/ هرچه دارم از تو دارم...

«اهل ایران» پروژه‌ای است که در کوتاه‌ترین فرصت آماده و منتشر شده است و طبعا نباید آن را با محک آثاری که زمان کامل در اختیار دارند، قضاوت کرد. لازم است چنین تجربیاتی به خدمت آرمان‌ها درآیند و از این به بعد دست بالا در واکنش هنری نسبت به اتفاقات مهم را داشت.

انتهای پیام/

ارسال نظر