علم، هدف اصلی؛ چرا آمریکا و اسرائیل، سنگر دانش را به آتش میکشند؟
با توجه به تحولات اخیر و گذشت تقریباً یک ماه از آغاز جنگ، نیاز به تحلیل عمیقتر و جامعتری از رویدادها بیش از پیش احساس میشود. در همین راستا، مصاحبهای با امیر عباس عبداللهی، عضو هیئت علمی و استاد دانشگاه جامعه انقلاب اسلامی، انجام دادیم تا ایشان با تکیه بر دانش و تجربیات خود، ما را در درک بهتر پیچیدگیهای این دوران یاری کنند.
استاد، در ابتدا لازم است به حادثه میناب اشاره کنیم؛ جایی که آمریکا و رژیم صهیونیستی در ساعات شلوغ روز، زمانی که مدارس و دانشگاهها فعال بودند، اقدام به حمله علیه ایران کردند و متأسفانه مدرسهای در میناب نیز هدف موشکهای دشمن قرار گرفت؛ حملهای که نشان داد آنان حتی به دانشآموزان و کودکان نیز رحم نمیکنند. ارزیابی شما از این موضوع چیست؟
ببینید، ماهیت رژیم صهیونیستی و رژیمهای اشغالگر اساساً مبتنی بر ایجاد رعب و وحشت است. یکی از مؤثرترین عرصهها برای اعمال این فشارها، مدارس و مراکز علمی است؛ زیرا در تمام کشورهای اروپایی، اگر قرار باشد تحولی ساختاری، دگردیسی نهادی یا تغییر حکمرانی اتفاق بیفتد، بستر اصلی آن دانشگاهها و مراکز آموزشی است. تمرکز آنان ابتدا بر دانشگاهها، سپس دبیرستانها و در نهایت بر دانشآموزان قرار میگیرد.
نکته اینجاست که طبق قوانین بینالملل، حمله به مراکز آموزشی، درمانی و عبادی در جریان جنگها تخلف محسوب میشود. اما رژیم صهیونیستی و استکبار جهانی، در نخستین اقدام برای ایجاد رعب در جامعه، مراکز آموزشی و دانشآموزان را هدف قرار دادند. در این بازه زمانی، ما ۱۸۰ دانشآموز را به همراه بخشی از کادر درمان از دست دادیم؛ اتفاقی بسیار سنگین و مسئلهساز که آشکارا برخلاف تمامی قوانین بینالمللی و عرف دیپلماتیک است.
این اقدام حتی موجب اعتراض گروهی از سناتورهای آمریکایی به دولت ترامپ شد؛ پرسش آنان این بود که چرا در جریان جنگ، مراکز آموزشی هدف قرار گرفتهاند. این موضوع آشکارا مغایر با عرف دیپلماتیک و کنوانسیون ژنو است؛ همان قوانین و پروتکلهایی که پس از جنگ جهانی دوم برای منع حمله به مخازن، منابع آب، زیرساختهای برق، بیمارستانها و حتی آمبولانسها وضع شده است. با وجود این، آمریکا و رژیم صهیونیستی در نخستین گام، این نونهالان را به شهادت رساندند و داغی بزرگ بر جامعه اسلامی ما گذاشتند؛ اقدامی که با محکومیت جهانی مواجه شد.
اکنون حرکتهایی در آمریکا و اروپا در جریان است و متفکران و اندیشمندان در حال کار بر این موضوع هستند تا مظلومیت این کودکان و ابعاد این حادثه بیش از پیش برای جهانیان آشکار شود.
رهبر شهید انقلاب نیز تأکید کرده بودند که مذاکره با آمریکا مشکلی را حل نخواهد کرد؛ آمریکاییها زمانی با ایران کاری نخواهند داشت که ایران به آنان باج بدهد، همانگونه که در دوران پهلوی رخ میداد. نگاه شما نسبت به مذاکره با آمریکا چیست؟
واقعیت این است که آمریکاییها نشان دادهاند در میز مذاکره اساساً به مذاکره پایبند نیستند. در دور نخست مذاکره، جنگ ۱۲ روزه را آغاز کردند و در دور دوم نیز این حمله اخیر را رقم زدند؛ یعنی دو جنگ، دقیقاً در زمان گفتوگوها علیه ما تحمیل شد. استکبار جهانی هیچگاه نمیخواهد اعتلای کشورهای مستقل را مشاهده کند. خوی استکبارستیزی آمریکاییها و رفتار ددمنشانه آنان باعث شده همواره بهدنبال سلطه بر کشورهای مستقل باشند.
تیزبینی امام شهید ما نیز دقیقاً همین واقعیت را پیشبینی کرده بود. با وجود اینکه برخی در داخل کشور امید بسته بودند که مذاکره با آمریکا مشکلات را حل میکند و تحریمها لغو میشود، اما در میانه همین مذاکرات، حملهای ددمنشانه علیه ایران صورت گرفت و کشور وارد نوعی دفاع مقدس دیگر شد؛ موضوعی که باید جهانیان از آن آگاه باشند.
برای نمونه، رئیسجمهور روسیه نیز تأکید کرده است که آمریکاییها برای مذاکره قابل اعتماد نیستند. هر دو رهبر بزرگ اشاره کردهاند که خوی استکباری آمریکا، ناشی از تکبر و بیمیلی آنان نسبت به شنیدن حرف دیگران است. آنان بهدنبال تثبیت نظام سلطهاند تا خود را حاکم جهان و پایاندهنده تمامی جنگها معرفی کنند.
بهعنوان مثال، ترامپ با توهمات خود مدعی بود که هفت جنگ را پایان داده است؛ ادعایی که ناشی از خودشیفتگی و خودبزرگبینی او بود و همین رفتارها بسیاری از کشورها را از فرهنگ لیبرالدموکراسی آمریکایی منزجر کرد. نمونههای متعددی از این رفتارها وجود دارد؛ از حمله به ونزوئلا و ربودن شبانه رئیسجمهور آن کشور، تا کودتاها در شیلی و دیگر نقاط جهان. تاریخ آمریکا سرشار از چنین مداخلات و دخالتهای مستقیم و غیرمستقیم است.
با توجه به تاریخ ۲۰۰ ساله آمریکا، آیا میتوان گفت جنگطلبی جزء لاینفک سیاست خارجی این کشور و لیبرالدموکراسی آن است؟ رؤسای جمهور مختلف چه نقشی در این زمینه داشتهاند؟
بله، تاریخ ۲۰۰ ساله آمریکا گواه این مدعاست. از ابتدا، در سیاست خارجی این کشور شاهد رویکرد جنگطلبانه بودهایم. رؤسای جمهور آمریکا، چه جورج بوش پدر و پسر، چه باراک اوباما، بیل کلینتون و دونالد ترامپ، همگی در راستای همین سیاست پیش رفتهاند. به نظر میرسد روحیه آمریکاییها و لیبرالدموکراسی حاکم بر این کشور، با جنگ عجین شده است.
رهبر شهید انقلاب همواره بر اهمیت علم و نخبگان تأکید داشتند. نگاه ایشان به جامعه دانشگاهی و وظایف آن چگونه بود؟
رهبر شهید انقلاب به شدت بر اهمیت علم، دانش، نخبگان و قشر فرهیخته تأکید داشتند. ایشان در دیدارهای ماه رمضان و مراسم دانشجویی، قشر دانشجو را مخاطب قرار داده و راهبردهای کلان برای پیشرفت علمی و توسعه کشور ترسیم میکردند. توصیههای ایشان شامل پرداختن دانشجویان به علم، تقوا و زهد در دانشگاه بود. همچنین، تأسیس «بنیاد ملی نخبگان» و توجه به «هوش مصنوعی» از جمله ابتکارات و توصیههای مهم ایشان بود. ایشان به عنوان یک متفکر و اندیشمند، به خوبی جایگاه علم را در نظام فکری خود درک کرده بودند. بنابراین، وظیفه جامعه دانشگاهی، در این راستا، پرداختن جدی به علم، تقوا، زهد، و پیشرفت علمی است.
در مواجهه با حملات دشمن، شاهد انسجام ملی در ایران بودهایم. تحلیل شما از این پدیده و اشتباهات غرب در درک فرهنگ ایرانی چیست؟
نکته بسیار مهمی است. دشمن خارجی، به جای ایجاد گسست، باعث تقویت همبستگی و هویت ملی میشود. حضور مردم در صحنه و جلوگیری از اغتشاشات، مانع تحقق اهداف دشمن شده و در این تشخیص، دشمن اشتباه کرد. سابقه دفاع مقدس (هشت ساله) و دفاع ۱۲ روزه نشان میدهد که هرگاه دشمن خارجی به ایران حمله کرده، اتحاد و انسجام بین قبایل و طبقات اجتماعی بیشتر شده است. در مواجهه با حملات بیرونی، سرمایه اجتماعی مردم متحد شده و به اشتراک معنایی و مفهومی واحدی میرسند.
تحلیل غربیها از فرهنگ و نظام ایرانی اشتباه است؛ آنها تصور میکنند با حمله نظامی و برجسته کردن مسائل قومیتی و فرهنگی میتوانند گسست و شکاف طبقاتی ایجاد کنند. اما هر حمله خارجی باعث تشدید انسجام داخلی شده است (نمونهها: «قیام تبریز»، «جنگ تحمیلی»). آمریکاییها در تحلیل خود مبنی بر ایجاد اغتشاشات و «تغییر رژیم» (Regime Change) نیز اشتباه کردند؛ در عوض، همبستگی اجتماعی و وفاق مردمی افزایش یافت و توانستند این حرکات را به راحتی مهار کنند.
آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای فقیهی برجسته هستند. پیامهای مراجع تقلید، مانند آیتالله نوری همدانی، ایشان را «شجاع، مدبر، سادهزیست، عالم و فقیه» معرفی کردهاند. سادهزیستی ایشان نیز مورد تأیید است. بنده از سال ۸۶ شاگرد درس خارج ایشان بودهام و مباحث ایشان را عمیق و مبتنی بر سلوک علمی میدانم. تعداد شاگردان درس خارج ایشان به حدود هزار نفر میرسد و درس ایشان در سه بخش برگزار میشود.
تأییدات مقام معظم رهبری نسبت به آقا مجتبی در مسائل نظامی، اقتصادی و سیاسی، و استناد فرماندهان به نظر ایشان، گویای قوه تحلیل، استنتاج و دشمنشناسی ایشان است. بیانیه اخیر ایشان، از نظر ادبیات، بلاغت، مفاهیم، دشمنشناسی، اقتدار و شجاعت، محکم و منسجم توصیف شده است، با وجود مصائب شخصی (شهادت پدر، فرزند، همسر). ایشان با صلابت مواضع خود را اعلام کرده و انسجام اجتماعی را ایجاد کردهاند که منجر به حمایت قاطع مردمی شده است.
پیشنهاد میشود گروههای نخبگان دانشگاهی بر شخصیت فقهی، زهد و تقوای ایشان کار کنند. زهد و سادهزیستی ایشان مشابه زهد مقام معظم رهبری است. محبت ایشان در دل مردم قرار گرفته، مشابه اتفاقی که پس از رحلت امام خمینی (ره) برای مقام معظم رهبری افتاد. لطف الهی نسبت به «خلف صالح» ایشان نیز محقق خواهد شد.
در خصوص شایعه «موروثی بودن» این جایگاه، باید گفت این موضوع رد شده و به سابقه جانشینی فرزند پس از پدر در تاریخ تشیع (شیخ کلینی، شیخ صدوق) و تاریخ غرب اشاره شده است. حضرت آقا چندین پسر دیگر نیز دارند که پسر بزرگ ایشان نیز مجتهد است، اما «آقا مجتبی» به عنوان امام تشخیص داده شده و با رأی بالا انتخاب شدهاند.
در نهایت، نقش دانشگاه و دانشجو در شرایط کنونی کشور را چگونه ارزیابی میکنید؟
دانشگاه باید در «میدان نبرد» حضور فعال یابد. دانشجو باید از نظر اعتقادی، فرهنگی و جریانسازی، «دانشجوی انقلابی» و «جریانساز» باشد و دلش برای انقلاب بتپد. بدون این روحیه، دانشگاه از مسیر رشد و توسعه علمی دور میماند. دانشجو «مجاهد» و «انقلابی» با «روحیه انقلابیگری» لازم است. شاخصههایی که رهبر معظم انقلاب برای دانشجو تعریف کردهاند، باید برای ایشان فراهم شود تا با ملاکهای مشخص وارد عمل شوند.
انتهای پیام/