در گفتگو با آنا مطرح شد

در «کابوک» دوربین یکی از اعضای خانواده است/ چالش محیط زیست و معیشت در قاب مستند

مستند «کابوک» به کارگردانی جعفر صادقی که در نوزدهمین جشنواره «سینما حقیقت» به نمایش درآمد، مسئله محیط زیست را در دل یک موقعیت واقعی و خانوادگی روایت می‌کند.

 به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا، مستند «کابوک» به کارگردانی جعفر صادقی، مسئله محیط زیست را نه در قالب شعار، بلکه از دل یک موقعیت واقعی و خانوادگی روایت می‌کند؛ جایی که حضور هزاران پرنده مهاجر، باغ یک خانواده را به میدان تصمیم‌های اخلاقی، معیشتی و اجتماعی تبدیل می‌کند.

این فیلم که نخستین بار در جشنواره «سینماحقیقت» نمایش داده شد، به جای ارائه راه حل‌های ساده، تماشاگر را با مجموعه‌ای از پرسش ها، شایعه ها، پیگیری‌های بی نتیجه و انتخاب‌های ناگزیر روبه رو می‌کند؛ انتخاب‌هایی که نه کاملا درست‌اند و نه کاملا غلط.

در گفت وگوی پیش رو، جعفر صادقی درباره پایان بندی فیلم، نقش شایعه، جایگاه انسان در برابر محیط زیست، تاثیر دوربین بر رفتار شخصیت‌ها و نسبت مستندساز با قضاوت و راه حل صحبت می‌کند.

می‌توان گفت فیلم درباره هم زمانی چند نتیجه نابرابر است، نه یک پایان واحد؟

هر فیلم مستندی یک پیرنگ اصلی و یک سوال دارد که در انتها به آن پاسخ داده میشود، اما «کابوک» چندین قصه فرعی و چندین کاراکتر با رویکرد‌های مختلف دارد. طبیعی است که انتظار داشته باشیم در پایان، تکلیف همه این قصه‌ها تا حدی روشن شود؛ از سرنوشت موسی الرضا و خسارت باغ گرفته تا تصمیم برادرها، ایده گردشگری و خود پرنده ها.

من نمی‌خواستم پایان فیلم رها باشد، اما در عین حال نمی‌خواستم چیزی را تحمیل کنم. چون یکی از مشکلاتی که ما در مستند سازیمان داریم این است که کارگردان به واسطه عجله اش یا شتاب، از یک جایی به بعد سعی می‌کند یک چیزی را حقنه کند. ترجیحم این بود که اگر فیلم درباره طبیعت است، اجازه بدهم طبیعت پایان خودش را بسازد؛ و میدونم خود طبیعت بهترین پایان بندی را شکل میده. فکر می‌کنم وقتی پرنده‌ها برگشتند و برادر‌ها تصمیم گرفتند هزینه‌ها را با هم تقسیم کنند، هم تکلیف باغ مشخص شد و هم سرنوشت پرنده‌ها و تصمیم خانواده برای آینده.

تنها مسئله بی پاسخ، خسارت بود که آن را با کپشن پایانی گفتم، تا امروز که در حال صحبت با شما هستم، هیچ خسارتی پرداخت نشده است.

البته اولین نمایش فیلم در جشنواره فیلم حقیقت بوده، من همیشه فیلم هایم انتقادی است ولی اینبار حق بیشتری به مسئولین میدهم، چون این اتفاق پیش بینی نشده بوده و ردیف بودجه‌ای برایش در نظر نگرفته بودند و این امر زمان بر هست و همچنین در بیمه. حال امیدوارم با این فیلم سرعت روند این کار تسریع و تسهیل بشود و همچنین جدی‌تر گرفته بشود. باید زمان داد تا فیلم پخش بشود و آن وقت نحوه بازخورد و عملکردشان را قضاوت کنیم.

آیا فیلم می‌خواهد بگوید وقتی ساختار حمایتی مشخصی وجود ندارد، حتی راه حل‌های قابل درک انسانی هم فقط موقتی هستند؟

بله، راه حل‌های انسانی در چنین شرایطی بیشتر شبیه مسکن هستند. نمی‌شود فقط در شعار از مردم خواست برای حفظ محیط زیست، معیشت شان را نابود کنند. انسان هم حق زندگی و درآمد دارد.

اگر قرار است هم به محیط زیست فکر کنیم و هم به انسان، باید راهکار انسانی و اقتصادی وجود داشته باشد. اگر این هم نباشد، سوال این است که سازمان محیط زیست دقیقا چه نقشی قرار است ایفا کند؟ حالا که هم انسان درگیر است هم محیط زیست، اینجا دیگر جایی برای توجیه باقی نمی‌ماند.

در «کابوک» دوربین یکی از اعضای خانواده است/ چالش محیط زیست و معیشت در قاب مستند

در طول فیلم هم پیگیری‌های رسمی محیط زیست را می‌بینیم که به نتیجه نمی‌رسد، و هم شایعه‌ها و روایت‌های متناقضی که میان مردم شکل می‌گیرد، از خسارت گرفته تا درآمد‌های خیالی. آیا آگاهانه این دو را کنار هم قرار دادید تا نشان دهید وقتی پاسخ رسمی وجود ندارد، روایت‌های غیررسمی جای آن را می‌گیرند؟

در مدل فیلم سازی من، برداشت خلاقانه از یک امر واقع مهم است، اما بدون دست کاری حقیقت. خط قرمز اخلاقی من این است که چیزی را برای درام سازی وارد فیلم نکنم که خلاف واقع باشد.

در واقع مراجعه‌ها و پیگیری‌ها خیلی بیشتر از آن چیزی بود که در فیلم می‌بینید. اما همان دو بار را نشان دادم، چون فکر می‌کردم کافی است. حتی آمدن کارشناس باعث شکل گیری شایعه شد که این خانواده پول گرفته‌اند. نه تنها حمایتی صورت نگرفت، بلکه فشار روانی و حسادت اجتماعی هم به خانواده تحمیل شد و این فشار در نهایت به ضرر آن‌ها تمام شد.

این دقیقا تجربه واقعی ما از روند اداری بود. پیگیری‌ها انجام شد، تماس‌ها برقرار شد، اما نتیجه‌ای نداشت. حتی تا امروز هم که با شما صحبت می‌کنم، حمایتی صورت نگرفته و بسیاری از این تصمیم‌ها وابسته به بودجه‌های مرکزی است که در اختیار افراد محلی نیست.

پدر پرنده‌ها را «مهمان» می‌داند و پسر آنها را «تهدید زندگی». آیا در جریان ساخت فیلم، خودتان هم بین این دو نگاه مردد شدید؟

صد درصد. من نمی‌توانم بگویم کدام واکنش درست است. خیلی‌ها اگر جای موسی الرضا باشند، همان کار را می‌کنند و خیلی‌ها اگر جای پدر باشند، نگاه پدر را دارند.

فیلم یک لایه اجتماعی بزرگ‌تر هم دارد. در جامعه ما اغلب فشار بحران‌ها روی دوش کسانی می‌افتد که معیشت شان مستقیم درگیر است. موسی الرضا نماینده همین موقعیت است، کسی که بار بحران را به دوش می‌کشد، در حالی که دیگران منابع جایگزین دارند.

به طور مثال در اتفاقات خارجی مانند تحریم و تورم و.. مسئولین می‌گویند صبر کنیم، صرفه جویی کنیم و..، اما جامعه موسی الرضاست یعنی بار پرنده‌ها بر دوش او است که معیشتش درگیر اون قضیه ست و در سکانسی که دور آتیش هستند به برادرانش می‌گوید شما هر کدام منبع درآمد جایگزینی دارید.

آیا حضور دوربین در تصمیم‌ها و رفتار اعضای خانواده تاثیر خاصی داشت؟ در طول فیلم برداری مجبور بودید آن‌ها را هدایت کنید یا جهت بدهید؟

مدل فیلم سازی‌ام این طوری است که سعی می‌کنم-حالا یک عقبه‌ای از خودم بگویم-من به شدت به بحث جامعه شناسی و روان شناسی علاقه مندم؛ تحصیلات آکادمیکش را ندارم، ولی مطالعه دارم. برای همین وقتی با کاراکتر‌ها کار می‌کنم، بحث روان شناسی را در نظر می‌گیرم تا شرایطی فراهم شود که به مرور دوربین را فراموش کنند.

فکر می‌کنم یکی از نقاط قوتی که «کابوک» داشته و باعث شده برای مخاطب باورپذیر باشد، این است که مخاطب حس نمیکند آدم‌ها دیالوگی را که ما گفته‌ایم تکرار می‌کنند. این اتفاق زمانی می‌افتد که بتوانید کاری کنید کاراکتر‌ها حضور دوربین را جدی نگیرند و با آن اخت بگیرند.

بخشی از این موضوع زمان است؛ مستندساز باید وقت بگذارد. بخشی هم روان شناسی است؛ این که بدانید چگونه شرایط را فراهم کنید تا آدم‌ها به آن چه واقعا هستند نزدیک‌تر شوند. چون اگر این اتفاق نیفتد، ممکن است هر از گاهی وجوه متفاوت و ناهم خوانی از شخصیت ببینیم و با یک شخصیت واحد در طول فیلم مواجه نباشیم. آن وقت تصمیم‌ها منطق ندارند و واکنش‌های پرت و پلا مخاطب را از فیلم بیرون می‌اندازد.

وقتی یک شخصیت در طول زمان تثبیت می‌شود، در ذهن ما انتظاری شکل می‌گیرد و می‌توانیم حدس بزنیم واکنشش چه خواهد بود؛ و همین است که روایت را قابل دنبال کردن می‌کند.

«کابوک» شکار را نشان نمی‌دهد، اما شرایطی را تصویر می‌کند که فکر آن ممکن می‌شود. از نظر شما، وظیفه مستند قضاوت است یا نشان دادن موقعیت؟

به نظرم نمی‌شود یک نسخه واحد پیچید. بعضی مستند‌ها قضاوت می‌کنند، بعضی القا می‌کنند و بعضی فقط نشان می‌دهند. تلاش من این بود که همهطرف ها  دیده شوند.من سعی کردم دوربین من یکی کسی باشد که کنار خانواده نشسته، و دارد همه جوانب را نشان می‌دهد.

دوربین گاهی کنار موسی الرضاست، گاهی کنار پدر، گاهی کنار محمود یا ابراهیم. سعی کردم دغدغه هرکدام دیده شود بدون قضاوت مستقیم. هرچند جای دوربین خودش نشان می‌دهد با کدام نگاه همدردی بیشتری دارم و فکر می‌کنم شروع و پایان فیلم این را منتقل می‌کند.

زیبایی شدید تصویر-لانگ شات ها، پرواز‌های جمعی، کلبه دیدبانی-در تضاد با بوی فضولات و نابودی باغ قرار می‌گیرد. این تضاد، آگاهانه در زبان بصری فیلم طراحی شده؟

بله، هم در فیلم برداری و هم در تدوین آگاهانه به این تضاد توجه داشتم. مثلا در سکانسی که برادران در باغ مشغول صحبت‌اند و پرنده از بالای سر آنها رد می‌شود، می‌توانستم کات بزنم و حرکت دوربین را حذف کنم، اما این کار را نکردم، چون می‌خواستم حس حضور و شلختگی لحظه حفظ شود. انگار که همان جا حضور دارید.

در «کابوک» دوربین یکی از اعضای خانواده است/ چالش محیط زیست و معیشت در قاب مستند

من علاقه‌ای به سانتی مانتال کردن تصویر ندارم. همه چیز برای من خاکستری است. سفید چشم را می‌زند و مشکی آدم‌ها را به خواب می‌برد، اگر جایی زیبایی مطلق می‌بینید، بلافاصله بعدش ممکن است تصویر آزاردهنده‌ای بیاید. می‌خواستم مخاطب بافت را لمس کند.

ما یک جایی دیالوگی داریم از موسی الرضا، که فکر می‌کنم اون اولین تلنگری است که بیننده فکر می‌کند یعنی این حجم از باران پشه، فضولات و.. چه اثری بر باغ دارد؟او می‌گوید: «این قدر پشه میاد که باید روزی صد سی سی خون بدم!»

اگر امروز کسی بعد از دیدن «کابوک» بپرسد «پس راه حل چیست؟» پاسخ شما چیست و آیا فیلم اصلا وظیفه دارد راه حل ارائه دهد؟

فکر می‌کنم اساسا وظیفه فیلم این نیست که راه حل ارائه بدهد. بعضی وقت‌ها ممکن است فیلم ساز‌ها بر اساس تجربه‌ها و مشاهدات شان سعی کنند راه حلی را نشان بدهند، اما من ترجیح دادم بیشتر وضعیت موجود را نمایش بدهم.

در پایان باید بگویم این فیلم حاصل یک کار گروهی است. اگر من درباره «کابوک» صحبت میکنم، یک تیم کنارم بوده و دوست دارم نام همه‌ی عوامل آورده شود و از همه‌شان تشکر شود. احمد اسماعیلی (هلی‌شات)، افشین اشراقی (صدا)، امیر شمس (آهنگساز)، مسعود طهماسبی (اصلاح رنگ و نور)، سیاوش پاکدل (دستیار کارگردان)، الهام عزیزی (دستیار صدا)، باران انوری (عکاس)، یلدا عزیزی (مترجم) و حنیف خراسانی‌نژاد (خواننده تیتراژ).

انتهای پیام/

ارسال نظر