هوش مصنوعی نمیتواند جای سینما و خلاقیت انسانی را بگیرد
به گزارش گروه فرهنگی خبرگزاری آنا به نقل از ورایتی، متیو لیباتیک، مدیر فیلمبرداری شناختهشده سینما، هنگام ورود به جزیره مایورکا در اسپانیا، چنان مجذوب نور طبیعی و منظره غروب آفتاب شد که برای لحظاتی در خوشامدگویی به دیگران تأخیر کرد. او به تماشای نور پاییزی خورشید نشست که بر ساختمانهای صورتیرنگ جزیره میتابید و در ساحل درخشش داشت.
لیباتیک این تجربه را در جشنواره سینمایی «اوولوشن مایورکا» روایت کرد؛ رویدادی که امسال جایزه «نماد فیلمبرداری» خود را به او اهدا کرده است.
با توجه به علاقه آشکار این فیلمبردار باسابقه به نور و عناصر طبیعی، تحولات شتابان هوش مصنوعی و تأثیر آن بر سینما موضوعی قابل توجه در گفتوگو با او بود؛ بهویژه آنکه دارن آرونوفسکی، کارگردان فیلم «قوی سیاه» و یکی از نزدیکترین همکاران هنری لیباتیک، سال گذشته استودیوی هوش مصنوعی «پرایموردیال سوپ» را با همکاری گوگل دیپمایند راهاندازی کرد و اکنون بهطور جدی در حال بررسی تأثیر این فناوری بر آینده سینماست.
لیباتیک در پاسخ به پرسشی درباره گفتوگوهایش با آرونوفسکی پیرامون تأثیر هوش مصنوعی بر همکاری آیندهشان گفت که آنها پیش از آغاز فیلمبرداری اثر بعدی خود، در حال آزمایش این فناوری هستند.
او توضیح داد: «درباره این موضوع صحبت کردهایم و بهزودی آزمایشی انجام خواهیم داد. من معتقدم هرچه اطلاعات بیشتری در اختیار این سامانه قرار دهید، بیشتر به چیزی که دنبالش هستید نزدیک میشود. او میخواهد ببیند با چه میزان اطلاعات و امکانات محدودتری میتوان به نتیجه رسید و هر دوی ما میخواهیم شناخت بیشتری از این فناوری پیدا کنیم.»
مدیر فیلمبرداری «مرد آهنی» معتقد است هوش مصنوعی جایگزین سینما نخواهد شد، اما ممکن است جایگاه جلوههای بصری پرهزینه در تولیدات عظیم استودیوهایی مانند مارول را تحت تأثیر قرار دهد.
او گفت: «هوش مصنوعی سینما را جایگزین نخواهد کرد؛ چیزی که ممکن است جایگزین آن شود، مارول است.»
به گفته لیباتیک، استودیوهای بزرگی مانند مارول و دیسی فیلمهای عظیمی تولید میکنند که فناوری بخش جداییناپذیر آنهاست. هزینههای سرسامآور این آثار نیز میتواند آنها را به استفاده از هوش مصنوعی برای کاهش هزینههای جلوههای بصری سوق دهد.
با این حال، او تأکید کرد که تصور نمیکند مارول هرگز از بازیگران هوش مصنوعی استفاده کند. لیباتیک در اینباره گفت: «آنها همیشه توانستهاند شخصیت و هویت انسانی را وارد کاراکترهایشان کنند؛ چه کریس ایوانز باشد و چه رابرت داونی جونیور. این بازیگران به شخصیتهایی تبدیل میشوند که مردم به آنها علاقه پیدا میکنند. فکر نمیکنم روزی شاهد حضور یک بتوومن یا بلکویدوی هوش مصنوعی باشیم. نمیتوانید به من بگویید شخصیتی که با هوش مصنوعی ساخته شده، قادر است کاری را انجام دهد که رابرت پتینسون انجام میدهد؛ چنین چیزی ممکن نیست.»
هوش مصنوعی و محدودیت ارتباط انسانی با سینما
لیباتیک برای توضیح ظرفیتهای هوش مصنوعی در تولید فیلم، به اثر «۳۰۰» ساخته زک اسنایدر اشاره کرد؛ فیلمی که در سال ۲۰۰۶ تقریباً بهطور کامل در برابر پرده سبز و در یک انبار بزرگ فیلمبرداری شد و بخش عمدهای از چشماندازهای آن بهصورت دیجیتال ساخته شد.
او این فیلم را نمونهای از آثاری دانست که در شرایط امروز میتوانند به محصولات مبتنی بر هوش مصنوعی تبدیل شوند و گفت: «این فیلم در واقع نمونه اولیهای از سینمای هوش مصنوعی بود. اگر میخواهید فیلمتان چنین ظاهری داشته باشد، میتوانید از این فناوری استفاده کنید؛ اما پرسش این است که ما بهعنوان انسان چگونه میتوانیم با چنین آثاری ارتباط برقرار کنیم؟ مخاطبان برخی از این فیلمها بسیار محدودند و این محدودیت به سن، جنسیت و حتی تعاملات اجتماعی آنها مربوط میشود.»
این فیلمبردار با اشاره به فیلم «ارزش احساسی» تأکید کرد: «هیچکس قرار نیست فیلمی مانند ارزش احساسی را با هوش مصنوعی بسازد. بنابراین باید در برابر این تصور که هوش مصنوعی قرار است جایگزین همه ما شود، محتاط بود. فکر نمیکنم زمانی فرا برسد که جامعه بهدلیل نیاز به هوش مصنوعی، بهطور کامل پشت به سینما کند؛ چراکه ما به سینما نیاز داریم.»
او درباره پروژه مشترک آینده خود با آرونوفسکی نیز گفت که نمیتواند جزئیات بیشتری از فیلم یا میزان استفاده از هوش مصنوعی در آن را فاش کند، اما تأکید دارد که اثر همچنان ماهیتی انسانی خواهد داشت.
لیباتیک گفت: «ما قرار است این کار را مانند یک فیلم سینمایی بسازیم. در صحنه فیلمبرداری حضور خواهیم داشت. دارن روی زانوهایش مینشیند و با دستهایش همهچیز را جابهجا میکند و همان کاری را انجام میدهد که همیشه انجام میدهد. هوش مصنوعی موضوع متفاوتی است. فکر نمیکنم این فناوری جایگزین کاری شود که او انجام میدهد، اما آرونوفسکی به شناخت آن علاقهمند است.»
به گفته او، یکی از موضوعات مورد بررسی در این همکاری، استفاده از دوربین به شیوه معمول فیلمبرداری و سپس ارزیابی تواناییهای فناوری هوش مصنوعی است. لیباتیک افزود که آرونوفسکی برای بررسی این فناوری بودجهای دریافت کرده و این فرصت را ارزشمند میداند؛ خودش نیز احساس میکند باید شناخت دقیقتری از هوش مصنوعی به دست آورد.
کاربردهای هوش مصنوعی در پستولید و نگرانی از حذف مشاغل
لیباتیک با وجود آنکه از برخی بحثهای پیرامون هوش مصنوعی آزرده میشود، مزایای این فناوری را نیز انکار نمیکند. او میگوید در مرحله پستولید از هوش مصنوعی استفاده کرده و این فناوری میتواند در بخشهایی از کار فیلمبرداری، برای نمونه اصلاح بازتابهای ناخواسته نور، مفید باشد.
او توضیح داد: «اینکه ماشین یاد بگیرد چنین کاری را انجام دهد، برای من مفید است؛ بهجای اینکه آن را به کشور دیگری بفرستم تا افرادی با دستمزد ساعتی دو دلار انجامش دهند.»
با این حال، وقتی بحث به حذف فرصتهای شغلی متخصصان پستولید در پی گسترش هوش مصنوعی رسید، لیباتیک به پیامدهای انسانی این تحول اشاره کرد و گفت: «برای آن افراد متأسفم. اینکه از این موضوع خوشحال باشم که اکنون میتوانم برخی کارها را در یک اتاق انجام دهم، بیملاحظه است؛ زیرا این اتفاق قطعاً بخشی از کار دیگران را از آنها گرفته است. البته پیش از این نیز بخشی از این مشاغل از صنعت ما خارج و به کارگاههایی در کشورهای دیگر منتقل شده بود. پرسش این است که این روند کجا متوقف میشود؟ چه زمانی هوش مصنوعی واقعاً جایگزین افراد خواهد شد؟ تلاش برای فهمیدن اینکه ضربه بعدی چه زمانی و به چه کسانی وارد میشود، نوعی تمرین ذهنی است.»
این فیلمبردار پیشتر نیز در تجربهای مشابه، هنگام فیلمبرداری فیلم کوتاه «خداحافظ لمبی» به کارگردانی داستین یلین با کاربرد هوش مصنوعی در تولید اثر روبهرو شده بود. این فیلم جهانی را بر اساس یکی از مجسمههای مشهور یلین با کمک هوش مصنوعی به تصویر میکشد.
لیباتیک درباره این تجربه گفت: «در گذشته اگر میخواستید چنین کاری انجام دهید، میتوانستید از پویانمایی استاپموشن استفاده کنید؛ اما اکنون چون این فناوری وجود دارد و همه به آن علاقهمند شدهاند، تصمیم گرفتند اثر را با هوش مصنوعی بسازند. نتیجه نیز نسبتاً موفق بود، زیرا در اینجا با واقعیت سروکار ندارید.»
او همچنین از تجربه جالبی در همکاری با مسئول تولید تصاویر هوش مصنوعی این فیلم گفت. به گفته لیباتیک، آن فرد برای ادامه کار به نورپردازی واقعی در محل نیاز داشت و از او خواست فضای مورد نظر را بهصورت فیزیکی نورپردازی کند.
او توضیح داد: «با فردی که مسئول نوشتن دستورها برای هوش مصنوعی بود صحبت کردم. برای اینکه بتواند مسیر کوتاهتری برای رسیدن به نتیجه پیدا کند، به برخی عناصر فیزیکی از طرف من نیاز داشت. برای مثال، قرار دادن یک منبع نور در حفره سقف آسانتر از آن بود که بخواهد ماشین را متقاعد کند همان کاری را انجام دهد که میخواهد.»
نگرانی از سرقت سبک هنری و یکسانشدن تصاویر سینمایی
با وجود تجربه استفاده از هوش مصنوعی، لیباتیک نسبت به شیوه استفاده این فناوری از منابع و نمونههای هنری و همچنین مسئله حقوق مالکیت آثار خلاقانه ابراز نگرانی کرد.
او گفت در دو مورد، ویدئوهایی تولیدشده با هوش مصنوعی برایش ارسال شده که در آنها از سامانه خواسته بودند تصویربرداری را به سبک متیو لیباتیک انجام دهد.
این فیلمبردار در واکنش به چنین اقدامی گفت: «چرا هر چیزی که من انجام دادهام، در دسترس دیگران قرار دارد تا هر طور میخواهند از آن استفاده کنند؟ این واقعاً توهینآمیز است. البته از اینکه کسی چنین ویدئویی را برای من فرستاده خوشحال شدم، اما خود این اتفاق وحشتناک است.»
او در ادامه تأکید کرد که هرگز تلاش نکرده است سبک شخصی خود را بر فیلمها تحمیل کند، بلکه همواره کوشیده است داستان هر اثر را درک کند و مهارتهایش را در خدمت نگاه کارگردان قرار دهد؛ خواه با اولیویا وایلد همکاری کند، خواه جودی فاستر یا جان فاورو.
لیباتیک گفت: «من سبک مشخص و ثابتی ندارم. همیشه تلاش میکنم داستانی را در کاری که انجام میدهم پیدا کنم. نمیخواهم خودم را به یک فیلم تحمیل کنم؛ تنها چیزی که برایم اهمیت دارد، شناخت کارگردانی است که با او همکاری میکنم تا بتوانم از مهارتهایم برای تحقق نگاه او استفاده کنم. هوش مصنوعی همهچیز را یکسان میکند؛ بسیار مصنوعی و پلاستیکی است. اینکه تمام کارهایی را که انجام دادهام کنار هم بگذارند و آنها را به سبکی منحصربهفرد و متعلق به من تقلیل دهند، کاملاً اشتباه است.»
او همچنین درباره نقش سلیقه انسانی در فرآیند تولید آثار هنری با هوش مصنوعی پرسید: «چه کسی مسئول نوشتن دستورهاست؟ چه کسی سلیقه دارد؟ این عنصر انسانی است که فیلمها را از یکدیگر متمایز میکند.»
لیباتیک در پایان با انتقاد از شباهت روزافزون جلوههای بصری فیلمها گفت: «همین حالا هم از اینکه همهچیز در فیلمها کموبیش شبیه یکدیگر شده، ناراحتم. نورپردازی در سینما به سمت یکنواختی رفته است. انگار همهچیز نسخهای ارزان و بیکیفیت از دیوید فینچر است. بارها و بارها همان الگو را میبینم، چون او برای بسیاری از ما یک مرجع بصری مهم است. آنچه برای من اهمیت دارد، نتیجه نهایی است و تاکنون چیزی که با هوش مصنوعی ساخته شده باشد و واقعاً مرا تحت تأثیر قرار دهد، ندیدهام؛ حتی مطمئن نیستم چنین چیزی را ببینم.»
انتهای پیام/