سکوت در برابر خون؛ داوری رسمی برای چهرهای که به حافظان امنیت توهین کرد
به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا، در روزهایی که کشور درگیر جنگ تحمیلی و رویارویی همهجانبه با دشمنان قسمخورده انقلاب اسلامی است، مروری بر برخی تحولات اخیر در عرصه فرهنگ و هنر، پرده از تناقضهایی برمیدارد که دیگر نمیتوان از کنار آنها بیتفاوت گذشت. یکی از نمادهای روشن این تناقضها، حضور پانتهآ پناهیها در جایگاه داوری یک جشنواره رسمی و دولتی است؛ چهرهای که در روزهای آغازین جنگ، نیروهای حافظ امنیت را با الفاظی تند خطاب کرد و اکنون بیآنکه عذرخواهی کند، بر صندلی داوری تکیه زده است. اما این تناقض تنها به یک جشنواره محدود نمیشود؛ سکوت معنادار بخش قابلتوجهی از جامعه هنری در برابر شهادت مظلومانه دانشآموزان میناب، ابعاد این مسئله را عمیقتر میکند.
فاجعه میناب: داغی که برخی هنرمندان ندیدند
در حمله وحشیانه رژیم صهیونیستی و آمریکا به دبستان دخترانه «شجره طیبه» شهرستان میناب در استان هرمزگان، ۱۶۵ دانشآموز، معلم و شماری از والدین به شهادت رسیدند. پیکر پاک این شهدای معصوم با حضور گسترده مردم تا بهشت بدرقه شد.
این فاجعه انسانی، واکنشهای گستردهای در میان مردم و برخی چهرههای هنری برانگیخت. افشین هاشمی بازیگر سینما و تلویزیون در سوگ کشتار دانشآموزان میناب نوشت: «با دخترکی از اهالی میناب و خانواده مهربانش در فیلم همکار بودیم، شک ندارم دخترک این عکس و دیگر دخترکان آن مدرسه، به همان مهربانیاند، اما بمبها این را نمیفهمند». پرویز پرستویی نیز شهادت کودکان میناب را به خانوادههای داغدار تسلیت گفت.
اما در کنار این واکنشهای دردمندانه، سکوت معنادار بخش دیگری از چهرههای شاخص هنری، پرسشهای جدی ایجاد کرد. چرا برخی از سلبریتیهایی که امروز با صدای بلند «ضد جنگ» شدهاند، در برابر داغ میناب سکوت کردند؟ محمد معتمدی، خواننده موسیقی، در واکنش به این سکوت نوشت: «تکههای دیگری از بدن دانشآموزان میناب که تازه تفحص شده بود با ضجههای مادرانشان دفن شد، اما به اندازه یک روز فیلتر یک وبسایت برای برخی هموطنان و چهرهها واکنش برانگیز نشد».
سکوت در دو جنگ؛ رفتار دوگانه هنرمندان
بررسی کارنامه دو جنگ اخیر نشان میدهد که بخش قابلتوجهی از جامعه هنری، در قبال تجاوز دشمن به خاک وطن و شهادت شهروندان بیگناه، سکوت یا موضعگیریهای خنثی و دیرهنگام اتخاذ کردهاند. حسین پاکدل، نویسنده، کارگردان و بازیگر تئاتر و سینما، در یادداشتی نسبت به واکنش نشان ندادن برخی هنرمندان و سکوت آنها در قبال حمله رژیم صهیونیستی و آمریکا به ایران اعتراض کرد و نوشت: «باید شخصاً زیر بمب و موشک برویم تا به خود تکان بدهیم؟ کدام بیطرفی؟ تنها بزدلان در بزنگاه طوفان دهر بیطرف هستند».
برخی تحلیلها نشان میدهد که هنرمندان در برابر جنگ اخیر به سه گروه تقسیم شدهاند: سکوتگرایان، مصلحتطلبان و حامیان واقعی. متأسفانه بسیاری از هنرمندان مشهور که بخشی از جامعه، بهویژه نوجوانان، آنها را الگوی خود میدانند، امروز ساکت هستند و هیچ موضعگیری مشخصی علیه متجاوزان به وطن ندارند.
این در حالی است که همان چهرههایی که در برابر شهادت دانشآموزان میناب سکوت کردند، در مقاطع دیگر با سرعت واکنش نشان میدهند. این رفتار دوگانه، اعتماد عمومی را خدشهدار کرده و پرسشهایی درباره انگیزههای واقعی این سکوت مطرح میکند.
پانتهآ پناهیها: از توهین به حافظان امنیت تا صندلی داوری
در روزهای آغازین جنگ، پانتهآ پناهیها در استوری خود نیروهای حاضر در ایستهای بازرسی را با الفاظی تند خطاب کرد و آنان را «انگل جامعه»، «مفتخور» و «مزدور» خواند؛ نیروهایی که برای حفظ امنیت مردم در خیابانها حضور داشتند. بر اساس گزارشهای منتشرشده، وی در جریان آشوبها و کودتای آمریکایی-اسرائیلی دیماه، با انتشار استوری و مواضع صریح در فضای مجازی، به حمایت از عناصری پرداخت که دستشان به جنایت و خشونت در کف خیابان آلوده بود.
اکنون، بیآنکه نشانی از عذرخواهی یا تجدیدنظر در آن مواضع دیده شود، نام او در میان داوران چهل و سومین جشنواره بینالمللی فیلم کوتاه تهران قرار گرفته است؛ رویدادی رسمی که به همت انجمن سینمای جوانان ایران و با حمایت سازمان سینمایی، سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تهران، مؤسسه تصویرشهر، وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، سازمان اورژانس کشور و بنیاد مستضعفان برگزار میشود.
پانتهآ پناهیها (زاده ۱۳۵۶ در تهران) بازیگر سینما، تلویزیون و تئاتر است که در فیلمهایی همچون «نفس»، «لاک قرمز»، «درخونگاه»، «خانوم» و «اروند» بازی کرده و برای حضور در فیلم «نفس»، سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن جشنواره فیلم فجر را به دست آورده است.
او در کنار همایون اسعدیان، هادی مقدمدوست، آرش رصافی، روزت قادری، آرمان فیاض و رضا فهیمی، آثار داستانی بخش مسابقه سینمای ایران این رویداد را داوری میکند.
پرسش اصلی: چه معیاری برای انتخاب داوران وجود دارد؟
پرسش این است: چگونه چنین موضعگیریای در برابر نیروهای حافظ امنیت، مانع انتخاب او برای داوری یک جشنواره رسمی نشده است؟ مسئولان جشنواره بر اساس چه معیاری داوران را انتخاب کردهاند و درباره این تناقض چه توضیحی دارند؟
انتظار میرود نهادهای فرهنگی که خود را متعهد به ارزشهای انقلاب اسلامی میدانند، در انتخاب چهرههای رسمی، نهتنها به کارنامه هنری بلکه به مواضع سیاسی و اجتماعی آنان نیز توجه کنند. در غیر این صورت، این پرسش جدی مطرح میشود که آیا معیارهای تخصصی، جایگزین ملاحظات ارزشی شدهاند؟
سکوت سازمانیافته؛ فراتر از یک اتفاق
سکوت در برابر فاجعه میناب و حضور چهرههایی با مواضع متناقض در جایگاههای رسمی، دو روی یک سکه هستند. وقتی هنرمندی که در برابر شهادت دانشآموزان سکوت کرده، بیهیچ پاسخگویی در جایگاه داوری رسمی قرار میگیرد، این پیام به جامعه منتقل میشود که ارزشهای انقلاب اسلامی در عرصه فرهنگ، جایگاهی در تصمیمگیریها ندارند.
برخی تحلیلها نشان میدهد که سکوت در برابر نام بردن از عامل جنایت، به معنای عادیسازی تجاوز و تضعیف اراده ملی برای ایستادگی در برابر دشمن است. این سکوت، نه یک انتخاب شخصی، بلکه یک موضع سیاسی است که پیامدهای آن فراتر از یک فرد یا یک جشنواره، بر کل جبهه فرهنگی انقلاب تأثیر میگذارد.
نتیجهگیری: پاسخگویی، ضرورت اجتنابناپذیر
وقتی چنین مواضعی بیپاسخ میماند و فرد، بیآنکه موضع خود را اصلاح کند، به جایگاهی رسمی میرسد، این پرسش جدی مطرح میشود: مگر در کشور کودتا شده است؟
انتظار افکار عمومی انقلاب این است که مسئولان جشنواره درباره معیارهای انتخاب داوران و دلیل حضور فردی با این پیشینه توضیح شفاف ارائه دهند. سکوت در برابر چنین تناقضهایی، نهتنها اعتماد عمومی را خدشهدار میکند، بلکه زمینه را برای تکرار آن در سایر عرصههای فرهنگی فراهم میسازد.
مسئولان امر باید بدانند که فرهنگ، عرصهای بیطرف نیست. انتخابها در این حوزه، پیامهایی به جامعه و به نسلهای آینده منتقل میکند. اگر قرار است کسی که به نیروهای حافظ امنیت کشور توهین کرده، بر صندلی داوری یک رویداد رسمی تکیه بزند، پس چه تضمینی وجود دارد که این رویه در دیگر عرصهها تکرار نشود؟
پاسخگویی، نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت اجتنابناپذیر برای حفظ اعتماد عمومی و صیانت از ارزشهای نظام است.
انتهای پیام/