یادداشت

«منِ» سالم، سنگ‌بنای «ما»ی پایدار؛ چرا خودشناسی پیش‌شرط ازدواج است؟

ازدواج
در مسیر پیچیده و چندبُعدی تشکیل خانواده، اتکاء به دانش صرفاً نظری و دانشگاهی به‌هیچ‌روی کافی نیست؛ چراکه ازدواج و شکل‌گیری یک پیوند پایدار، فراتر از یک قرارداد اجتماعی یا مجموعه‌ای از اطلاعات روان‌شناختی است. آنچه در این میان ضرورت دارد، درکی عمیق، همه‌جانبه و ریشه‌ای از روح و روان انسان است

اعظم ابوالفتحی مشاور مرکز مشاوره امین دانشگاه آزاد اسلامی واحد ملایر در یادداشتی اختصاصی برای خبرگزاری آنا نوشت؛ در مسیر پیچیده و چندبُعدی تشکیل خانواده، اتکا به دانش صرفاً نظری و دانشگاهی، به‌هیچ‌روی کافی نیست؛ چراکه ازدواج و شکل‌گیری یک پیوند پایدار، فراتر از یک قرارداد اجتماعی یا مجموعه‌ای از اطلاعات روان‌شناختی است. آنچه در این میان ضرورت دارد، درکی عمیق، همه‌جانبه و ریشه‌ای از روح و روان انسان است؛ درکی که بتواند لایه‌های پنهان شخصیت، نیاز‌های ناخودآگاه و الگو‌های ارتباطی فرد را آشکار سازد. اینجانب به‌عنوان مشاور در حوزه مشاوره ازدواج، فعالیت حرفه‌ای خود را نه صرفاً به‌عنوان یک گفتگوی ساده و گذرا، بلکه بر پایه‌ی دو رکن اساسی و به‌هم‌پیوسته بنا نهاده‌ام: نخست، «دانش آکادمیک» و به‌روز در حوزه روان‌شناسی و مشاوره، و دوم، «نگاه معنوی به روان انسان» که به‌مثابه چارچوبی ارزشی و عمیق، به درک ابعاد فرامادی و روحی وجود آدمی کمک می‌کند. این دو رکن در رویکرد بنده، نه در تقابل، بلکه در تکامل یکدیگر عمل می‌کنند و زمینه‌ساز یک نگاه جامع به انسان و روابط او می‌شوند.

بنده بر این باورم که بسیاری از چالش‌های پیش‌روی ازدواج، نه در عوامل بیرونی و شرایط محیطی، بلکه ریشه در موانع درونی، فقدان عزت‌نفس و عدم خودشناسی دارند. فردی که با خود ناآشناست و از ارزش و کرامت خویش آگاه نیست، نمی‌تواند در یک رابطه‌ سالم، جایگاه خود را به‌درستی تعریف کند و انتظارات واقع‌بینانه‌ای از شریک زندگی داشته باشد. از همین رو، رویکرد بنده به‌عنوان مدرس و مشاور، فراتر از حل یک مشکل گذرا و سطحی است؛ ما در این مسیر به دنبال ریشه‌یابی چالش‌ها هستیم، از جمله موانع روحی و روانی، گره‌های ارتباطی با خانواده‌های اصلی، الگو‌های ناکارآمد رفتاری و باور‌های محدودکننده‌ای که فرد در طول زندگی خود درونی کرده است. این ریشه‌یابی، مستلزم صبر، دقت و همراهی مستمر است و نمی‌توان آن را در قالب چند جلسه‌ی محدود و مقطعی به انجام رساند.

در طول بیش از ۱۰ سال فعالیت حرفه‌ای در این حوزه، هدف اصلی و محوری اینجانب، «برداشتن موانع از مسیر رسیدن به یک زندگی مشترک سالم» بوده است.

این هدف، نه یک شعار، بلکه یک برنامه‌ عملیاتی مدوّن و بلندمدت است که بر اساس آن، کار با مراجعین به‌عنوان یک فرآیند طولانی، پیوسته و همراهانه تعریف می‌شود. بنده تنها یک مشاورِ جلسه‌ای و مقطعی نیستم که در زمان محدود به ارائه‌ی توصیه بپردازد؛ بلکه در مسیر پیگیری‌های مداوم و همراهی با دانشجویان، یک برنامه‌ی مراقبتی بلندمدت تنظیم می‌کنیم که گاهی بیش از یک سال به طول می‌انجامد. این برنامه‌ مراقبتی با هدف اطمینان از پایداری تغییرات درونی، تثبیت بهبود اعتماد‌به‌نفس و پیشگیری از بازگشت به الگو‌های ناکارآمد طراحی شده است. در واقع، ما به دنبال ایجاد تحولی پایدار و ماندگار در نگرش، رفتار و احساس فرد نسبت به خود و رابطه‌ی آینده‌ی او هستیم.

«منِ» سالم، سنگ‌بنای «ما»ی پایدار؛ چرا خودشناسی پیش‌شرط ازدواج است؟

هدف ما، کمک به جوانانی است که می‌خواهند با خودشناسی کامل و آگاهانه، وارد پیوندی شوند که نه بر پایه‌ نیاز، کمبود، تنهایی یا فشار‌های بیرونی، بلکه بر پایه‌ عزت‌نفس، سلامت روانی و بلوغ عاطفی بنا شده باشد. چنین پیوندی، پیوندی است که در آن دو فرد مستقل و خودآگاه، با احترام و درک متقابل، در کنار یکدیگر رشد می‌کنند و نه اینکه صرفاً برای پر کردن خلأ‌های درونی خود به دیگری پناه ببرند. باور ما این است که هر رابطه‌ی موفق، ابتدا از درونِ خودِ فرد آغاز می‌شود؛ یعنی پیش از آنکه فرد به دنبال شریک زندگی مناسب باشد، باید خود را بشناسد، ارزش‌های خود را تبیین کند و موانع درونی خویش را برطرف سازد. در طول سال‌ها تدریس و فعالیت در مرکز مشاوره، این واقعیت برای بنده بیش از پیش آشکار شده است که بزرگ‌ترین موانع ازدواج، نه مشکلات بیرونی و اقتصادی، بلکه فقدان عزت‌نفس، عدم خودشناسی و گره‌های روحی و روانی هستند که در عمق وجود فرد ریشه دوانده‌اند و بدون شناسایی و درمان آنها، هر رابطه‌ای ممکن است به سرانجام مطلوب نرسد.

در جلسات مشاوره و وبینار‌های آموزشی، ما فقط درباره «چگونه ازدواج کردن» و آداب و رسوم آن صحبت نمی‌کنیم؛ بلکه فراتر از آن، درباره «کیستیِ خودمان» بحث می‌کنیم. یعنی به این می‌پردازیم که هر فرد پیش از ورود به رابطه، باید بداند چه کسی است، چه می‌خواهد، چه ارزش‌هایی دارد و چه الگو‌هایی در زندگی او تکرار می‌شوند. از درک بلوغ جنسی و روحی گرفته تا شناسایی الگو‌های انحرافی و گرایش‌های آسیب‌زا مانند ازدواج‌های سفید، ارتباطات بی‌ثمر و پیوند‌های ناسالم؛ هدف ما این است که پیش از آنکه جوانان در تلاطمِ تنش‌های بعد از ازدواج گرفتار شوند، ابزار‌های مدیریت تعارض، مهارت‌های گفت‌و‌گو، درک تفاوت‌های فردی و توانایی حل مسئله را در اختیار داشته باشند.

ما به آنان می‌آموزیم که چگونه با تعارض‌ها به‌صورت سازنده مواجه شوند، چگونه تفاوت‌های فرهنگی، خانوادگی و شخصیتی را بپذیرند و چگونه در شرایط دشوار، رابطه را به‌جای تخریب، تقویت کنند. این آموزش‌ها نه فقط برای پیشگیری از شکست، بلکه برای ساختن یک زندگی مشترک بالنده، سالم و رضایت‌بخش ضروری هستند.

در یک جمع‌بندی، رویکرد اینجانب در مشاوره ازدواج، رویکردی است ترکیبی، ریشه‌ای، بلندمدت و انسان‌محور که بر پایه‌ی دانش آکادمیک، نگاه معنوی به روان انسان، خودشناسی، عزت‌نفس و مهارت‌آموزی بنا شده است. هدف نهایی، توانمندسازی جوانان برای ورود به یک پیوند آگاهانه، سالم و پایدار است؛ پیوندی که در آن، دو فرد با خودآگاهی و بلوغ، در کنار یکدیگر زندگی‌ای سرشار از احترام، محبت و آرامش بسازند.

انتهای پیام/

ارسال نظر