سمیه صباغی در گفت وگو با آنا

لیلا را فقط به‌عنوان همسر یک جانباز ندیدم/ امنیت شغلی و اقتصادی دغدغه جدی تئاتر است

بازیگر
بازیگر نمایش «بر موج دلدار» گفت: چیزی که برای من در این نقش اهمیت داشت این بود که او را فقط به‌عنوان همسر جانباز نبینم، سعی کردم زنی را پیدا کنم که در کنار عشق و دلبستگی، خستگی، نگرانی، صبوری و حتی گاهی تضاد‌های درونی خودش را هم تجربه می‌کند، فکر می‌کنم همین ویژگی‌ها شخصیت را انسانی‌تر می‌کند.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا، نمایش «بر موج دلدار» به نویسندگی و کارگردانی میثم شمسیان، روایتی نزدیک به زندگی یک جانباز اعصاب و روان است که در کنار پرداختن به رنج‌های او، نگاه جامعه و دشواری‌های زندگی خانواده‌اش را نیز مورد توجه قرار می‌دهد. سمیه صباغی در این نمایش نقش «لیلا»، همسر عباس، را ایفا می‌کند؛ زنی که در کنار مواجهه با شرایط دشوار همسرش، جهان مستقل خود، احساسات، نگرانی‌ها، خستگی‌ها، صبوری‌ها و انتخاب‌هایش را دارد.

صباغی فعالیت هنری خود را از سال ۱۳۹۱ آغاز کرده و در طول این سال‌ها تئاتر برای او از یک تجربه مقطعی به مسیری جدی در زندگی هنری تبدیل شده است. او معتقد است بازیگری تنها به حفظ دیالوگ و حضور روی صحنه محدود نمی‌شود و شناخت انسان، مشاهده، شنیدن و کشف جهان درونی شخصیت، بخش مهمی از این حرفه است. صباغی در گفت‌و‌گو با «آنا» از مسیر حرفه‌ای خود، تجربه ایفای نقش لیلا، مسئولیت بازی در اثری با ریشه‌های واقعی و همچنین مسائل اقتصادی و رسانه‌ای تئاتر سخن گفت.

تئاتر برای من از یک تجربه کوتاه به یک مسیر جدی تبدیل شد

لطفاً خودتان را معرفی کنید و از آغاز فعالیت هنری، مسیر حرفه‌ای و مهم‌ترین تجربه‌هایی که در تئاتر داشته‌اید بگویید. چگونه به گروه نمایش «بر موج دلدار» پیوستید؟

سمیه صباغی هستم، بازیگر نقش لیلا، همسر جانباز عباس و مادر در نمایش «بر موج دلدار». فعالیت هنری من از سال ۱۳۹۱ شروع شده و از همان ابتدا تئاتر برایم فقط یک تجربه کوتاه یا یک حضور مقطعی نبود. به مرور تبدیل به مسیری شد که بخش مهمی از زندگی هنری من را شکل داد.

در این سال‌ها هر پروژه و هر نقشی برای من یک تجربه تازه بوده و کمک کرده شناخت بیشتری از بازیگری و از خودم به دست بیاورم. فکر می‌کنم مهم‌ترین بخش این مسیر، خود تجربه کردن بوده است؛ از تمرین‌های طولانی و اجرا‌های مختلف گرفته تا کار کردن در کنار بازیگران، استادان، کارگردان‌ها و گروه‌های حرفه‌ای و متفاوت. هر کدام از این تجربه‌ها چیزی به نگاه من اضافه کرده و باعث شده امروز با دقت بیشتری به انتخاب نقش و نوع کارم نگاه کنم.

در این سال‌ها فهمیدم بازیگری فقط حفظ کردن دیالوگ و حضور روی صحنه نیست. بخش مهمی از آن شناخت انسان، مشاهده کردن، شنیدن و پیدا کردن جهان درونی یک شخصیت است. اگر بخواهم مهم‌ترین دستاوردم را بگویم، شاید همین باشد که تئاتر به من یاد داده همیشه می‌شود چیز تازه‌ای یاد گرفت و هنوز برای کشف کردن و بهتر شدن جا وجود دارد.

ارتباط زنده با تماشاگر، مهم‌ترین دلیل ادامه مسیر من است

در سال‌هایی که در تئاتر فعالیت کرده‌اید، چه چیزی بیش از همه شما را به ادامه این مسیر ترغیب کرده است و امروز مهم‌ترین دغدغه شما به‌عنوان یک بازیگر چیست؟

فکر می‌کنم چیزی که در تمام این سال‌ها بیشتر از هر چیزی من را به ادامه مسیر ترغیب کرده، تجربه زنده و بی‌واسطه تئاتر بوده است. اینکه هر شب مقابل تماشاگر قرار می‌گیری و هیچ اجرایی دقیقاً شبیه اجرای قبلی نیست، همیشه برای من جذاب و الهام‌بخش بوده و باعث شده حتی در سخت‌ترین مقاطع دوباره به صحنه برگردم.

امروز دغدغه اصلی من این است که صرفاً بازیگر نباشم، بلکه هر نقشی که انتخاب می‌کنم چیزی به تجربه و نگاه من اضافه کند. برایم مهم است که انتخاب‌هایم تکراری نباشند و بتوانم در هر نقش بخش تازه‌ای از وجود خودم و دنیای شخصیت را کشف کنم. فکر می‌کنم بازیگری مسیری است که هیچ‌وقت به نقطه تمام شدن نمی‌رسد و همین، یکی از جذاب‌ترین بخش‌های این حرفه برای من است.

بازیگری فقط حفظ دیالوگ و حضور روی صحنه نیست/ چالش های بازی در نقش همسر جانباز اعصاب

علاقه و مسئولیت، دو بخش جدایی‌ناپذیر بازیگری هستند

بازیگری برای شما بیشتر یک حرفه است، یک علاقه شخصی یا نوعی مسئولیت اجتماعی؟ این نگاه چه تأثیری بر انتخاب نقش‌هایتان داشته است؟

برای من بازیگری ترکیبی از علاقه و مسئولیت است، اما ریشه اصلی‌اش همیشه عشق به این حرفه بوده است. اگر علاقه‌ای در کار نباشد، فکر نمی‌کنم بتوانیم در این مسیر دوام بیاوریم. در عین حال معتقدم وقتی یک بازیگر شخصیتی را روی صحنه یا مقابل دوربین خلق می‌کند، به نوعی با مخاطب وارد گفت‌و‌گو می‌شود و همین برای من مسئولیت است.

به همین دلیل در انتخاب نقش سعی می‌کنم فقط به جذابیت ظاهری یا دیده‌شدن آن فکر نکنم. برایم مهم است که شخصیت حرفی برای گفتن داشته باشد، برای من به‌عنوان بازیگر چالش ایجاد کند و بتواند مخاطب را به فکر یا احساس تازه‌ای برساند. شاید همیشه نتوانم چنین انتخابی داشته باشم، اما این نگاه چیزی است که دوست دارم در مسیر حرفه‌ای‌ام حفظ کنم.

امروز بیشتر به چرایی انتخاب نقش فکر می‌کنم

مهم‌ترین تفاوتی که میان بازیگری در ابتدای مسیر حرفه‌ای‌تان و شرایط امروز احساس می‌کنید چیست و چه چیز‌هایی در این سال‌ها برای یک بازیگر دشوارتر شده است؟

فکر می‌کنم مهم‌ترین تفاوت در نگاه خودم به بازیگری است. اوایل مسیر بیشتر به این فکر می‌کردم که چطور یک نقش خوب اجرا کنم، اما امروز بیشتر به این فکر می‌کنم که چرا این نقش را انتخاب کرده‌ام و قرار است چه چیزی از آن به مخاطب منتقل شود.

تجربه باعث شده شناخت بیشتری از خودم، توانایی‌ها و حتی محدودیت‌هایم پیدا کنم. از طرف دیگر، به نظرم مسیر برای یک بازیگر امروز از جهاتی پیچیده‌تر است. تعداد فرصت‌ها و انتخاب‌ها بیشتر به نظر می‌رسد، اما در عین حال رقابت هم بیشتر شده و پیدا کردن جایگاه حرفه‌ای، کار ساده‌ای نیست.

شاید یکی از دشوارترین بخش‌ها این باشد که بازیگر بتواند در میان این حجم از کار و توجه، هویت و مسیر شخصی خودش را حفظ کند و صرفاً برای حضور داشتن، هر پیشنهادی را نپذیرد. برای من حفظ انگیزه و کیفیت کار در طول زمان، خودش یک چالش جدی و البته ارزشمند است.

چالش بازی در «بر موج دلدار» از اهمیت موضوع جدا نبود

نخستین مواجهه شما با نمایش «بر موج دلدار» چگونه بود و چه چیزی در موضوع و فضای این اثر باعث شد بازی در آن را بپذیرید؟

نخستین مواجهه من با «بر موج دلدار» بیشتر از هر چیز با موضوع و فضای متفاوتش شکل گرفت. چیزی که برایم جذاب بود این بود که نمایش فقط قرار نبود یک قصه را روایت کند، بلکه با بخشی از زندگی و تجربه یک انسان واقعی مواجه می‌شد و همین موضوع برای من به‌عنوان بازیگر مسئولیت و جذابیت خاصی داشت.

شخصیتی که قرار بود بازی کنم از نظر روحی و روانی لایه‌های مختلفی داشت و برای من فرصت خوبی بود که از کلیشه‌های معمول فاصله بگیرم و وارد دنیای انسانی متفاوتی شوم. در کنار موضوع، فضای نمایشی و نوع روایت آن هم برایم جذاب بود.

در نهایت فکر می‌کنم چیزی که باعث شد این نقش را بپذیرم، ترکیب چالش بازیگری با اهمیت موضوع بود. احساس کردم این نقش می‌تواند هم برای خودم تجربه تازه‌ای باشد و هم حرفی برای گفتن داشته باشد.

لیلا را فقط به‌عنوان همسر یک جانباز ندیدم

شخصیت شما در «بر موج دلدار» چه ویژگی‌هایی دارد و برای رسیدن به این شخصیت چه مراحلی را در تمرین‌ها پشت سر گذاشتید؟

شخصیتی که در «بر موج دلدار» بازی می‌کنم، لیلا، همسر یک جانباز اعصاب و روان است؛ زنی که با شرایط و فراز و نشیب‌های زندگی خودش مواجه است، اما در عین حال شخصیتی مستقل با احساسات، دغدغه‌ها و انتخاب‌های خاص خودش دارد.

چیزی که برای من در این نقش اهمیت داشت این بود که او را فقط به‌عنوان همسر جانباز نبینم. سعی کردم زنی را پیدا کنم که در کنار عشق و دلبستگی، خستگی، نگرانی، صبوری و حتی گاهی تضاد‌های درونی خودش را هم تجربه می‌کند. فکر می‌کنم همین ویژگی‌ها شخصیت را انسانی‌تر می‌کند.

در تمرین‌ها بیشتر روی روابط شخصیت با همسرش، واکنش‌های عاطفی و جزئیات رفتاری او کار کردم. برای من مهم بود که تماشاگر بتواند این زن را درک کند، نه اینکه فقط برای او دلسوزی کند.

ریشه واقعی شخصیت، مسئولیت بازیگر را بیشتر می‌کند

نمایش بر اساس زندگی تقریباً مستند یک جانباز اعصاب و روان شکل گرفته است. مواجهه با چنین سوژه‌ای چه مسئولیتی برای شما به‌عنوان بازیگر ایجاد می‌کرد؟

وقتی با شخصیتی مواجه می‌شویم که ریشه در یک زندگی واقعی دارد، به نظرم مسئولیت بازیگر چند برابر می‌شود؛ چون دیگر فقط با یک شخصیت نمایشی روبه‌رو نیستیم، بلکه با بخشی از تجربه و زندگی یک انسان مواجهیم.

به‌خصوص وقتی صحبت از یک جانباز اعصاب و روان است، باید مراقب باشیم که رنج و شرایط او تبدیل به یک تصویر کلیشه‌ای یا صرفاً ابزاری برای تحت تأثیر قرار دادن مخاطب نشود. برای من مهم بود که بیشتر از هر چیز، شخصیت را به‌عنوان یک انسان ببینم؛ انسانی با ترس‌ها، خاطرات، تناقض‌ها، ضعف‌ها و لحظات انسانی خودش.

تلاش کردم قضاوتش نکنم و به جای اینکه صرفاً بخواهم نقش همسر او را بازی کنم، تا جایی که می‌توانم منطق درونی و دنیای ذهنی این آدم را درک کنم.

نمایش فقط به رنج جانباز نمی‌پردازد؛ نگاه جامعه را هم نشان می‌دهد

به نظر شما «بر موج دلدار» درباره جانبازان اعصاب و روان چه چیزی را مطرح می‌کند که ممکن است در روایت‌های معمول کمتر دیده شده باشد؟

به نظرم یکی از ویژگی‌های «بر موج دلدار» این است که فقط به رنج خود جانباز اعصاب و روان نمی‌پردازد، بلکه نگاه جامعه به او را هم به چالش می‌کشد.

در نمایش می‌بینیم که این آدم همیشه از طرف جامعه درک نمی‌شود و حتی گاهی به دلیل رفتار‌ها و شرایط روحی‌اش مورد سرزنش و تمسخر قرار می‌گیرد. فکر می‌کنم این بخش، واقعیتی است که شاید کمتر درباره آن صحبت شده باشد.

برای من که نقش همسر او را بازی می‌کنم، این مسئله اهمیت زیادی داشت؛ چون می‌بینم یک زن چطور در کنار همسرش با چنین شرایطی زندگی می‌کند و همزمان با قضاوت‌ها و نگاه اطرافیان هم مواجه می‌شود.

امنیت شغلی و اقتصادی، دغدغه جدی تئاتر است

 با توجه به تجربه‌ای که در سال‌های اخیر داشته‌اید، مهم‌ترین مشکل امروز تئاتر ایران را چه می‌دانید؛ کمبود سالن، حمایت مالی، دستمزد بازیگران، تولید اثر یا مسئله‌ای دیگر؟

به نظرم مشکلات تئاتر امروز ایران به هم مرتبط‌ اند و نمی‌شود فقط یک عامل را جدا کرد. کمبود سالن و امکانات، مسائل مالی، حمایت محدود از گروه‌های نمایشی، دستمزد بازیگران و عوامل و دشواری در جذب مخاطب، همگی روی کیفیت و استمرار تولید تأثیر می‌گذارند.

اما اگر بخواهم از نگاه یک بازیگر به یک مسئله مهم‌تر اشاره کنم، فکر می‌کنم امنیت شغلی و اقتصادی یکی از دغدغه‌های جدی است. تئاتر برای بسیاری از هنرمندان فقط یک علاقه نیست و بخش مهمی از زندگی حرفه‌ای آنها را تشکیل می‌دهد.

وقتی یک گروه برای تأمین حداقل‌های تولید با مشکل مواجه شود، این فشار دیر یا زود روی کیفیت کار هم تأثیر می‌گذارد. گاهی گروه مجبور می‌شود از بعضی امکانات یا حتی زمان تمرین کم کند و این موضوع می‌تواند فرصت رسیدن به کیفیت مطلوب را محدود کند.

فشار اقتصادی مستقیماً به معیشت هنرمند منتقل می‌شود

بسیاری از گروه‌های تئاتری برای رسیدن به اجرای عمومی با مشکلات مالی و امکاناتی مواجه‌اند. این شرایط چه تأثیری بر کیفیت تولید و وضعیت معیشتی بازیگران گذاشته است؟

وضعیت اقتصادی تئاتر مستقیماً روی معیشت بازیگران و عوامل تأثیر می‌گذارد. خیلی از هنرمندان ماه‌ها برای یک اجرا تمرین می‌کنند، اما درآمد حاصل از آن لزوماً متناسب با زمانی که برای کار گذاشته‌اند نیست.

در چنین شرایطی، هنرمند ناچار است بخشی از انرژی خود را صرف مسائل مالی و تأمین هزینه‌های زندگی یا تولید کند؛ در حالی که برای رسیدن به کیفیت مطلوب، تمرکز و زمان کافی لازم است.

به نظرم یکی از مهم‌ترین اتفاق‌هایی که می‌تواند به تئاتر کمک کند، ایجاد شرایطی است که هنرمند بتواند با آرامش و امنیت بیشتری روی کیفیت کارش تمرکز کند و دغدغه تأمین هزینه‌ها مانع از ادامه مسیر حرفه‌ای او نشود.

برای ادامه حیات یک اثر، فقط تولید کافی نیست

به نظر شما چرا برخی آثار نمایشی با وجود داشتن موضوع و کیفیت قابل توجه، نمی‌توانند فرصت کافی برای دیده‌شدن و اجرای عمومی پیدا کنند؟

یک اثر برای ادامه حیات فقط به کیفیت هنری نیاز ندارد و شرایط اجرایی هم در سرنوشت آن مؤثر است. تعداد سالن‌ها، ظرفیت اجرای عمومی، مدت زمان در اختیار داشتن صحنه و شرایط اقتصادی، همگی می‌توانند تعیین کنند که یک نمایش تا چه اندازه امکان ادامه فعالیت داشته باشد.

گاهی یک اثر به دلیل محدود بودن فرصت اجرا، قبل از اینکه بتواند مسیر خودش را پیدا کند از صحنه کنار می‌رود؛ بنابراین لازم است برای آثار نمایشی، امکان اجرای کافی و متناسب با ظرفیت آنها وجود داشته باشد تا گروه فرصت داشته باشد نتیجه ماه‌ها تمرین و تولید را به اجرا تبدیل کند.

حمایت باید از مرحله تولید تا اجرای عمومی ادامه داشته باشد

برای بهبود وضعیت تئاتر، چه نوع حمایت‌هایی از سوی نهاد‌های دولتی، سالن‌ها و بخش خصوصی می‌تواند به شکل عملی به گروه‌ها و هنرمندان کمک کند؟

به نظرم حمایت از تئاتر باید از مرحله تولید تا رسیدن اثر به اجرای عمومی ادامه داشته باشد. از طرف نهاد‌های دولتی، حمایت مالی شفاف و قابل پیش‌بینی، اختصاص بودجه برای تولید آثار و فراهم کردن امکان استفاده از سالن‌ها با هزینه منطقی می‌تواند کمک بزرگی باشد.

مهم است این حمایت به شکلی باشد که گروه‌ها بتوانند از قبل برای تولید و اجرای خودشان برنامه‌ریزی کنند. سالن‌ها هم می‌توانند با شرایط منصفانه‌تر، کاهش بخشی از هزینه‌های اجرا و اختصاص زمان کافی، فرصت بیشتری در اختیار گروه‌ها قرار دهند.

بخش خصوصی نیز می‌تواند از طریق اسپانسرینگ، تبلیغات و مشارکت در تولید وارد شود. حمایت واقعی فقط پرداخت هزینه تولید نیست؛ اگر هنرمند از مرحله تمرین تا اجرا احساس کند تنها نیست، امکان حفظ کیفیت و ادامه فعالیت حرفه‌ای گروه بیشتر می‌شود.

رسانه، حلقه ارتباطی میان نمایش و تماشاگر است

رسانه‌ها و فضای مجازی امروز چه نقشی در معرفی یک نمایش و جذب مخاطب دارند و آیا یک گروه تئاتری می‌تواند بدون حضور رسانه‌ای مؤثر، مخاطب قابل توجهی پیدا کند؟

به نظر من امروز رسانه و فضای مجازی بخش مهمی از ارتباط یک نمایش با مخاطب هستند. تماشاگر برای انتخاب یک اثر به اطلاعات نیاز دارد؛ باید بداند نمایش درباره چیست، چه گروهی آن را تولید کرده و در چه شرایطی می‌تواند آن را ببیند.

فضای مجازی این امکان را فراهم کرده که گروه‌ها حتی با امکانات محدود، ارتباط مستقیم‌تری با مخاطب داشته باشند. به همین دلیل حضور رسانه‌ای می‌تواند فاصله میان تولید یک اثر و آگاهی مخاطب از آن را کمتر کند.

با این حال، رسانه جای خود اثر را نمی‌گیرد. در نهایت کیفیت اجرا و تجربه‌ای که تماشاگر از حضور در سالن به دست می‌آورد، بخش اصلی ارتباط او با تئاتر است.

معرفی رسانه‌ای می‌تواند بر فروش بلیت اثر بگذارد

به نظر شما رسانه تا چه اندازه می‌تواند مستقیماً بر اقتصاد یک نمایش، از فروش بلیت و افزایش مخاطب گرفته تا ادامه اجرای آن، تأثیر بگذارد؟

رسانه می‌تواند از نظر اقتصادی هم برای یک نمایش مؤثر باشد. وقتی اطلاعات یک اثر به شکل درست در اختیار مخاطب قرار می‌گیرد، احتمال اینکه درباره آن کنجکاو شود و برای خرید بلیت تصمیم بگیرد، بیشتر می‌شود.

در نتیجه معرفی مناسب می‌تواند به افزایش فروش کمک کند و در بعضی موارد، شرایط لازم برای ادامه اجرای یک نمایش را فراهم کند. البته میزان این تأثیر به عوامل دیگری مانند ظرفیت سالن، قیمت بلیت، کیفیت اثر و شرایط کلی اقتصادی مخاطبان هم وابسته است.

توجه رسانه‌ای نباید فقط به نام‌های شناخته‌شده محدود شود

آیا فکر می‌کنید رسانه‌ها در معرفی آثار تئاتری میان نمایش‌های پرسر‌وصدا و آثار کمترشناخته‌شده توازن لازم را برقرار می‌کنند؟ چه کمبود‌هایی در این زمینه وجود دارد؟

کر می‌کنم در این زمینه هنوز می‌توانیم توازن بیشتری ایجاد کنیم. طبیعی است نمایش‌هایی که بازیگران شناخته‌شده‌تر یا تبلیغات گسترده‌تری دارند، بیشتر مورد توجه قرار بگیرند، چون نام آنها برای مخاطب آشناتر است.

اما در کنار این آثار، گروه‌های جوان و مستقل هم فعالیت می‌کنند که ممکن است از نظر کیفیت حرف‌های زیادی برای گفتن داشته باشند، ولی امکان معرفی محدودی پیدا کنند. به نظرم یکی از کمبود‌ها این است که گاهی توجه رسانه‌ها بیشتر روی نام‌ها و عوامل یک اثر متمرکز می‌شود تا کیفیت و محتوای آن.

اگر رسانه‌ها فرصت بیشتری برای معرفی گروه‌های کمترشناخته‌شده، کارگردان‌ها و بازیگران جوان و آثار مستقل فراهم کنند، امکان آشنایی مخاطب با طیف متنوع‌تری از تئاتر ایجاد می‌شود و رسانه می‌تواند در معرفی استعداد‌های تازه هم نقش داشته باشد.

پوشش تئاتر باید از خبر مناسبتی فراتر برود

اگر قرار باشد رسانه‌ها نقش مؤثرتری در رونق اقتصادی تئاتر داشته باشند، از نظر شما چه تغییراتی در شیوه معرفی، نقد و پوشش خبری آثار نمایشی باید ایجاد شود؟

به نظر من معرفی و پوشش تئاتر باید از حالت صرفاً خبری و مناسبتی خارج شود. یک نمایش فقط زمانی که روی صحنه می‌رود نباید مورد توجه قرار بگیرد. بهتر است درباره موضوع، عوامل، روند تولید و نگاه هنری آن نیز صحبت شود تا مخاطب شناخت دقیق‌تری از اثر پیدا کند.

در بخش نقد هم فکر می‌کنم نقد حرفه‌ای و منصفانه بسیار مهم است. نقد قرار نیست فقط تعریف یا تخریب یک اثر باشد. اگر نقاط قوت و ضعف یک نمایش دقیق و مسئولانه مطرح شود، هم به رشد هنرمند کمک می‌کند و هم مخاطب می‌تواند با آگاهی بیشتری درباره انتخاب آثار تصمیم بگیرد.

از طرف دیگر، رسانه‌ها می‌توانند از قالب‌های متنوع‌تری برای معرفی تئاتر استفاده کنند و به جای تکرار یک شکل ثابت از خبر و گفت‌و‌گو، سراغ شیوه‌های خلاقانه‌تر بروند. در نهایت اگر رسانه میان معرفی، نقد و ارتباط مستمر با فضای تئاتر تعادل ایجاد کند، می‌تواند به دیده‌شدن آثار و شکل‌گیری ارتباط پایدارتر میان هنرمند و مخاطب کمک کند.

به گزارش آنا، نمایش «بر موج دلدار» تا بیست و چهارم مهر ماه در تالار محراب تهران روی صحنه خواهد بود.

انتهای پیام/

ارسال نظر