احیای سنت عراقی در تاریخنگاری نبوی؛ معرفی «سیرة رسولالله» سلیمان بن طرخان تیمی
به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا، در ایام خجسته میلاد رسول خدا (ص)، دکتر مصطفی گوهری فخرآباد، تاریخپژوه و دانشیار دانشگاه فردوسی مشهد، در یادداشتی اختصاصی برای خبرگزاری آنا، به بررسی و تبیین کتاب «سیرة رسولالله» اثر سلیمان بن طرخان تیمی پرداخته است. این اثر که با شناسایی و تصحیح نسخه یگانه خود در کتابخانه اسکوریال اسپانیا، بار دیگر جایگاه خود را در پژوهشهای تاریخی بازیافته است، پنجرهای نو به سوی «سنت عراقی» در تاریخنگاری نبوی میگشاید و درک ما را از مرحله تکوینی مغازینگاری دگرگون میکند. در ادامه، متن این یادداشت را میخوانید:
تاریخنگاری زندگانی رسول خدا (ص) ـ گونهای که امروزه با عنوانهای «مغازی» و «سیره» میشناسیمش ـ در قرن نخست و دوم هجری از روایات شفاهی پراکنده به تألیفات سامانیافته رسید؛ اما بهدلیل مفقود شدن بیشتر این آثار، تصویر ما از این مرحلهٔ تکوینی عمدتاً بر «بازسازی غیرمستقیم» استوار بوده است، آثاری که از طریق نقلهای واسطه ـ همچون سیرهٔ ابن هشام از محمد بن اسحاق، طبقات ابن سعد، یا تاریخ طبری ـ به دست ما رسیدهاند.
کتاب حاضر ـ سیرة رسولالله ـ تألیف ابومعتمر سلیمان بن طَرخان تَیمی بصری (درگذشته ۱۴۳ ق)، به روایت ابوعبدالله محمد بن احمد ابن منظور قیسی اشبیلی (درگذشته ۴۶۹ ق) از جمله همین آثار است. چاپ انتقادی این اثر در سال ۲۰۲۲ م توسط مرکز پژوهشها و مطالعات اسلامی ملک فیصل منتشر شد. فؤاد سزگین پیشتر به وجود اثر مستقل سلیمان بن طرخان اشاره کرده بود؛ اما اکنون متن یگانهٔ آن که دکتر رضوان الحصری در کتابخانهٔ اسکوریال اسپانیا کشف کرد و در فهرست آن کتابخانه به «مؤلفی ناشناس» منسوب بود در دسترس همگان است. ترجمهٔ فارسی حاضر توسط دکتر یونس فرهمند به زودی در انتشارات امیرکبیر به چاپ خواهد رسید.

مؤلف کتاب، سلیمان بن طرخان تیمی، تابعی نامدار بصره و از راویان برجستهٔ حدیث است که عالمان رجال با تعابیری، چون «ثقه»، «عابد» و «حافظ» او را ستودهاند. کسانی، چون سفیان ثوری، شعبه بن حجاج و حماد بن زید از او روایت کردهاند و پسرش معتمر بن سلیمان (د. ۱۸۷ ق) مهمترین راوی اوست. مؤلف به شهادت رجالیون مردی عابد، خداترس و راستگو بود. وی در آغاز معتقد به «قدریّه» بود، اما به زودی از آن عقیده برگشت.
سلیمان محصول محیط علمی بصره است، و پژوهشگران معاصر در نیمقرن گذشته از تمایز دو سنت سیرهنگاری سخن گفتهاند: «سنت مدنی» که مهد آن مدینه و چهرهٔ شاخصش محمد بن اسحاق بود، و «سنت عراقی» که در بصره و کوفه شکل گرفت. تاکنون روایت مدنی ـ به دلیل بقا و شهرت سیرهٔ ابن اسحاق/ابن هشام ـ چیرگی کامل بر تصویر ما از سیرهنگاری آغازین داشت و چهرهٔ مرکزی این حوزه بهشمار میآمد. انتشار سیرهٔ سلیمان بن طرخان، این تصویر را بازنگری میکند از آن رو که مؤلف (۱۴۳ ق) هم¬دوره با محمد بن اسحاق (۱۵۰ ق) است، این کتاب گواهی نخستین و مستقل به دست میدهد از آنکه ساختار غزوهبهغزوه در سیرهنگاری، دستکم در نیمه قرن دوم هجری پدید آمده بود. به این ترتیب، انتشار کتاب، در واقع احیای حلقهٔ کمترشناختهٔ سنت عراقی سیرهنگاری است.
نسخهٔ یگانهٔ این اثر در کتابخانهٔ اسکوریال اسپانیا نگهداری میشد که شامل ۹۹ برگ است و مصحح آن، دکتر رضوان الحصری، آن را شناسایی و تصحیح کرد. آنچه امروز در دست داریم دو لایهٔ متنی روشن دارد:
۱. متن اصلی سلیمان تیمی (نسل نخست سیرهنگاران)؛
۲. بازنویسی و اقتباس ابن منظور اشبیلی، محدث قرن پنجم اندلس، که متن را به سنت خود منتقل کرده است.
ابن منظور بهطور منظم در حاشیهٔ متن دخالت میکند و گاه یادآوری میکند که فلان روایت «با این سیاق در این کتاب ما وجود ندارد؛ اگرچه با سیاقی دقیقتر و تفصیلیتر در گزارش غزوهٔ حنین و طائف ذکر شده است». بدین شیوه خواننده میتواند شیوهٔ کار یک محدث اندلسی قرن پنجم را در برخورد با میراث سیرهنگاری قرن دوم نیز رصد کند.
مصحح برای تخریج و تصحیح، از نقلهای بعدی این کتاب در منابعی، چون حاکم نیشابوری، بیهقی، ابن عساکر (تاریخ دمشق) و ابوزرعهٔ هروی بهره گرفته و این شواهد را بر پایهٔ سال وفات راویان مرتب کرده است. نسخهٔ ناقص مغازی واقدی که توسط فون کرمر (۱۸۵۵، کلکته) چاپ شد با همین سیرهٔ سلیمان تیمی تکمیل شد.
نسخهٔ موجود، مجموعهای ناقص است و متن اصلی به بخشهایی تقسیم میشده است:
- بخش اول (مفقود): به احتمال قوی، ولادت پیامبر (ص) و حوادث پیش از بعثت؛ بخش دوم: از بعثت و هجرت، با آغاز موجود نسخه؛ بخشهای سوم تا ششم: مغازی، غزوهبهغزوه، از بدر تا فتح مکه؛ بخش هفتم (به احتمال، آخرین): از داستان حنین تا وفات پیامبر (ص).
میان بخش دوم و سوم، اوراقی مفقود شده است؛ از این رو غزوهٔ بدر در نسخه ناتمام است و غزوهٔ احد بهکلی در نسخه وجود ندارد. با این همه، آنچه باقی مانده — بدر (کاروان ابوسفیان، ماجرای مصعب بن عمیر و مقداد بهعنوان تنها سواران)، بنینضیر، خندق (اجیر کردن قبایل غطفان، اسد و سلیم و حفر خندق)، بنیقریظه (آمدن جبرئیل هنگامی که پیامبر سر میشست)، حدیبیه (بیعت تحت درخت و ارسال عثمان)، خیبر (نزول آیهٔ مغانم و بخشش به حاضران حدیبیه)، فتح مکه و حنین/طائف (روایت انس، جناحبندی لشکر و فرماندهی خالد بن ولید، محاصرهٔ چهلشبهٔ طائف) و سرانجام وفات پیامبر با آخرین سخن او ـ «به جلال پروردگار بلندمرتبهام (سوگند) که به راستی پیامش را رسانیدم» ـ چنان پیوسته و منظوم است که تصویر روشنی از معماری اثر به دست میدهد.
از منظر روششناختی، مهمترین ویژگی این متن آن است که در آن، مرزهای میان حدیث، تفسیر، مغازی و سیره که بعداً در علوم اسلامی تفکیک شدند، هنوز کاملاً برقرار نیست. مؤلف پیوسته رویدادهای تاریخی را با آیات قرآن و اسباب نزول گره میزند: آیهٔ «أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَک» با داستان شرح صدر و پاک کردن سینهٔ پیامبر به دست جبرئیل؛ آیهٔ «لا تَسْأَلُوا عَنْ أَشْیاء» با پرسش عبدالله بن جحش دربارهٔ حجّ؛ آیهٔ «سَیَقُولُ الْمُخَلَّفُون» در بستر ماجرای خیبر. همچنین از شعر هم استفاده می¬کند، اما نه به اندازه دیگران.
از نظر اسناد، متن غالباً محدثانه است: زنجیرهٔ اسناد غالباً چنین است که محمد بن عبدالأعلی صنعانی، از معتمر بن سلیمان، از پدرش سلیمان تیمی نقل میکند و اغلب روایات به انس بن مالک، صحابی پیامبر، ختم میشود.
اهمیت این کتاب را میتوان در دو سطح خلاصه کرد:
اول، سطح کتابشناختی–تاریخی: اثر سلیمان بن طرخان، یک منبع مستقل و کهن از نسل نخست سیرهنگاری و نمایندهٔ «سنت عراقی/بصره» است؛ خواندن مستقیم آن به جای اتکا به بازسازیهای واسطه، تحولی روششناختی در مطالعات سیره به شمار میآید.
دوم، سطح تطبیقی: مقایسهٔ آن با مغازی واقدی، سیرهٔ ابن اسحاق/ابن هشام، مغازی موسی بن عقبه و سیر ابن معتمر (که در نقل سهیلی نیز از آن یاد شده) پرسشهای تازهای پیش مینهد؛ مثلاً اختلاف راویان دربارهٔ مدت صلح حدیبیه (ده سال در روایت غالب، دو سال در نقل معتمر).
این کتاب سیره و مغازی کوچک بوده که در آن توضیح بسیار در ذکر رویدادها و پیگیری تفصیلی آنها دیده نمی¬شود. از سیره ابن طرخان گروه بسیاری از دانشوران بهره برده¬اند. کهن¬ترین کسی که از آن نقل کرده ابوالقاسم طبرانی (د. ۳۶۰ ق) در کتاب دلائل النبوه است. از دیگر کسانی که از سیره ابن طرخان بهره گرفته¬اند ابوسلیمان خطابی (د. ۳۸۸ ق) در کتاب غریب الحدیث است. روایات در این کتاب کوتاه، فشرده، منسجم و مرتبند و زیاده¬گویی¬ها و افزوده¬ها ـ چنان که نزد مورخان دیده می-شود ـ کمتر به چشم میخورد. او اسناد را غالباً ذکر نمی¬کند و از روایت¬ها متعدد تنها به یک نقل یک روایت بسنده می¬کند.
انتهای پیام/