اربعین ۱۴۰۵؛ از موکبهای عشق تا روضه علقمه، سفرنامهای به قلم دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی
به گزارش آنا، متن این سفرنامه به شرح زیر است:
سفرنامه اربعینی
به نام خدای حسین الذی بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلالَةِ و خدای اصحاب حسین الَّذِينَ بَذَلُوا مُهَجَهُم دُونَ الحُسَيْن علیه السلام
دوشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۵ به همراه آقاسجاد نوربخش، ساعت هفت و نیم صبح با ایران ایرتور از فرودگاه امام خمینی به طرف نجف اشرف پرواز کردیم، هواپیمایی تمیز با مدل ایرباس ۳۱۰ و با کادری بسیار مؤدب و مهربان.
پس از انجام تشریفات و مهر پاسپورت با راننده عراقی به سمت کربلا حرکت کردیم.
قصدم از زیارت امسال مثل هر سال، نیابت از رهبر عزیزم بود، اما امسال، برای امام شهید و رهبر عزیزم که قرار بود برایش جان دهیم، اما او اباالفضل وار و فاطمه گونه و مشت گره کرده برای امت اسلامی جان داد و سیدالشهدای انقلاب اسلامی شد و نیز به یاد شهدای جنگ تحمیلی آمریکایی صهیونی به ویژه شهدای میناب و لامرد و دنا.
به یاد همه شهدای انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی هشت ساله و دوازده روزه و جنگ رمضان بودم، از جمله سرداران شهید رشید، باقری، سلامی، حاجی زاده، شیرازی و امیران شهید موسوی، نصیرزاده و شهیدان دانشمند چمران، لاریجانی، خرازی و مصباح الهدی و برادر عزیزم شهید طهرانچی حکمران آموزش عالی و همچنین شهدای پرواز به ویژه شهید رییسی عزیز که مرد خدا و مخلص و نماد حکمران مردمی بود. و البته یاد کسانی که التماس دعا گفتند.
و یاد سردار دلها حاج قاسم سلیمانی که در کربلا برایش سرودم:
"ای قلب منی حاجی جانباز ولایت
ای قاسم و سلمان علی راز ولایت
تنها ز عروج شب معراج پریدی
اینک تو جوار عارفان ساز ولایت"
در مسیر عرض سلام و ادبی به امیرالمؤمنین علیه السلام از راه دور نصیبمان شد.
با مساعدت دکتر ابوالفضل کاویانی در مجمع الربیعی السکنی، نزدیک حرم امام حسین علیه السلام مستقر شدیم، قدری استراحت کردیم و با کفش نرم و راحت ملی، راهی زیارت حرمین شریفین با آن همه جمعیت پر شور حسینی شدیم.
اربعین ۱۴۰۵ با همه مشکلات اقتصادی و امنیتی در منطقه، شور و هیجان خودش را داشت. مردم با اشتیاق به کربلا می رفتند؛ پیاده یا سواره، در این گرمای شدید مرداد ماه عراق.
مردانی را دیدم که با یک تکه مقوای در دست مشغول باد زدن زائران بودند.
کودکانی که به مردم آب مي دادند یا دستمال کاغذی.
عده ای کفش، واکس می زدند و برخی مشغول دوخت و دوز لباس ها و تعمیر کالسکه های کودکان و جمعی مشغول درمان زائران بیمار بودند و گروهی به ماساژ دست و پا می پرداختند.
امسال هم چای عراقی و قهوه عربی بر پا بود.
صبحانه و ناهار و شام که فراوان برای همه زائران.
واقعا نمی دانم این جمعیت میلیونی چگونه مدیریت می شوند، آب و نان و اسکان آنها، پروژه سنگینی برای یک یا چند دولت خواهد بود؛ تازه اگر بتوانند، اما قطعا هیچ دولتی نمی تواند و اگر اربعین مدیریت و حکمرانی می شود، رازش در حکمرانی مردمی با تسهیل گری دولتی است، که بارها امام شهید بدان راهبری نمود.
اربعین را نه فقط یک زیارت، بل باید یک فن آوری نرم اجتماعی در راستای تمدن نوین اسلامی دانست.
زائران از کشورهای مختلف با فرهنگ های متنوع و با لباس های بومی، زیارت و خدمت می کنند؛ بدون اینکه بپرسند اهل کجایی، ایرانی یا عراقی، هندی یا پاکستانی، مالایی یا آفریقایی و...
از آغاز روز اربعین امسال، زائرانی در حرم حسینی و عباسی، مشغول زیارت و مناجات بودند وجمعی در بیرون حرم رو به حضرت، زیارت اربعین می خواندند.
مردم حال عجیبی داشتند و با نوحه سرایی موکب ها، سینه می زدند و می گریستند.
شب نخست توفیق شد پس از زیارت حرمین در جمع دانشجویان جوان عزادار دانشگاه آزاد اسلامی استان تهران حضور یابم، جوانان پرشور وعاشق اهل بیت علیهم السلام.
رییس واحد فرمودند: صحبتی کنم بنده هم درباره قوه واهمه و قوه عاقله و تبیین مصرع مولوی درباره قصه طوطی و بقال در دفتر اول و درباره عبارت "جمله عالم زین سبب گمراه شد" سخن گفتم و نقش قوه واهمه که انسان را بی خودی به قاعده سازی های نادرست سوق می دهد همانند طوطی که گمان می کرد هر کسی کچل است، روغنی ریخته و کتک خورده و کچل شده است.
«کز چه ای کَل با کَلان آمیختی؟
تو مگر از شیشه روغن ریختی؟»
قوه واهمه طوطی با این قیاس تمثیلی، او را دچار انحراف می کند.
«از قیاسش خنده آمد خلق را
کو چو خود پنداشت صاحبدلق را»
انسان باید با قوه عاقله داوری کند، نه قوه واهمه، اما با خرد حکمی که تشخیص حق و باطل و خیر شر حقیقی میکند، نه عقل یونانی که تنها تشخیص دهنده درست و غلط و سود وزیان دنیوی است با عقل ابزاری.
بشر با خرد حکمی باید حق و باطل و خیر و شر را دریابد، همانگونه که سالکان شهید یافتند تا به سعادت برسد.
انسان معاصر با عقل یونانی و ابزاری، علم و فن آوری را یافت و چون از تشخیص خیر و شر محروم مانده، وحشی شده و جنایت می کند؛ همچون جنایات دیروز یزید و چنگیز و صدام و پهلوی و جنایات امروز ترامپ و نتانیاهو.
سه شنبه ۱۳ مرداد سالروز اربعین حسینی، زیارت اربعین، زیارت عاشورا، دعای توسل و حدیث کسا را خواندم و به همراه دکتر عبادی معاون دکتر توکلی رییس دانشگاه علوم پزشکی ایران به دیدار خدمتگزاران سلامت این دانشگاه رفتم که هم در عمود ۱۰۹۲ موکب داشتند و هم کنار حرم امام حسین علیه السلام.
دانشگاه علوم پزشکی ایران در ایام جنگ تحمیلی صهیونی و تشییع رهبر شهید خدمات زیادی داشتند؛ سعی شان مشکور.
جمعیت ۳۵۰ نفره کادر درمان که بدون دریافت یک ریال اجرت و گاه با هزینه شخصی برای ایاب و ذهاب یا تهیه داروهای درمانی و با اخلاص تمام خدمت رسانی به زائران داشتند.
زن و مرد، پرستار و پزشک، عمومی و تخصصی، حتا دندان پزشک عمومی و تخصصی، چشم پزشک و جراح هم حضور داشتند و سه شیفت کار می کردند و روزی بیش از ۱۵۰۰ بیمار را ویزیت می کردند حتا گاهی از طریق مجازی و رایگان دارو می دادند، دارویی که توسط خیرین داروساز تامین گردید.
همچنین احوالپرسی از موکب های مردمی ایران و عراق داشتیم تا خدا قوتی عرض کنیم.
پیاده روی اربعین مخصوصا با لباس مبدل، لطف خاصی دارد، جالب اینکه برخی دوستان را که می دیدم نزدیکشان می شدم تا احوالی بپرسم با دقت و تامل شناسایی میکردند، اما دانش آموزان سریع میشناختند و پس از گلایه کنکوری، عکس سلفی می گرفتند.
غروب شد، آفتاب فروکش کرد، قدری گرما کاهش یافت، نماز مغرب و عشا را در مهمانسرا خواندیم، گمان کردیم مردم برگشتند و حرم خلوت شده، اما چه بگویم از این جمعیت عاشق و شیفته که همچون سیل خروشان، گرد ضریح بودند، توسل می کردند، دخیل می بستند و اشک می ریختند.
من هم عادت دارم عوامانه زیارت کنم، نه علمایی و قطره ای از سیل مردم باشم تا مرا با خود به این طرف و آن طرف بکشانند و با همان حال خوش، حاجتم را که حکمت، حقیقت، غیرت، شجاعت و خدمت بود، از شفیع الامه بخواهم.
حرم اباالفضل العباس هم مشرف شدیم، ساقی و حارث و علمدار کربلا را نیز عوامانه و با یاد امام شهیدم زیارت کردم.
آقاسجاد و آقا ابوالفضل و جناب مقدم نیکوکار کاشانی و آقا مهدی قاضی دادگاه صلح الیگودرز نیز همراه بودند.
گوشه ای در صحن نصیبمان شد تا دو رکعتی نماز بخوانیم و همانجا نشستیم، دوستان درخواست روضه خوانی کردند، گفتم میزبان این روضه، خود عباس است. شروع کردم به قرائت زیارت مولایم اباالفضل العباس علیه السلام و سپس روضه شهادت آقا در کنار علقمه را خواندم و لحظه ای که دستان آقا را قطع کردند و عمود آهنین بر فرق سرش زدند. امام حسین علیه السلام بر بالینش آمد و دست بر کمر گذاشت و فرمود: ألان انکسر ظهری و قلت حیلتی.
روز آخر سفر، چهارشنبه ۱۴ مرداد قبل از ظهر به حرم امام حسین علیه السلام و اباالفضل العباس مشرف شدیم حرم قدری خلوت شده بود اما باز جمعیت قابل توجهی مشغول زیارت بودند.
فرصت شد در گوشه ای از صحن مطهر حسینی، زیارت جامعه کبیره بخوانم.
روزهای دیگر به جهت شلوغی فراوان زایران و نبود مکان جلوس در حرم، زیارت جامعه کبیره را در مهمانسرا می خواندم و از پنجره مهمانسرا به دو گنبد و بین الحرمین می نگریستم و اینک در صحن مطهر توفیق قرائت زیارت جامعه کبیره نصیب این کمترین شد.
چه حال خوشی، دلهای عاشق و اشک ها و انس های زائران، همه فضای حرم را گرفته و معطر کرده بود.
نماز جماعت ظهر و عصر را خواندیم و رفتیم به بازار کنار حرم تا برای خانواده هدیه ای تهیه کنیم که با محبت و لطف جناب مقدم و آقا سجاد مواجه شدم.
رفتیم مهمانسرا و گعده علمی و سیاسی و فرهنگی با جمع دوستان داشتیم تا وقت برگشت به نجف فرا رسید.
نکته جالب این سفر، عشق موکب داران و زائران عراقی و ایرانی به امام شهید بود. تصویر آقایمان در دستشان یا بر سینه شان چسبیده بود. بنرهای بزرگ متعددی از تصویر قائد شهید در مسیر و بر موکب ها نصب بود.
راننده عراقی که به سراغمان آمد تا ما را به نجف اشرف برساند، صدای زنگ تلفن همراهش، تلاوت قرآن رهبر شهید بود.
خدایا چه صحنه های عجیبی می بینیم، زمانی استکبار جهانی و دو ابرقدرت جهانی آمریکا و شوروی با همکاری کشورهای عبری و عربی خواستند دو ملت ایران و عراق را با جنگ تحمیلی از هم جدا سازند و اینک دلهای این دو ملت به یک دل امت اسلامی، مبدل و قائد شهید، حلقه وصل دو ملت شده است.
عصر روز آخر سفر زیارت اربعین، جهت زیارت حرم امیرالمؤمنین علیه السلام و رفتن به فرودگاه همراه آقا سجاد عازم نجف اشرف شدیم.
عمده موکب های کربلا و همه موکب های مسیر جمع شده بودند، البته هنوز تعدادی از موکب های داخل کربلا و نجف پذیرایی می کردند.
به حرم مولانا امیرالمؤمنین و یعسوب الدین و وصی رسول الله و حیدر کرار مشرف شدیم و با حوصله و آرامش امیرالمؤمنین علیه السلام را زیارت کردیم.
وقتی وارد صحن مطهر شدیم دیدگانمان به شعر منسوب به محمد بن ادریس شافعی روشن شد:
عَلیٌّ حُبُّه جُنَّة
قَسیمُ النّارِ و الجَنَّة
وَصیُّ المصطفی حَقّاً
إمامُ الإنسِ و الجِنَّة
علی، دوستیاش حفاظ است
او تقسیمکننده دوزخ و بهشت است.
او وصی بر حق حضرت مصطفی(ص)
و امام انس و جن است
در محضر امیرالمؤمنین علیه السلام، زیارت جامعه کبیره را خواندم و بر مزار علمای عظام در صحن حرم فاتحه خواندیم و بر مزار همشهری ما، شیخ اعظم فقاهت شیخ مرتضی انصاری هم عرض ادب کردیم.
معمولا بنده در زیارت عتبات عالیات و حرمین شریفین و آستان قدس رضوی، وداع نمی کنم و اینجا هم بی وداع به فرودگاه نجف رفتیم تا ان شاءالله به زودی برای زیارت مجدد برگردیم.
جهت استراحت و انتظار وقت پرواز به سی ای پی رفتیم. پرواز دو ساعت تاخیر داشت و ساعت دو بامداد پرید.
وقتی خواستیم سوار هواپیما بشویم احساس درد شدید در پاشنه پا کردم و به سختی راه می رفتم وقتی به ایران رسیدیم نماز صبح در فرودگاه امام خمینی را خواندیم و به طرف منزل رفتیم قدری استراحت کردم و بعد متوجه شدم که این درد بر اثر ضربه محکم دو روز قبل ویلچری در بین الحرمین بود که به پاشنه پای بنده زده بود و دردش در فرودگاه نجف ظاهر شد. به هر حال شیرینی زیارت و علامت اجابت دعوت، همین کسالت ها است.
باری در کنار این درد، هواپیمای قراضه نسیم ایر، خستگی مان را مضاعف کرد، پروازی که حتا اثری از آن در سامانه مجازی نبود. صندلی های مخروبه به هم چسبیده غیر استاندارد که باید چهارزانو روی صندلی می نشستیم و تنها یک خاصیت داشت و آن اینکه تا فرودگاه امام خمینی رحمةالله علیه، اذکار حفظ و صحت و سلامت خواندیم و باعث تقرب بیشتر به حق تعالی شد.
الحمدلله سفر اربعین ۱۴۰۵، به برکت امیرالمؤمنین و امام حسین علیهما السلام، سفری پر از معنویت و صفا با آسایش و آرامش برای این کمترین بود.
امیدوارم این سفر سلوکی، نصیب همه اهل معرفت و شریعت شود.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
عبدالحسین خسروپناه دزفولی
اربعین ۱۴۴۸ قمری و مرداد ۱۴۰۵ شمسی
انتهای پیام/