جایگاه محوری عقل و منطق در سنت علامه بهابادی‌یزدی

نفی منطق، راه را برای خرافه و پوچ‌گرایی باز می‌کند

حجت الاسلام دلیر
عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی با تأکید بر جایگاه منطق در سنت عقلانی اسلام گفت: اگر معیار سنجش و منطق کنار گذاشته شود، تفاوتی میان براهین خداشناسی و باورهای خرافی باقی نمی‌ماند و نفی عقل می‌تواند به بی‌مبنایی فکری و پوچ‌گرایی منتهی شود.

گروه فرهنگ خبرگزاری آنا، حجت الاسلام بهرام دلیر، عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی- علامه ملا عبدالله بهابادی یزدی (متوفی981 هجری قمری) یکی از ستون‌های آموزش منطق و فلسفه در دوران صفویه و از برجسته‌ترین شارحان آثار منطقی مانند حاشیه بر تهذیب المنطق تفتازانی است. نوشته‌های او نه تنها عمق علمی، بلکه اهتمام او به منهج‌شناسی (متدولوژی) را نشان می‌دهد.

ابزار تمییز

در مکتب عقلانی اسلامی، منطق صرفاً یک مهارت ذهنی نیست؛ بلکه ابزار ضروری برای تمییز حق از باطل و صحیح از سقیم در تمامی علوم، از فقه و کلام گرفته تا فلسفه و عرفان، تلقی می‌شود.

پلی به سوی حکمت

برای حکمایی چون علامه بهابادی و نسل‌های پس از او در مکتب اصفهان (و سپس در مکتب شیرازی-قمی که بهابادی بر آن تأثیر نهاد)، عقل و منطق نردبانی است که انسان را از محسوسات و اوهام، به سوی حکمت الهی و معرفت یقینی رهنمون می‌شود. این سنت، نفی عقل را عین افتادن در جهل می‌داند.

۲. تحلیل گفتار اشو: دعوت به غیرعقلانیت

گفته‌ اشو که «شما باید اندیشیدن منطقی را رها کنید» و «زندگی غیر عقلانی است» در واقع نماینده‌ی یک جریان فلسفی و عرفانی قدیمی‌تر است که به ضد عقلانیت (Anti-Rationalism) یا فرا عقلانیت (Supra-Rationalism) شهرت دارد.

این جریان مدعی است: محدودیت زبان و قالب‌های منطقی: منطق ارسطویی یا کلاسیک، در قالب‌های دو ارزشی (بله/خیر، هست/نیست) عمل می‌کند، در حالی که حقیقت هستی (به‌ویژه مسائل الهی و عرفانی) رازآمیز است و فراتر از این قالب‌ها قرار دارد.

تجربه‌ مستقیم: برای درک زندگی، باید به تجربه‌ی مستقیم، شهود و زیست در لحظه روی آورد، نه به تحلیل‌های ذهنی و استنتاج‌های خشک.

اما نقطه‌ی ضعف این رویکرد کجاست؟

ایرادی که شما به درستی مطرح کردید، این است که اگر منطق را کاملاً کنار بگذاریم، ابزاری برای سنجش صحت و سقم خودِ تجربه باقی نمی‌ماند.

لغزشگاه عرفان‌های نوظهور

عرفان‌های اصیل و سنتی (مانند عرفان ابن عربی یا مکتب صدرالمتألهین) هرچند در مراحل نهایی به شهود فرا عقلانی می‌رسند، اما هرگز از منطق به‌عنوان ابزار تأیید و تصحیح مسیر دست نمی‌کشند. اما در عرفان‌های نوظهوری چون اشو، که چارچوب‌های سنتی دینی یا فلسفی ندارند، نفی عقل، دروازه‌ای برای پذیرش هر نوع ادعای بی‌اساس، خرافه، و در نهایت، همانطور که اشاره کردید، سقوط به ورطه‌ی پوچ‌گرایی (نیهیلیسم عملی) می‌شود.

۳. پوچ‌گرایی و بی‌خدایی

فلسفه‌ای که هستی را “هیچ” یا “رازآمیز غیر قابل فرمول‌بندی” بخواند، اگرچه ممکن است در ابتدا قصد نفی خدا را نداشته باشد (بلکه قصد نفی خدای تعریف‌شده و جزمی را دارد)، اما در عمل، با از بین بردن بنیان‌های معرفت‌شناختی (،زمینه را برای فروپاشی هرگونه باور ساختاریافته فراهم می‌کند.

پیوند ایمان و عقل

در سنت اسلامی (به‌ویژه نزد فلاسفه‌ای که بهابادی جزو سلسله‌ی ایشان است)، ایمان و اعتقاد به خدا، نه یک امر صرفاً کورکورانه، بلکه عقلی و مبتنی بر براهین محکم (مثل برهان صدیقین) است.

حذف معیار: 

اگر معیار (منطق) حذف شود، چه تفاوت ماهوی میان براهین خداشناسی و خرافات بی‌مبنا وجود خواهد داشت؟ نتیجه این است که فرد، به دلیل نداشتن ابزار سنجش، اساساً از هرگونه چارچوب فکری (دینی، فلسفی، اخلاقی) رها می‌شود و این همان چیزی است که به پوچ‌گرایی منتهی می‌شود. نیهیلیسم نیچه حداقل در یک چارچوب تاریخی-اجتماعی قرار می‌گرفت، اما نفی منطق اشو، چارچوب فکری را کاملاً از میان برمی‌دارد.

۴. منطق علامه بهابادی به عنوان سنجه

همانطور که شما به درستی اشاره کردید، منطق علامه بهابادی می‌تواند سنجه‌ای قدرتمند در مقابل این جریان‌های ضد عقلانی باشد.

سنجش‌گری بهابادی در دو سطح عمل می‌کند: سنجش ساختار استدلال: منطق بهابادی، روشی دقیق برای ارزیابی این است که آیا استدلال‌های مطرح شده (چه از سوی متدینین و چه عرفا و فلاسفه) ساختار صوری درستی دارند یا خیر. این امر مانع از آن می‌شود که هر “رازآمیز” یا "غیرعقلانی"‌ای در جایگاه حقیقت بنشیند.

نقد مبانی معرفتی

منطق بهابادی به فرد می‌آموزد که مبانی و پیش‌فرض‌های خود را شناسایی و نقد کند. این نقد، خود بزرگترین پادزهر در برابر افتادن در دام جمود فکری (که اشو سعی در نقد آن دارد) و بی‌مبنایی و خرافه (که پیامد نفی مطلق منطق است) می‌باشد.

در نهایت، می‌توان نتیجه گرفت که در برابر جریاناتی که با شعار رهایی و رازآمیزی، قصد تیشه زدن به ریشه‌ی عقل و منطق را دارند، بازگشت به سنت‌های عقلانی اصیل — که منطق را «میزان و چراغ هدایت اندیشه» می‌دانند — تنها راه مصونیت جامعه از خرافات، گمراهی و پوچ‌گرایی است. میراثی که بزرگانی چون علامه بهابادی برای ما به یادگار گذاشتند.

انتهای پیام/

ارسال نظر