سرنیزه علیه سجاده؛ چگونه رضاشاه مسجد گوهرشاد را به قتلگاه مردم تبدیل کرد؟

مسجد گوهرشاد
در واقعه گوهرشاد، ذات ضد مردمی و مستبدانه حکومت رضاشاه بدون احترام به هویت فرهنگی و دینی  جامعه و با تکیه بر زور و سرکوب  فاجعه‌ای را رقم زد که آثار آن تا نسل‌ها در حافظه یک ملت باقی بماند.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا، واقعه مسجد گوهرشاد، یکی از تلخ‌ترین و عبرت‌آموزترین رخداد‌های تاریخ معاصر ایران است؛ حادثه‌ای که در تیرماه ۱۳۱۴ و در اوج اجرای سیاست‌های اقتدارگرایانه رضاشاه پهلوی رخ داد و به کشته و زخمی شدن شمار زیادی از مردم معترض انجامید. این واقعه نه تنها نمادی از برخورد خشن حکومت با مخالفان، بلکه نشانه‌ای از پیامد‌های سیاست‌هایی بود که بدون توجه به باور‌های دینی، فرهنگی و اجتماعی مردم و با تکیه بر زور و قدرت نظامی دنبال می‌شد.

۲۱ تیر، سالروز این حادثه، پس از پیروزی انقلاب اسلامی در تقویم رسمی کشور به عنوان «روز عفاف و حجاب» نامگذاری شد؛ روزی که یادآور مقاومت مردمی در برابر سیاست کشف حجاب و نیز یادآور یکی از خونبارترین اقدامات حکومت پهلوی اول علیه شهروندان خود است.

سرکوب وخفقان به بهانه نو شدن؛ زمینه‌ساز رویارویی حکومت و مردم

رضاشاه از آغاز سلطنت خود، برنامه‌ای گسترده برای نوسازی کشور در پیش گرفت. ایجاد ارتش نوین، توسعه راه‌ها، اصلاح ساختار اداری و تأسیس نهاد‌های آموزشی جدید از جمله اقداماتی بود که در این دوره انجام شد. با این حال، بخشی از این برنامه‌ها، به‌ویژه در حوزه فرهنگ و سبک زندگی، نه بر پایه اقناع اجتماعی، بلکه با رویکردی آمرانه و از بالا به پایین اجرا شد.

سرنیزه علیه سجاده؛ چگونه رضاشاه مسجد گوهرشاد را به قتلگاه مردم تبدیل کرد؟//////

دولت پهلوی اول، به تدریج تغییر پوشش مردم را به یکی از محور‌های اصلی سیاست‌های فرهنگی خود تبدیل کرد. ابتدا قانون متحدالشکل شدن لباس مردان به اجرا درآمد و پس از آن استفاده از کلاه پهلوی و سپس کلاه شاپو اجباری شد. بسیاری از علما و مردم متدین این اقدامات را صرفاً تغییر ظاهری لباس نمی‌دانستند، بلکه آن را مقدمه‌ای برای کنار گذاشتن ارزش‌های دینی و تضعیف هویت اسلامی جامعه تلقی می‌کردند.

سفر رضاشاه به ترکیه در سال ۱۳۱۳ و مشاهده اصلاحات مصطفی کمال آتاترک، در تسریع این سیاست‌ها نقش مهمی داشت. شاه که شیفته الگوی سکولاریستی ترکیه شده بود، تصمیم گرفت تغییرات مشابهی را در ایران نیز اجرا کند؛ بی‌آنکه تفاوت‌های تاریخی، فرهنگی و مذهبی دو جامعه را در نظر بگیرد.

همین نگاه، زمینه‌ساز شکل‌گیری یکی از مهم‌ترین چالش‌های حکومت با بخش مذهبی جامعه شد؛ چالشی که در نهایت به فاجعه مسجد گوهرشاد انجامید.

در کنار سیاست‌های فرهنگی، فضای سیاسی کشور نیز روزبه‌روز بسته‌تر می‌شد. مطبوعات زیر فشار سانسور قرار داشتند، احزاب مستقل عملاً امکان فعالیت نداشتند و بسیاری از روحانیان، روشنفکران و منتقدان حکومت یا بازداشت می‌شدند یا تحت مراقبت دائمی قرار داشتند. در چنین شرایطی، امکان اعتراض قانونی و مسالمت‌آمیز به تصمیمات حکومت به شدت محدود شده بود و همین امر موجب شد مسجد گوهرشاد به یکی از معدود مکان‌هایی تبدیل شود که مردم می‌توانستند صدای اعتراض خود را در آن مطرح کنند.

اعتراض مردم به سیاست‌های ضددینی حکومت

در روز‌های منتهی به ۲۱ تیر ۱۳۱۴، جمع زیادی از مردم مشهد، روحانیان، طلاب، کسبه و زائران حرم امام رضا (ع) در مسجد گوهرشاد گرد آمدند. محور اصلی اعتراض آنان، سیاست‌های فرهنگی حکومت، اجبار در تغییر پوشش و نگرانی از اجرای برنامه‌هایی بود که بعد‌ها با عنوان کشف حجاب رسمیت یافت.

در میان سخنرانان این تجمع، شیخ محمدتقی بهلول بیش از دیگران شناخته شده است. سخنان او درباره ضرورت حفظ احکام اسلامی، استقلال فرهنگی کشور و مخالفت با سیاست‌های تحمیلی حکومت، با استقبال گسترده مردم روبه‌رو شد و موجب افزایش شمار معترضان شد.

تجمع مسجد گوهرشاد تنها یک اعتراض به نوع پوشش نبود؛ بلکه اعتراضی به شیوه حکمرانی بود که در آن دولت خود را بی‌نیاز از شنیدن صدای مردم می‌دانست. بسیاری از معترضان معتقد بودند حکومت به جای گفت‌و‌گو با جامعه، تصمیمات فرهنگی را از طریق زور و اجبار اجرا می‌کند.

در آن روز‌ها هنوز فرمان رسمی کشف حجاب صادر نشده بود، اما مجموعه اقدامات دولت، از جمله تغییر اجباری لباس مردان و فشار بر مظاهر سنتی و مذهبی، این نگرانی را در میان مردم ایجاد کرده بود که حکومت قصد دارد تغییرات گسترده‌تری را نیز به جامعه تحمیل کند.

سرنیزه علیه سجاده؛ چگونه رضاشاه مسجد گوهرشاد را به قتلگاه مردم تبدیل کرد؟//////

به جای آنکه دولت زمینه گفت‌و‌گو و رفع نگرانی‌های مردم را فراهم کند، راهکار امنیتی را برگزید. مسجد گوهرشاد در محاصره نیرو‌های نظامی قرار گرفت و پس از چند روز، تصمیم به برخورد قهری با معترضان گرفته شد.

فاجعه‌ای که در حرم امام رضا (ع) رقم خورد

بامداد ۲۱ تیر ۱۳۱۴، نیرو‌های ارتش و شهربانی با دستور مقام‌های حکومتی وارد صحن‌ها و شبستان‌های مسجد گوهرشاد شدند. آنچه در ادامه رخ داد، یکی از تلخ‌ترین صحنه‌های تاریخ معاصر ایران بود.

نیرو‌های نظامی با استفاده از سلاح گرم به سوی مردمی آتش گشودند که بخش عمده آنان را زائران، نمازگزاران، طلاب و شهروندان عادی تشکیل می‌دادند. گزارش‌های تاریخی حاکی از آن است که در جریان این یورش، شمار زیادی از مردم کشته یا زخمی شدند و ده‌ها نفر نیز بازداشت شدند.

هرچند درباره تعداد دقیق قربانیان اختلاف نظر وجود دارد، اما تقریباً همه پژوهشگران بر این نکته اتفاق نظر دارند که عملیات ارتش با خشونت گسترده همراه بود و قربانیان قابل توجهی بر جای گذاشت. همین واقعیت، واقعه گوهرشاد را به یکی از سیاه‌ترین صفحات کارنامه حکومت رضاشاه تبدیل کرده است.

نکته قابل تأمل آن است که حکومت حتی پس از پایان عملیات نیز اجازه اطلاع‌رسانی آزاد درباره ابعاد حادثه را نداد. فضای امنیتی شدیدی بر مشهد حاکم شد، بسیاری از شاهدان تحت فشار قرار گرفتند و اجساد تعدادی از کشته‌شدگان نیز بدون برگزاری مراسم عمومی به خاک سپرده شد. همین سانسور گسترده، بعد‌ها یکی از دلایل اختلاف روایت‌ها درباره تعداد شهدا شد.

اما آنچه تردیدی در آن وجود ندارد، این است که حکومت پهلوی اول، به جای شنیدن صدای اعتراض شهروندان، از گلوله و سرنیزه برای خاموش کردن آنان استفاده کرد؛ اقدامی که نه تنها نتوانست مخالفت‌های اجتماعی را از میان ببرد، بلکه این حادثه را به نمادی از استبداد و سرکوب در حافظه تاریخی ملت ایران تبدیل کرد.

کشتار مردم؛ زخمی که بر حافظه تاریخی ایران ماند

یکی از مهم‌ترین پرسش‌هایی که همواره درباره واقعه مسجد گوهرشاد مطرح بوده، شمار دقیق شهدا و مجروحان این حادثه است. پاسخ قطعی به این پرسش، به دلیل سانسور شدید حکومت پهلوی، از بین رفتن بخشی از اسناد و محدودیت انتشار اخبار در آن دوره، آسان نیست. با این حال، اختلاف در آمار قربانیان، اصل ماجرا را تحت‌الشعاع قرار نمی‌دهد؛ آنچه مسلم است، وقوع یک سرکوب خونین علیه مردمی است که برای اعتراض به سیاست‌های حکومت در مسجد گوهرشاد گرد آمده بودند.

سرنیزه علیه سجاده؛ چگونه رضاشاه مسجد گوهرشاد را به قتلگاه مردم تبدیل کرد؟//////

اسناد دولتی آن زمان تلاش کرده‌اند ابعاد حادثه را کوچک جلوه دهند و تعداد کشته‌شدگان را محدود نشان دهند. در مقابل، خاطرات شاهدان، اسناد محلی و روایت‌های متعددی که پس از سقوط حکومت پهلوی منتشر شد، از جان باختن شمار بسیار بیشتری از مردم حکایت دارد. برخی منابع از چند صد شهید و برخی دیگر از بیش از هزار قربانی سخن گفته‌اند. هرچند تعیین رقم دقیق از منظر تاریخ‌پژوهی ممکن نیست، اما تقریباً همه پژوهشگران بر این نکته اتفاق نظر دارند که نیرو‌های نظامی با شدت عمل بی‌سابقه‌ای وارد مسجد شدند و شمار قابل توجهی از مردم جان خود را از دست دادند.

بسیاری از پیکر‌های شهدا بدون اطلاع خانواده‌ها و در فضایی امنیتی به خاک سپرده شد. مجروحان نیز یا بازداشت شدند یا تحت مراقبت شدید قرار گرفتند و خانواده‌های قربانیان امکان برگزاری مراسم عزاداری نداشتند. چنین برخوردی نشان می‌دهد که حکومت نه تنها در استفاده از خشونت تردیدی نداشت، بلکه تلاش می‌کرد آثار آن را نیز از حافظه عمومی جامعه پاک کند.

اما تجربه تاریخ نشان داده است که حقیقت را نمی‌توان برای همیشه در پشت دیوار‌های سانسور پنهان کرد. خاطره گوهرشاد، نسل به نسل در میان مردم و خانواده‌های قربانیان منتقل شد و به یکی از نماد‌های مقاومت در برابر استبداد تبدیل شد.

رضاشاه و مسئولان حکومت؛ اصرار برسرکوب وحشیانه

واقعه گوهرشاد، محصول یک تصمیم لحظه‌ای نبود؛ بلکه نتیجه طبیعی نوع حکمرانی رضاشاه به شمار می‌رفت. در این دوره، دولت بیش از آنکه به مشارکت مردم در تصمیم‌گیری‌ها اعتقاد داشته باشد، بر اجرای دستورات از بالا و اطاعت بی‌چون‌وچرای جامعه تأکید می‌کرد. هر مخالفتی، حتی اگر ریشه در باور‌های دینی یا دغدغه‌های فرهنگی مردم داشت، از سوی حکومت به عنوان تهدیدی علیه اقتدار دولت تلقی می‌شد.

در چنین فضایی، اعتراض مردم مشهد نیز نه به عنوان مطالبه‌ای اجتماعی، بلکه به عنوان اقدامی علیه حکومت دیده شد و به همین دلیل، پاسخ آن نه گفت‌و‌گو، بلکه گلوله بود.

هرچند رضاشاه شخصاً درباره عملیات مسجد گوهرشاد اظهار نظر مفصلی نکرد، اما شواهد تاریخی نشان می‌دهد که سرکوب معترضان با اطلاع و تأیید عالی‌ترین سطوح حکومت انجام شد. پس از پایان واقعه نیز هیچ مقام مسئولی به دلیل این کشتار مورد بازخواست قرار نگرفت؛ برعکس، روند اجرای سیاست‌های فرهنگی حکومت با شدت بیشتری ادامه یافت.

این موضوع نشان می‌دهد که از نگاه حکومت، حفظ اقتدار سیاسی بر جان شهروندان و احترام به خواست آنان اولویت داشت. چنین نگرشی یکی از ویژگی‌های بارز حکومت‌های استبدادی است؛ حکومت‌هایی که اعتراض مدنی را برنمی‌تابند و برای خاموش کردن صدای مخالفان، از ابزار نظامی استفاده می‌کنند.

چند ماه پس از این حادثه، رضاشاه فرمان رسمی کشف حجاب را صادر کرد؛ اقدامی که نشان داد کشتار گوهرشاد نه موجب بازنگری در سیاست‌های دولت، بلکه مقدمه‌ای برای اجرای قاطع‌تر همان سیاست‌ها بود. این مسئله، یکی از مهم‌ترین انتقاد‌هایی است که مورخان به عملکرد حکومت پهلوی اول وارد می‌کنند؛ اینکه دولت، به جای اصلاح مسیر و گفت‌و‌گو با جامعه، بر اجبار و سرکوب اصرار ورزید.

از گوهرشاد تا روز عفاف و حجاب؛ پاسداشت یاد شهدا

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، نگاه  به واقعه گوهرشاد تغییر یافت. حادثه‌ای که سال‌ها در فضای سانسور حکومت پهلوی کمتر امکان طرح یافته بود، به عنوان یکی از نمونه‌های برجسته مقاومت مردم در برابر سیاست‌های ضددینی تحمیلی فرهنگی مورد توجه قرار گرفت.

در همین چارچوب، ۲۱ تیرماه، سالروز این واقعه، به عنوان «روز عفاف و حجاب» در تقویم رسمی کشور ثبت شد. این نامگذاری، تنها یادآور موضوع پوشش نیست، بلکه یادآور ایستادگی مردمی است که برای دفاع از باور‌های دینی و فرهنگی خود هزینه سنگینی پرداختند.

حمله نظامیان پهلوی به مسجدی که محل اجتماع معترضان بود، از منظر حقوق شهروندی و اخلاق سیاسی، اقدامی قابل دفاع نیست. استفاده از سلاح علیه مردمی که امکان بیان آزادانه اعتراض خود را نداشتند، زخمی بر تاریخ ایران بر جای گذاشت که پس از گذشت دهه‌ها همچنان در حافظه تاریخی ملت باقی مانده است.

عفاف و حجاب؛ بخشی از هویت تاریخی و فرهنگی ایران

عفاف و حجاب، پیش از آنکه موضوعی سیاسی باشد، بخشی از فرهنگ و هویت تاریخی ایرانیان است. تاریخ ایران، چه پیش از اسلام و چه پس از آن، نشان می‌دهد که پوشش همواره جایگاهی مهم در نظام ارزشی و فرهنگی جامعه داشته و متناسب با شرایط هر دوره، جلوه‌های متفاوتی یافته است. پس از ورود اسلام نیز این سنت با آموزه‌های دینی درآمیخت و به یکی از مؤلفه‌های هویت فرهنگی ایرانیان تبدیل شد.

واقعه مسجد گوهرشاد نیز از این منظر، صرفاً یک اعتراض به تغییر نوع لباس نبود؛ بلکه واکنشی به تحمیل یک سبک زندگی از سوی حکومت و نادیده گرفتن حق مردم در حفظ باور‌های دینی و سنت‌های خود بود. تجربه تاریخی نشان می‌دهد که فرهنگ، برخلاف قوانین اداری، با فرمان و اجبار شکل نمی‌گیرد.به ویژه این که این نمادهای فرهنگی با آموزه‌های دینی پیوند خورده باشند. هرگاه دولت‌ها کوشیده‌اند ارزش‌ها و سبک زندگی را با زور و سرنیزه تغییر دهند، نه تنها به هدف خود نرسیده‌اند، بلکه شکاف میان حکومت و جامعه را عمیق‌تر کرده‌اند.

سرنیزه علیه سجاده؛ چگونه رضاشاه مسجد گوهرشاد را به قتلگاه مردم تبدیل کرد؟//////

شهدای مسجد گوهرشاد، نماد مقاومت در برابر چنین رویکردی هستند؛ مردمی که برای دفاع از اعتقادات خود در برابر سیاست‌های تحمیلی ایستادند و جان خود را از دست دادند. زنده نگه داشتن یاد آنان، صرفاً بازخوانی یک واقعه تاریخی نیست، بلکه یادآوری این حقیقت است که کرامت انسان، آزادی اعتقاد و احترام به باور‌های دینی مردم، از مهم‌ترین سرمایه‌های ایران به شمار می‌رود.

در واقعه گوهرشاد، ذات ضد مردمی و مستبدانه حکومت رضاشاه بدون احترام به هویت فرهنگی و دینی  جامعه و با تکیه بر زور و سرکوب  فاجعه‌ای را رقم زد که آثار آن تا نسل‌ها در حافظه یک ملت باقی بماند. از همین رو، ۲۱ تیر تنها سالگرد یک حادثه تاریخی نیست؛ بلکه یادآور ضرورت پاسداشت حجاب به عنوان عنصری مهم در هویت ایرانی ـ اسلامی و  احترام به باور‌های دینی مردم است.

انتهای پیام/

ارسال نظر