دلنوشته هادی نائیجی برای رهبر شهید

ایران را شاعرانه می‌سرود، نه با زبان و قلم که با جان

هادی نائیجی
کارگردان سینما در دلنوشته خود برای رهبر شهید انقلاب نوشت: «او تا واپسین دم، ایران را مسئله‌ی نخستِ خود می‌دانست؛ سرنوشتِ این خاک را با هیچ جامِ زراندودِ مصلحتی معاوضه نکرد. برای او ایران فقط یک اصطلاح در ادبیاتِ سیاسی نبود؛ ایران را شاعرانه می‌سرود، نه با زبان و قلم که با جان»

به گزارش خبرگزاری آنا، هادی نائیجی کارگردان سینما، در یادداشتی که در سایت «پژوهشگاه علوم و معارف انقلاب اسلامی» منتشر شده است  با نگاهی ادبی و روایت‌محور، از نسبت یک رهبر با ایران، مفهوم استقلال و هزینه‌های حفظ اقتدار ملی سخن  گفته است. متن کامل این یادداشت را در ادامه بخوانید:

آیا ایران را جز برای ایران می‌توان خواست؟! چه بسیار کسان که ایران را به بهانه‌ای و بهایی می‌خواهند؛ یکی برای قدرت، یکی برای نام، و بیگانه برای نفت؛ همان موهبتِ دیرینی که سال‌ها، چون بلایی بر تارک این سرزمین سایه افکنده است. اما او ایران را جز برای ایران نخواست. نه در پیِ محبوبیت دوید و نه از دشنام هراسید. تهمت را، اگر بهایِ نگاهبانی از این سرزمین می‌دانست، به جان می‌خرید.

او تنها یک رهبر سیاسی نبود؛ سلحشوری بود که بیش از شصت سال، پنجه در پنجه‌ی برده‌داری نوین آمریکایی داشت؛ قامتی استوار، چون سرو. چنان‌که زیر سایه‌ی بلندش، آزادگان جهان، دوباره جان گرفتند. او قریب به چهار دهه، به عنوان رهبر جمهوری اسلامی ایران همه‌ی توان خود را برای حفظ استقلال، تمامیت ارضی و اقتدار ایران به کار گرفت. این بازدارندگی که امروز رؤیایِ جنگِ آسان را از دشمنان ایران ربود، یک‌شبه پدید نیامد؛ حاصل سال‌ها دوراندیشی، پافشاری و تحمل هزینه‌هایی بود که بسیاری از ما تاب پذیرش آن را نداشتیم و زبان به شِکوه می‌گشودیم. دردِ لحظه را می‌دیدیم، نه تدبیرِ روزگاران دور را.

امروز، اگر ایران دشمن را واداشت که پس از ناکامی آتشِ جنگ، حیله‌ی مذاکره را در آستینِ خود بجوید، آیا جز این است که دشمن، ناگزیر، بر درِ التماس می‌کوبد؟! آری، شاید در بزنگاهان، رأیی دیگر به دیده‌ی روزگار آید. اما حتی تندترین مخالفان، اگر در آینه انصاف نگرند، این حقیقت را، چون خاری در گلو می‌یابند.

ایران را شاعرانه می‌سرود، نه با زبان و قلم که با جان

او تا واپسین دم، ایران را مسئله‌ی نخستِ خود می‌دانست؛ سرنوشتِ این خاک را با هیچ جامِ زراندودِ مصلحتی معاوضه نکرد. برای او ایران فقط یک اصطلاح در ادبیاتِ سیاسی نبود؛ ایران را شاعرانه می‌سرود، نه با زبان و قلم که با جان؛ و سرانجام، آن‌گونه که شقایق با باران می‌شکفد، او واپسین بیت این سرودِ بلند را با خونِ خویش بر خاکِ مهرورزِ میهن نگاشت؛ تا هر نسیمی در فلات ایران، این شعر را زمزمه کند که:.

چون جان تو می‌سِتانی، چون شِکر است مُردن

کمترین، هادی نائیجی

انتهای پیام/

ارسال نظر