فاصله دانشگاه تا مزرعه حلقه مفقوده تحول در کشاورزی ایران

مزرعه تحقیقاتی
کارشناس اقتصاد کشاورزی، با انتقاد از فاصله جدی میان نظام آموزش عالی و واقعیت‌های میدانی بخش کشاورزی، تأکید کرد که آموزش کشاورزی در کشور بیش از آنکه به تربیت نیرو‌های مهارتی و مسئله‌محور منجر شود، به انتقال مفاهیم نظری محدود مانده است؛ وضعیتی که موجب شده بسیاری از دستاورد‌های علمی و پژوهشی دانشگاه‌ها و مراکز تحقیقاتی، مسیر مؤثری برای ورود به مزارع و باغات کشور پیدا نکنند.

گروه اقتصادی خبرگزاری آنا، احمد حق‌پژوه، کارشناس اقتصاد کشاورزی- یکی از چالش‌های ساختاری و کمتر حل‌شده بخش کشاورزی ایران، فاصله معنادار میان نظام آموزش عالی و واقعیت‌های میدانی تولید است؛ فاصله‌ای که نه‌تنها کیفیت تربیت نیروی انسانی متخصص را تحت تأثیر قرار داده، بلکه مانع انتقال مؤثر دانش، فناوری و پژوهش به مزارع و باغات کشور شده است.

در بسیاری از موارد، آنچه در دانشگاه‌های کشاورزی رخ می‌دهد، بیش از آنکه به تربیت «مهندس کشاورزی» منجر شود، به آموزش افرادی می‌انجامد که صرفاً با ادبیات و مفاهیم نظری کشاورزی آشنا شده‌اند. نتیجه این وضعیت، تربیت دانش‌آموختگانی است که ممکن است در مقاطع تحصیلات تکمیلی مشغول تحصیل باشند، اما در مواجهه با واقعیت مزرعه، از تشخیص برخی بدیهیات فنی نیز ناتوان بمانند. وقتی دانشجوی کارشناسی ارشد کشاورزی توانایی تشخیص بوته سه‌ماهه گندم و جو را از یکدیگر ندارد، این موضوع صرفاً یک ضعف فردی نیست؛ بلکه نشانه‌ای روشن از یک نقص ساختاری در نظام آموزش کشاورزی کشور است.

این گسست میان آموزش دانشگاهی و نیاز‌های واقعی بخش تولید، در حالی ادامه یافته که قانون تأسیس سازمان نظام مهندسی کشاورزی و منابع طبیعی، تکالیف مشخصی را برای اصلاح نظام آموزش عالی کشاورزی تعیین کرده بود. بر اساس این قانون، سازمان نظام مهندسی کشاورزی مکلف بود با همکاری وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، در تدوین شیوه‌های آموزش مهندسی کشاورزی مشارکت کند و زمینه تربیت نیرو‌های متخصص، مهارتی و کارآمد را فراهم آورد.

با این حال، با گذشت حدود ۲۵ سال از تأسیس این سازمان، هنوز تحول مؤثر و قابل اتکایی در نظام آموزش کشاورزی مشاهده نمی‌شود. پرسش اساسی این است که چرا با وجود ظرفیت قانونی، نهادی و علمی، همچنان خروجی بسیاری از مراکز آموزش عالی کشاورزی با نیاز‌های واقعی مزرعه، باغ، دامداری و زنجیره تولید فاصله دارد؟

البته نمی‌توان و نباید ظرفیت‌های علمی کشور را نادیده گرفت. در دانشگاه‌ها، مراکز تحقیقاتی و مجموعه‌های علمی، استادان، پژوهشگران و متخصصان توانمندی حضور دارند و پژوهش‌های ارزشمندی نیز در حوزه‌های مختلف کشاورزی انجام شده است. مسئله اصلی، نبود دانش یا فقدان پژوهش نیست؛ مشکل آنجاست که بستر لازم برای انتقال این دستاورد‌ها به عرصه‌های کشاورزی فراهم نشده است.

بسیاری از تحقیقات، پایان‌نامه‌ها، طرح‌های پژوهشی و نوآوری‌های فنی در همان محیط‌های دانشگاهی و تحقیقاتی باقی می‌مانند و مسیر مؤثری برای ورود به مزارع، باغات و واحد‌های تولیدی پیدا نمی‌کنند. در نتیجه، کشاورز همچنان با روش‌های سنتی یا آزمون‌وخطای شخصی فعالیت می‌کند، در حالی که بخشی از پاسخ مشکلات او سال‌هاست در مراکز علمی تولید شده، اما به زبان کاربردی و قابل اجرا به او منتقل نشده است.

تحول در کشاورزی ایران، تنها با تولید مقاله، برگزاری همایش یا اجرای پروژه‌های محدود محقق نخواهد شد. آنچه این بخش به آن نیاز دارد، شکل‌گیری یک زنجیره منسجم میان آموزش، پژوهش، ترویج، خدمات فنی و بهره‌برداری است. این زنجیره باید از دانشگاه آغاز شود، در مراکز تحقیقاتی تکمیل گردد، از طریق نظام ترویج و خدمات فنی به کشاورز منتقل شود و در نهایت در مزرعه و باغ به بهره‌وری، کاهش هزینه، افزایش تولید و پایداری منابع منجر شود.

تا زمانی که این چرخ‌دنده‌ها جدا از یکدیگر حرکت کنند، اقدامات پراکنده و موردی، هرچند ارزشمند، نمی‌توانند تحول فراگیر و پایداری در بخش کشاورزی ایجاد کنند. کشاورزی امروز ایران، به‌ویژه در شرایط کم‌آبی، تغییرات اقلیمی، فرسایش خاک و ضرورت تأمین امنیت غذایی، بیش از هر زمان دیگری به نیروی انسانی ماهر، آموزش کاربردی، پژوهش مسئله‌محور و انتقال مؤثر دانش به میدان تولید نیاز دارد.

اگر قرار است بخش کشاورزی کشور از وضعیت فعلی عبور کند، اصلاح نظام آموزش عالی کشاورزی باید به‌عنوان یکی از اولویت‌های جدی در دستور کار قرار گیرد. دانشگاه کشاورزی نباید تنها محل تولید مدرک باشد؛ بلکه باید به مرکز تربیت نیرو‌های متخصص، حل مسئله و پشتیبانی علمی از تولید تبدیل شود. بدون چنین اصلاحی، فاصله دانشگاه تا مزرعه همچنان پابرجا خواهد ماند و ظرفیت‌های علمی کشور نیز آن‌گونه که باید، در خدمت کشاورزی ملی قرار نخواهد گرفت.

انتهای پیام/

ارسال نظر