چهار سال جنگ اوکراین؛ نبرد فرسایشی و پیروزی ناممکن برای غرب

چهار سال پس از آغاز جنگ اوکراین، میدانی که قرار بود به صحنه شکست سریع روسیه تبدیل شود، امروز نماد یک جنگ فرسایشی و پرهزینه است؛ جنگی که در آن هر دو طرف متحمل خسارت‌های سنگین انسانی، نظامی و اقتصادی شده‌اند، اما اوکراین ـ با وجود حمایت تمام‌قد غرب ـ بیشترین بهای این تقابل ژئوپلیتیکی را با از دست دادن سرزمین، تخریب زیرساخت‌ها و فرسایش توان ملی خود پرداخت کرده است.

به گزارش خبرگزاری آنا، چهار سال از آغاز جنگی می‌گذرد که قرار بود به روایت غرب «روسیه را زمین‌گیر کند»، اما امروز به یکی از طولانی‌ترین و پرهزینه‌ترین جنگ‌های اروپا پس از جنگ جهانی دوم تبدیل شده است. جنگ اوکراین ساختار امنیتی اروپا، اقتصاد جهانی و آینده یک کشور را به‌شدت متزلزل کرد. اکنون در چهارمین سالگرد این جنگ، تصویر روشنی از یک نبرد فرسایشی بدون برنده قطعی پیش‌روی جهان قرار دارد.

اوکراین، به‌عنوان میدان اصلی این تقابل، بهای اصلی جنگ را پرداخت کرده است. کشوری که در سال ۲۰۲۲ با وعده «پیوستن به ناتو و اتحادیه اروپا» وارد جنگی تمام‌عیار شد، امروز با کاهش شدید قلمرو، تخریب گسترده زیرساخت‌ها و بحران جمعیتی روبه‌روست. در مقابل، روسیه نیز هرچند توانست بخشی از اهداف ژئوپلیتیکی خود را تثبیت کند، اما با تحریم‌های بی‌سابقه، خسارت‌های انسانی و هزینه‌های سنگین نظامی مواجه شده است.

با این حال، تفاوت بنیادین در این جنگ آنجاست که اوکراین بدون حمایت همه‌جانبه غرب، اساساً قادر به ادامه جنگ نبود؛ حمایتی که نه از سر دلسوزی، بلکه در چارچوب یک راهبرد کلان برای تضعیف روسیه تعریف شد.

حمایت تمام‌قد غرب؛ جنگ نیابتی به‌جای تقابل مستقیم

از نخستین روز‌های جنگ، ایالات متحده و متحدان اروپایی‌اش تصمیم گرفتند بدون ورود مستقیم به میدان، اوکراین را به خط مقدم تقابل با روسیه تبدیل کنند. میلیارد‌ها دلار کمک نظامی، ارسال پیشرفته‌ترین تسلیحات، آموزش نیرو‌های اوکراینی و پشتیبانی اطلاعاتی بی‌سابقه، نشان داد که این جنگ عملاً به یک جنگ نیابتی تمام‌عیار بدل شده است.

بر اساس برآورد‌های غربی، آمریکا و اتحادیه اروپا تاکنون بیش از ۲۰۰ میلیارد دلار کمک مالی، نظامی و اقتصادی به اوکراین ارائه کرده‌اند. از موشک‌های هیمارس و پاتریوت گرفته تا تانک‌های لئوپارد و چلنجر، همگی به میدان جنگی ارسال شدند که عملاً زیرساخت نظامی اوکراین را به غرب وابسته کرد. این حجم از حمایت، اگرچه مانع فروپاشی کامل کی‌یف شد، اما نتوانست موازنه جنگ را به نفع اوکراین تغییر دهد.

در مقابل، غرب عمداً از هرگونه طرح صلح جدی پرهیز کرد. هر بار که نشانه‌هایی از مذاکره ظاهر شد، ارسال سلاح‌های جدید جایگزین دیپلماسی شد؛ چراکه از نگاه واشنگتن، ادامه جنگ به‌مراتب سودمندتر از پایان آن بود.

......

از دست رفتن سرزمین؛ بهای سنگین قمار ژئوپلیتیکی کی‌یف

چهار سال پس از آغاز جنگ، اوکراین بخش قابل‌توجهی از سرزمین‌های خود را از دست داده است. بخش‌های وسیعی از دونتسک، لوهانسک، زاپوروژیه و خرسون عملاً از کنترل کی‌یف خارج شده‌اند؛ واقعیتی که حتی حمایت نظامی بی‌سابقه غرب نیز نتوانست آن را تغییر دهد.

این تحولات، تنها یک شکست نظامی نیست، بلکه ضربه‌ای راهبردی به حاکمیت و انسجام ملی اوکراین محسوب می‌شود. میلیون‌ها شهروند آواره شده‌اند، جمعیت فعال کشور کاهش یافته و اقتصاد ملی به‌شدت وابسته به کمک‌های خارجی شده است. اوکراین امروز بیش از هر زمان دیگری، دولت-کشوری وابسته است که بدون تزریق مداوم منابع غربی قادر به بقا نیست.

در سوی دیگر، روسیه اگرچه توانست موقعیت خود را در برخی مناطق تثبیت کند، اما بهای آن را با افزایش تلفات انسانی، مصرف گسترده جنگ‌افزار‌ها و فشار اقتصادی طولانی‌مدت پرداخت کرده است.

تلفات انسانی و تخریب نظامی؛ جنگی بدون برنده

جنگ اوکراین به یکی از پرهزینه‌ترین جنگ‌های معاصر از نظر تلفات انسانی تبدیل شده است. برآورد‌های غیررسمی از صد‌ها هزار کشته و زخمی در دو طرف حکایت دارد؛ آماری که بخش عمده آن مربوط به نیرو‌های اوکراینی است که در موج‌های متوالی بسیج به خطوط مقدم اعزام شدند.

در حوزه نظامی نیز هر دو طرف خسارت‌های سنگینی متحمل شده‌اند. اوکراین بخش بزرگی از توان زرهی، پدافندی و هوایی خود را از دست داده و عملاً به انبار مصرف تسلیحات غربی تبدیل شده است. در مقابل، روسیه نیز حجم قابل‌توجهی از تانک‌ها، خودرو‌های زرهی، پهپاد‌ها و مهمات خود را از دست داده، هرچند با تکیه بر ظرفیت صنعتی داخلی، توانست بخشی از این خسارات را جبران کند.

تخریب زیرساخت‌ها، از نیروگاه‌ها و شبکه برق گرفته تا کارخانه‌ها، بنادر و خطوط ریلی، اوکراین را به کشوری ویران و بدهکار تبدیل کرده است؛ کشوری که بازسازی آن دهه‌ها زمان خواهد برد.

......

فرسایش غرب؛ هزینه‌های پنهان یک جنگ طولانی

اگرچه غرب مستقیماً در میدان جنگ حضور ندارد، اما جنگ اوکراین برای آمریکا و اروپا نیز هزینه‌های سنگین پنهان و آشکار به همراه داشته است. بحران انرژی، افزایش تورم، فشار بر بودجه‌های نظامی و نارضایتی اجتماعی، تنها بخشی از پیامد‌های این جنگ برای اروپا بوده است.

ایالات متحده نیز با وجود فاصله جغرافیایی، با فرسایش منابع مالی، کاهش تمرکز راهبردی و افزایش شکاف‌های داخلی مواجه شده است. جنگ اوکراین نشان داد که توان غرب برای مدیریت هم‌زمان چند بحران بزرگ، محدودتر از آن چیزی است که ادعا می‌شود.

در این میان، افکار عمومی غرب نیز به‌تدریج نسبت به ادامه حمایت بی‌پایان از اوکراین دچار تردید شده است؛ تردیدی که می‌تواند در آینده، معادلات این جنگ را تغییر دهد.

فرجام سخن

گفتنی است در چهارمین سالگرد جنگ اوکراین، یک واقعیت بیش از هر چیز آشکار شده است: این جنگ نه روسیه را شکست داد و نه اوکراین را نجات داد. اوکراین سرزمین، جمعیت، زیرساخت و استقلال تصمیم‌گیری خود را از دست داد و به خط مقدم یک تقابل فرسایشی تبدیل شد که طراحی آن در پایتخت‌های غربی انجام شد.

روسیه نیز هرچند از فروپاشی راهبردی جلوگیری کرد، اما وارد دوره‌ای از تقابل طولانی با غرب شده است. در این میان، غرب نشان داد که حاضر است تا آخرین سرباز اوکراینی بجنگد، اما هرگز حاضر نیست هزینه نهایی را خود بپردازد.

چهار سال جنگ، بیش از هر چیز، یک درس بزرگ داشت: جنگ‌های نیابتی، همیشه ویرانی را برای میدان‌دار اصلی به همراه دارند؛ و در این جنگ، اوکراین میدان‌دار اصلی بود.

انتهای پیام/

ارسال نظر