پیشنهاد سردبیر
مردم بازنده رقابت قیمت و یارانه

تاخت‌وتاز قیمت‌ها و عقب‌ماندگی یارانه‌ها

تثبیت اقتدار ملی در گرو مهار تورم

شکست پروژه فرسایش امنیتی در جغرافیای انسجام

منشور رأفت نظام در برابر فرزندان فریب‌خورده

بازخوانی اقتدار ملی در بیانات رهبر انقلاب

توهم کاغذ، واقعیت موشک!

امنیت ملی نه در واژگان حقوقی، بلکه در توازن قدرت تعریف می‌شود. تجربه سال‌های اخیر نشان داده بازدارندگی مؤثر، آن‌جاست که توان میدانی، محاسبات دشمن را پیش از فشردن ماشه تغییر دهد.

به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری آنا، تجربه جنگ ۱۲ روزه و فرجام نبرد‌های منطقه‌ای ثابت کرد که در دکترین نظامی پنتاگون، امضا فاقد ارزش عملیاتی و تابوت تنها واحد شمارش موفقیت یا شکست است. تجربه نبرد‌های منطقه‌ای و به‌ویژه بازخوانی جنگ‌های اخیر ثابت کرده است که در دکترین نظامی پنتاگون، امضا فاقد ارزش عملیاتی است. برای اتاق‌های فکر ایالات متحده، معاهدات بین‌المللی تنها تا زمانی اعتبار دارند که هزینه نقض آنها از سودش بیشتر باشد. واقعیت سخت‌افزاری میدان نشان می‌دهد که امروزه واشینگتن نه به خاطر تعهدات حقوقی یا اخلاق‌مداری دیپلماتیک، بلکه دقیقاً به دلیل سنجه‌های خسارت، از کشیدن ماشه فاصله گرفته است.

کسانی که هنوز امنیت ملی ایران را در گروی بند‌های لرزان توافق‌نامه‌های هسته‌ای می‌بینند، دچار یک خلل راهبردی در شناخت ماهیت قدرت شده‌اند؛ چراکه ضامن صلح، نه لبخند‌های دیپلماتیک در ژنو و وین، بلکه شبکه یکپارچه پدافندی و تهاجمی است که قادر است جغرافیای حضور دشمن را به گورستان منافع کاخ سفید تبدیل کند.

تنها خط قرمز یانکی‌ها

برخلاف تحلیل‌های خوش‌بینانه، پارامتر تصمیم‌ساز در اتاق‌های جنگ آمریکا، نه حقوق بین‌الملل بلکه لجستیک مرگ است. کاخ سفید تنها زمانی وارد فاز نظامی می‌شود که برآورد خسارات جانی برای افکار عمومی داخل آمریکا قابل هضم باشد. اما دکترین نظامی ایران، این محاسبات را به هم ریخته است. وقتی شبکه پدافندی و موشکی ایران می‌تواند در کمتر از چند ساعت، پایگاه‌های منطقه‌ای دشمن را به کانون بحران تبدیل کند، عملاً استراتژی جنگ کم‌هزینه باطل می‌شود. بازدارندگی امروز ما محصول همین ارزیابی‌های سخت‌افزاری است. آمریکا به خوبی درک کرده است که تعرض به حریم جمهوری اسلامی، یک عملیات بزن و در رو نخواهد بود، بلکه یک انتحار منطقه‌ای است که در آن، هر اقدام نظامی با ریسک بالای تلفات انسانی مواجه خواهد شد؛ هزینه‌ای که ساختار سیاسی لرزان واشینگتن توان پرداخت آن را ندارد.

هدف تجزیه است، نه سانتریفیوژ

یک خطای راهبردی در برخی تحلیل‌های داخلی، پذیرش بازی دشمن در زمین موضوعات فنی هسته‌ای است. باید با صراحت گفت که موضوع هسته‌ای تنها یک بهانه و یک ویترین برای مهار بنیادین قدرت ملی ایران است. هدف کلان واشینگتن و متحدانش، نه توقف فعالیت سانتریفیوژها، بلکه تضعیف عمق استراتژیک و نهایتاً تجزیه جغرافیایی ایران است.

این استراتژی که در نیم قرن تحریم شکست خورده، اکنون به دنبال یافتن روزنه‌ای در ساختار قدرت از طریق دیپلماسی فشار است. آنها می‌خواهند دست‌های ایران را در منطقه ببندند تا راه برای اجرای نقشه‌های ژئوپلیتیک و تغییر مرز‌ها فراهم شود. اما دکترین بازدارندگی مطلق، زمین بازی را تغییر داده است؛ پاسخ ایران به هرگونه تعرض، به نقطه شروع محدود نخواهد بود و این یعنی کلید واژه جنگ و صلح، در برد موشکی و گستره نفوذ ما نهفته است، نه در راهرو‌های سازمان ملل.

تحمیل اراده در میدان

تاریخ ثابت کرده است که تنها زبان فهم‌پذیر برای متجاوز، افزایش تصاعدی هزینه‌های خصومت است. امنیت ملی در لابلای بند‌های توافق‌نامه‌ها به دست نمی‌آید، بلکه در دقت نقطه‌زنی و اراده شلیک متبلور است. اگر دستگاه‌های اطلاعاتی رقیب ذره‌ای احساس کنند که هزینه حمله قابل مدیریت است، لحظه‌ای در انجام آن درنگ نخواهند کرد. بنابراین، حفظ آتش بس کنونی مستلزم تقویت مداوم لایه‌های دفاعی است. ما با ایجاد یک توازن وحشت منطقه‌ای، شرایط را نه از طریق التماس دیپلماتیک، بلکه از طریق اقتدار میدانی تحمیل کرده‌ایم. در این چارچوب، هیچ میزان از امتیازگیری روی کاغذ نمی‌تواند خلأ‌های ایجادشده در عرصه میدانی را جبران کند؛ چرا که عقب‌نشینی‌های راهبردی معمولاً با تضمین‌های حقوقی پایدار جفت‌وجور نمی‌شوند.

دیپلماسی ماشه

در نهایت، بازدارندگی زمانی کارآمد خواهد بود که هزینه احتمالی هرگونه اقدام خصمانه برای طرف مقابل در سطحی باقی بماند که از منظر عقلانیت راهبردی غیرقابل تحمل باشد. تمرکز صرف بر پرونده هسته‌ای می‌تواند نوعی تله تحلیلی ایجاد کند؛ زیرا آنچه در عمق این منازعه جریان دارد، بیش از آنکه فنی و فناورانه باشد، به استقلال تصمیم‌گیری ایران مربوط است. مدیریت تقابل نیازمند درکی فراتر از ویترین هسته‌ای و توجه به ریشه‌های قدرت ملی است.

پیام روشن راهبردی تهران به جهان این است؛ هرگونه مداخله نظامی با هزینه‌های سنگین و غیرقابل پیش‌بینی همراه خواهد بود. این رویکرد، یعنی گذار از دیپلماسی منفعل به دیپلماسی مبتنی بر قدرت، تنها راه صیانت از تمامیت ارضی و بقای ملی در دنیای پرآشوب کنونی است.

انتهای پیام/

ارسال نظر