و هر واژه مدیونِ فردوسی است...

به گزارش خبرگزاری آنا، احمد شهریار، شاعر پارسیسرای پاکستانی با نام اصلی سیّداحمدحسین حسینی در تیرماه سال ۱۳۶۲ خورشیدی درکویته پاکستان زاده شد. او پس از طی کردن مراحل اوّلیه تحصیل در زادگاهش، دورهی کارشناسی زبان و ادبیات اردو را در دانشگاه بلوچستان پاکستان به پایان رساند و سپس برای تحصیل علوم دینی به شهر مقدّس قم مهاجرت نمود.
شهریار که سرودن به زبان اردو را از سال ۱۳۷۷ خورشیدی آغاز کرده بود و پیش از مهاجرت به ایران توانسته بود به یکی از شناختهشدهترین شاعران جوان اردوزبان در سطح شبهقاره تبدیل شود، در ایران سرایش به زبان فارسی را نیز آغاز کرد و به سرعت توانست صدایش را به صداها برساند. امروز بسیاری از شاعران معاصر ایران، افغانستان و تاجیکستان، احمد شهریار را به عنوان نمایندهی شایستهی پارسیگویان پاکستان میشناسند و وی را بیاغراق، خلفی تازهنفس بر کرسی اقبال لاهوری میدانند.
در ادامه، سروده تازه احمد شهریار را که به بهانه حواشی اخیر درزمینه توهین به شخصیت حکیم ابوالقاسم فردوسی و کتاب شاهنامه سروده شده است از نظر میگذرانید:
تقدیم به حکیم ابوالقاسم فردوسی
کتابی که در کودکی دیدهام
چنان گل از آن داستان چیدهام
هنوز است در خاطرم آن زمان
که در قریهی کوچکِ بینشان
پس از روزِ دشوار و سخت و خطیر
به شبهای طولانی زمهریر
برای سرآغازِ افسانهای
پدر بود و آن میهمانخانهای
که پر بود هر شب ز اهل سخن
که شعری بخوانند از آن پیلتن
که روزی یلی بود در سیستان
و اینک شده قهرمانِ جهان
به بر میگرفتند شهنامه را
به جان میخریدند هنگامه را
کمی بعد یک پیرمردِ نحیف
که در خوانشش کس نبودش حریف
صدایش خروشِ ابابیل داشت
و تأثیرِ صورِ سرافیل داشت
به ابیاتِ دلخواه چون میرسید
چنان شور از آوازِ او میچکید
که هر ذینفس مست میشد دمی
عجب عالمی بود، عجب عالمی!
صدایش هنوز است در خاطرم
ولی از نشان دادنش قاصرم
شبی که رسید او به ابیاتِ ذیل
وجودِ مرا برد مانندِ سیل
«به روز نبرد آن یل ارجمند
به شمشیر و خنجر، به گرز و کمند
برید و درید و شکست و ببست
یلان را سر و سینه و پای و دست»
خدایش بیامرزد آن مرد را
که خورشید بود آن شبِ سرد را
به نامِ خداوندِ آموزگار
خداوندِ فردوسیِ نامدار
خداوندِ رستم، خداوندِ زال
خداوندِ سهراب، آن بیمثال
که نامش چنان مهر تابنده شد
جوانمرگ شد، جاودان زنده شد
نه سهراب بود و نه رستم، نه زال
نمیبود اگر کلکِ آن خوشمقال
حماسی سروده است هر درد را
خدایش بیامرزد آن مرد را
اگر زحمتش اندرین سی نبود
نه نامِ تهمتن، نه تهمینه بود
زبان را به رگ، خونِ فردوسی است
و هر واژه مدیونِ فردوسی است
کتابش سخن گفته از خیر و شر
خردورزی و شادی و بوم و بر
ز ایرانِ ماقبلِ اسلام نیز
ز شاهان، ز دورانِ افسانهخیز
ز تقدیر آنها و تغییرشان
هم اخلاق و هم فضل و تدبیرشان
کتابی که از امتحان نیز گفت
ز مردان سرود، از زنان نیز گفت
هم از آرزو، سوسنک، شهرناز
ز گلشهر و سیندخت و از مشکناز
یکی باخرد بود، رودابه شد
یکی در هوس ماند، سودابه شد
هم از اهلِ رزمی چو گردآفرید
که چشمِ فلک ثانیاش را ندید
هم از خیر و شر گفت و جنگ و جدال
ز پایانِ شادی، ز اوجِ ملال
هم از شخص ضحاک گفتهست و دیو
هم از کاوه و رستم و از غریو
هم از نفسِ پاکِ سیاوش سرود
که سالم گذشت از دلِ نار و دود
کتابی که گر خواندش هر کسی
کم از پهلوانان نباشد بسی
پر از داستانهای نزدیک و دور
سخن گفته از ترس و هم از سرور
کتابی که با پارسی شد عجین
و با مدح مولا علی، شاهِ دین
عجین گشته با ذکرِ آلِ عبا
به هر بیتِ آن باد صد مرحبا
انتهای پیام/

چگونه ابوترابی دل اسرا و دشمنان را فتح کرد؟
