فوتبال ایران؛ ادعای حرفهای بودن با تفکر آماتور
خبرگزاری آنا_ وقت آن شده تا اهالی دغدغهمند فوتبال، بحث را از اینکه «باشگاههای ما پول ندارند یا بد مدیریت میشوند» کمی جلوتر ببرند و به یک سؤال مهم و مشخص برسند: چرا فوتبالِ ایران هنوز نتوانسته حرفهایبودن را از یک عنوانِ شعاری در قراردادها، به یک نظام قابلاندازهگیری برای اداره باشگاهها تبدیل کند؟ یکی از اشتباهات رایج در بحث اقتصاد فوتبالِ ایران، برابر دانستن درآمد بالا با مدیریتِ موفق است. باشگاهی ممکن است بودجه بزرگی داشته باشد، اما بخش عمده آن را صرف دستمزدها و خرید بازیکن کند؛ بدون آنکه دارایی ماندگاری مانند مرکز تمرینِ مناسب، آکادمی قدرتمند، شبکه استعدادیابی یا درآمد تجاری پایدار ایجاد کرده باشد.
در فوتبال ایران، حرفهایبودن را اغلب با رقم قرارداد، بازیکنان، دستمزد مربیان و هزینه نقلوانتقالات اندازه میگیریم. هر فصل، اعداد بزرگتر میشوند، رقابت برای جذب ستارهها شدت میگیرد و باشگاهها برای رسیدن به نتیجهای فوری، منابع بیشتری هزینه میکنند. بااینحال، پرسش اساسی همچنان پابرجاست: چرا افزایش هزینهها، الزاماً به افزایش کیفیتِ فوتبال ایران، ثبات باشگاهها و توسعه زیرساختها منجر نمیشود؟
خصوصا پس از عدم پیشرفت فوتبال ما در همۀ شئونِ حرفهای اش که بر هیچ یک از عقلای فوتبال پوشیده نیست شاید وقت آن رسیده باشد که از خودمان بپرسیم ما با چه منطقی هزینههای فوتبالمان را پشتیبانی میکنیم و چه نهادی مسئول سنجش نتیجۀ آن است؟ مشکل از جایی آغاز میشود که موفقیت باشگاهها به نتیجۀ چند مسابقه تقلیل پیدا میکند. مدیر، زیر فشار مطالبۀ قهرمانی قرار میگیرد؛ مربی برای حفظ موقعیت خود به نتیجه فوری نیاز دارد و بازیکن جوان، در رقابت با گزینههای آماده و پرهزینه، فرصت کمتری برای رشد پیدا میکند. در چنین شرایطی، سرمایهگذاری بلندمدت به تصمیمی پرریسک تبدیل میشود؛ همه به همه چیز موقت نگاه میکنند و هیچ کس حاضر نیست دست به آینده پژوهی در ساحتهای مختلف فوتبال ایران، حتی نزدیک شود. در این صورت با منطقِ پرطرفدارِ «الان را دریاب، که چو فردا شود فکرِ فردا کنیم!» هزینه کردن برای تیمهای لیگ برتری، حتی اگر آینده باشگاه را مبهمتر کند، توجیهپذیر به نظر میرسد.
فوتبال ایران بیش از تزریق پول، به قواعدی نیاز دارد که باشگاه را به یک نهاد پایدار تبدیل کند نه یک بنگاه تحت تاثیر داراییهای امروز و هیجاناتِ اقتصادی... قبل از پرداختن به راه حلهای پیشنهادی بلکه فوتبالِ حرفهای به قواعدی نیاز دارد که تصمیمِ درست را امکانپذیر و تصمیمِ پرهزینه و غیرمسئولانه را قابلپیگیری کند.
* اول؛ «مجوز باشگاهها باید چیزی فراتر از یک برگۀ اداری باشد»
در نظام فوتبال اروپا، مجوزدهیِ باشگاهها تنها به نتیجههای ورزشی محدود نیست. چارچوب یوفا حوزههایی مانند وضعیت مالی، ساختار حقوقی و مدیریتی. زیرساخت، نیروی انسانی، تعهدات پرداختی و برنامههای توسعه بازیکنان جوان را پوشش میدهد. در ژاپن نیز نظام مجوزدهیِ لیگ با معیارهای مالی، سازمانی، زیرساختی و پرورشی پیوند خورده است. اهمیت این تجربهها در آن نیست که ایران باید مقررات خارجی را عیناً کپی کند؛ بلکه در این است که حضور در بالاترین سطح فوتبال باید مستلزم برخورداری از حداقلی از تواناییهای واقعی برای اداره یک باشگاه باشد.
در ایران نیز میتوان مجوز حرفهای را از یک ارزیابی عمدتاً اداری به سازوکاری برای پایش مستمر تبدیل کرد. هر باشگاه باید بودجه مصوب، گزارش مالی قابلراستیآزمایی، برنامه پرداخت تعهدات، ساختار مدیریتی مشخص و برنامه عملیاتی توسعه فوتبال پایه داشته باشد.
نکتۀ بسیار مهم این است که حتی برای کشوری مثل ایران با اقتصادی دارای حرکات موجی و غیرقابل پیش بینی هم می توان سازوکاری در جهت فریز نمودنِ سیّالِ اطلاعات اقتصادی دربازههای فصلی فوتبال، در نظر گرفت. این اظهار نظر کاملا راههای سرباز زدنِ بهانه گیران برای فرار از حرفهای شدن را مسدود میسازد. حرفهایسازی زمانی معنا پیدا میکند که مجوز، مسئولیت ایجاد کند؛ نه اینکه که مجوز، مسئولیت ایجاد کند؛ نه اینکه صرفاً به شرطی برای ثبتنام در مسابقات تبدیل شود.
* دوم: «مدیر باشگاه باید در برابر تصمیمهایش پاسخگو باشد»
هیچ نظام حرفهای بدون تعریفِ روشنِ مسئولیتها پایدار نمیماند. وقتی مدیر باشگاه تغییر میکند، نباید اطلاعات مالی، برنامه توسعه. تعهدات قراردادی و ارزیابی عملکرد نیز از نو آغاز شوند. امان از تغییرات مکرری که همه چیز را از نو بنا می کند! باشگاه باید برنامهای چندساله داشته باشد که اهداف ورزشی، مالی و زیرساختی آن را مشخص کند. مدیرعامل نیز باید بر اساس شاخصهایی روشن ارزیابی شود؛ از جمله وضعیت تعهدات مالی، رشد درآمدهای پایدار، کیفیت سرمایهگذاری در فوتبال پایه و پیشرفت زیرساختها. در کنار آن، سازمان لیگ و فدراسیون نیز باید درباره کیفیت اجرای مقررات خود پاسخگو باشند. نمیتوان از باشگاهها انتظار انضباط داشت. اما در اجرای مقررات میان باشگاهها تفاوت قائل شد یا معیارها را پس از وقوع اختلاف تغییر داد.
* سوم: «باشگاه باید برای روزهای کم توفیقی هم برنامه داشته باشد»
یکی از شاخصهای مهم حرفهایبودن، توانایی ادامه فعالیت در شرایط ناکامی ورزشی است. باشگاهی که با از دست دادن سهمیه آسیایی، تغییر مدیر یا پایان حمایت یک مجموعه مالی وارد بحران میشود، هنوز از استقلال عملیاتی کافی برخوردار نیست. توسعه آکادمی، پرورش بازیکن، بازاریابی، فروش محصولات باشگاه. ارتباط پایدار با هواداران و سرمایهگذاری در زیرساختها، اقداماتی نیستند که بتوان نتیجه آنها را صرفاً در جدول همان فصل اندازه گیری کرد. لیگ ژاپن نمونهای آموزنده از نگاه گستردهتر به مفهوم باشگاه است. در تعریف رسمی باشگاههای جیلیگ، پیوند با شهر و جامعۀ محلی، تیمهای پایه و نقش باشگاه در توسعۀ منطقه نیز جایگاه دارد. نظام مجوزدهی این لیگ نیز برای اداره باشگاهها و حفظ استانداردهای مشخص طراحی شده است.
این الگو به معنای امکان تکرار کامل تجربه ژاپن در ایران نیست؛ بلکه یادآوری میکند که باشگاه میتواند فراتر از تیمی برای حضور در مسابقات باشد و این دقیقا همان جایی است که میتوان به وضوح ابعاد گستردۀ ارتباطاتِ میان رشتهای در فوتبال را دید و ردپای فرهنگ، اجتماع و ساحات مختلف انسانی را با فوتبال درهم آمیخت؛ مسئلهای که البته هنوز در فوتبال ایران غریب است. در کشور ما نیز میشود برای سرمایهگذاری واقعی در آکادمی، بهبود زیرساخت و ایجاد درآمدهای پایدار، مشوقهای مشخص در نظر گرفت. در مقابل، باشگاهی که تمام توان مالی خود را صرف نتیجه فوری میکند، نباید از نظر مقرراتی در موقعیتی برابر با باشگاهی قرار بگیرد که برای آیندۀ بلند مدت نیز سرمایهگذاری کرده است. باید توجه داشت معیارگذاری باید بهگونهای باشد که باشگاههای کمدرآمدتر صرفاً به دلیل محدودیت منابع از رقابت حذف نشوند. آنچه اهمیت دارد، کیفیت برنامه، اجرای تعهدات و روند بهبود است،نه صرفاً بزرگی بودجه.
در یک جمع بندی نهایی می توان گفت: فوتبال ایران برای رشد به سرمایهگذاری نیاز دارد، اما سرمایهگذاری بدون قواعدِ روشن میتواند به افزایش هزینهها، تعمیق وابستگی و تکرار بحرانهای گذشته منجر شود. تجربههای جهانی نشان میدهند که توسعه باشگاهها معمولاً با ترکیبی از شفافیت، استانداردهای مدیریتی. نظارت مالی، زیرساخت و برنامهریزی بلندمدت پیوند دارد؛ نه با یک راهحلِ هیجانی و منفرد!
قرار نیست فوتبال ایران نسخۀ آلمان یا ژاپن شود. قرار است از تجربۀ آنها برای ساختن نظامی متناسب با واقعیتهای خودش استفاده کند؛ نظامی که در آن، باشگاه برای بقا فقط به یک حامی مالی یا یک مدیر قدرتمند وابسته نباشد. حرفهایبودن را نباید از رقم قراردادها شناخت. نشانه واقعی آن، باشگاهی است که حتی پس از یک فصل ناموفق، بتواند به تعهداتش عمل کند، بازیکن پرورش دهد، درآمد ایجاد کند و مسیر توسعه خود را ادامه دهد.
و جملۀ طلایی این مقاله: فوتبال ایران زمانی حرفهایتر خواهد شد که ادارۀ درستِ باشگاه، بهاندازه پیروزی در زمین اهمیت پیدا کند و این اهمیت، نه در شعارها. بلکه در مقررات، نظارت دقیق و اعتماد به مدیران خوش فکر، متخصص و متعهد و در نهایت الزامِ مدیران به پاسخ گوییهای صریح وشفاف، قابل دسترس خواهد شد.
احسان کریمیان ها پژوهشگر فرهنگ و جامعه شناسی فوتبال
انتهای پیام/