از «طوفان شن» تا جنگهای اخیر؛ روایت بهمن دان از سینمای مقاومت+ عکس و فیلم
به گزارش خبرگزاری آنا، در آستانه برگزاری نوزدهمین جشنواره بینالمللی فیلم مقاومت که قرار است آبانماه امسال برگزار شود، به سراغ بهمن دان، بازیگر سینما و تلویزیون رفتیم تا درباره جایگاه سینمای مقاومت و دفاع مقدس، نحوه بازتاب تحولات و وقایع اخیر در آثار سینمایی، ضرورت توجه به فیلمنامه و همچنین تجربههای او در این حوزه گفتوگو کنیم. دان در این گفتوگو از نگاه خود به سینمای مقاومت، ضرورت پرداخت دقیق و پژوهشمحور به وقایع جنگ و همچنین خاطراتش از برخی آثار دفاع مقدسی سخن گفت و به بیان دیدگاهها و تجربههای شخصی خود در این عرصه پرداخت.
آنچه در ادامه می خوانید مشروح این گفتگو است...
بسیار ممنون از اینکه دعوت جشنواره را پذیرفتید. امیدوارم گفتوگوی خوبی داشته باشیم. استاد، از اینجا شروع کنیم که در دهههای ۸۰ و ۹۰، برخی معتقد بودند پرداختن به موضوع مقاومت، دفاع مقدس و جنگ به شکل مسقیم پذشته است و باید به پیامدهای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی جنگ پرداخت. نظر شما در اینباره چیست؟ آیا اکنون نیز باید با همان رویکرد پیش رفت یا همچنان باید به موضوع و محور اصلی دفاع مقدس پرداخت؟
بهمن دان: به نظر من، بلوغ هر دوره با گذشت یک دهه، ما را به آثار بهتری میرساند. ممکن است در سالهای نخست انقلاب، مقاومت را آنچنان که بعدها در دهه ۷۰، دهه ۸۰، دهه ۹۰ و سالهای بعد به تصویر کشیدیم، نشان نداده باشیم.
به نظر من، این مسائل باید در بطن فیلم دیده شوند؛ به شکلی زیبا و در واقع سینمایی. مقاومت همچنان باید مورد توجه قرار گیرد و ما باید از مقاومت تصویر بسازیم و این تصویر را درست ارائه کنیم. فکر میکنم اتفاق بسیار خوبی است که چنین رویکردی در سینما در جهت مقاومت شکل میگیرد.
سؤال بعدی من درباره پرداخت بلافاصله یا با فاصله زمانی به وقایع است. ما اکنون دو جنگ را پشت سر گذاشتهایم؛ جنگ ۱۲ روزه و جنگ ۴۰ روزه. آیا بازتاب این جنگها در آثار هنری باید بلافاصله انجام شود؟ برخی معتقدند باید سریع به آن پرداخت و برخی دیگر زمان دادن و فاصله گرفتن از واقعه را مطلوب میدانند. در اینباره توضیح میدهید؟
بهمن دان: بله. اگر بخواهیم بلافاصله به یک موضوع بپردازیم، شاید نتوانیم به نتیجهگیری درستی برسیم و اثر مناسبی تولید کنیم. به نظر من باید زمان بگذرد، درباره موضوع دقت زیادی داشته باشیم، پژوهش کنیم و به لایههای مختلف آن جنگ برسیم.
اگر قرار باشد کاری فوری انجام دهیم، میتواند مستند باشد؛ یعنی ممکن است آن اثرگذاری مورد نظر را نداشته باشد. در حالی که سینما را باید با مطالعه پیش برد. هر پلان سینما باید با مطالعه و شناخت ساخته شود.

یکی از مواردی که در سینمای ما کمتر مورد توجه قرار گرفته، مشورت است. ما باید با کسانی که در آن حوزه تخصص دارند مشورت کنیم. برای مثال، اگر در مرحله نگارش فیلمنامه هستیم، باید با فیلمنامهنویسان بزرگ مشورت کنیم و سطح مطالعه خود را بالا ببریم. ما در فیلمسازی نباید به دنبال این باشیم که صرفاً نظریات و برداشتهای شخصی خودمان را به تصویر بکشیم. متأسفانه این اتفاق از ابتدا در سینمای ایران وجود داشته است.
چرا میبینیم فیلمهای بسیار خوب جهان فروشهای قابل توجهی دارند یا داستان و روند داستانی بسیار زیبایی دارند؟ به این دلیل است که روی آنها مطالعه و تحقیق شده است. اینطور نیست که کسی صبح تصمیم بگیرد و برای صبح روز بعد یک فیلمنامه بنویسد.
فیلمنامهنویسی شتابزده نمیتواند اثر خوبی ارائه دهد و نمیتواند آن حرفی را که نویسنده در ذهن دارد، بهدرستی به مخاطب منتقل کند. بنابراین، اگر از زمان وقوع یک حادثه فاصله بگیریم و با دقت بیشتری روی آن کار کنیم، قطعاً اثر میتواند تأثیر بیشتری بر مخاطب بگذارد.
شما به فیلمنامه اشاره کردید. تاکنون چند اثر بوده که به دلیل ضعف فیلمنامه آنها را رد کرده باشید؟
بهمن دان: بسیار زیاد. فکر میکنم همین چهار روز پیش هم فیلمنامهای را برای من فرستادند و نسخه فیزیکی آن در خانه من است، اما اثر خوبی نیست. واقعاً معتقدم سینمای ما برای اینکه بتواند در عرصه جهانی مطرح شود، فاصله زیادی دارد. در حالی که ما آنچه را باید داشته باشیم، از جمله کارگردانان، بازیگران و تدوینگران خوب، داریم؛ اما شاید به اندازه انگشتان یک دست، نویسنده و فیلمنامهنویس خوب نداریم.
اگر فیلمهای ما چندان تأثیرگذار نیستند، یکی از دلایل اصلی آن فیلمنامه است. اگر فیلمنامه خوب باشد، مطمئن باشید کارگردان نمیتواند آن را به اثر بدی تبدیل کند.
چند اثر با این شاخص و محور در ذهن شما باقی مانده است که بگویید این کار اثر نابی بوده و همچنان به آن رجوع میکنم و آن را میبینم؟
بهمن دان: چرا باید از «آژانس شیشهای» بگذریم؟ چرا باید «پیراهن یوسف» را نادیده بگیریم؟ ما چنین آثاری داشتهایم.«لیلی با من است» را چرا باید کنار بگذاریم؟ ما آثار خوبی داشتهایم.میگویم واقعاً به اندازه انگشتان یک دست هم فیلمنامهنویس خوب نداریم و اگر چنین فیلمنامههایی داشته باشیم و به فیلم تبدیل شوند، ماندگار خواهند شد.

اگر قرار باشد چیزی را صرفاً بر اساس اینکه امروز هوس کردهام یا ذهنیت شخصی خودم را بنویسم و بعد بخشهایی از جامعه را به آن اضافه کنم، چنین کاری نتیجه مطلوبی نخواهد داشت. به همین دلیل است که گاهی فیلمهای ما با شکست مواجه میشوند.
حتی اگر بازیگران بسیار خوبی هم حضور داشته باشند، شما وقتی یک ساختمان زیبا را میبینید، میگویید چه نمای زیبایی دارد. مهندسی که آن را طراحی کرده، با استفاده از ابزارها و نرمافزارهای مختلف آن را طراحی کرده است؛ به همین دلیل نتیجه کار نظر همه را جلب میکند.
اگر قرار باشد فیلمی بسازیم که نظر جهانیان را جلب کند، بدون شک باید فیلمنامه بسیار خوبی داشته باشیم.
شما از سال ۷۱ وارد این عرصه شدید؟
بهمن دان: نه، من با «زیر تیغ» به عرصه فیلم و سینما وارد نشدم. بسیار پیشتر وارد شدم. «زیر تیغ» کار بسیار زیبایی بود که به کارگردانی آقای هنرمند ساخته شد. واقعاً یاد ایشان بخیر. خاطرات خوبی از آن دوره دارم. آقای هنرمند یکی از معدود کارگردانهای بسیار خوشسلیقه و توانمند بود و من از ایشان بسیار آموختم.همانطور که عرض کردم، ما کارگردانهای خوب داریم، به شرط آنکه فیلمنامه خوب داشته باشیم.
بله، من با آثار مختلفی از جمله سریال «محاکمه» کار کردم و با بزرگان این عرصه همکاری داشتم. در «زیر تیغ» نیز شخصیت کارگردان برای من بسیار اثرگذار بود. با آقای پرستویی، آقای پسیانی و دیگر عزیزان کار کردم و بسیار از آنها آموختم. این همکاری برای من بسیار ارزشمند بود و در زمان خودش نیز یکی از آثار اثرگذار و پربیننده محسوب میشد. امیدوارم انشاءالله فیلمنامههایی از این دست نوشته و ساخته شود، جوانان بیایند و در آنها بازی کنند و ما نیز از دیدن این آثار لذت ببریم.
خاطرهای از روزهای فیلمبرداری دارید؟
بهمن دان: خیر، خاطره خاصی ندارم. تنها توجه ما در روزهای فیلمبرداری این بود که بتوانیم آنچه را آقای هنرمند بهعنوان کارگردان از ما میخواست، درست و بهخوبی انجام دهیم. با این حال، خوشحالم که با بسیاری از عزیزانی که امروز در سطح سینمای کشور نامآور هستند، همبازی بودهام. از طرفی ناراحتم که آقای آتیلا پسیانی را از دست دادیم. روحشان شاد باشد. ایشان آثار بسیار خوبی خلق کردند و شخصیتهای اثرگذاری را در کارهای مختلف ایفا کردند.
مروری بر کارنامه هنری خودتان داشته باشید. امروز چه تفاوتی با سالهای آغاز فعالیتتان دارید؟
بهمن دان: بسیار متفاوت شده است. همانطور که عرض کردم، دههها با یکدیگر تفاوت دارند؛ از نظر سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و در همه ابعاد شرایط متفاوت شده است. دیدگاهی که امروز دارم، طبیعتاً در سال ۷۰ نداشتم و در سال ۶۰ نیز نداشتم. امروز در سایه رسانهها و اطلاعاتی که منتشر میشود، سطح اطلاعات افراد بسیار بالاتر رفته است.
نباید فراموش کنیم که رسانههای ما در دهه ۷۰ به گستردگی امروز نبودند. افرادی که در آن سالها فعالیت میکردند، از نظر سیاسی، فرهنگی و علمی شرایط متفاوتی داشتند و امروز سطح آگاهیها افزایش یافته است.
اکنون چهرههای درخشانی از کودکان کشورمان را میبینیم که در عرصههای مختلف جهانی حماسهآفرین هستند؛ در فرهنگ، هنر و عرصه تحصیلی و علمی. اتفاقاً چندی پیش در برنامهای با یکی از جوانان کشورمان حضور داشتم که هفت ساله است و بهعنوان یک نخبه جهانی شناخته میشود. اینها در سایه همین کشور و رسانهها رشد کردهاند؛ به دلیل شرایطی که کشور برای خانوادهها و تحصیل فرزندان فراهم کرده است.امروز فرزندانی که در چنین خانوادههایی تربیت میشوند، میتوانند نخبه باشند. این شرایط با پدران و مادران نسلهای گذشته که سطح سواد پایینتری داشتند و با فشار و تلاش فراوان سعی میکردند فرزندان خود را آموزش دهند، متفاوت است.

خودتان را هنرمندی کمکار میدانید؟
بهمن دان: من از ابتدا کمکار بودم، زیرا معیشتم وابسته به سینما نبوده است. خودم انتخاب میکردم با چه کسی کار کنم و چه میزان دستمزد بگیرم و هیچگاه اجازه ندادم دیگران برای من انتخاب کنند.
آیا شده به دلیل دستمزد، کاری را از دست بدهید؟
بهمن دان: بسیار زیاد. گاهی واقعاً دوست داشتیم کاری را انجام دهیم، اما موضوع دستمزد مطرح بوده است. به نظر من ارزش انسانها به پول نیست، اما هر کاری قیمتی دارد. نمیتوان به هر قیمتی گفت میخواهم فیلم بسازم، پول ندارم، اما میخواهم شما در این پروژه حضور داشته باشید. این روش درست نیست. باید حقوق عوامل را رعایت کرد. به نظر من کسی که میخواهد فیلمسازی کند، ابتدا باید فکر کند که آیا میتواند با عوامل همین حالا تسویه حساب کند یا خیر؛ نه اینکه بعداً اختلاف ایجاد شود.
من به خاطر دستمزد هیچگاه به دنبال این نبودم که کاری را شروع کنم و بعد شکایت کنم یا ناراحت شوم. از ابتدا موضع خودم را مطرح میکنم. گاهی نیز پیش آمده که اصلاً درباره رقم و دستمزد بحث نکردهایم، زیرا دوست داشتیم با عوامل آن پروژه همکاری کنیم.
برای مثال، در «طوفان شن» بازی کردم و دستمزد برایم اهمیت چندانی نداشت. در «محاکمه» نیز چنین شرایطی وجود داشت. وقتی میبینید فیلمنامه قوی است، عوامل مقابل شما همگی توانمند هستند، لوکیشن مناسب است و داستان خوبی دارید، دیگر دستمزد برای شما اولویت اصلی نیست. واقعاً برای من پیش آمده که گفتهام اصلاً این موضوع اهمیت ندارد.
وقتی متوجه میشوید کاری ضعیف است، چه میکنید؟
بهمن دان: برای اینکه طرف مقابل ناراحت نشود، میگویم دستمزد من این میزان است و وارد بازی نمیشوم. البته از این بابت نیز ناراحت نیستم. به نظر من زیاد کار کردن لزوماً خوب نیست. ما اکنون در فیلمهای هالیوودی برخی بازیگران را به این دلیل میپذیریم که کمتر آنها را میبینیم. اگر یک بازیگر را بیش از اندازه در نقشهای مختلف ببینید، برای مثال یک بار در قامت قاضی، بار دیگر در نقش نمایشگاهدار خودرو، سپس در نقش روحانی و بعد در نقش پدر خانواده، این مسئله مطلوب نیست. نمیگویم بازیگر باید در یک قالب محدود شود، اما میتوان ژانرهای مختلف را تجربه کرد و انتخابهایی داشت که مخاطب، بازیگر را دائماً با شخصیت قبلی او مقایسه نکند.
یعنی این فاصله باعث فراموش شدن بازیگر از ذهن مخاطب میشود؟
بهمن دان: نه، به فراموشی منجر نمیشود، بلکه به باورپذیری منجر میشود. بسیاری از همکاران من دائماً در حال بازی هستند و گاهی حتی لباسهایشان را تغییر نمیدهند. مخاطب میبیند که این بازیگر در فیلم قبلی نیز با همین لباس ظاهر شده و اکنون نیز در فیلم دیگری همان ظاهر را دارد. من این روش را دوست ندارم و نمیپسندم، زیرا معتقدم اگر هنر بخواهد معیشت یک نفر را تحت تأثیر خود قرار دهد و بگوید درآمد تو وابسته به من است، این مسئله درست نیست. با چنین نگاهی ممکن است انسان برای کسب درآمد دست به کارهای نامناسبی بزند.
استاد، به موضوع دستمزدها اشاره کردید؛ موضوعی که برای مخاطبان و هنرمندان جذاب است. نظر شما درباره دستمزدهای نجومی و چکهایی که پرداخت میشود چیست؟ بهویژه اینکه این مبالغ معمولاً به افراد خاصی پرداخت میشود. آیا این میزان دستمزد را با کیفیت بازی و کار هنری متناسب میدانید؟
بهمن دان: خیر، من اصلاً این دستمزدها را قبول ندارم. برخی تهیهکنندگان چنین دستمزدهایی پرداخت میکنند و به نظر من در نهایت هر دو طرف متضرر میشوند. ممکن است آن بازیگر برای آخرین بار چنین دستمزدی دریافت کند و تهیهکننده دیگری حاضر نباشد همان مبلغ را به او پرداخت کند. از سوی دیگر، ممکن است آن تهیهکننده نیز آخرین دستمزدی باشد که پرداخت کرده و با این کار خودش را دچار مشکل کرده باشد و دیگر نتواند به فعالیتش ادامه دهد.
به نظر من باید تعادل وجود داشته باشد. اگر قرار باشد همهچیز با ارقام بسیار متفاوت و فاصلههای زیاد تعیین شود، به نظر من این شرایط ماندگار نیست.

من بهعنوان بازیگر باید ببینم شرایطی که برای من ایجاد میشود و فیلمی که قرار است در آن حضور داشته باشم، آیا در آینده برای من تأثیرگذار خواهد بود یا خیر.
در سال ۷۰ و در «طوفان شن» نیز همین نگاه را داشتم. شاید آن زمان به سالهای آینده فکر نمیکردم، اما میدانستم این فیلم اثر ماندگاری خواهد بود و به همین دلیل در ساخت آن شرکت کردم. امروز افتخار میکنم که در این فیلم نقشآفرینی کردم و تقریباً یک سال روی این فیلم کار کردم.
امروز نیز یکی از فیلمهای ماندگار است که هر سال در پنجم اردیبهشتماه، به مناسبت حمله آمریکاییها به صحرای طبس، نمایش داده میشود. در مورد سریال «محاکمه» نیز بسیار خوشحالم که در آن حضور داشتم.
یعنی رقم دستمزد برایتان مهم نبود؟
بهمن دان: چون میدانستم در کنار چه بزرگان و هنرمندانی کار میکنم. در مورد «زیر تیغ» نیز همینطور بود. میدانستم با چه کسانی همکاری میکنم. بنابراین نباید در چنین شرایطی بیش از اندازه روی دستمزد سختگیری کنم. ممکن است یک فیلم ماندگار شود و شما به خاطر آینده آن فیلم، تأثیری که میتواند داشته باشد و مجموعه عوامل، از سطح دستمزد خود کمی پایینتر بیایید.
در انتخاب میان مدیوم تلویزیون و سینما، اولویت شما سینماست؟
بهمن دان: من از سینما به تلویزیون آمدم. اساساً قرار نبود وارد تلویزیون شوم. من فعالیت خودم را با سینما آغاز کردم و از «طوفان شن» و بعد ساخت نسخه سریالی آن، بهتدریج وارد تلویزیون شدم. بهتدریج به تلویزیون آمدم، اما اکنون هم تلویزیون و هم سینما را در کارنامه خود دارم و هر دو برای من اهمیت دارند.
از سریالها و آثار سینمایی خاطرهای دارید؟ اتفاق خاصی که همچنان در ذهنتان مانده باشد؟
بهمن دان: بله، «طوفان شن» برای من بسیار خاطرهساز بود. خاطره بسیار خوبی از یکی از بخشهای فیلم دارم. فکر میکنم حدود ظهر بود. در بخشی از طبس، منطقهای وجود داشت که دقیقاً شبیه جاده چالوس بود؛ کوهستانی، دارای درخت و دره و صدای آب و آبشار.
کارگردان معتقد بود میتوانیم صحنههای عبور اتوبوس را در آنجا ضبط کنیم. خدا رحمت کند آقای فیروز بهجتمحمدی را. ایشان راننده اتوبوس ما بودند. در آن قسمت چند پلان عبوری گرفتیم. ظهر شد. امامزادهای در آن منطقه بود و وارد امامزاده شدیم، وضو گرفتیم، نماز خواندیم و به راز و نیاز پرداختیم. سپس همانجا غذا خوردیم و قرار شد بعد از غذا و انجام کارهای متفرقه، پلانهای بعدازظهر را شروع کنیم. اتوبوس ما نیز از آن اتوبوسهای باساسکول آمریکایی و زردرنگ بود. همه در اتوبوس نشسته بودند. تعدادی کودک نیز در اتوبوس حضور داشتند که بچههای مدرسهای بودند.
دوربین روی قسمت جلوی اتوبوس نصب شده بود. صدابردار و کارگردان نیز برای اینکه در قاب قرار نگیرند، روی رکاب اتوبوس قرار گرفته بودند. همه چیز آماده بود و کارگردان اجازه حرکت داد. اتوبوس در سربالایی متوقف شده بود و پشت آن به سمت دره قرار داشت. وقتی خودرو روشن شد، آقای بهجتمحمدی خواست دنده را درگیر کند، اما اتوبوس خاموش شد.
این اتوبوس سیستم تقویتکنندهای برای حفظ ترمز نداشت. ایشان هرچه تلاش کرد نتوانست اتوبوس را روشن کند و ما به سمت دره حرکت میکردیم. نکته جالب این بود که راننده در صندلی اول سمت راست نشسته بود، زیرا کارگردان این تدبیر را داشت که اگر اتفاقی رخ داد، ما به راننده نزدیک باشیم. حتی لباس خاصی نیز برای او در نظر گرفته بودند تا بخشی از همان سرنشینان اتوبوس باشد.
در آن لحظه چه اتفاقی افتاد؟
بهمن دان: باور کنید در یک لحظه، میان مرگ و زندگی قرار گرفته بودیم. اتوبوس به سمت عقب حرکت میکرد. صدابردار ما پایین پرید و کارگردان نیز که آقای چمداری بود، پایین پرید و پایش آسیب دید و تا مدتها با عصا حرکت میکرد. راننده نیز بلافاصله بلند شد، آقای بهجتمحمدی را کنار زد و خودش پشت فرمان نشست. این اتفاق در زمانی کمتر از ۱۵ ثانیه رخ داد و در نهایت اتوبوس متوقف شد.
وقتی همه از اتوبوس پایین آمدیم، دیدیم نیمی از چرخ اتوبوس داخل دره قرار گرفته است. به دره نگاه کردیم و متوجه شدیم اگر اتوبوس بیشتر به عقب حرکت میکرد، هیچچیز باقی نمیماند. من همیشه میگویم ابتدا خدا و سپس همان امامزادهای که مهمانش بودیم، باعث شدند این اتفاق به خیر بگذرد. خدا به بچههایی که در اتوبوس بودند رحم کرد و به پروژه نیز رحم شد. بلافاصله، با وجود اینکه جواد پاد درگیر این حادثه شده بود، ایستادیم و نماز شکر به جا آوردیم.این یکی از خاطرات من از «طوفان شن» است. محمود سماکباشی صدابردار ما بود. جواد نیز تا پایان فیلم پایش در گچ بود و با عصا حرکت میکرد.
من نمیخواستم این موضوع را باز کنم، اما داستان از این قرار بود که در همان ۱۵ ثانیه، بچهها را در کف اتوبوس خواباندیم. حدود هشت یا ۹ کودک بودند که اعضای گروه تواشیح بودند.
من از شیشه عقب اتوبوس نگاه میکردم، زیرا نزدیک قسمت عقب بودم. با خودم گفتم دیگر کار تمام است و نمیدانستم با این بچهها و آن پیرزن چه باید کرد.خودروی ما نیز سنگین بود. من واقعاً برخی از فیلمهایی را که کار کردهام دوست دارم؛ نه به خاطر دستمزدشان، بلکه به این دلیل که میدانستم آینده آنها چه خواهد شد. وقتی میبینید کودکی در فیلم حضور دارد، ممکن است بدانید آینده آن اثر چه خواهد شد و اگر چنین اتفاقی رخ دهد، آن اثر ماندگار خواهد شد.
درباره بازسازی اتفاق طبس و اتفاقی که برای نیروهای آمریکایی در اصفهان افتاد، آیا این مسئله شما را به فضای جنگ بازمیگرداند؟
بهمن دان: بله. من در هر دو جنگ در تهران بودم. در جنگها در تهران حضور داشتم و انشاءالله تا زمانی که خداوند یاری کند و عمر داشته باشم، در کنار مردم خواهم بود. سعی کردم در چنین شرایطی کشور را ترک نکنم. در جنگ ۱۲ روزه که برای همه ما شوکآور بود، باید این فرهنگ را داشته باشیم که اگر قرار است ناگهان همه مردم از شهر خارج شوند و در یک مسیر حرکت کنند، طبیعتاً مسیرها قفل خواهد شد.
در جنگ ۱۲ روزه چه دیدید و چه کردید؟
بهمن دان: به نظر من اتفاق درستی نیفتاد. وقتی کودکان، همسران، پدران و مادران در ترافیک و فضاهای بسته و پراسترس قرار میگیرند، نمیتوان انتظار داشت شرایط مناسبی ایجاد شود. این فرهنگ باید در جامعه جا بیفتد که اگر قرار است اقدامی انجام دهیم، دستکم آن را بهصورت مرحلهای انجام دهیم. در جنگ ۱۲ روزه دیدم نانواییها شلوغ شدهاند. شرایط را نامناسب دیدم و با خودم گفتم چه کاری میتوانم انجام دهم. خودرویم را برداشتم و به مناطقی رفتم که جمعیت کمتری داشت و نان لواش پخت میکردند. افراد آنجا تعجب میکردند و میگفتند آقای دان، این همه نان را برای چه میخواهید؟ من نیز توضیح نمیدادم. آنها تصور میکردند نان را برای خودم میخواهم.

در حالی که صندوق عقب و صندلی عقب خودرو را از نان پر میکردم. فکر میکنم در مدت کوتاهی حدود ۱۴ تا ۱۵ هزار نان خریدم و به مناطقی بردم که صفها شلوغ بود. صندوق عقب خودرو را باز میکردم و نان را بهصورت رایگان، پنج عدد پنج عدد، در اختیار مردم قرار میدادم تا حداقل صفها کمی کاهش پیدا کند و مردم بتوانند شرایط را مدیریت کنند.
اتفاقی افتاده بود، اما قرار نبود به دلیل آن، ما جنگزده و بیغذا شویم. خدا را شکر امکانات وجود داشت. در جنگ ۴۰ روزه یا جنگ رمضان نیز دیدید که تقریباً مشخص نبود کشور در شرایط جنگی قرار دارد. وقتی به پمپ بنزین میرفتید، بنزین وجود داشت. البته قیمتها بالا بود و من این مسئله را انکار نمیکنم، اما در هر جایی که میرفتید میتوانستید لوازم مورد نیاز خود را تهیه کنید؛ کم یا زیاد، اما امکان خرید وجود داشت.
به نظر من، مدیریت شرایط بحرانی یکی از مواردی است که سیستم دولتی باید به مردم آموزش دهد. این بخش در جامعه ما خالی است و باید آموزش داده شود.در زمان زلزله نیز باید این مسئله را به یاد داشته باشیم. چند سال پیش، فکر میکنم در سال ۲۰۱۷، زلزلهای در تهران رخ داد و دیدیم که مردم ناگهان از خانهها خارج شدند و خیابانها مسدود شد. اگر همه مردم از خانه خارج شوند، آتشنشانی چگونه میتواند تردد کند؟ آمبولانس چگونه میتواند خود را به محل حادثه برساند؟ خودروهایی که باید مسیر دسترسی را باز کنند، خودشان در ترافیک گرفتار میشوند.
نه خودشان به مقصد میرسند و نه اجازه میدهند نیروهای امدادی به مقصد برسند. بنابراین پاسخ من این است که در جنگ در تهران بودم؛ هم در جنگ ۱۲ روزه و هم در جنگ رمضان در تهران حضور داشتم و خدا را شکر میکنم که توانستم حداقل برای بخشی از هموطنانی که نگران نان روزانه خود بودند و در صفها میایستادند، کاری انجام دهم.
همانطور که اشاره شد، به واسطه «طوفان شن» و اتفاقی که در طبس رخ داد، بازسازی مجددی از حضور نیروهای آمریکایی و اتفاقات مربوط به آن در اصفهان شکل گرفت. آیا این مسئله برای شما تداعیکننده آن حادثه بود؟
بهمن دان: آنها میخواستند مجدداً همان اتفاق را رقم بزنند، اما نتوانستند. تدبیر خداوند بالاتر از این مسائل بود. آنها برای این عملیات برنامهریزی کرده بودند و تجهیزات مهمی آورده بودند و از هوش مصنوعی نیز استفاده کردند، اما در نهایت اتفاقی که میخواستند رخ نداد.
این موضوع برای شما چه تداعیای داشت؟ در آن لحظه به چه چیزی فکر کردید و حتی فکر کردید چه اتفاقی ممکن بود رخ دهد؟
بهمن دان: آمریکاییها درباره دلتا فورس تصور میکنند که ارتشی شکستناپذیر است و میگویند دلتا فورس بسیار قدرتمند است.اما همین دلتا فورس در اینجا دو بار شکست خورد.صحرای طبس را نباید فراموش کنیم. اگر فیلم «طوفان شن» را با دقت نگاه کنیم، جانماییها درست انجام شده است و از نظر زمینشناسی نیز قابل دفاع است.میدانید که بخش زیادی از کویر، رمل و خاکهای سست دارد، اما آنها منطقهای را در پشت بادام پیدا کرده بودند که من خودم نیز آنجا رفتهام و دیدهام و سطح آن حتی از آسفالت سفتتر است.
یعنی هواپیما با آن وزن میتوانست در هنگام فرود اولیه روی آن سطح بنشیند و آن منطقه تحمل وزن هواپیما را داشت و میتوانست باند مناسبی برای فرود و برخاست باشد.بنابراین جانمایی آنها درست بود.دلتا فورس همه چیز را درست انجام داده بود و حتی تمرینهای مربوط به سفارت را نیز بهدرستی انجام داده بودند. همه چیز درست بود.اما غافل از اینکه اینجا ایران است؛ اینجا سرزمین شیران است؛ اینجا سرزمین امام زمان است. ممکن است همه خواب باشند، اما خدای این سرزمین بیدار است.و دیدیم که دلتا فورس در صحرای طبس با شکست مواجه شد. همچنین دیدیم که در کهگیلویه و بویراحمد نیز در سال ۱۴۰۴ با شکست مواجه شدند. بنابراین آمریکا نمیتواند ادعا کند که دلتا فورس شکستناپذیر است؛ این نیرو دستکم دو نمره منفی در کارنامه خود دارد.
برسیم به صبح روز نهم اسفند. روز بسیار بدی بود. من آن روز جلسهای داشتم و ساعت خودم را تنظیم کرده بودم که بیدار شوم، صبحانه بخورم، دوش بگیرم و کارهایم را انجام دهم. قرار بود در ساعتی از خانه خارج شوم که فکر میکنم ساعت ۹ صبح بود...
بهمن دان: یعنی تنظیم کرده بودم ساعت ۹ صبح...بله، نهم اسفند.صبح از خواب بیدار شده بودم، دوش گرفتم و کارهایم را انجام دادم تا به جلسهای که ساعت ۹ صبح داشتم برسم.ساعت ۹ صبح، وقتی از خانه خارج شدم، صدای انفجار بسیار مهیبی شنیدم و دقت کردم ببینم انفجار از کجا بوده است. چندین بار نیز این صدا تکرار شد.چند دقیقهای نگذشت که سکوت برقرار شد.سوار خودرو شدم و به سمت میدان آزادی حرکت کردم. میخواستم از خیابان آزادی به سمت خیابان صادقیه بروم، اما متوجه شدم ترافیک بسیار سنگینی وجود دارد.شیشه خودرو را پایین کشیدم و از مردم پرسیدم چه اتفاقی افتاده که چنین ترافیکی ایجاد شده است.گفتند که بیت رهبری مورد حمله قرار گرفته است.شاید اکنون نیز که این موضوع را بیان میکنم، حال خوبی ندارم. آن روز برای من بسیار سنگین بود.تنها چیزی که به ذهنم رسید، این بود که با خودم تکرار کردم «رهبری، رهبری» و شروع کردم به تماس گرفتن.شمارهها را میگرفتم تا ببینم چه اتفاقی افتاده است، اما بسیاری پاسخ نمیدادند و بسیاری نیز در دسترس نبودند.به سختی توانستم خودم را دوباره به نقطهای که حرکت کرده بودم برسانم. حدود سه ساعت و نیم طول کشید و تقریباً نزدیک شب بود که به آنجا رسیدم.
میتوانم بگویم یکی از بدترین روزهایی بود که هیچگاه دوست ندارم آن را به یاد بیاورم و تا امروز نیز نتوانستهام آن را هضم کنم.شهادت رهبری و شهادت بچههای میناب و بزرگانی که آن روز از دست دادیم، برای من قابل هضم نیست.شهید نصیرزاده برای من یکی از افرادی بود که خاطرات بسیار خوبی از ایشان داشتم. قرار بود در دفتر ایشان حدود ۱۰ دقیقه ملاقات داشته باشم، اما این زمان به ساعتها رسید.
چند روز پیش نیز وقتی به قطعه شهدا رفتم، بالای مزار ایشان حاضر شدم و چند دقیقه ایستادم. خاطرات آن روز برایم زنده شد؛ روزی که با ایشان نشسته بودیم و درباره همین فیلمنامه صحبت میکردیم.چه روز خوبی بود و چقدر متأسفم که به جای اینکه به ایشان اعلام کنم قصد ساخت این فیلم را دارم، امروز باید بالای مزارشان بایستم.همچنین دیگر شهدایی که در کنار ایشان دفن شده بودند.
واقعاً نمیتوانم این موضوع را هضم کنم که دنیا در سکوت ایستاد و سران کشور ما را حذف کردند و این برای من بسیار تأسفبار است.اما از سوی دیگر خوشحالم که اگر هر یک از عزیزان ما از میان بروند، به قول شهید رجایی، اگر این پرچم از دست کسی بیفتد، دهها و صدها نفر دیگر آن را بلند خواهند کرد.ما در تمام این روزها شاهد بودیم که زنان ما مردانه در میدانها و خیابانها حاضر شدند؛ چادر بر سر داشتند، یک دست پرچم و یک دست فرزندانشان را گرفته بودند و در کنار فرزندان، پدران، همسران، خواهران و برادران خود ایستادند و شعار دادند و تا امروز نیز حضور خود را پررنگ اعلام کردهاند.
آفرین بر زنان ما که در پویش «جانفدا» تعداد بسیار زیادی از آنها ثبتنام کردند و آفرین بر شیرزنانی که امروز کشور من به آنها افتخار میکند.
شما «جانفدا» هستید. در این چند روز نام شما را در تجمعها میشنیدم. اکنون ۲۹ شب است که این تجمعها ادامه دارد و تقریباً چند ماه گذشته است. چقدر برای حضور در این تجمعها اهمیت قائل هستید و فکر میکنید حضور شما چه پیامی میتواند داشته باشد؟
بهمن دان: من نمیخواستم این موضوع را مطرح کنم، اما وقتی شما سؤال کردید، توضیح میدهم. اگر قرار باشد کاری انجام دهیم، نباید صرفاً برای نمایش و خودنمایی باشد.
من از دهم اسفند در کنار مردم بودم؛ ۲۰۰ شب، در نقاط مختلف ایران و نه فقط تهران.سربلندی کشورم برای من بسیار مهم است. دوست دارم کشور من در تمام دنیا افتخارآفرین باشد؛ همانطور که هست. اگر چنین نبود، دنیا تا این اندازه نگاه خصمانهای نسبت به آن نداشت.افرادی که امروز در خیابانها میبینیم، کسانی هستند که کشورشان برایشان اهمیت دارد.عکس بسیار جالبی دیدم از پیرزنی خمیده که پرچم به دست داشت و شب هنگام به تنهایی در خیابان حرکت میکرد. آفرین به چنین انسانی.
آفرین به کودکانی که کنار مادرانشان قرار گرفتند و آفرین به همسرانی که در کنار فرزندان و خانوادههایشان در میدانها حاضر شدند و برای کشورشان اعلام آمادگی کردند.امروز به ملت خود افتخار میکنم. به کسانی افتخار میکنم که کشورشان به آنها میگوید هر جای دنیا که هستید، تصور نکنید تنها هستید. این کشور درهایش به روی شما باز است.اگر در هر جایی احساس کردید جایی برای شما وجود ندارد و دلتان برای خانهتان تنگ شد، میتوانید به خانه پدری خود، یعنی ایران، بازگردید.
ایران خانه پدری همه ماست. ملک شخصی کسی نیست و همه ما در ایران سهیم هستیم. ایران یعنی من و سرزمین من. بخشی که از سیستان و بلوچستان یا آذربایجان میبرم، همان بخش را تهران و دیگر مناطق نیز میبرند.همه ما ایرانی هستیم و جانفدای ایران هستیم.همه ما در کنار یکدیگر ایستادهایم و از آب و خاک و کشورمان دفاع میکنیم تا از استقلالی که برای خودمان ایجاد کردهایم، صیانت کنیم.

ما مانند کشورهای تازهبهدورانرسیدهای نیستیم که اعلام کنند ۵۰ سال یا ۲۵۰ سال استقلال دارند. کره زمین از زمانی که به وجود آمده، ایران وجود داشته است.ما روز استقلال نداریم؛ نداریم. اما کشورهای تازهبهدورانرسیده را میبینیم.خوشحالم که مردم ما ۲۲۰ شب است در میدانها و خیابانها حضور دارند و خدا را شکر میکنم. انشاءالله این شرایط به خیر و خوشی پایان یابد.
به بازگشت هنرمندان اشاره کردید. اخباری که در این چند روز درباره موج بازگشت هنرمندان میشنوید را چگونه ارزیابی میکنید؟
بهمن دان: در این کشور به روی همه باز است. همانطور که عرض کردم، اینجا خانه پدری همه است و هیچکس جلوی کسی را نگرفته که وارد کشور نشود.با آغوش باز از آنها در این کشور پذیرایی میکنم. میتوانند به کشور خودشان بازگردند و زندگی خود را از سر بگیرند.
هر جای دنیا که بروید، ممکن است تصور کنید برای شما بهشت است؛ اما من بسیاری از این کشورها را دیدهام و از روی تجربه عرض میکنم که هیچجا خانه شما نمیشود و هیچجا ایران شما نمیشود.باید این خانه و این ایران را محکم نگه داریم.تمام عزیزانی که از ایران کوچ کرده یا مهاجرت کردهاند، میتوانند بازگردند، در سرزمین خودشان باشند، کنار مردم خودشان زندگی کنند و در صلح و آرامش در کنار یکدیگر باشند.
شما سال گذشته به بیت رهبری دعوت شدید و دیداری با رهبر انقلاب داشتید و در سخنرانی ایشان حضور داشتید. بعد از آن به کشور دوست رفتید؟
بهمن دان: بله.
رهبر انقلاب در روزی که با حضور خود در حسینیه امام خمینی(ره) شگفتی آفریدند، کسی انتظار حضور ایشان را نداشت. درباره آن روز توضیح میدهید؟
بهمن دان: روزی که خدمت ایشان رسیدم، روزی بود که برای خانواده شهدای جنگ ۱۲ روزه آمده بودند تا به این خانوادهها تسلیت و دلداری بدهند.من رهبر انقلاب را دیدم؛ بدون عصا، میکروفون به دست و ایستاده، بدون تکیه به ستون حسینیه. صحبت کردند و بسیار زیبا، کریمانه و پدرانه سخن گفتند.به همه خانواده شهدا و کسانی که عزیزانشان را از دست داده بودند، دلداری دادند. این حضور برای همه کسانی که در حسینیه بودند بسیار زیبا و قطعاً موجب قوت قلب بود.اینکه رهبر انقلاب آنها را تنها نگذاشتند، برای مردم اهمیت داشت.پس از این مراسم، صحبتهای من نیز در روزنامهها و برنامههای دیداری و شنیداری منتشر شد.من رهبر انقلاب را به دماوند تشبیه کرده بودم؛ کوهی که قوی و استوار ایستاده است. امروز جای ایشان بسیار خالی است.
بعد از آن به خیابان کشور دوست رفتید؟
بهمن دان: پس از آن اتفاق، تمایلی به رفتن نداشتم، اما رفتم.
آیا نقش شهیدی یا یکی از چهرههای جبهه مقاومت، چه داخلی و چه خارجی، وجود دارد که دوست داشته باشید آن را بازی کنید؟
بهمن دان: ایفای نقش شهدا به نظر من بسیار دشوار است.
وقتی انسان هیبت و جایگاه یک شخصیت را درک میکند، بازی کردن نقش او بسیار سخت میشود.
واقعیت این است که هیچگاه فکر نکردهام میتوانم نقش یک شهید را بازی کنم.
اما آثار دفاع مقدسی را دوست داشتهام و در آنها حضور داشتهام. با حسن ورزید، «پرواز خاموش» را کار کردیم و این اثر را بسیار دوست داشتم.
در آن اثر به شهدا پرداخته شده بود و کار بسیار خوبی بود، زیرا یک اثر دفاع مقدسی بود.
من به شهدای دفاع مقدس بسیار احترام میگذارم و ماهانه یک بار به مزار آنها میروم.
اینها قهرمانان اصلی نظام جمهوری اسلامی هستند.
این افراد برای حفاظت از مرزهای کشور و ناموس مردم، جان خود را فدا کردند.
سخت است. بالاترین چیزی که انسان دارد جان اوست. وقتی کسی برای کشور و برای حفظ خانه و سرزمین خود از جانش میگذرد، بالاترین فداکاری را انجام داده است.
جوانان کمسنوسال ما جان خود را دادند و کشور عراق در آن زمان بهشکل بیرحمانهای با ما جنگید.
من هیچگاه جنگیدن این جوانان را فراموش نمیکنم، هرچند امروز روابط دیگری میان کشورها وجود دارد.
آیا با شهید خاصی ارتباط معنوی دارید؟ چرا؟
بهمن دان: همانطور که عرض کردم، محدود به یک شهید خاص نیستم که فقط نام یک نفر را بیاورم. رهبر انقلاب همیشه بر این موضوع تأکید داشتند که با یک شهید رفاقت کنیم و با او صحبت کنیم.
من با شهید همت صحبت میکنم و ایشان را دوست داشتهام و دارم.اینها جوانان دلیر کشور من بودند.شهید خرازی را نیز دوست دارم.من نمیتوانم فراموش کنم که جوانان ما از شهرستانهای دور آمدند و برای حضور در جبهههای نبرد اعلام آمادگی کردند.ممکن است برخی از آنها در مدت کوتاهی استفاده از سلاح را یاد گرفته باشند، اما مردانه و دلیرانه در برابر کسانی که متخاصم و دشمن ما بودند ایستادند.اگر امروز به مزار آنها میروم، مزار شهید همت یا شهید کاوه را زیارت میکنم، به این دلیل است که افتخار کنم یک روز این افراد، قهرمانان دلیر این کشور، سینه سپر کردند و به تاریخ پیوستند.تاریخ آنها را فراموش نخواهد کرد.شهدای ما فراموش نخواهند شد.امروز یکی از درسهای مهم مقاومت باید شهدای ما باشند.در فیلمهای ما باید به آنها پرداخته شود.نباید فراموش کنیم چه شهدای گمنامی داریم و چه کارهای بزرگی انجام دادهاند.
باید این افراد را به تصویر بکشیم. وظیفه ماست که شهدای گمنام را به مردم معرفی کنیم.
به دلیل اعتقادات و مواضع شما نسبت به کشور و ایران، آیا تاکنون هزینهای دادهاید؟ برای مثال، ممکن است فیلمی به شما پیشنهاد شود که از نظر فکری با دیدگاه شما فاصله زیادی داشته باشد و شاید در نگاه نخست کسی باور نکند بهمن دان چنین دیدگاهی دارد.
بهمن دان: من در یک خانواده بسیار مذهبی در جنوب شرق کشور به دنیا آمدم.در هیئت بزرگ شدم و در روضه رشد کردم. از پنج سالگی در هیئت قند و چای پخش میکردم.یک عمر عزادار امام حسین(ع) بودهام. یک عمر سیاهپوش بودهام و فقط در اعیاد لباسهایی با رنگهای دیگر میپوشم، اما همیشه سیاهپوش امام حسین(ع) بودهام و هستم و به این موضوع افتخار میکنم.برای من مهم نیست که به من کاری بدهند یا ندهند تا بخواهم به خاطر کار از ایدئولوژی خود فاصله بگیرم و نگاه دیگری داشته باشم.
امیدوارم کسانی که صدای من را میشنوند و تهیهکنندگان بدانند که همکاری با من به معنای آن نیست که من از دیدگاه خود درباره کشورم و ایدئولوژیام دست بکشم و صرفاً به خاطر کار، آنها را کنار بگذارم.من کوتاه نمیآیم؛ کوتاه نمیآیم. تمام است.
اگر با یکی از همکارانتان درباره اتفاقات سیاسی و اجتماعی روز اختلاف نظر داشته باشید، آیا وارد بحث میشوید یا تلاش میکنید به دلیل شرایط شغلی و جایگاهتان از این مسائل فاصله بگیرید؟
بهمن دان: اگر دیدگاه شما با من فاصله زیادی داشته باشد، نمیتوانم شما را قانع کنم، زیرا قانع کردن شما ممکن نیست و در این میان خودم را نیز آزار میدهم.اجازه میدهم هرکس در یک کشور آزاد، تفکر خودش را داشته باشد.ما نمیتوانیم تعیین کنیم که همه باید مانند ما فکر کنند.
اگر من نماز میخوانم، نباید کسی مزاحم من شود و بگوید چرا نماز میخوانید. اگر کارهای دینی خود را انجام میدهم یا حتی در فضای مجازی مورد حمله قرار میگیرم، ایرادی ندارد.دوستدار اهلبیت بودن و عاشق امام حسین(ع) بودن هزینه دارد و ما این هزینه را میپردازیم.کشور را دوست داشتن نیز هزینه دارد و آن را نیز میپردازیم.بنابراین باید تلاش کنیم به توافق برسیم.ممکن است دو خط در ابتدا یکدیگر را قطع نکنند، اما در نقطهای این دو خط به یکدیگر میرسند.چه کسانی که با من موافق باشند و چه کسانی که نباشند، در یک نقطه به یکدیگر میرسیم.آن نقطه چیزی جز ایران و کشورمان نیست.ایران نقطه اشتراک همه ماست.
آیا دیالوگی از فیلمی که خودتان بازی کردهاید وجود دارد که در ذهن شما مانده باشد و در زندگی روزمره نیز آن را تکرار کنید؟ چه دیالوگ و از چه فیلمی؟
بهمن دان: دیالوگ خاصی نیست.زمانی در سریال «بازی پنهان» به کارگردانی شاپور غریب بازی میکردم.شاپور غریب همین سؤال شما را از من پرسید و گفت جملهای که مثلاً زیاد بر زبان میآوری به من بگو تا آن را در کار قرار دهم.دیالوگی داشتم که میگفتم: «من قبلاً تا به کسی میرسیدم، اول میزدم، بعد میپرسیدم. حالا که سنم بالا رفته، اول میپرسم، بعد میزنمش.»
در هر صورت، باز هم میزنم.دیالوگ زیبایی بود و آن را در کار استفاده کردیم. این جمله در زمان خودش یکی از دیالوگهای برجسته سریال شد و مورد توجه قرار گرفت.بله، «بازی پنهان» به کارگردانی شاپور غریب بود. خدا شاپور غریب را رحمت کند.
بزرگترین حسرت یا آرزوی شما چیست؟
بهمن دان: افتخار من این است که کشورم را در بالاترین نقطه ببینم.این بزرگترین آرزویی است که دارم؛ چه از نظر علمی، چه فرهنگی و چه اقتصادی.امیدوارم این آرزو هرچه زودتر محقق شود.
بسیار ممنون استاد. درباره نشان یا تصویری که روی سینهتان دارید، اگر امکان دارد توضیح دهید.
بهمن دان: بله. من خادم حرم حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) هستم.
علت این نشان چیست؟
بهمن دان: این تصویر همیشه روی سینه من قرار دارد. من خادم حرم حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) هستم و به خادم بودن خود افتخار میکنم.تلاش میکنم زائران عزیزی را که وارد حرم میشوند، بهعنوان یک خادم خوب همراهی کنم.وقتی مردم ابتدا من را میبینند، تعجب میکنند. بعد میپرسند واقعاً آقای دان، خودتان هستید؟ما غلام اهلبیت و خادم اهلبیت هستیم. در تهران حرم حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) و امامزادگان لازمالتکریم، حضرت حمزه و حضرت طاهر، قرار دارند.این نشان نیز به همین دلیل است. سه گنبدی که روی این نشان حک شده، مربوط به همین سه بقعه است.برای خود من این موضوع افتخار بزرگی است.
سؤال: خدا حفظتان کند. بسیار ممنون آقا.
انتهای پیام/