اکبر عبدی؛ ۴ دهه درخشش بر پرده سینما و قاب تلویزیون/ وداع با نابغهای که هر نقش را زندگی میکرد
به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا، درگذشت اکبر عبدی در دوم مرداد ۱۴۰۵، برای ایرانیان به ویژه آنان که در سالهای دهه شصت و هفتاد تماشاگر آثار نمایشی تلویزیون و مخاطب فیلمهای روی پرده سینمای ایران بودند به معنای وداع با مردی خاطره ساز است.هنرمندی که بیش از چهار دهه، نه فقط با بازیهای درخشان، بلکه با خلق شخصیتهایی فراموشنشدنی، بخشی از حافظه جمعی ایرانیان شد. بازیگری که در یک فیلم، تماشاگر را از ته دل میخنداند و در فیلمی دیگر، با همان قدرت، اشک او را جاری میکرد.
اکبر عبدی هیچگاه صرفاً یک «کمدین» نبود. او بازیگری بود که کمدی را میشناخت، تراژدی را میفهمید و شخصیت را زندگی میکرد. راز ماندگاری او نیز همین بود؛ اینکه هیچگاه نقشهایش شبیه یکدیگر نبودند. هر شخصیت، جهان مستقلی داشت و عبدی با تغییر صدا، نگاه، بدن، ریتم حرکت و حتی شیوه نفس کشیدن، به آن جان میبخشید. شاید به همین دلیل است که پس از گذشت سالها، هنوز بسیاری از شخصیتهایی که او خلق کرد، برای مردم زنده و باورپذیر هستند.
دهه ۶۰؛ تولد یک پدیده در سینمای ایران
اکبر عبدی پیش از آنکه ستاره سینما شود، در تلویزیون شناخته شد. حضوری که در سال ۱۳۵۹ و از بیست سالگی او آغاز شد و در ادامه در مجموعههای خاطرهانگیزی مانند «بازم مدرسهام دیر شد»، «مثل آباد» و دو مجموعه «محله بهداشت» و «محله برو بیا» استعداد کمنظیر او را به مخاطبان معرفی کرد. در همان سالها مشخص بود که با بازیگری متفاوت روبهرو هستیم؛ هنرمندی که حتی در نقشهای کوتاه نیز میتوانست نگاه مخاطب را به خود جلب کند.
ویژگی مهم عبدی از همان ابتدا، دوری از اغراق بود. برخلاف بسیاری از بازیگران طنز آن دوران که بر شوخیهای کلامی یا حرکات اغراقآمیز تکیه میکردند، او شخصیت را از درون میساخت. طنز برای او از دل رفتار شخصیت بیرون میآمد، نه از ادا و اطوارهای نمایشی.
ورود او به سینما در نیمه دهه شصت، همزمان با دورهای بود که سینمای ایران پس از انقلاب به دنبال تعریف هویت تازهای برای خود میگشت. در چنین فضایی، اکبر عبدی خیلی زود جایگاه خود را پیدا کرد؛ نه به عنوان یک بازیگر مکمل، بلکه به عنوان استعدادی که میتوانست بار بخش مهمی از یک فیلم را بر دوش بکشد.
«اجارهنشینها»؛ آغاز یک همکاری ماندگار
یکی از مهمترین نقاط عطف زندگی هنری عبدی، همکاری با داریوش مهرجویی در فیلم «اجارهنشینها» در سال ۱۳۶۵ بود؛ فیلمی که هنوز هم یکی از بهترین کمدیهای اجتماعی تاریخ سینمای ایران به شمار میرود.
در این فیلم، عبدی ثابت کرد که طنز را صرفاً برای خنداندن نمیخواهد. او با «آقای قندی» شخصیتی خلق کرد که هم خندهدار بود، هم واقعی و هم نماینده بخشی از جامعه شهری آن روزگار بازی او چنان طبیعی بود که تماشاگر احساس نمیکرد با یک بازیگر روبهرو است؛ بلکه گویی یکی از همسایههای همان ساختمان را میبیند.

«اجارهنشینها» تنها یک موفقیت تجاری نبود؛ این فیلم نشان داد که اکبر عبدی توانایی حضور در آثار کارگردانان مؤلف را نیز دارد. او در کنار بازیگران کارکشتهای، چون عزتالله انتظامی، حمیده خیرآبادی، ایرج راد، فریماه فرجامی، رضا رویگری و دیگر بزرگان سینما، نهتنها کم نیاورد، بلکه یکی از ارکان اصلی موفقیت فیلم شد.
یکی از ویژگیهای کمنظیر عبدی در دهه شصت، این بود که اندازه نقش برایش اهمیتی نداشت. او حتی اگر چند سکانس در فیلم حضور داشت، همان چند دقیقه را به گونهای بازی میکرد که در ذهن مخاطب باقی بماند. همین ویژگی باعث شد بسیاری از کارگردانان بزرگ، حضور او را غنیمت بدانند. آنها میدانستند هر نقشی که به اکبر عبدی سپرده شود، فراتر از آنچه روی کاغذ نوشته شده، جان خواهد گرفت.
همکاری با علی حاتمی؛ پیوند دو نابغه
اگر داریوش مهرجویی یکی از نخستین فیلمسازانی بود که استعداد عبدی را کشف کرد، علی حاتمی بدون تردید کارگردانی بود که بهترین استفاده را از این استعداد برد.
حاتمی به بازیگرانی علاقه داشت که بتوانند زبان شاعرانه و شخصیتهای خاص او را باورپذیر کنند. اکبر عبدی یکی از معدود بازیگرانی بود که این ویژگی را داشت.

در فیلم ماندگار «مادر» (۱۳۶۸) عبدی در نقش «غلامرضا» پسر شیرینعقل و شیرین خانواده نقشی متفاوت از آثار کمدی پیشین خودارائه داد. او در کنار بازیگرانی مانند محمدعلی کشاورز، رقیه چهرآزاد، جمشید هاشمپور امین تارخ و فریماه فرجامی، چنان بازی سنجیده و کنترلشدهای ارائه کرد که بسیاری از منتقدان آن را یکی از بهترین نقشآفرینیهای کارنامهاش دانستند و البته سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد د از جشنواره همان سال کمترین مزد این درخشش بزرگ بود. علی حاتمی هم در مقام کارگردان و با شناخت تواناییهای او اثبات کرد که عبدی صرفاً یک بازیگر طنز نیست و میتواند درامی عمیق و انسانی را نیز با همان قدرت اجرا کند. این فیلم نقطه عطف مهمی در تغییر نگاه منتقدان به تواناییهای او بود.
«دلشدگان» و ظرافت بازی در آثار تاریخی
همکاری با علی حاتمی در «دلشدگان» نیز تجربهای متفاوت بود. فیلم فضایی کاملاً تاریخی و موسیقایی داشت و بازیگران باید در چارچوبی کاملاً متفاوت از سینمای روز بازی میکردند.
عبدی در این فیلم نشان داد که چگونه میتواند خود را با جهان شاعرانه حاتمی تطبیق دهد. بازی او نه به سمت اغراق میرود و نه در دل فضای تاریخی فیلم گم میشود. او شخصیت را با همان ظرافتی میسازد که موسیقی و دیالوگهای فیلم ساخته شدهاند. این همکاریها باعث شد بسیاری از منتقدان، عبدی را یکی از بازیگران محبوب علی حاتمی بدانند؛ بازیگری که میتوانست میان طنز، تاریخ، ملودرام و شعر، تعادل برقرار کند.

سینمای علی حاتمی مبتنی بر جزئیات بود؛ از زبان و لباس گرفته تا حرکت بازیگران و میزانسن. بسیاری از بازیگران در این جهان شاعرانه دچار اغراق یا تصنع میشدند، اما اکبر عبدی به شکلی طبیعی در این فضا تنفس میکرد. او شخصیتهای حاتمی را نه با بازی بیرونی، بلکه با شناخت درونی میساخت. همین ویژگی سبب شد حضورش در آثار این فیلمساز، حتی اگر از نظر زمانی طولانی نبود، همواره به یاد ماندنی باشد.
در واقع، حاتمی یکی از معدود کارگردانانی بود که استعداد خارقالعاده عبدی را محدود به کمدی نمیدید. او میدانست که این بازیگر توانایی خلق شخصیتهایی پیچیده، شاعرانه و چندلایه را نیز دارد.
دهه ۷۰؛ دوران طلایی اکبر عبدی
اگر دهه شصت، دوران ظهور عبدی بود، دهه هفتاد بدون تردید عصر بلوغ و اوج هنری او محسوب میشود. در این دوره، او تقریباً هر سال در چند فیلم سینمایی حضور داشت و دامنه نقشهایش به طرز شگفتآوری گسترده شد.
ویژگی مهم کارنامه عبدی در این سالها، تنوع نقشها بود. برخلاف بسیاری از بازیگران که پس از موفقیت در یک تیپ، همان مسیر را ادامه میدهند، او مدام خود را به چالش میکشید. یک سال نقش مردی سادهدل را بازی میکرد، سال بعد در قالب شخصیتی تاریخی ظاهر میشد و اندکی بعد، در فیلمی دیگر، نقشی کاملاً متفاوت را بر عهده میگرفت. همین تنوع، مهمترین راز ماندگاری او در سینمای ایران شد.
در ابتدای دهه هفتاد، اکبر عبدی در فیلم «هنرپیشه» ساخته محسن مخملباف نقش خودش را بعنوان یک بازیگر با دلمشغولیها و مشکلات خاص خودایفا کرداین فیلم اگرچه در گیشه به اندازه برخی آثار دیگر او موفق نبود، اما از منظر بازیگری، نمونهای ارزشمند از توانایی عبدی در خلق شخصیتهای چندوجهی به شمار میرود.

شخصیت او در «هنرپیشه»، مانند بسیاری از نقشهای ماندگارش، نه یک تیپ صرف، بلکه انسانی با آرزوها، ضعفها، شکستها و امیدهایش بود. عبدی در این فیلم نشان داد که کمدی را میتوان بدون شوخیهای اغراقآمیز و صرفاً از دل موقعیت و شخصیت خلق کرد؛ رویکردی که بازی او را از بسیاری از کمدینهای همدورهاش متمایز میکرد.
منتقدان در همان زمان نیز بر این نکته تأکید داشتند که عبدی بیش از آنکه بازیگر «کمدی» باشد، یک «بازیگر شخصیت» است؛ بازیگری که اگر متن و کارگردانی مناسب در اختیارش قرار گیرد، میتواند هر نقشی را به اثری ماندگار تبدیل کند.
همکاری عبدی با مخملباف در «ناصرالدینشاه آکتور سینما» هم بار دیگر تواناییهای او را نشان داد.
«آدمبرفی»؛ شکستن یک تابو
کمتر بازیگری حاضر میشود اعتبار حرفهای خود را برای تجربهای کاملاً متفاوت به خطر بیندازد. اکبر عبدی چنین جسارتی داشت.
در فیلم «آدمبرفی» ساخته داود میرباقری، او بخش مهمی از فیلم را در هیئت یک زن بازی کرد؛ نقشی که میتوانست به سادگی به نمایشی سطحی و کاریکاتوری تبدیل شود، اما عبدی آن را به یکی از ماندگارترین بازیهای تاریخ سینمای ایران بدل کرد. توانایی او در ایفای هر دو نقش «عباس خاکپور» و «درنا» هم نگاه منتقدان و هم توجه ویژه مخاطبان سینما رابه خود جلب کرد.

نکته مهم این بود که موفقیت نقش، صرفاً نتیجه گریم سنگین نبود. بسیاری از بازیگران زیر گریم پنهان یا حتی گم میشوند، اما عبدی زیر گریم متولد میشد. او شیوه راه رفتن، نحوه نشستن، حرکت دستها، لحن سخن گفتن، نگاه کردن و حتی واکنشهای غریزی شخصیت را تغییر داد تا مخاطب، نه یک مرد گریمشده، بلکه انسانی تازه را ببیند. به همین دلیل است که هنوز پس از سالها، «آدمبرفی» یکی از نخستین فیلمهایی است که با شنیدن نام اکبر عبدی به ذهن مخاطبان میآید.
بازیگری که از کلیشه فرار میکرد
یکی از مهمترین ویژگیهای کارنامه اکبر عبدی در دهه هفتاد، پرهیز از تکرار بود. بسیاری از بازیگران پس از موفقیت در یک نقش، سالها همان شخصیت را با نامهای مختلف تکرار میکنند، اما عبدی چنین نکرد.
گاهی نقش مردی ساده و خوشقلب را بازی میکرد، گاهی شخصیتی فرصتطلب، گاهی فردی ترسو و گاهی انسانی جسور. حتی وقتی دو شخصیت از نظر ظاهری به هم شباهت داشتند، رفتار، لحن، زبان بدن و واکنشهای آنها کاملاً متفاوت بود.
همین ویژگی باعث شد مخاطبان هر بار با نسخهای تازه از اکبر عبدی روبهرو شوند و احساس نکنند که او در حال تکرار موفقیتهای گذشته است.
یکی دیگر از ویژگیهای کمتر گفتهشده درباره عبدی، توانایی او در بازی گروهی بود. برخلاف برخی ستارهها که حضورشان سایر بازیگران را تحتالشعاع قرار میدهد، عبدی به ریتم کلی فیلم احترام میگذاشت.
او به خوبی میدانست چه زمانی باید مرکز توجه باشد و چه زمانی اجازه دهد بازیگر مقابل بدرخشد. این ویژگی را میتوان در همکاریهایش با بازیگران بزرگی، چون عزتالله انتظامی، محمدعلی کشاورز، داریوش ارجمند، پرویز پرستویی، امین تارخ، علیرضا خمسه و بسیاری دیگر مشاهده کرد.
او هرگز برای گرفتن خنده بیشتر، نظم روایت را بر هم نمیزد؛ بلکه موفقیت فیلم را بر دیده شدن خود ترجیح میداد. شاید همین روحیه حرفهای بود که باعث شد اغلب کارگردانان از همکاری با او رضایت داشته باشند.
دهه ۸۰ و ۹۰؛ محبوبیتی که ادامه یافت،نقشهایی که کوچکتر شدند
ورود سینمای ایران به دهه هشتاد، همزمان با تغییرات گسترده در فضای تولید، سرمایهگذاری و سلیقه مخاطبان بود. فیلمهای کمدی بیش از گذشته به سمت فروش گیشه حرکت کردند و بسیاری از شخصیتهای چندلایه، جای خود را به تیپهای ساده و زودبازده دادند.
اکبر عبدی همچنان یکی از محبوبترین بازیگران کشور بود و حضورش در هر فیلمی میتوانست مخاطبان زیادی را به سالن سینما بکشاند، اما واقعیت این است که کیفیت نقشهایی که به او پیشنهاد میشد، با آثار درخشان دهههای قبل فاصله داشت.
او در این سالها در فیلمهای متعددی حضور یافت؛ از آثار اجتماعی گرفته تا کمدیهای عامهپسند، اما کمتر فیلمی توانست ظرفیت کامل بازیگری او را به نمایش بگذارد.
یکی از موفقترین تجربههای این دوره، حضور در مجموعه «اخراجیها» بود. این فیلمها مخاطبان بسیار گستردهای داشتند و اکبر عبدی در نقش «بایرام لودر» نیز یکی از بازیگران تأثیرگذار آنها بود. شخصیتی که بار عمده طنز کلامی و موقعیت فیلم را به دوش میکشید و عبدی با تکیه بر نبوغ ذاتی و استفاده به جا از لهجه، میمیک صورت و طنز کلامی بار دیگر در دل مخاطبان جای گرفت هرچند نقش او از نظر پیچیدگی با آثار علی حاتمی یا مهرجویی قابل مقایسه نبود، اما عبدی حتی در همین چارچوب نیز شخصیتی باورپذیر و دوستداشتنی خلق کرد. او نشان داد که حتی در فیلمی که بر موقعیتهای کمدی متکی است، میتوان از اغراق فاصله گرفت و شخصیت را واقعی نگه داشت.

«خوابم میآد»؛ آخرین شاهکار
اگر قرار باشد تنها یک فیلم از سالهای پایانی فعالیت اکبر عبدی به عنوان نماد توانایی بیپایان او انتخاب شود، بیتردید آن فیلم «خوابم میآد» ساخته رضا عطاران است.
رضا عطاران با سپردن نقش مادر در «خوابم میآد»، بار دیگر تواناییهای فراموششده این بازیگر را احیا کرد. بسیاری از منتقدان معتقد بودند اگر چنین نقشهایی بیشتر برای عبدی نوشته میشد، دهه پایانی فعالیت او نیز میتوانست به اندازه سالهای طلاییاش درخشان باشد.
بازی عبدی در نقش یک زن سالخورده، تنها یک نمایش ظاهری نبود. او بار دیگر ثابت کرد که گریم، زمانی ارزشمند است که بازیگر بتواند آن را به شخصیت تبدیل کند.
تغییر تُن صدا، شیوه راه رفتن، لرزش دستها، نگاههای مادرانه، مکث در دیالوگها و حتی نوع خندیدن، همه نشان میداد که عبدی صرفاً زیر لایهای از گریم پنهان نشده، بلکه انسانی تازه خلق کرده است.

دریافت دوباره سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر برای این نقش، تأییدی دوباره بر جایگاه او در بازیگری ایران بود؛ جایزهای که بسیاری معتقد بودند بیش از آنکه متعلق به یک فیلم باشد، تجلیل از دههها نبوغ و خلاقیت این هنرمند بود.
اما همین موفقیت نیز نتوانست روند کلی سینمای ایران را تغییر دهد. پس از «خوابم میآد» نیز نقشهایی در حد و اندازه تواناییهای او کمتر نوشته شد و سینما بار دیگر از سرمایهای که در اختیار داشت، بهرهای کامل نبرد.
نبوغی که در کلاسهای بازیگری آموخته نمیشود
اگر از سینمادوستان پرسیده شود مهمترین ویژگی اکبر عبدی چه بود، بسیاری بیدرنگ از قدرت او در ایفای نقشهای کمدی سخن خواهند گفت؛ اما حقیقت این است که آنچه عبدی را به بازیگری استثنایی تبدیل کرد، فقط استعداد خنداندن نبود. او از معدود بازیگرانی بود که «شخصیت» خلق میکرد، نه اینکه صرفاً نقشی را اجرا کند.
در تاریخ سینمای ایران بازیگران طنز کم نبودهاند؛ اما اکبر عبدی جایگاهی متفاوت داشت، زیرا طنز برای او یک ابزار بود، نه مقصد. او از طنز برای شناخت بهتر شخصیت استفاده میکرد و همین موضوع باعث میشد حتی خندهدارترین نقشهایش نیز ریشهای انسانی داشته باشند.
بسیاری از بازیگران با دیالوگهای بامزه مخاطب را میخندانند، اما عبدی گاهی بدون گفتن حتی یک جمله، تنها با تغییر حالت چهره یا نگاه، سالن سینما را به خنده وامیداشت. این همان نبوغ ذاتی بود که بارها از سوی کارگردانان و همکارانش مورد اشاره قرار گرفت.
او به ندرت از شوخیهای اغراقآمیز یا حرکات نمایشی استفاده میکرد. طنز در بازی او از دل موقعیت و رفتار شخصیت شکل میگرفت و به همین دلیل، با گذشت زمان نیز تازگی خود را از دست نداده است.
چهرهای که هر بار به انسانی دیگر تبدیل میشد
یکی از مهمترین سرمایههای هنری اکبر عبدی، چهره فوقالعاده منعطف او بود. کمتر بازیگری در سینمای ایران تا این اندازه با گریم عجین شده است، اما نکته مهم اینجاست که گریم هرگز جای بازی او را نمیگرفت. در بسیاری از فیلمها، تماشاگر پس از چند دقیقه فراموش میکرد زیر آن چهره گریمشده، اکبر عبدی حضور دارد. این اتفاق نه به دلیل مهارت گریمور، بلکه به خاطر بازی دقیق او رخ میداد. موضوعی که «عبدالله اسکندری» چهرهپرداز نامدار سینمای ایران بارها بر آن تاکید کرده و البته به شکل عملی هم در بسیاری ازآثار سینمایی و تلویزیونی به نمایش گذاشته بود.

در «آدمبرفی» و سالها بعد در «خوابم میآد»، عبدی تنها ظاهر یک زن را پیدا نکرد؛ او رفتار، نگاه، ریتم حرکت، نوع نشستن، نحوه حرف زدن و حتی واکنشهای عاطفی یک زن را بازآفرینی کرد. همین ویژگی باعث شد این دو نقش به الگویی برای بازی زیر گریم در سینمای ایران تبدیل شوند. در آثار دیگر نیز بارها نقش پیرمرد، جوان، شخصیتهای روستایی، شهری، تاریخی و معاصر را بازی کرد، بیآنکه تماشاگر احساس کند با تکرار یک تیپ مواجه است.
امروز که به کارنامه او نگاه میکنیم، به سختی میتوان دو شخصیت کاملاً مشابه در میان دهها نقش او پیدا کرد؛ ویژگیای که تنها در بازیگران بزرگ جهان دیده میشود.
فروتنی؛ ویژگیای که محبوبیت او را دوچندان کرد
اکبر عبدی با وجود شهرت فراگیر، هیچگاه تصویری دستنیافتنی از خود نساخت. او برخلاف بسیاری از ستارههای سینما، زندگی سادهای داشت و در گفتوگوهایش نیز همان صراحت و سادگی را حفظ میکرد.
همکارانش بارها از خوشاخلاقی، شوخطبعی و صمیمیت او سخن گفتهاند. در پشت صحنه فیلمها، بازیگری منظم و متعهد بود و بهویژه با بازیگران جوان، رفتاری مشوقانه داشت. او کمتر وارد حاشیههای رایج سینمای ایران شد و بیش از هر چیز، خود را وقف کارش کرد.
همین روحیه مردمی باعث شد محبوبیت عبدی تنها به مخاطبان حرفهای سینما محدود نماند. او در میان خانوادهها، کودکان، سالمندان و نسلهای مختلف، چهرهای دوستداشتنی بود؛ بازیگری که مردم احساس میکردند از جنس خودشان است.
ظرفیتی که کامل استفاده نشد
مرور کارنامه اکبر عبدی، در واقع مروری بر همکاری با مهمترین فیلمسازان چهار دهه اخیر سینمای ایران است. در میان همه این همکاریها، نام علی حاتمی جایگاه ویژهای دارد. حاتمی از معدود فیلمسازانی بود که ظرفیتهای فراتر از کمدی عبدی را شناخت. حضور در «اجاره نشینها»، «آدم برفی»، «مادر»، «دلشدگان» و «ناصرالدینشاه آکتور سینما» نشان داد که عبدی میتواند با فیلمسازانی با افکار و سلیقههای گوناگون تجارب درخشانی رقم بزند.

شاید مهمترین پرسشی که پس از درگذشت اکبر عبدی مطرح میشود، این باشد که چرا بازیگری با چنین استعداد کمنظیری، در دو دهه پایانی فعالیت حرفهای خود کمتر در نقشهایی همسنگ «مادر»، «اجارهنشینها»، «آدمبرفی» یا «خوابم میآد» دیده شد.
پاسخ را باید بیش از هر چیز در تغییر مسیر سینمای ایران جستوجو کرد.از اوایل دهه هشتاد، بهتدریج تعداد فیلمهای شخصیتمحور کاهش یافت و کمدیهای گیشهپسند جای آثار مبتنی بر فیلمنامه و شخصیتپردازی را گرفتند. در چنین فضایی، بسیاری از تهیهکنندگان ترجیح میدادند از شهرت اکبر عبدی برای فروش فیلم استفاده کنند، نه از توانایی بازیگری او برای خلق شخصیتهای تازه.
به بیان دیگر، او بیش از آنکه بازیگر یک نقش باشد، به «چهرهای تضمینکننده فروش» تبدیل شد؛ اتفاقی که برای بسیاری از ستارگان سینما رخ داده است.
از سوی دیگر، نسل کارگردانان مؤلفی که برای بازیگر شخصیت طراحی میکردند، بهتدریج کمرنگ شد. سینمایی که روزگاری علی حاتمی، داریوش مهرجویی، بهرام بیضایی یا دیگر فیلمسازان شاخص در آن نقشهایی چندلایه خلق میکردند، به سمت تولید آثار سادهتر و کمریسکتر حرکت کرد.
در چنین شرایطی، طبیعی بود که بازیگری مانند اکبر عبدی، با آن گستره کمنظیر از تواناییها، کمتر فرصت بروز کامل استعدادش را پیدا کند.
البته نباید همه مسئولیت را متوجه ساختار سینما دانست. شرایط جسمانی و بیماری مزمن او در سالهای پایانی، از جمله مشکلات کلیوی، بر میزان حضورش در پروژههای سنگین نیز تأثیر گذاشت. با این حال، حتی در همان سالها نیز هرگاه نقش مناسبی در اختیارش قرار گرفت، نشان داد که هنوز همان بازیگر بزرگ دهههای گذشته است.

میراثی که باقی خواهد ماند
اکبر عبدی فقط یک بازیگر محبوب نبود؛ او یکی از ستونهای بازیگری معاصر ایران بود. نسلهای مختلف با آثار او خاطره دارند؛ از کودکانی که او را در مجموعههای تلویزیونی دهه شصت دیدند تا جوانانی که با «آدمبرفی» و «اخراجیها» خندیدند و سینمادوستانی که بازیهای درخشانش در «مادر»، «اجارهنشینها» و «خوابم میآد» را از یاد نخواهند برد.
شاید بزرگترین میراث او این باشد که نشان داد بازیگر کمدی، اگر از استعداد، هوش و شناخت انسان برخوردار باشد، میتواند به همان اندازه یک بازیگر درام، عمیق و تأثیرگذار باشد. او مرز میان کمدی و تراژدی را بارها درنوردید و ثابت کرد که بازیگری، پیش از هر چیز، هنر جان بخشیدن به انسانهاست.
اکبر عبدی رفت، اما شخصیتهایی که خلق کرد، همچنان در حافظه فرهنگی ایرانیان زندگی خواهند کرد؛ شخصیتهایی که با نبوغ، خلاقیت و عشق یک بازیگر بزرگ جان گرفتند و به بخشی از تاریخ سینمای ایران تبدیل شدند.
انتهای پیام/