پیامدهای بن‌بست واشنگتن در پکن

مهدی اشتری تحلیلگر مسائل راهبردی نوشت: در ساختار در حال گذار نظام بین‌الملل، تلاش واشنگتن برای همگام‌سازی مهار ایران در غرب آسیا با مهار چین در منطقه ایندو-پاسیفیک، به یک «کشیدگی بیش از حد راهبردی» (Strategic Overstretch) منجر شده است.

به گزارش خبرگزاری آنا، سفر اخیر دونالد ترامپ به پکن، نقطه عطفی در آشکار شدن این چالش ژئوپلیتیک بود؛ جایی که ایالات متحده علی‌رغم تجمیع بی‌سابقه نیروهای نظامی در خاورمیانه، در ایجاد یک اجماع جهانی و همراه کردن قدرت‌های شرقی با خلاء جدی مواجه است. این ناکامی دیپلماتیک، نشان‌دهنده تغییر وزن متغیرهای ژئوپلیتیک از تقابل‌های صرفا نظامی، به سوی نبردهای پیچیده سیاسی، اطلاعاتی و اقتصادی است.

۱. فروپاشی ائتلاف‌سازی در شرق و شکست راهبرد انزوا

راهبرد کلان کاخ سفید بر این پیش‌فرض استوار بود که پکن، به عنوان بزرگترین شریک تجاری تهران، می‌تواند به حلقه مفقوده فشار حداکثری و فلج‌سازی اقتصاد ایران تبدیل شود. با این حال، خروجی مذاکرات پکن نشان از یک خطای محاسباتی در واشنگتن داشت. در حالی که آمریکا تلاش می‌کرد با امنیتی‌سازی تنگه هرمز، یک ائتلاف بین‌المللی علیه ایران شکل دهد، پکن با تاکید صریح بر حق حاکمیت ایران بر این آبراه راهبردی، عملاً پروژه انزوای دریایی و اقتصادی تهران را خنثی کرد. این عدم همراهی، با توجه به سند همکاری‌های جامع و بلندمدت پکن-تهران، نشان می‌دهد که چین منافع انرژی و ژئواستراتژیک خود را فراتر از فشارهای مقطعی واشنگتن تعریف کرده است.

۲. گذار دکترینال از برخورد سخت تا جنگ ترکیبی

این بن‌بست دیپلماتیک و هزینه‌های غیرقابل پیش‌بینی یک درگیری تمام‌عیار در سال منتهی به انتخابات، واشنگتن را ناگزیر به تغییر رویکرد کرده است. برآوردهای اطلاعاتی حاکی از آن است که آرایش نظامی فزاینده آمریکا در منطقه، بیش از آنکه مقدمه‌ای برای یک تهاجم نظامی گسترده باشد، یک «چتر بازدارنده» و اهرم ارعاب برای پیشبرد سناریوهای جایگزین است. در این پارادایم جدید، آمریکا تمرکز خود را از جنگ کلاسیک به «نبرد هیبریدی و نامتقارن» معطوف کرده است. هدف‌گذاری اصلی در این مقطع، نه درگیری مستقیم مرزی، بلکه تشدید گسل‌های اجتماعی، عملیات‌های خرابکاری، ترورهای هدفمند و ایجاد فرسایش درونی در ساختار سیاسی ایران است.

۳. موازنه شکننده و سایه سنگین تایوان بر منطقه غرب آسیا

مذاکرات پکن، فراتر از پرونده ایران، پرده از شکنندگی روابط دوجانبه آمریکا و چین برداشت. اگرچه توافقی سطحی برای جلوگیری از تشدید جنگ تجاری حاصل شد، اما حفظ اهرم‌های استراتژیک چین مانند انحصار فلزات کمیاب و فناوری‌های نوین، زنگ خطری برای صنایع نظامی آمریکا محسوب می‌شود. در بعد امنیتی نیز، پافشاری آمریکا بر پیمان‌هایی نظیر «آکوس» (AUKUS)، با واکنش تند و متقابل چین در قبال تایوان مواجه شد. تهدیدات پکن مبنی بر احتمال اقدام نظامی در تایوان، واشنگتن را در یک منگنه استراتژیک قرار داده است. سکوت یا انفعال آمریکا در برابر این تهدیدات، نشان‌دهنده درک این واقعیت است که پنتاگون ظرفیت لجستیکی و عملیاتی لازم برای مدیریت همزمان دو بحران بزرگ در شرق آسیا و غرب آسیا را ندارد.

چشم‌انداز راهبردی

در یک جمع‌بندی تحلیلی، می‌توان دریافت که موازنه قوا به شکل محسوسی در حال تغییر است. واشنگتن در پیشبرد سناریوی مهار ایران، فاقد پشتوانه بلوک شرق است و همین انزوا، ریسک‌پذیری کاخ سفید برای آغاز یک جنگ کلاسیک را به حداقل رسانده است. در کوتاه‌مدت و میان‌مدت، پیش‌بینی می‌شود که ایالات متحده با اتکا به تحرکات پنهان اطلاعاتی و جنگ روانی، سعی در جبران شکست‌های دیپلماتیک خود داشته باشد. همزمان، گره خوردن امنیت منطقه غرب آسیا به تحولات ایندو-پاسیفیک (به ویژه بحران تایوان)، به رقبای آمریکا این فرصت را داده است تا با توزیع بحران در حوزه‌های جغرافیایی مختلف، تمرکز و توان عملیاتی واشنگتن را به شدت دچار فرسایش کنند.

انتهای پیام/

ارسال نظر