رونمایی از «شاهی که آخر شد» در باغ کتاب/ اثری مستند برای روشنگری درباره پهلویها
به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا، آیین رونمایی از کتاب «شاهی که آخر شد» (محمدرضا از تولد تا سلطنت) نوشته عباس سلیمی نمین پیش از ظهر امروز در پردیس سینمایی باغ کتاب تهران برگزار شد.
در ابتدای این نشست، عباس سلیمی نمین نویسنده کتاب عنوان کرد: همه شما عزیزان از محدودیتها و سختیها پژوهش در کشور اطلاع دارید. با توجه به این شرایط ابنحضورشما عزیزان مغان و قابل تقدیر است. حجم کارهایی که در معرفی و واکاوی دوره پهلوی به نسل جدید ارائه شده است چندان قابل توجه نیست. متناسب با تحول بزرگی مثل انقلاب اسلامی باید سرمایه گذاری مناسب و به کارگیری عناصر شابگیسته و متخصص سورت میگرفت که این کار به خوبی صورت نگرفت و تبعات بدی را به دنبال داشت.
در ادامه نشست، حسین صفار هرندی عضومجمع تشخیص مصلحت نظام پشت تریبون آمد و عنوان کرد: بالاتر از سپاسگزاری، باید بگویم شیفته روحیه مستحکم و قوی در آقای سلیمی نمین هستم. دغدغه ایشان تنویر فکر نسل جوان است و در این مسیر به آن اندازه مصمم هست که میتوانم بگویم مصداق آیه شریفه «لعلک باخع نفسک علی هذا» هستند و جان خودش را در مسیر این روشنگری فدیه میدهد. من به این روحیه و اعتماد ستودنی ایشان غبطه میخورم.
وی افزود: جریان معارض انقلاب اسلامی از یک مقطع تاریخی و با شکست خوردن طرح هایش، خطی را به عوامل داخلی خودشان القا کردند. در قالب این طرح، به دنبال این بودند که ذهن مردم را دستکاری کنند تا آن گونه که ما میخواهیم فکر کنند. ابزار این کار هم این است که به زعم خودشان تاریخ را به صورت حقیقی ارئه دهند که البته از نظر ما انحراف در تاریخ است. به این ترتیببر این اساس، مخاطب آنها تبدیل به یک عنصر دست آموز میشود و نیاز به نقش آفرینی مستقیم ما نیست. در همین حوادث تلخ سالهای اخیر که شاهد به صحنه آمدن جوانان غفلت زده خودمان شدیم، بعضا خودشان بعدها میگفتند ما در میدان که بودیم چیزهایی در ذهنتان رژه میرفت که متوجه نبودیم و فکر میکردیم که مثلاً دنباله یک بازی کامپیوتری یا فیلمهایی است که تماشا میکنیم.
صفارهرندی گفت: در این راستا، موجی از کتاب نویسی و کتاب سازی درباره تاریخ انقلاب رقم خورد. ما تا حد زیادی در این فضا جا ماندیم و به تبع این اقدام بود که شروع به پژوهش داشتیم که البته کارهای خوبی هم صورت گرفته است.
وی اظهار کرد: این کتاب از مصادیق تنویر و تحقیق درست است. به ویژه در بخش کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ کهمدنظر من است. اغلب کودتاها و شاید بالای ۹۰ درصد آنها یک عقبه حمایت خارجی دارد. اسناد تاریخی نشان میدهد در کودتای ۱۲۹۹ از ابتدا تا پس از به ثمر نشست کودتا، کاملا نقش آفرینی انگلستان پررنگ است.
عضومجمع تشخیص مصلحت نظام افزود: اگر در سالهای اخیر تصویر رضاخان در جامعه به عنوان منجی نشان داده شده است باید به دنبال حقیقت تاریخ رفت. با کتاب آقای سلیمی نمین میتوان تا حدی به بخشی از حقیقت ماجرا پی برد. مداخل خوبی برای ذهن جستجوگر دارد. حتی اگر قضاوت پیشینی نداشته باشیم، حاصل آن کودتا که مدعی هستند یک حرکت مصلحانه بوده است، باید همراهی مردم یا مقاومت در برابر تجاوز اجنبی باشد. اما دیدیم که در شهریور ۱۳۲۰، ارتش ایران آن گونه که در منابع آمده است حداکثر ۲ ساعت توانست مقاومت کند.
صفار هرندی افزود: حالا شما این میزان از همراهی و مقاومت را کنار مقاومت هشت ساله و جنگ ۱۲ روزه و این جنگ اخیر تحمیلی سوم بگذارید. شاهد بودید که چگونه ملت و نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران نه تنها مقاومت کردند که در برخی مقاطع حالت تهاجمی هم گرفتند و ضربات مهلکی را به دشمن زدند. این را با جمهوری اسلامی ایران که اسطوره مقاومت شده است مقایسه کنید. همین موضوع به عنوان «باطل السحر» همه این ادعاها و روایتهای غلط کافی است.
موسی نجفی: ایران هیچ گاه مستعمره نبوده است اما از استعمار آسیبهای جدی خورده است
موسی نجفی رئیس پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی دیگر سخنران این مراسم بود. وی با اشاره به مزیت های کتاب «شاهی که آخر شد» عنوان کرد: کتاب فقط در یک مقطع تاریخی فریز نشده و با شرایط امروز ما هم ارتباط ها مشخصی دارد. متاسفانه به خاطر محدودیت زمان، من فقط موفق شدم نیمی از کتاب را بخوانم و به دنبال نقد تاریخی آن نیستم و یک بررسی اندیشه ای را دارم. این که کتاب تاریخی نتواند با امروز ما محاوره کند و بر تاریکیهای امروز ما نوری بیندازد یک نکته منفی است. یک اثر پژوهشی باید از نورافکن تاریخ بر تاریکی های امروز نوری بتاباند. کتاب های تاریخی لااقل باید بعدی از ابعاد همین جنگ رمضان را هم برای ما روشن کند.
وی افزود: «خط» در تاریخ نباید کم شود چراکه جایگاه خدمت و خیانت گم می شود. نویسنده در این کتاب سعی کرده است که خط در تاریخ گم نشود. ملتهایی که خط را در تاریخ گم میکنند نمیتوانند راه را پیدا بکنند. کتاب اتقان و استحکام خوبی دارد و اسناد و مدارک خوب و مطمئنی را بیان کرده است.
نجفی گفت: رضا پهلوی حتی در حد پدرش و پدربزرگش هم هوش فرهنگی ندارد میبینید که عرقچین بر سر میگذارد و در اسرائیل پای دیوار ندبه می رود. حتی ظاهر امروز را رعایت نمی کند در حالی که پدر و پدربزرگ او حداقل ظواهر را رعایت میکردند.
وی افزود: امکان دارد که یک نظام سیاسی یا حاکم یک کشور توسط خارجی ها روی کار بیاید و توسط همان خارجی ها برکنار شود.مثل اتفاقی که برای رضاشاه بیفتد اما آن قدرت خارجی نمی تواندنظام و شخصیتی که توسط مردم روی کار آمده است را برکنار کند مگر این که آن نظام را بیانگیزه و دچار استحاله شود که در تاریخ ایران نمونه اش انقلاب مشروطه بود و از سردی مشروطه کودتای سوم اسفند بر می آید.
رئیس پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی گفت: هیچ مورخی بی طرف نیست، این یک دروغ بزرگ است و معنا ندارد، اما وقتی که می خواهیم بنویسیم باید قواعد علمی را رعایت کنیم. توجه کتاب به پدیده استعمار بسیار قابل توجه است. بله، ایران هیچ گاه مستعمره نبوده است اما از استعمار آسیبهای جدی خورده است. حذف خادمان و آدمهای شجاع و جوهردار باعث روی آدمهای ترسو و وابسته میشود و این به خاطر طمع استعمارگران است.اینها همیشه فکر میکنند که در ایران حقی دارند که باید حاکم تعیین کنند. آنها به محض این که حاکمیت تضعیف میشود بلافاصله برای پیگیری اهدافشان اقدام میکنند به دنبال دخالت و تعیین حاکم و تجزیه هستند.
پورحسین: کسانی که دلبستگی سرزمینی و اجتماعیشان با «هویت سست» و «تعلق سرزمین» مواجه است، بهراحتی میتوانند وطن خود را رها کنند
پورحسین رئیس دانشکده روانشناسی دانشگاه تهران یکی دیگر از سخنرانان این مراسم بود.
وی با اشاره به «مستنداتی که در کتاب آمده است» گفت: با توجه به مطالعات انجامشده، صحبتهایی را در قالب نگاه روانشناختی مطرح میکنم.
پورحسین در ابتدای سخنانش تصریح کرد: از ویژگیهای جناب آقای سلیمینمین این است که در پژوهشهای تاریخی، بدون سوگیری اسناد را مطرح میکنند و بهگونهای آرای دیگران را «حس میکنند»؛ یعنی آن ایده را صرفاً نقل نمیکنند، بلکه آن را بهعنوان نگاه خود پژوهشگر تحلیل و سپس بررسی مینمایند.
وی در ادامه گفت: «نقل امانتدارانه و بدون سوگیری» باید ویژگی یک پژوهشگر باشد، حتی در یکی از اصطلاحات حوزه روانشناسی ـ اجتماعی نیز درباره این مسئله کار شده است.
رئیس دانشکده روانشناسی دانشگاه تهران سپس توضیح داد: در کتابی که خودم نوشتهام با عنوان «نشستن در نگاه دیگر»، در آنجا تأکید شده است که زبان بدن فرد نیز هنگام نقل ایده دیگران نباید جانبدارانه باشد.
بهگفته وی، لحن و نحوه بیانِ کسی که «خوب گوش میکند»، «خوب میخواند» و «درک دیگری» دارد، در این نقلِ امانتدارانه اثرگذار است.
وی افزود: در چنین شرایطی، اگر کسی خوب نقل و خوب گوش نکند، انصاف در نقل از بین میرود؛ اما پژوهشگر دقیق، علاوه بر نقل صحیح، حق نقد نیز دارد.
بهگفته پورحسین، نقل نادرست یا عدمدقت در گوش دادن، میتواند به جانبداری منجر شود.
رئیس دانشکده روانشناسی دانشگاه تهران با اشاره به مطالعاتش ادامه داد: اگر کسی آقای سلیمینمین را نشناسد و فقط به متون ایشان نگاه کند، ممکن است «نوعی انصاف در نقل» یا «عدمسوگیری» را نبیند، اما با مطالعه نوشتههای ایشان میتوان دید که در جانِ کلام و روش پژوهش، انصاف و عدمسوگیری وجود دارد.
وی تصریح کرد: من این ویژگی را در نوشتهها میبینم؛ بهگونهای که موجب میشود مخاطب بهسمت کتاب و نوشتهها گرایش پیدا کند.
پورحسین اضافه کرد: وگرنه اگر قرار بود صرفاً بهسبب نوشتهها، حس جانبداری القا شود، در پژوهشهای علمی پژوهشی معمولاً میشود آن را کنار گذاشت؛ اما در اینجا موضوع متفاوت است.
رئیس دانشکده روانشناسی دانشگاه تهران ادامه داد: «ما قطعاً بیطرف نیستیم»، اما روش ما باید روش منصفانه باشد. این دو موضوع با هم مغایرت ندارند و جمعشدنی است.
وی سپس با رویکرد روانشناختی گفت: اگر بخواهیم شخصیتی را بشناسیم که او را ندیدهایم یا کمتر از او شنیدهایم، باید سراغ «مؤلفه»هایی برویم که بتوان از آنها به شناخت رسید. در روانشناسی شخصیت، از رگههایی که باقی میماند میتوان برای «شخصیتشناسی» استفاده کرد.
پورحسین با مثال توضیح داد: «رگه» در زبان روانشناختی هم بهکار میرود. برخی «رگه»ها ترجمه شدهاند؛ اما بهطور فارسی نیز «رگه» وجود دارد.
وی با نمونههایی مانند رگه سیمان یا رگه فیروزه در کوههای نیشابور توضیح داد: رگههای بیرونی و ظاهری نشاندهنده وجود یک کان یا معدن در دل کوه هستند، به همین صورت، «رگههای ذهنی و رگههای رفتاری» نیز دلالت بر یک کان یا معدن درونی دارند.
وی اضافه کرد: از این رهگذر، میتوان به شخصیت «نهان و درونی» پی برد.
رئیس دانشکده روانشناسی دانشگاه تهران گفت: در یک تعبیر قرآنی، شخصیت «شاکله» است؛ بنابراین شخصیت را میشود از طریق این رگهها فهمید.
وی در ادامه بیان کرد: وقتی قرار است یک جریان یا یک شخصیت تاریخی را شخصیتشناسی کنیم، باید سراغ رگههای فکری و رگههای رفتاری برویم؛ آنچه در تاریخ نقل شده است، بهویژه از ناحیه کسانی که همراه بودهاند.
بهگفته او، در این کتاب این نکته رعایت شده است؛ زیرا افرادی که از آنها نقل قول شدهاند، خیلی نزدیک به دربار بودهاند، «پدر و پسر» و نیز «همراهی و شنیدههایی» از این دست که بهنوعی به شکلدهی به رگههای شخصیتی کمک میکند.
وی سپس افزود: اگر بخواهم با قواعد علمی روانشناختی یک شخصیت را در ذهن بسازم، این شخصیت ناشی از رگههایی است که برای من توصیف میشود.
پورحسین ادامه داد: من این کار را حتی درباره شهید مطهری هم در ذهن انجام دادم گرچه هنوز کامل نشده بود و آن زمانی بود که با آقای دکتر لاریجانی گفتگو میکردم.
وی گفت: حتی آقای مطهری را ندیده بودم، اما از طریق همین پیشنهادها و تعاریف اطرافیان، به یک چارچوب ذهنی رسیدم.
وی همچنین به مثال سینمایی اشاره کرد و گفت: در روانشناسی اجتماعی و حتی در تحلیل روایت، شخصیتپردازی شباهتی به ساختن یک قهرمان الهامبخش دارد. در سینما گفته میشود؛ ما میخواهیم شخصیتسازی کنیم."؛ یعنی باید رگهها در «فیلمنامه» بیاید.
پورحسین توضیح داد: این گفتهها و شنودها باید در فیلمنامه دیده شود؛ نور، تصویر، جایگاه حضور شخصیت و موقعیت او، بهگونهای طراحی میشود که رگهها در یک «کلّیت منسجم» شکل بگیرد.
بهگفته او، نتیجه این تجمیع، شکلگیری «شخصیت» است.
وی اضافه کرد: بنابراین اگر رگهها به قهرمان فیلم داده نشود، شخصیت ساخته نمیشود.وقتی میخواهید برونگرا یا درونگرا تعریف کنید، باید از همین رگهها کمک گرفت.
رئیس دانشکده روانشناسی دانشگاه تهران با اشاره به نقدهای رایج گفت: منتقدین میگویند اگر در فیلم رگهها به شخصیت نیامده باشد، «در نیامده»؛ یعنی آن رگهها تولیدکنندهٔ شخصیت نیست.
وی در این بخش جمعبندی کرد: در اینجا بهعکس عمل میشود؛ یعنی شخصیت با توجه به رگهها در یک کلّیت منسجم شکل میگیرد.
پورحسین سپس گفت: این «توحیدیافتگی» (تجمیع در درون فرد) ترجمهای دارد و وقتی این توحیدیافتگی رخ میدهد، هسته اولیه شخصیت شکل میگیرد.
وی با اشاره به رشد شخصیت افزود: اگر بخواهم برای این شخصیت برچسب رشدیافتگی بگذارم، در کودکی سه مفهوم مهم در روانشناسی مطرح است:
1) هویت،
2) تعلق (بهعنوان مفهومی ناشی از هویت)،
3) دلبستگی.
وی توضیح داد: «دلبستگی» بهمعنای وابستگی نیست؛ بلکه نوعی دلبستگی است که ذاتاً در کودک نسبت به مادر (بهویژه) شکل میگیرد؛ این دلبستگی اگر «ایمن» باشد، در بزرگسالی، انتشار این دلبستگی در فرد به فرهنگ هم اتفاق میافتد.
رئیس دانشکده روانشناسی دانشگاه تهران ادامه داد: «وجود میآید»؛ یعنی وقتی کسی در دوران کودکی دلبستگی ایمن و صحیح پیدا میکند، «منشأ شر» در جامعه خودش نخواهد بود.
وی اضافه کرد: اما اگر کسی دلبستگیاش «ناایمن»، «تعارضآمیز»، «دوسوگرا» یا بهعبارتی «متعارض» و «متناقض» شکل بگیرد، در بزرگسالی نیز دلبستگی فرهنگی، دلبستگی سرزمینی و دلبستگی جهانیاش متناقض خواهد بود.
پورحسین تصریح کرد: به همین دلیل، کسانی که دلبستگی سرزمینی و اجتماعیشان با «هویت سست» و «تعلق سرزمین» مواجه است، بهراحتی میتوانند وطن خود را رها کنند و آن را «خراب کنند».
وی گفت: دیگران تعجب میکنند، اما این تعجب ندارد؛ چراکه «هویت و تعلق سرزمین» از دست رفته است، هرچند دلایل آن متفاوت باشد.
وی نکته جالبی را مطرح کرد و گفت: تحقیقات عمده روانشناختی نشان میدهد که «وضع اعراض» (دورشدن، بیتفاوتی) از وطن و پایگاه امن، دقیقاً ریشه در دوران کودکی دارد.
رئیس دانشکده روانشناسی دانشگاه تهران افزود: «دلبستگی ایمن قوی» محال است که فرد را به مهاجرت، دعوت به بمباران کشورش یا موارد مشابه سوق دهد.
وی گفت: از لحاظ روانشناختی، این موضوع تعجبآور نیست؛ چرا که ریشهای درونی شکل گرفته که این ریشه، «سرطانی» است (که در ادامه توضیح خواهم داد).
وی با بیان اینکه این هویتها شامل هویت فردی، سرزمینی، اجتماعی، فرهنگی، قومی و جنسیتی است، به کتاب آقای سلیمینمین بازگشت و گفت: در کتاب ایشان، در چند جا به پدیدهای بهنام «پرون» اشاره شده است. من از ایشان مطالعات دیگری نیز داشتم و در مورد «معمای شاه» نیز این پدیده را میدیدم.
پورحسین توضیح داد: «پرون» یک پدیده یا «فِنومِن» در دستگاه سیاسی کشور است که حتی به اندرونی محمدرضا شاه نیز وارد میشود.
وی افزود: «اندرونی» که گفته میشود برای نقل اینجا، یعنی از اتاق خواب او هم وارد میشود؛ یعنی نیاز به در زدن هم ندارد و خیلی راحت اجازه ورود پیدا میکند.
وی تصریح کرد: این نکته، پدیدهای است که در موردش باید صحبت کرد و از آن پدیدههایی است که «هویتساز» است.
رئیس دانشکده روانشناسی دانشگاه تهران گفت: من اشاره کردم که «هویت جنسیتی» برای ما خیلی پررنگ است؛ چرا که برای کسی که هویت جنسیتی محمدرضا را میسازد، این دوران کودکی (زیر 5ـ6 سال) و سپس نوجوانی، بیشترین زمان شکلگیری هویت جنسیتی است.
وی به «بودن طولانیمدت» فردی اشاره کرد که تعبیر آقای سلیمینمین در «کاخ تنهایی» است. وی گفت: نام او «خانم ارفع» ذکر شده است، اما حس میکنم کاش نام فامیلی دیگری برایش انتخاب میشد.
وی افزود: «یک بار عاطفی مثبت» از این خانم به ذهن میرسد، در حالی که وقتی با این خانم آشنا میشویم، میبینیم که در یک کاخ دونفره زندگی میکردند.
پورحسین گفت: ما در اینجا «اضطراب جدایی» را بحث نمیکنیم، اما این موضوع «هویت» ایجاد میکند.
وی در مفهوم «دلبستگی» گفت: ما «پایگاه امن» داریم؛ «پایگاه امن»ی که ما در اصطلاح تعلیم و تربیتی به آن «مادر» میگوییم.
وی توضیح داد: در سطح ملی نیز این مفهوم وجود دارد، در داستان «رستم و اسفندیار» وقتی رستم کم میآورد و به کوه میرود و داستان سیمرغ و زال را میشنود، در حقیقت بهتعبیر روانشناختی، دارد به «پایگاه امن» مراجعه میکند.
رئیس دانشکده روانشناسی دانشگاه تهران اضافه کرد: جنگ بعدی (اشاره به دوره رضاشاه و محمدرضا) در حالی اتفاق افتاد که «پایگاه امن»ی وجود نداشت.
وی این را ناشی از «هویت عبارتی فرضی» دانست که از «دلبستگی ایمن دوران کودکی» نشئت میگیرد.
وی در ادامه گفت: به همین دلیل، در کسانی که دلبستگی قوی دارند، حتی اگر 70ساله باشند، همچنان مادر را «پایگاه امن» میدانند. در سطحی بالاتر، اگر در ساحت دیگری، «وطن» را «پایگاه امن» بدانند.
پورحسین بیان کرد: «پایگاه امن» اگر دور شود، فرد دچار استرس میشود.
وی ریشه استرسهای اجتماعی را «دورشدن از پایگاه امن» دانست؛ از مادر و پایگاه امن.
وی تصریح کرد: مهمترین پایگاه امن انسان چیزی است که «نه رضاخان» و «نه محمدرضا» آن را نداشتند.
رئیس دانشکده روانشناسی دانشگاه تهران دوره کودکی را «گلدن تایم» (Golden Time) نامید و گفت: بهقول فیلمبردارها و مستندسازها، اگر این دوره برود، دیگر قابل جبران نیست؛ بزرگسالی میتواند جبران شود، اما لحظههای طلایی و وهلههای حساس قابل جبران نیستند.
وی افزود: وقتی این دوره «دلبستگی ایمن» تشکیل نمیشود، این «دلبستگی ناایمن و متعارض» به اوقات و بهرههای دیگر سنی منتقل میشود.
پورحسین با تعبیر سادهتر و عامیانهتر گفت: «فلانی عقدهای بار آمده است»؛ یعنی «پایگاه امن» ندارد، اما انسان بدون پایگاه امن هم نمیتواند زندگی کند.
وی گفت: این «پایگاه امن» را جستوجو میکند؛ کجا؟ از ظاهر عادیاش از قمار، مواد مخدر بگیرید تا جاسوسی.
رئیس دانشکده روانشناسی دانشگاه تهران در ادامه با اشاره به بررسیهای روانشناختی درباره دوران کودکی برخی شخصیتهای تاریخی گفت: کسی که با روانشناسی آشنا باشد، وقتی به احوالات کودکی این افراد نگاه میکند، میبیند که «دلبستگی ایمن» در آنها شکل نگرفته و چیزی بهنام «پایگاه امن» بهعنوان مادر اساساً جایگاهی در زندگی آنان نداشته است.
وی افزود: در این کتاب با مواردی مواجه شدم که برای من جالب بود؛ برای مثال فردی که چندین همسر داشته و بهدنبال همسر پنجم نیز بوده است، اما باز هم آن را رها میکند و به زندگی بیثبات خود ادامه میدهد.
پورحسین گفت: در چنین شرایطی عملاً «پدر» نیز نقشی ندارد و فرزندانی به وجود میآیند که موجوداتی رهاشدهاند؛ نه هویتیابی جنسیتی درستی پیدا میکنند، نه هویتیابی شخصیتی و نه دلبستگی ایمن.
وی تصریح کرد: در چنین وضعیتی یک «هسته شخصیتی» شکل میگیرد و وقتی این هسته با همین وضعیت وارد صحنه اجتماعی میشود، فرد دچار «احساس تحقیرشدگی» و «احساس کهتری» خواهد بود.
رئیس دانشکده روانشناسی دانشگاه تهران ادامه داد: بهنظر من انتخاب چنین افرادی برای برخی موقعیتها نیز گاهی مطالعهشده است، برخی میپرسند؛ "چرا چنین افرادی انتخاب میشوند؟"؛ یکی از پاسخها این است که این افراد بیش از دیگران مستعد استفاده از «مکانیزم جبران» هستند.
وی با اشاره به دیدگاههای آلفرد آدلر گفت: آدلر درباره مکانیزم جبران بسیار سخن گفته است و حتی ناپلئون بناپارت را مثال میزند. بهگفته او، ناپلئون بهدلیل احساس کهتری ناشی از کوتاهی قد و برخی ویژگیهای جسمانی، برای جبران به کشورگشایی و قدرتطلبی روی آورد.
پورحسین افزود: در تاریخ خودمان نیز نمونههایی مانند آقامحمدخان قاجار مطرح میشود که برخی تحلیلگران چنین برداشتی درباره او دارند. در این نگاه، ریشه بسیاری از رفتارهای بعدی فرد، «احساس کهتری» است.
وی ادامه داد: وقتی هویت سست و ناپایدار با چنین دلبستگیای شکل بگیرد و فرد به قدرت برسد، مشکل جدی ایجاد میشود؛ چراکه چنین فردی نمیتواند از حوزه فردی خود جدا شود. در حالی که رئیس یک کشور باید در حوزه اجتماعی تصمیم بگیرد، اما ممکن است تصمیمهای مهم را صرفاً برای ارضای نیازهای فردی خود اتخاذ کند.
رئیس دانشکده روانشناسی دانشگاه تهران تصریح کرد: در اینجا اتفاقی رخ میدهد که میتواند نسلها را دچار خطا کند. وقتی افرادی با هویت ناپایدار وارد صحنه اجتماعی میشوند، اگر اندکی موفقیت یا بهروزی داشته باشند، آن را مستقیم بروز نمیدهند، بلکه به آن «رنگ و لعاب» میدهند.
وی گفت: در روانشناسی به این فرآیند «تصعید» یا «پالایش» گفته میشود؛ یعنی فرد نیازها و تمایلات خود را در قالبی اجتماعیپسند بیان میکند.
پورحسین برای توضیح این موضوع مثال زد و گفت: گاهی در آثار ادبی یا سینمایی، نویسنده یا کارگردان در واقع تجربهها، ناکامیها و مسائل شخصی خود را در قالب یک اثر هنری بیان میکند.
وی اضافه کرد: بسیاری از فیلمهای سینمایی در جهان و حتی در ایران، در واقع روایت مسائل شخصی سازندگان آنهاست.
وی ادامه داد: پرسش این است که تا چهاندازه فرد حق دارد ناکامیهای شخصی خود را در قالب مسائل اجتماعی مطرح کند؛ موضوعی که میان منتقدان همواره محل بحث بوده است.
رئیس دانشکده روانشناسی دانشگاه تهران در ادامه به مسئله «تعارضهای شخصیتی» اشاره کرد و گفت: وقتی شخصیت فرد بهدرستی شکل نگرفته باشد، تعارضهای متعددی ایجاد میشود؛ ابتدا فرد با خودش دچار تعارض است و سپس با جهان بیرون.
وی افزود: در روانشناسی به این وضعیت «تعارضهای مضاعف و پیچیده» گفته میشود؛ یعنی تعارض درونی و بیرونی در هم ضرب میشوند و نتیجه آن شکلگیری یک احساس کهتری شدید است.
پورحسین دراینباره به روایتی اشاره کرد و گفت: در روایتی آمده است که «از شر کسی که به خودش اعتماد ندارد، در امان نباشید.»، این تعبیر درباره برخی شخصیتها قابل تطبیق است؛ زیرا فردی که دچار چنین وضعیت روانی است، ممکن است برای جبران، به انواع رفتارها متوسل شود.
وی ادامه داد: مکانیزم جبران میتواند ساده یا پیچیده باشد و حتی بهشکل «تصعید» بروز کند، در این حالت، فرد حتی اگر در مسئولیت اجتماعی قرار داشته باشد، دغدغه اصلیاش همچنان «دغدغه فردی» است و جهان ذهنی او همچنان در همان سطح باقی میماند.
پورحسین با اشاره به برخی نقلهای تاریخی گفت: در کتاب درباره رضاخان نیز آمده است که او سواد چندانی نداشت و در بسیاری موارد وقتی از او سؤال میشد، پاسخ را به دیگران ارجاع میداد.
وی افزود: چنین افرادی معمولاً بیشتر در مسیر حل مسئله شخصی خود هستند تا حل مسئله دیگران.
پورحسین تأکید کرد: یکی دیگر از ویژگیهای هویت ناپایدار این است که وقتی در موقعیت قدرت قرار میگیرد، ابزار اصلی آن «اعمال زور» میشود.
وی توضیح داد: این وضعیت شبیه پدر یا مادری است که نمیتواند با فرزند خود گفتوگو کند و به جای آن از تنبیه و خشونت استفاده میکند؛ ابتدا کتک میزند، بعد شدت آن را بیشتر میکند و در نهایت ممکن است به توهین و فحاشی متوسل شود.
وی ادامه داد: امروز نیز در فضای مجازی میتوان نمونههایی از این رفتار را دید؛ افرادی که به جای استدلال، تنها به فحاشی روی میآورند.
پورحسین گفت: ما حتی در حال جمعآوری نمونههایی از این فحاشیها هستیم تا بتوانیم تحلیل شخصیتی از این فضا ارائه دهیم.
وی افزود: همه ما فحاشی را بلد هستیم، اما هنر این است که چنین رفتاری بروز داده نشود؛ چراکه ناکامی و احساس شکست، اغلب به «پرخاشگری» و «قلدری» منجر میشود.
پورحسین در پایان این بخش گفت: من تصور میکردم این رفتارها صرفاً نوعی قلدری است، اما در کتاب با اصطلاحی مواجه شدم که به نظرم توضیح دقیقتری درباره این پدیده ارائه میدهد.
پورحسین با اشاره به تحلیلهای تاریخی و روانشناسی شخصیتهای کتاب، گفت: در بخشی از کتاب نقل قولی از وزیر مختار آمریکا وجود دارد که درباره شخصیت رضاخان یا محمدرضا پهلوی، قلدری و حتی توحش را مطرح میکند. این تحلیل در واقع به یک ترس بنیادین اشاره دارد؛ ترسی که ریشه در نبود «پایگاه امن» دارد و فرد همیشه نگران است که موجودیت و جایگاهش از سوی قدرت بالاتری برداشته شود.
پورحسین افزود: این ترس نخست نسبت به انگلستان شکل گرفت و بعدها در محمدرضا پهلوی نسبت به آمریکا نمود پیدا کرد. چون این افراد فاقد هویت فردی پایدار بودند، همیشه تابع قدرت برتر بودند. وی توضیح داد: میگوین برو، میرود؛ میگوین مقاومت کن، نمیتواند مقاومت کند؛ اساساً شخصیتی که دچار احساس کهتری است، توان نه گفتن در برابر قدرت بالاتر ندارد.
وی ادامه داد: اگر هویت فردی قوی باشد و احساس کهتری وجود نداشته باشد، فرد قدرت برتر را لزوماً «پایگاه امن مطلق» نمیداند. مثل ما که میگوییم فقط خدا؛ هرچه خدا بگوید، مسیر ما همان خواهد شد. در حالی که این شخصیتها با یک هویت تحقیرشده مواجه بودند، کودکی نکرده بودند و دلبستگی ناایمن داشتند؛ هم پدر و هم پسر.
پورحسین با اشاره به موضوع تبارسازی گفت: جالب است که این افراد حتی تلاش میکنند تبارسازی کنند و برای خود یک ریشه تاریخی یا شرافت خانوادگی تعریف نمایند تا بر احساس کهتری خود سرپوش بگذارند.
وی با ذکر نمونهای از کتاب تصریح کرد: در کتاب آورده شده که پدر رضاشاه تکلیفش مشخص است و اهل تاریخ او را میشناسند؛ اما محمدرضا تلاش دارد از پدر و جدش یک فرد اشرافی و ریشهدار و با اصالت بسازد. این تبارسازی نیز ابزاری برای پوشاندن احساس کهتری است.
پورحسین در ادامه سخنانش از تلاشهای تاریخی و پژوهشی عباس سلیمینمین تقدیر کرد و اظهار داشت: تأثیر کسانی که جعل تاریخ میکنند، در خلاء و میدان خالی بیشتر دیده میشود. اما اگر میدان را نگه داریم و مورخان و پژوهشگران واقعی بنویسند، ابتدا باید کارهای نمایشی، مستند، و هویتمند ایجاد کرد.
وی تأکید کرد: یک هویت منسجم و حقیقی فقط برای وطن مأموریت دارد، در حالی که این افراد مأموریتشان صرفاً برای خودشان بود، حتی اگر خودشان متوجه این موضوع نبوده باشند.
در بخش پایانی این مراسم سلیمی نمین درباره عدم حضور محمد قوچانی در این مراسم توضیح داد و گفت: وقتی قرار بر برگزاری مراسم رونمایی برای این کتاب شد، برایم جذاب بود که نظر آقای قوچانی را به عنوان کسی که نقطه مقابل من قرار دارند و گرایش متفاوتی با من دارند، بدانم. بر همین اساس، ایشان را دعوت کردم و ایشان هم پذیرفت که در این جلسه حضور پیدا کنند.
وی ادامه داد: در روزهای اخیر مجله ایشان را دیدم و به دلیل مطلبی خلاف واقع که در آن بود نقدی کردم و با روزنامه اعتماد مصاحبه کردم و آن مطلب را مورد نقد قرار دادم. نکته عجیب اینجاست که در حالی که رهبر شهید ما به معنای واقعی منجی ایران است، افراد دیگری به عنوان منجی معرفی شوند. من به این موضوع که در مجله ایشان بود اعتراض کردم. امروز به نقطهای رسیده بودیم که اصطکاک جدی ایجاد شده بود. در این شرایط، منجی ایران چه کسی بود؟ آیا منجی وطن، یک فراماسونر است، که در این شرایط تصویر او را بر مجله خود بگذاریم و او را منجی ایران بدانیم؟ آنهم در مطلبی پر تناقض؟
سلیمی نمین خاطر نشان کرد: خاطرم هست در ابتدای انقلاب به دلیل تسخیر لانه جاسوسی، دانشجویان ایرانی را از لندن اخراج کردند. من دستگیر شدم و در زندان میدیدم که دشمنان تا چه اندازه به امام توهین و فحاشی میکردند. در همان روزها نامهای به آیت الله خامنه ای نوشتم و گفتم که اگر از زندان آزاد شوم و برگردم با چنگ و دندان در جهت تقویت ایران کار خواهم کرد.
من به ایران برگشتم و یک هفته بعد جنگ آغاز شد. در رکاب رهبر شهید به جبهه رفتم. شاهد بودم که ایشان چه نقش موثر و تعیین کننده ای در دفاع از ایران داشت. بارها دیده بودم که ایشان به خط مقدم جبهه میآمد و در حالی که اطرافیان ایشان هشدار میدادند، بدون ترس به دل دشمن میرفت. حال نمیتوانم راحت بپذیرم که منجی ایران فروغی قلمداد بشود! خیلی بد است مجله ای در فضای روشنفکری ایران بیرون بیاید و یک فراماسونر به عنوان منجی شناخته شود که جهان وطنی است و نقش آیت الله خامنه ای نادیده گرفته شود. این اوج بی تفاوتی نسبت به وطن است.
وی تاکید کرد: من مصاحبهای با روزنامه اعتماد داشتم و سعی کردم با رعایت عدالت به این مجله و آن مطلب انتقاد کنم. ایشان به من زنگ زد و گفت که این مصاحبه شما مرا ناراحت کرد. به ایشان گفتم تریبون آماده است، به اینجا بیایید و حرفتان را بزنید، اما نیامدند و هر چه قدر هم امروز زنگ زدم جواب ندادند. با این حال اجازه بدهید من چند فکت را بگویم تا با فروغی و عملکرد او بیشتر آشنا بشوید.
مصدق در خاطرات خود میگوید که سفارتخانه انگلیس ادعای انجام هزینههایی کرده بود و طلب دریافت مبالغ آن را داشت. با این حال، هیچ دولتی اینها را پرداخت نمیکرد. ماجرا ادامه داشت تا اینکه کودتا شد و پهلوی آمد و آقای فروغی نخست وزیر شد. او نامهای به سفارت انگلیس میدهد و همه این مطالبات را پرداخت میکند. مسعود بهنود نیز در جای دیگری میگوید فروغی امتیازاتی به قوای متفقین میدهد که فاجعه بار است. او حتی کار فروغی در این زمینه را خیانت میداند.
وی در پایان گفت: اگر آقای قوچانی امروز به اینجا میآمد و صحبت میکرد، بهتر بود. معتقدم تنها راهی که جوان ما میتواند به مطالعه تاریخ سوق پیدا کند، تحلیل های درست است. اگر ایشان امروز به این تریبون میآمد، فضایی برای مطالعه اندیشهها فراهم میشد.
در پایان این مراسم از کتاب «شاهی که آخر شد» رونمایی شد.
انتهای پیام/