سفیر پیشین ایران در اردن در گفت‌وگو با آنا:

محاصره دریایی کارایی چندانی ندارد!/ پتانسیل جنگ تخلیه شده، ایران اهرم‌های قدرت خود را واگذار نمی‌کند

نصرت‌الله تاجیک دیپلمات پیشین کشورمان با اشاره به خط قرمز ایران مبنی بر «عدم واگذاری دستاوردهای میدان» در میز مذاکره، تهدید ترامپ در محاصره دریایی را ایذائی و تقریبا ناکارآمد توصیف کرد و گفت: این اقدام بی هدف ترامپ تحریک کننده و مخرب تنفس دیپلماسی است حال آنکه ایران بعد از یک مصاف ۴۰ روزه، همچنان ابزارهای متعدد، ازجمله در باب‌المندب و سایر کانون‌های فشار را دارد که هنوز از آن‌ها استفاده نکرده است.

به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری آنا، در گذار از میدان نبرد به میز گفت‌و‌گو، معادله «اقتدار و انعطاف» به آزمونی برای سنجش خرد راهبردی بین دو طرف تبدیل شده است. جمهوری اسلامی ایران در این برهه حساس، بر این اصل استوار مانده که دیپلماسی هرگز به معنای عقب‌نشینی از دستاورد‌های میدانی یا تعدیل خطوط قرمز ملی نیست؛ بلکه هنر مدیریت تنش برای صیانت از منافع پایدار است. 

اما در طرف مقابل، آمریکا در این گذار نه تنها با چالش جدی در توجیه لزوم این جنگ بی منطق روبروست، بلکه با ارتکاب به تجاوز سرزمینی، جنبه‌هایی از جنایت جنگی و حتی جنایت علیه بشریت را از طریق حمله به مناطق غیرنظامی همچون مدرسه دخترانه شجره طیبه میناب و کشتار دسته جمعی بیش از ۱۷۵ تن از فرشتگانش، به نمایش گذاشت که قابل پیگیری بین المللی است. 

در همین راستا، خبرگزاری آنا گفت‌وگویی با «نصرت‌الله تاجیک» سفیر پیشین ایران در اردن و تحلیلگر مسائل سیاسی و بین‌الملل داشته است.

تاجیک معتقد است شعله‌های اخیر نبرد، اگرچه هزینه‌های سنگینی بر جای نهاد، اما «پتانسیل تقابل نظامی» را تا مرز اشباع رسانده و دو طرف را ناگزیر به بازگشت به دیپلماسی کرده است. 

با این حال، وی با اشاره به تهدید ترامپ برای محاصره دریایی ایران، هشدار می‌دهد که واشنگتن در پی خلع کامل اهرم‌های سخت و نرم قدرت ایران و از جمله نفوذ و بازدارندگی منطقه‌ای تهران است و هرگونه تعامل بدون درک این واقعیت، نه تنها منجر به نتیجه نمی‌شود بلکه به وضعیتی شکننده و ناپایدار خواهد انجامید. 

نقش جی. دی. ونس و اصل «عدم تحقق اهداف جنگی در میز مذاکره»

این دیپلمات بازنشسته کشورمان در پاسخ به این پرسش که «در سایه ناکامی مذاکرات اسلام‌آباد، چشم‌انداز آتش‌بس یا جنگ به کدام سمت پیش می‌رود؟» با اشاره به حضور جی. دی. ونس معاون رئیس‌جمهور آمریکا در مذاکرات پاکستان اظهارکرد: به نظر می‌رسد ونس در نقش همان سوشیال تروثی ظاهر شد که آقای ترامپ برای ارسال پیام‌های خود به طرف مقابل از آن استفاده می‌کند. اما پیام ترامپ هرچه باشد؛ یک اصل کلیدی در مدیریت بحران‌های سیاست خارجی بطور عام و در مورد ایران با توجه به عوامل روانشناختی و جامعه شناسانه، بطور خاص وجود دارد مبنی بر اینکه خواسته‌هایی که در میدان جنگ محقق نشده‌اند، طبعاً در میز مذاکره نیز محقق نخواهند شد.

تحلیلگر مسائل بین‌الملل افزود: با وجود اختلاف فاحش در انتظارات دو طرف، نقش‌آفرینی هنرمندانه پاکستان که همچنان امیدوارانه در تلاش برای دور بعدی مذاکرات است و همچنین تخلیه نسبی پتانسیل جنگ از سوی ایران و آمریکا، زمینه‌ای برای بازگشت به دیپلماسی ایجاد کرد. با این حال، انتظار تعدیل خواسته‌ها و عبور از بن‌بست از طریق مذاکره، با واقعیت‌های میدانی و ظرفیت‌های سیاسی و ژئوپلیتیکی که ایران از آن برخوردار است، همخوانی کامل ندارد.

وی ادامه داد:، اما اطلاعات تائید نشده‌ای هم مطرح می‌شود که ضمن وجود بحث‌هایی در مورد جزئیات فنی پیشنهاد آمریکا، مذاکرات فعالی بین میانجیگران برای تمدید آتش‌بس و دستیابی به توافق احتمالی پایدارتر در جریان است و آنها در صدد متقاعد کردن طرفین برای برگزاری مذاکرات فنی حتی در سطح پایین هستند! 

به گفته تاجیک، این روند فی نفسه نشان دهنده علائم هوشیاری قلب تپنده دیپلماسی علیرغم جنگ روانی و روائی بین دو کشور است! و در میانه سکوت ایران، رسانه‌های آمریکائی از جمله ان بی‌سی نیوز به نقل از یک مقام آمریکایی در کنار خط و نشان ترامپ برای محاصره دریایی مدعی هستند که پیشرفت‌هایی در تلاش‌ها برای دستیابی به توافق با تهران حاصل شده است!

سفیر سابق کشورمان در اردن، با گفتن این مطلب که شروع و ماهیت جنگ سوم یا جنگ رمضان، جنگی بی‌منطق بود ادامه داد: در این درگیری، حتی منطق متعارف جنگ نیز حاکم نبود و آمریکا رعایت نکرد؛ چراکه از روز اول، مدارس، مناطق مسکونی و مراکز پزشکی مورد حمله قرار گرفتند. با این اوصاف، اگر آقای ونس صرفاً شرایط آمریکا را مطرح کند و ایران نپذیرد، ادامه مذاکرات بعید به نظر می‌رسد. البته با توجه به تخلیه نسبی پتانسیل جنگ، درگیری احتمالی به شدت گذشته نخواهد بود، اما این موضوع به رفتار آینده دو طرف و مخصوصا ایران و آتش افروزی‌های اسرائیل و اهداف نتانیاهو نیز بستگی دارد.

اهداف ترامپ: حذف اهرم‌های قدرت سخت و نرم ایران در منطقه برای حفظ دست برتر اسرائیل

تاجیک در پاسخ به این سوال که در صورت آغاز مجدد جنگ، تشدید تنش چه مشخصه‌هایی خواهد داشت؟، با اشاره به شناخت خود از اهداف ترامپ و نتانیاهو تصریح کرد: ترامپ به دنبال از بین بردن کلیه اهرم‌های قدرت ایران در منطقه و صحنه بین‌المللی است. اگر نه هدف، حداقل با توجه به کارکرد دوره دوم ترامپ، خنثی‌سازی ظرفیت‌های راهبردی ایران تعریف شده است.

دیپلمات پیشین کشورمان با تشریح اهداف آمریکا در سه جنگ اخیر خاطرنشان کرد: در جنگ اول که ۱۲ روز به طول انجامید، تأسیسات هسته‌ای ایران مورد حمله مستقیم قرار گرفت. در جنگ دوم، با توزیع سلاح میان برخی گروه‌های مخالف و تسلیح بخشی از معترضان، اعتراضات به‌حق مردم به درگیری‌های شهری تبدیل شد؛ با هدف خدشه‌دار کردن مشروعیت نظام، تضعیف انسجام ملی و لرزان‌کردن پایه‌های حکومت. جنگ سوم نیز با سه محور اصلی طراحی و اجرا شد: نخست، از بین بردن توانمندی‌های موشکی ایران؛ دوم، فشار بر مردم از طریق تنبیه دسته‌جمعی؛ و سوم، تهدید مستقیم به نابودی تمدن ایرانی برای تحریک شورش علیه حکومت و سرنگونی نظام حتی به قیمت تجزیه کشور.

وی با اشاره به پیامد‌های این تحولات افزود: با این حال، همین مولفه‌ها، در کنار اشتباهات محاسباتی ترامپ و نتانیاهو و علیرغم خسارت‌های مادی و معنوی واردشده به ایران، تا حدی به شکل‌گیری نوع جدیدی از قدرت بازدارندگی مبتنی بر خودباوری ملی در ایران منجر شده است.

وی در توضیح قدرت بازدارندگی مبتنی بر خودباوری گفت: این در درجه اول ناشی از رفتار بزرگوارانه و همگرایانه متفاوت مردم با حکومت با رویکرد رفع خطر از ایران و ترجیح حفظ وحدت سرزمینی است و در درجه دوم به خوش درخشیدن و عکس‌العمل خارق‌العاده فرزندان نظامی همین مردم بزرگمنش ایران بازمی‌گردد که اعجاب جهانیان را برانگیخت!

به گفته تاجیک، بازتولید این دو قدرت نرم منجر به اعتلای جایگاه جهانی ایران و خلق نوعی از بازدارندگی جدید برای کشور و خودباوری برای استفاده هرچند دیر هنگام از اهرم تنگه هرمز برای دور نگه داشتن دشمن از آسیب بیشتر به مردم و کشور و افزایش انسجام ملی شد. 

کارشناس حوزه سیاست خارجی در ادامه تحلیل خود افزود: با در نظر گرفتن اهداف دشمن و با توجه به رفتار مردم، وظیفه ما در دیپلماسی، پرهیز از درگیرماندن بیش از حد در «شکل» و تمرکز بیشتر بر «محتوا» با هدف خلق فرصت جهت عبور از بحران است.

دیپلمات پیشین کشورمان توضیح داد: دیپلماسی در هسته اصلی خود مبتنی بر مصالحه (Compromise) است؛ بنابراین اگر بتوانیم امتیازات مناسبی کسب کنیم، نباید از امتیاز دادن چه شکلی و چه محتوایی بترسیم مخصوصا اگر از نوع نذر کردن روغن ریخته برای امامزاده باشد.

وی در ادامه به ویژگی‌های شخصیتی دونالد ترامپ و اشتباهات محاسباتی او در ارزیابی توانمندی‌های باقی‌مانده ایران اشاره کرد و گفت: با وجود چالش‌های پیش‌آمده برای بازدارندگی منطقه‌ای ایران و محدودشدن نقش‌آفرینی تهران در خاورمیانه، تنگه هرمز همچنان به‌عنوان پاشنه آشیل آمریکا در معادلات اقتصادی جهان عمل می‌کند. بسیاری از رهبران جهانی نیز اکنون ترامپ را مسئول تشدید این وضعیت می‌دانند. با این حال، تعامل با دولتی که تحت تأثیر ویژگی‌های شخصیتی و روانی خاص رهبرش عمل می‌کند، به‌هیچ‌وجه کار ساده‌ای نیست.

این کارشناس مسائل بین‌الملل افزود: در عین حال، پذیرش ریسک در فرآیند مذاکره به‌هیچ‌وجه نشانه ضعف یا شکست نیست؛ بلکه بازتاب‌دهنده اعتمادبه‌نفس و خودباوری راهبردی است. خودباوری سیاسی اگر از خودباوری نظامی برتر نباشد، دست‌کم اهمیتی هم‌تراز با آن دارد و کلید مدیریت بحران‌های دیپلماتیک محسوب می‌شود.

اولویت‌بندی خواسته‌ها؛ گره کور تنگه هرمز

دیپلمات پیشین کشورمان در واکنش به تنوع مباحث مطرح‌شده در بسته مذاکراتی و خطوط قرمز ایران، به‌ویژه در موضوع توانمندی‌های منطقه‌ای و کارکرد و اهداف محور مقاومت برای جلوگیری از تداوم رفتار هژمونیک آمریکا، استدلال کرد: اشتباه آمریکا این بود که به دلیل حداکثرگرایی و به عمد، خواسته‌ها و دغدغه‌های خود را اولویت‌بندی نکرد تا در مصالحه با ایران قدرت مانور و انتخاب داشته باشد؛ تا مذاکره این‌چنین منجر به شکست نشود!

تاجیک ادامه داد: اگر میان سه موضوع هسته‌ای، تنگه هرمز و مسائل منطقه‌ای، مسئله اورانیوم غنی‌شده به‌عنوان محور اصلی انتخاب می‌شد و از رویکرد صفر یا صدی عبور می‌کردیم، شاید می‌توانستیم بن‌بست را بشکنیم و دو محور دیگر را نیز حل‌وفصل کنیم. اما طرف آمریکایی در کنار نقیصه شکلی عدم اولویت‌بندی، با نقیصه محتوایی عدم شفافیت خواسته‌ها و اهداف ترامپ، بی‌برنامگی در شروع و خاتمه جنگ، و همچنین پای کوبیدن بر زمین برای تحقق خواسته‌هایش نیز مواجه بود؛ راهبردی که با توجه به فرهنگ و روحیه قوی و دشمن‌ستیزی ایرانی، محکوم به شکست بود.

دیپلمات پیشین کشورمان فقدان توازن بین خواست‌ها و قدرت نرم و سخت برای تاثیر گذاری بر مواضع ایران را از موارد عدم وضوح در اهداف ترامپ عنوان کرد و ادامه داد: همه هدف ترامپ در این مرحله بیرون آوردن اهرم تنگه هرمز از دست ایران بود که با هوشیاری سیاستمداران کشور موفق نشد؛ چراکه ما به قدرت بازدارندگی تنگه هرمز برای متوقف کردن ماشین جنگی ترامپ واقف بودیم حال آنکه هرگز نمی‌خواستیم از اهرم تنگه برای بهم ریختن اقتصاد جهانی استفاده کنیم؛ بلکه هدف به گل نشاندن چرخ‌های ماشین کشتار آمریکا بود.

وی با تأکید بر موضع ایران درباره تنگه هرمز ادامه داد: اگرچه هدف اصلی ترامپ، خارج‌کردن اهرم تنگه هرمز از کنترل ایران است، اما تهران با تکیه بر طراحی‌های سیاسی و دیپلماتیک، نقش‌آفرینی خود را در این آبراه تداوم می‌بخشد. این راهبرد بر تعامل سازنده با بازیگران کلیدی از جمله اروپا، چین، روسیه و کشور‌های عربی و آسیاییِ وابسته به امنیت هرمز استوار است؛ با هدف جذب حمایت‌های بین‌المللی، خنثی‌سازی فشار‌های یک‌جانبه و استفاده از تنگه به‌عنوان ابزار اعمال حقوق حاکمیتی در چارچوب حقوق بین‌الملل و قواعد آمره. برای تحقق این مهم، بهره‌گیری از تخصص کارشناسان داخلی و خارجی حوزه حقوق دریا‌ها و دیپلماسی راهبردی ضروری است. هرچند دیپلماسی فعال در این زمینه با تأخیر آغاز شد، اما اکنون در مسیر درستی قرار دارد و ایران به‌هیچ‌وجه حاضر به واگذاری این اهرم راهبردی نخواهد بود.

لزوم بازتعریف روابط با کشور‌های حاشیه خلیج فارس

تاجیک در واکنش به ادعای دبیرکل شورای همکاری خلیج فارس مبنی بر اینکه «تضمین امنیت کشور‌های منطقه باید بخشی از هرگونه مذاکره با تهران باشد»، با اشاره به استفاده آمریکا از پایگاه‌های این کشور‌ها برای حمله به ایران هشدار داد: بعد از جنگ، ایران باید یک بررسی اساسی در روابط خود با کشور‌های حاشیه جنوبی خلیج فارس انجام دهد. یا باید به سمت تنظیمات جدید منطقه‌ای دسته جمعی حرکت کنیم، یا ایران دیگر نباید به روش‌های احساسی و هیجانی و حسن همجواری گذشته ادامه دهد! بلکه باید با اقداماتی زمینه هر گونه آسیب به ایران از سوی همسایگان قبل از وقوع از بین برود.

این کارشناس مسائل بین‌الملل با گفتن اینکه «این کشور‌ها تصمیم خود را گرفته‌اند و ما نباید معطل آنها بمانیم» تأکید کرد: همان‌طور که اعراب انتظار دارند بخشی از هرگونه مذاکره آمریکا با ایران باشند، ما نیز از این پس باید ناظر و حتی بخشی از تعاملات نظامی دوجانبه و چندجانبه آنها با غرب باشیم. نمی‌شود این کشور‌ها سرزمین خود را در اختیار آمریکا قرار دهند تا از آنجا به ایران آسیب برسد و ایران هم صرفا نظاره گر این همکاری‌ها باشد. بنابراین، یک تحول اساسی در روابط ما و اعراب حاشیه جنوبی خلیج فارس ضروری است.

محاصره دریایی: بلوفی بی‌اثر یا تحریکی پرهزینه؟

وی در پاسخ به این پرسش که «تهدید ترامپ به محاصره دریایی و انسداد تنگه هرمز با توجه به ژئوپلیتیک منطقه چقدر عملی است؟»، اظهار کرد: محاصره دریایی، چه بلوف باشد و چه واقعی، کارایی چندانی ندارد. بعید است ترامپ از این طریق بتواند فشار مؤثری وارد کند. چون ترامپ با اعمال فشار حداکثری از مسیر‌های دیگری مانند اعمال تحریم و جریمه بر مصرف‌کننده نهایی نفت ایران اقدام نموده است. البته محاصره دریایی صرفا برای کاهش فروش نفت ایران نیست بلکه واردات و صادرات ایران از طریق خلیج فارس هدف است و کلا برای بی خاصیت کردن اهرم تنگه در دست ایران است. با این حال، بعید است انتظاری که ترامپ دارد و مقایسه با محاصره دریائی ونزوئلا، درست از کار در بیاید!

وی با مقایسه ایران و ونزوئلا تصریح کرد: محاسبات ترامپ گاهی ایران را با ونزوئلا اشتباه می‌گیرد. ایران ۴۰ روز در جنگ سوم، پنجه در پنجه آمریکا انداخته و جدای از اثرات روانی این محاصره و تا حدی سخت شدن تجارت ایران با دنیای خارج، ایران هم ابزار‌های فشار متقابل متعددی، از جمله در باب‌المندب و نقاط آسیب‌پذیر دیگر، دارد که هنوز از آنها استفاده نکرده است. محاصره دریایی نه‌تنها ایران را آرام نمی‌کند، بلکه ممکن است به تحریک تهران و شرکایش و حتی رویارویی مستقیم دریایی بینجامد.

فرسایش مشروعیت آمریکا؛ فرصتی برای دیپلماسی متوازن

تحلیلگر مسائل بین‌الملل در جمع‌بندی این گفت‌و‌گو با اشاره به فرآیند یک‌ساله تنش میان ایران و آمریکا خاطرنشان کرد: روند فعلی جدای از آسیب‌های جدی نرم و سخت به ایران، مخصوصا گرفتن جان‌های بی گناه مردم و مسئولین، تا حدی باعث سست شدن جایگاه آمریکا در جهان و به‌ویژه نزد هم‌پیمانان عرب و اروپایی ترامپ هم شده است. این کاهش اعتماد، مشروعیت و اقتدار آمریکا را خدشه‌دار کرده که موضوع کمی نیست و قابل کار سیاسی دیپلماتیک؛ مخصوصا حالا که نه تنها با چین و اروپا، بلکه با قرار گرفتن در کنار فرد جنایت پیشه و بدنامی، چون نتانیاهو و تهدید کوبا و اظهارنظر نسنجیده درباره حضرت مسیح و شخص پاپ که مورد احترام بسیاری از کاتولیک‌های جهان است، با افکار عمومی در افتاده است!

تاجیک در پایان تأکید کرد: دو طرف باید با مسئولیت پذیری و درک واقعیت‌های میدانی، بیشتر به سمت میز مذاکره بازگردند؛ نه اینکه صرفاً به تبادل پیام اکتفا کنند. مذاکره غیرمستقیم چندان کارایی ندارد و لزوماً به نتیجه مطلوب نخواهد رسید. ما نیاز به تحولی در شیوه دیپلماسی داریم تا ان‌شاالله بتوانیم از ظرفیت‌های باقی‌مانده برای حفظ منافع ملی و کاهش تنش‌ها و آلام مردم برای برخورداری از حداقل رفاه و توسعه بهره ببریم.

انتهای پیام/

ارسال نظر